عملکردگرایی۱ با معنای شناختهشدهای که در ادبیات معماری دارد، محصول معماری مدرن است، در حالیکه عملکرد۲ به معنای عام کلمه، حداقل سابقهای به اندازهٔ تاریخ معماری دارد و به همین دلیل، شناخت صحیح انگیزهها و زمینههای پیدایش عملکردگرایی در معماری نیمهٔ اول قرن بیستم، بدون شناخت ریشههای معماری مدرن ممکن نخواهد بود. از طرفی، لازمهٔ هر گونه مطالعه در خصوص معماری مدرن، روشن شدن ابهامی است که اطلاق عناوین مبهمتری مثل معماری عملکردگرا، معماری سبک ماشین، معماری سبک بینالملل یا اصطلاحات مشابه به آن، برای روشن نمودن وجوه مشخصی از آن، بهتر است از ماهیت کلی آن آگاهی حاصل شود.
شناخت ماهیت مطلق معماری به اصطلاح مدرن، کاری دشوار است؛ چرا که معماری مدرن، موضوعی است با ابعاد گوناگون و بهطور مداوم در حال تغییر، از آنجا که اصولاً زندگی مدرن، پدیدهای چندبعدی و همواره در حال دگرگونی بوده است. تنها برای تجسم بخشیدن به بافت کلی معماری مدرن، در افقی فراتر از جریان عمومی غالب آن، میتوانیم آن را به منظومهای از مدلها و گونههای گاهی غیر همسان و گاه ناشی از اندیشهها، سلایق و جستجوهای شخصی و تکرویهای برخی معماران در این دورهٔ تاریخی تشبیه کنیم. منظومهای که از شکلشناسی، نظر به دامنهای از اشکال اصطلاحاً ماشینی، اشکال متنوع طبیعی و شکلهای بیومورفیک و ژئومورفیک را شامل میشود.
از طرف دیگر، در بررسی نهضت مدرن، آگاهی از خصوصیات زمینهای که این نهضت در آن رشد کرد، بهموازات شناسایی عوامل مؤثر در پیدایش و تکامل معماری مدرن اهمیت دارد. انقلاب مدرن، که در ابتدای قرن بیستم منجر به رویگردانی از تاریخگرایی و رویکرد به عصر جدید شد، در زمینهٔ تاریخی خاصی صورت گرفت؛ زمینهای که در متن آن نامهایی مانند فروید، ویتگنشتاین، جویس و کافکا حضور داشتند، تحولی بهنام کوبیسم رخ داد و محیطی که درون آن مؤلفههای اصلی شکلدهنده به زمینهٔ تاریخی یاد شده و بهطبع، شکلگیری و تداوم نهضت معماری مدرن قرار گرفتند.
از میان مؤلفههای اصلی این زمینهٔ تاریخی، میتوان به شش عامل عمدهٔ زیر اشاره کرد:
- ۱. خردگرایی فلاسفهٔ روشنگری در قرن هیجده و تأثیر پوزیتیویسم فلسفی، بر اساس دیدگاههای مهمترین متفکران آن یعنی کنت و هیوم همچنین سایر متفکران جریان روشنگری.
- ۲. پیدایش نهاد جدیدی به نام صنعت تحت تأثیر انقلاب صنعتی، همچنین بسط کاربرد ماشین در زندگی.
- ۳. بلوغ تکنولوژی ساختمان در اوایل قرن بیستم در روند درحال تکامل آن در قرن نوزدهم، بهخصوص کاربرد آهن و بتون مسلح، و همچنین سایر فرآوردههای ساختمانی.
- ۴. انقلاب ۱۹۱۷ روسیه تحت تأثیر جریانات اجتماعی متأثر از اندیشههای مارکس.
- ۵. جنگ جهانی و شرایط خاصی که به تبع آن بر جهان، بهخصوص در اروپا حاکم شد.
- ۶. جنبش حرفهای انجمنها و مدارس معماری و همچنین معماران، از جمله انجمن ورکبوند و مدرسهٔ باوهاوس در آلمان، مدرسهٔ وین در اتریش، مدرسهٔ شیکاگو در آمریکا و معمارانی مثل والتر گروپیوس، لوکوربوزیه، میس وندررو، آلوار آلتو و دیگران.
در ادامه به بررسی اجمالی هر یک از این مؤلفهها خواهم پرداخت.
اصول بنیادین پوزیتیویسم فلسفی، به بیان خیلی ابتدایی، بر توجیهپذیری منطقی پدیدهها و اصالت آنها بر اساس تحقیقپذیر بودن دلالت دارد. به این معنی که برای هر پرسش در خصوص یک پدیده پاسخ عقلانی بر اساس فرآیند تحقیق موجود باشد. به عقیدهٔ من رویکرد به معماری به عنوان محصولی کاربردی و در نتیجه ارتقاء اهمیت موضوع عملکرد در ساختمان، مغافل از این پارادایم فلسفی در دنیای فرآوردههای مصنوع نبود؛ چراکه عملکردها را، به یک معنا، میتوان از ضابطههای کاربردی قلمداد کرد و ضابطهها به مفهومی قابل تحقیق هستند که میتوانند بر اساس منطق صادر شوند. از طرفی، پیرو شکلگیری نهاد صنعت و تولید به روش صنعتی، همچنین، گسترش امکان تولید انبوه، لزوم بازنگری بر نحوهٔ تولید ساختمان به مثابهٔ فرآوردهای مصنوع، در سالهای آغازین قرن بیستم نیز با توجه ویژه به جنبهٔ کاربردی آن و به همت معمارانی پیشرو، خود را با آهنگ صنعتی شدن و قابلیت تولید انبوه همگام کرد و بدیهی است که این همگامی، بدون منطقی و ضابطهمند شدن، ممکن نبود.
از سوی دیگر، ورود روزافزون ماشین به عرصهٔ زندگی و جذابیتهایی که کاربرد آن در امور روزمره به همراه داشت، رفتهرفته ساختمان را برای معماران به مثابهٔ فرآوردهای قابل مقایسه با ماشین با همهٔ خصوصیات کاربردی و عملکردیاش تبدیل کرد که البته این مسئله را میتوان تا حدی ناشی از نوعی شیفتگی و عکسالعمل عجولانه نسبت به روند ماشینی شدن دانست. به هر صورت، نگاه ضابطهمند به ساختمان آغاز شده بود و مابهازای این نیاز یعنی دانش روز مهندسی همراه با فرآوردههای جدید ساختمانی با عرضهٔ محصولاتی مثل بتون مسلح، شیشه و... به بازار ساختوساز، از کمی پیشتر صورت یافته بود.
از طرف دیگر، تحولات اجتماعی در آن سالها، به مرحلهای حساس پا گذاشته بود که حاصل آن استقرار یک نظام جدید اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بر مبنای ایدئولوژی مارکسیسم در روسیه منجر شد که موج آن کم و بیش با تأخیر زمانی به بخشهای دیگر جهان رسید. در نظام جدید، ساختار مالکیت از فرد به جامعه تغییر کرد و مالکیت ابزار تولید به جامعه، و برابری اجتماعی طبقات به یک آرمان مقدس تبدیل شد. رواج تولید مسکن انبوه و ارزان برای قشر کمدرآمد در برش تاریخی یاد شده، به نوعی عینیت و انعکاس از این طرز تفکر در دنیای معماری و شهرسازی بود. البته در همین مسئله تأثیر مشکلات اروپا طی سالهای بین دو جنگ، بهویژه در خصوص کمبود مسکن، بهعنوان یک بازار با حجم بالای تقاضا، در هدایت تفکر انبوهسازی، نباید از نظر دور داشت. ضمناً باید یادآور شد که تولید انبوه پدیدههای مصنوع، خود مستلزم استانداردیزه شدن، و توجه به نظامی از ضابطهها بود.
به هر تقدیر، جریان عمومی معماری مدرن، بر اساس روشها و امکانات جدید و بر پایهٔ اهداف و آرمانهایی نوین بنا نهاده شد و خود را مطابق با روح عصر سازمان داد. میس وندررو، از مهمترین معماران نهضت مدرن، این مسئله را به روشنی بیان کرده است: «هیچ پیوندی بین معماری و ابداع فرمهای تازه وجود ندارد. ماهیت معماری هیچ ارتباطی با ذوق و سلیقهٔ شخصی ندارد، بلکه به موضوعی بستگی دارد که زمانه و فضایی که زندگی در آن میکنیم به آن نظام میگیرد.»
از یونان باستان و افلاطون و ارسطو تا پراگماتیسم قرن نوزده و بیست، همچنین تا به امروز، همواره مورد بحث بوده، موضوع دوتایی زیبایی و سودمندی یا به عبارت مشابه هنر و کاربرد است. ردپای این مسئله، یعنی نوع برخورد به دو حوزه از فعالیت آدمی بهعنوان مقولات مستقل و در عین حال در پیوند با یکدیگر، از دور تا ویتروویوس و نیز بعد از او همچنین از تحولات اوایل قرن بیستم در معماری تا به امروز، قابل پیگیری است. در نیمهٔ اول قرن بیستم، شرایط تاریخی خاصی بهوجود آمده بود که در آن میبایست جایگاه هر یک از این دو مفهوم در فرآیند شکلگیری معماری و سایر فرآوردهها تبیین میشد. جان دیویی (۱۹۱۰-۱۸۴۲)، تنها متفکر پراگماتیست که به موضوع زیباییشناسی پرداخته است، در رسالهٔ «هنر به مثابهٔ تجربه» در سال ۱۹۳۴ باور خود را مبنی بر تعیین جایگاه هنر در عرصهٔ زندگی و توجه به کاربرد هنر در زندگی بیان و تأکید میکند که در موزهها و گالریها هنر از زندگی دور میشود. چنین دیدگاهی، در واقع، تعیین نوعی شأن کاربردی برای فعالیتهای هنری است.
از طرفی، معماران و متفکران معماری در اتریش و آلمان در اواخر قرن نوزده به طرح مسائل مهمی در این زمینه پرداختند. اتو واگنر پیشکسوت معماران وین، باور داشت که چیزهایی زیبا هستند که کاربردی نباشند و آدولف لوس، از مؤثرترین این معماران، معتقد بود که فقط مقابر و یادمانها (بناهای غیرکاربردی) هستند که اساساً «هنری» محسوب میشوند. چنین نگرشی نسبت به جنبهٔ هنری و کاربردی بودن ساختمان، در جهت تأکید و اهمیت بخشیدن به جنبهٔ کاربردی آن بود. سولیوان نیز در آن سالها، در آمریکا جملهٔ معروف «فرم تابع عملکرد است» را برای توصیف ویژگیهای معماری جدید به کار برد که امروزه بهعنوان نماد معماری عملکردگرا شناخته میشود. به عقیدهٔ من برداشت از این عبارت، بهعنوان یک دستورالعمل در فرایند طراحی معماری بر اساس اقتباس فرمها (اشکال) از عملکردها، بسیار سادهلوحانه است. این عبارت در حقیقت، شعاری نمادین و مانیفستی موجز برای معرفی آرمانهای در حال شکوفایی دوران تازهای از معماری بود که در بستر آماده و حاصلخیز عصر جدید، در حال تکوین بود و در این افق، بنابر مقتضیات و آرمانهای زمان، ضرورتهای کاربردی (عملکردها) میبایست نسبت به نیازهای هنری و زیباییشناسانه (اشکال بهعنوان تجلیگاه زیبایی) اولویت یافته و این اولویت در مراتب بالاتر و در چشماندازی از کاربردهای روزمره مورد توجه قرار میگرفتند.
دیدگاه دیگری هم در خصوص موضوع یاد شده وجود دارد که حائز اهمیت است. لئوناردو بنهولو، پژوهشگر برجستهٔ ایتالیایی تاریخ معماری، عقیده دارد که مفهوم «فرم تابع عملکرد است» هرگز به معنی اولویت یافتن نیازهای کاربردی بر نیازهای شکلی نبود، بلکه عبارت بود از تبیین جایگاه هر دو مؤلفه در چشمانداز جدید شهرها. او معتقد است که ارزشهای شکلی که قبلاً بهعنوان حوزهای خاص و جدا از تجربههای انسانی در حاشیه و راکد مانده بود، حال این امکان را یافته بود تا به مثابهٔ نمودی از سلوک درونی انسان در کشاکش سازوکارهای سودمندانه و در ساحت تجربههای روزمره ادغام شود. همچنین بنابر عقیدهٔ او سردمداران نهضت مدرن در سالهای دههٔ دوم قرن بیستم فقط بر منافع آنها بودند. آنها نمیخواستند به مردم بقبولانند که معماری مدرن از معماری کهن زیباتر است، بلکه تأکید آنها بر کارکرد بهتر معماری مدرن بود، زیرا این معماری با حل پاسخگوی نیازهای جامعه پیوند بهتری برقرار میکرد.
انجمن ورکبوند در آلمان، در سالهای قبل از جنگ جهانی اول، از جمله اولین کانونهایی بود که در آن به دو موضوع هنر و کاربرد و همچنین صنایع دستی و صنایع ماشینی توجه شد که بهدلیل مناقشه بین طرفداران هر یک از این دو مؤلفه این انجمن تا مرز انحلال پیش رفت. گروپیوس، که اساس شخصیت حرفهای او در ورکبوند شکل گرفته بود، بهعنوان مدیر مدرسهٔ باوهاوس، هیچیک از دو موضوع یادشده را بر دیگری ترجیح نداد و تلاش کرد به دو موضوع هنر و نیازهای عملکردی، به آنها در چشمانداز جدید زندگی، بر اساس آموزشهای مناسب به عینیت بخشد.
در دورههای آموزشی او تفکر صنایع دستی و صنایع به دو مرحله تقسیم میشدند که اولی پیش درآمد آموزش دومی بود. از نظر گروپیوس، صنایع دستی قطب کیفی و خوراک خلاقهٔ نظام تولیدات صنعتی را تشکیل میداد و منجر به طراحی نمونهٔ اولیه۳ میشد. در حالی که صنایع ماشینی، قطب کمی این نظام به حساب میآمد و فرآورده را بر اساس نمونهٔ اولیه، در مقیاس انبوه و با قیمت مناسب تولید میکرد. این نظام، در حقیقت پلی بود میان خلاقیت هنری با گسترهٔ کاربریهای زندگی روزمره و قابل دسترس برای عموم. هدف این نظام، ارجاع نقش معینی به هنرمندان، در چرخهٔ اقتصاد تولیدات صنعتی در دنیای معاصر و به بیان دیگر، تعیین نقش هنر در جامعهٔ صنعتی و استفاده از آن، در مقیاسی متناسب با نظام جدید اجتماعی بود.
یعنی جامعهای که در آن برابری طیفهای مختلف اجتماع در برخورداری از مواهب، همچنین اولویت یافتن منافع جامعه در برابر منافع افراد قرار گذاشته شده بود. در این دوره تقریباً برای اولین بار مجموعهٔ وظایفی که سابقاً بر دوش یک فرد سنگینی میکرد، بین حوزههای صلاحیت جداگانه تقسیم و به طیف وسیعی را از شهرسازی تا مصنوعات کاربردی شامل میشد. از طرف دیگر، این فعالیت گروهی بر اساس تفاهم مشترک و نفی خصوصیات فردی و بر مبنای شئونات خردگرایانه استوار شده بود. در نظر بنهولو این نوع خردگرایی با خردگرایی سترون فردگرا مغایر بود و بر اساس درک نظرات جمعی عینیت مییافت که به تعبیر او این مسئله، ترجمان حقیقی خردگرایی یا راسیونالیزم مدرن است و آن را از خردگرایی فلاسفهٔ روشنگری متمایز میکند. از نظر گروپیوس، خردگرایی حسابگر، صبور و در دسترس همگان، تجسم عیان همین خردگرایی مدرن بود.
در مقالهٔ حاضر، مؤلفههای اصلی مؤثر در پیدایش معماری مدرن، همچنین عملکردگرایی و برخی ریشههای اصلی این پدیده به اجمال بررسی شدند و از شش موضوع، به عنوان عوامل اصلی شکلدهنده به نهضت معماری مدرن و به تبع آن عملکردگرایی، یاد شد که به طور خلاصه به تشریح هر یک پرداختم. امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم به دیدگاههای معماران سرشناس اول قرن بیستم از عملکردگرایی و مفهوم عملکرد و دو موضوع اساسی دیگر یعنی: جریانات انتقادی نسبت به عملکردگرایی، همچنین مفهوم عملکرد و جایگاه آن در فرآیند طراحی، بپردازم.
- Functionalism
- Function
- Prototype
- Frampton, Kenneth. Modern Architecture: A Critical History. Thames and Hudson, third edition, 1992.
- Trachtenberg, Marvin and Hyman, Isabelle. Architecture: From Prehistory to Postmodernity. Harry N. Abrams, Inc., publishers, the Netherlands, 1986.
- Peel-Yood, Frank. A Field Guide to Modern Architecture. George Books, London, 1998.
- لئوناردو بنهولو، آشنایی با تاریخ معماری، مترجم علی محمد سادات، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۱.
- کریستف هوکر، تاریخ مختصر معماری ـ نگاهی نو به سرگذشت معماری.
- محمود عبادیان، زیباییشناسی به زبان ساده، چاپ دوم، مرکز مطالعات تحقیقات و هنری با همکاری مؤسسهٔ فرهنگی گسترش هنر، ۱۳۸۱.







