امر یگانهای در شخصیت معماری شهر به چشم میخورد. هر شهر شخصیت خود را دارد. آنچه در یک شهر زیبا و جذاب است ممکن است در شهر دیگر زشت و انزجارآور باشد. بناهای شهر دانتزیک۱ که نمای آجری لخت دارند، اگر به خاک وین منتقل شوند به یک آن زیبایی خود را از دست میدهند. این امر هیچ ربطی به قدرت عادت ندارد. چون دلیلهای بسیار مشخصی وجود دارند که چرا دانتزیک شهر آجرکاری لخت است و وین اندود گچ و آهک.۲
نمیخواهم اینجا آن دلیلها را به بحث بگذارم، چون اثبات آنها نیازمند یک کتاب تمام و کمال است. نه تنها مواد، بلکه فرمهای معماری نیز بسته به مکان، زمین، و هوا هستند. دانتزیک بامهای بلند و شیبدار دارد. راهحل معمارانه این بامها مستلزم تمامی توان خلاقانه معماران دانتزیک بود. وین متفاوت است. وین نیز بامهایی دارد. اما معمارهای ما بام را نادیده گرفتهاند. اگر در یک شب نیمه تابستان هنوز در خیابان هستید، و بامها پیش روی شما جلو آمدهاند، تصور خواهید کرد در شهر جدیدی هستید. دیگر لازم نیست به رهگذران، کالسکهها، و اتومبیلها اعتنایی داشته باشیم، و از گنجینه ریزهکاریهایی که روز از ما دریغ داشته است حیرتزده شویم. سپس بامهای وین را میبینیم، برای نخستینبار آنها را میبینیم، و از اینکه آنها را در روز نادیده گرفته بودیم حیرتزده میشویم.
اما معمارهای وینی بام را یکسره به نجار واگذار کرده بودند. با شیب ملایم۳ کار کامل میشد. کاخها دیوارهای جانپناه۴ داشتند و ظرفها و چهرههایی روی آنها بودند. شهروند متین این را کنار گذاشت.
به فاصله پنج دقیقه از وین، پس از عبور از حصار۵ کمربندی کنونی، 'سقف' بود. همان معمارهایی که در وین سقف طراحی نمیکردند، وقتی بامها و گنبدهای یک کاخ یا خانه در حومه شهر مطرح بود، سرشار از روحیه و خلاقیت بودند. اشاره به این امر تنها به منظور اثبات این است که معمارهای قدیمی وین، شخصیت مکان را به حساب میآوردند و از هر امری که آن را مغشوش کند اجتناب میکردند.
معمارهای معاصر را به این متهم میکنم که شخصیت بناها را به حساب نمیآورند. اما معماری خیابان کمربندی خود را با شهر همساز کرده است. گرچه اگر خیابان کمربندی امروزه ساخته میشد، دیگر این خیابان را نداشتیم، نوعی فاجعه معمارانه داشتیم.
اگر از اپرا به سمت میدان شوارتزنبرگ۶ بنگرم این احساس در من برانگیخته میشود: خیابان کمربندی! این احساس: وین! اما در کمربندی اشتوبن۷ این احساس را دارم: ماهریش - اوسترای۸ پنج طبقه. آیا بناهای کمربندی اشتوبن بد هستند؟ یا آنهایی که در کمربندی کارنتنر واقعاند خوباند؟ هیچ یک چنین نیستند. در هر دو مکان بناهای خوب و بد هستند، بناهای ساخته هنرمندان و جاعلان. اما هنرمندان و جاعلان در کمربندی کارنتنر شخصیت بناهای وین را به حساب آوردهاند، درحالی که در کمربندی استوبن هیچکدام توجهی به این موضوع نکردهاند.
به طور معمول، انتهای بنای وینی صاف است، بدون بام، گنبد، یا سایر سازهها. قانون ساخت و ساز ارتفاع ۲۵ متر تا لبه بالایی جانپناه را تعیین کرده است. اما بام باید استفادهپذیر و شامل استودیوها و سایر اتاقهای اجارهپذیر باشد. چون ملک هزینه بالایی میبرد و مالیاتها سنگین هستند. و به دلیلهای مالی، شخصیت قدیمی بناهای وینی از دست رفته است. فکر میکنم راهی وجود دارد که از طریق آن میتوانیم شخصیت وین را دوباره بازگردانیم. به طور قطع نه از طریق قانونهای جدید، که حق مالک خانه و زمین را سلب میکنند. به طور قطع نه سازگار با این اصل محبوب: بیعدالتی یکسان درمورد همه. اما: هرکسی که ساختن هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز، بالاتر از جانپناه را به عهده میگیرد، باید به او این مجوز داده شود که پنج طبقه بالاتر از جانپناه بسازد. برای اینکه بنای واقعاً بلند زودتر از بنایی با هیولاهای بام، به اصطلاح سبک تخریبی۹، ساخته شود. آنگاه یک بار دیگر خطهای یادمانی زیبا و تناسبهای عالی خواهیم داشت، ما، که طی سدهها از هوایی که از فراز آلپ به سوی ما وزیده، از شکوه و یادمانهای ایتالیایی بهره بردهایم، چیزهایی که در خون ما جریان دارند، که برای آن مردمان دانتزیک به درستی به ما رشک میورزند.
و پس از آن اندود گچ آهک را داریم. برای آن دماغ خود را بالا میگیریم، و در این عصر مادی رفتهرفته از کاربرد آن شرمنده شدهایم. با گچ وینی خوب قدیمی بدرفتاری میشود و به ابتذال کشانده میشود، دیگر اجازه ندارد کسی و چیزی که هست باقی بماند، و برای تقلید از سنگ به کار برده میشود. چون سنگ گران است، و آن ارزان. اما هیچگونه مواد گران یا ارزان در دنیا وجود ندارد. اینجا هوا ارزان است و روی ماه گران. از نظر خدا و هنرمند تمامی مواد یکسان هستند و ارزشمند. من طرفدار آدمهایی هستم که با چشمی قدسی و هنرمندانه جهان را در نظر دارند.
اندود گچ آهک پوست است. سنگ سازنده است. بهرغم ترکیب شیمیایی یکسان آنها، بیشترین تفاوت میان آنها در کاربرد هنری است. اندود گچ آهک وجه اشتراک بیشتری با چرم، کاغذ دیواری، منسوجات دیواری، رنگ لاکی دارد تا پسرعمویش سنگ آهک. اگر گچ آهک خودش را صادقانه به عنوان پوشش آجر کاری عرضه کند، دیگر نباید بیشتر از یک بومی اهل تایلور۱۰ با شلوار چرمی۱۱ و زانوی برهنه در شهر کایزربرگ۱۲ [شهری در فرانسه] از خودش شرمنده باشد. اما دنبالهها و یک کمربند سفید روی هر دو بگذارید، دراین حال فرد احساس عدم امنیت میکند، و اندود گچ آهک به ناگهان باخبر میشود که یک دغلباز است.
کایزربرگ! همجواری آن به تنهایی سنگ محک۱۳ اصالت یا بیاصالتی است. همیشه به آدمهایی که سلیقه ناپایداری دارند پند خوبی میدهم. اگر میخواهید بدانید که یک شیء خوب است یا بد، از خودتان بپرسید، آیا مناسب شهر حصارکشیده قرون وسطایی هست یا نیست؟ این آزمون با آتش است. اشیای با سلیقه، برای مثال محصولات صنعت چینیسازی دانمارک، عینک گالسه۱۴ و کارهای وینر ورکاشتاته۱۵، این آزمون را پشت سر نمیگذارند، در همان حال هیولاهای ذوق و سلیقه، از جمله سگ دوبرمن در انتظار که روی فلز نقاشی شده، و برای انبرها و سیخهای آتش به کار میرود، از این آزمون جان به در میبرند. اما سگ پینتشر۱۶ فلزی درست، و گربه چینی کپنهاک۱۷ نادرست است.
و نزدیک کایزنبرگ، کار برپا کردن بنای جدیدی در جریان بود، محلی برای یک کسبوکار مدرن. موضوع خلق نوعی گذار از یک مسکونی سلطنتی از طریق کاخ یک لرد فئودال به خیابان خرید۱۸ زیبایی. سایت ساختمان، که در آن زمان پروفسور میردر۱۹ و مدیر برنامهریزی شهرداری، اوبربارات گلدنموند۲۰ مشخص کرده بودند، بزرگتر شده بود. به طور قطع به نفع میدان نبود. آنها تلاش کردهاند این خطا را با ستونی از چیپولینو۲۱ یکپارچه جبران کنند، که در طبقه همکف و نیم طبقه نما را سه و نیم متر رو به عقب قرار میدهد. فرض بر این بوده که نوعی خانه بورژوازی باشد: طراحی معمارانه در جانپناه توقف میکند، و بام مسی، که به زودی سیاه میشود، هرگز به چشم رؤیاپردازان شبهای نیمهتابستان نخواهد خورد. و چهار طبقه با اندود گچ آهک پوشانده میشوند. آنچه برای دکوراسیون لازم است باید با دست و به طور صادقانه به کار رود، قاعدهای که که در آن زمانه شادمان، استادان باروک آن را رعایت میکردند، وقتی هیچ گونه قانون ساختمانی در کار نبود چون هرکس قانون را به دل سپرده بود.
اما در طبقه همکف و نیم طبقه، جایی که دفترهای کسبوکار باز میشوند، نیازمند راهحل مدرن هستند. و به درستی. برای کسبوکار مدرن، استادان قدیم هیچ گونه الگویی نمیتوانستند برجا بگذارند. همچنین، نه برای چراغ برق. اما اگر قرار بود از گور برخیزند، راه حل را به سرعت کافی مییافتند. البته نه با رعایت روح به اصطلاح عصر مدرن. و نه در حالوهوای ظاهر باستانی بخشیدن۲۲ به قلابهای کاغذی که شمعهای چینی را روی شمعدانهای قدیمی نگه میدارند. اما جدید، و بسیار متفاوت از این دو گروه متقابل.
تلاشی صورت گرفت تا این بنا با کاخ سلطنتی، میدان، و شهر هماهنگ شود. اگر این تلاش موفق شود، بارات گریل۲۳ برای یافتن تفسیر و بدیلی زیبا در قبال یک قانون انعطافناپذیر شایستهتقدیر خواهد بود.
پانوشتها:
1- Danzig
2- Lime Plaster
3- entablature
4- parapet
5- glacis
6- Schwarzenbergplatz
7- Stubenring
8- Mahriisch - Ostrau
9- enreoffment
۱۰- Tyrolean، مربوط به منطقه تایلور در اتریش
11- lederhosen
12- Kaiserberg
13- touchstone
14- Galees
۱۵- Wiener Werkstatte نخستین مؤسسه وین که مبلمان و وسایل دکوراسیون میساخت. م.
16- Pintscher
۱۷- Copenhagen cat شمایل گربهای از جنس چینی که شرکت سلطنتی تولید چینی دانمارک آن را در دهه ۱۸۹۰ میساخت.
18- Kohlmarkt
19- Mayreder
20- Oberbaurat Goldemund
21- Cipollino
22- archaizing
23- Baurat Greil






