پس از مشاهدة طرحهای مربوط به مسابقة انتخاب طرح برای ساختمان مرکزی صنعت نفت در صفحات شمارة ۱۸ مجلة معمار، نکاتی به ذهنم خطور کرد که آنها را به شرح زیر به طور خلاصه مینویسم:
۱ ـ از نظر حجم، وسعت و ارتفاع مجموعة ساختمانی و همچنین هزینه، بیتردید مجموعة ساختمان مرکزی صنعت نفت بزرگترین رویداد معماری معاصر است. از همین رو با توجه به اهمیت تاریخی و نمادین صنعت نفت در کشور ما، جا داشت قبل از برنامهریزی و سازماندهی مسابقه موضوع آن در میان اهل حرفه مطرح میشد و از نظر مسائل شهری، معماری شهری و جنبههای اجتماعی و اقتصادی مورد بررسی جامع قرار میگرفت.
۲ ـ یکی از نکات مهمی که میتوانست در این بررسی مورد نظر قرار گیرد این بود: آیا اصولاً مرکز تشکیلات شرکت نفت به این شکل در یک مکان واحد تا چه حد ضروری و مفید است؟ مگر هفتهای چند بار بین بخشهای مختلف شرکت نفت، مسئولین شرکت گاز، بخش اکتشافات و توزیع ملاقات صورت میگیرد؟ و اگر از معضلات شهری متعدد (از جمله ترافیک) که تمرکز اداری ۸۰۰۰ کارمند در سطوح مختلف (بدون احتساب مراجعین هر روزه، در یک منطقة کوچک) به وجود میآورد بگذریم، آیا استقرار تمامی بخشهای صنعت نفت در یک ناحیه علاوه بر اینکه این صنعت ملی را به قلعهای تبدیل میکند، قرار گرفتن آن را در معرض خطرهای جدی منتفی نمیسازد؟ خاطرة موشکهای بلستیک که چندین سال مداوم تهران را تهدید میکردند و تصویر فروپاشی برجهای بلند مرکز تجارت جهانی نیویورک هنوز در اذهان زنده است (به یاد بیاوریم که ساختمان وزارت دفاع امریکا، پنتاگون، به دلیل افقی بودن و نوع استقرارش از جنبة کالبدی صدمات به مراتب کمتری دید). توجه به این امر بهخصوص از این جهت اهمیت دارد که ایران در منطقة سوقالجیشی حساسی قرار دارد که منطقة استقرار ذخایر ارزشمند نفتی است و تجربة خصومتها و تنشها و جنگهایی را با همسایگان جنوبی، همسایة شرقی و عراق در همین سالهای اخیر از سر گذرانده است. بگذریم از جنبههای امنیتی این تمرکز.
۳ ـ اگر از مباحث کلی که جای بحث بسیار دارد بگذریم، ذکر نکاتی چند در مورد نحوة سازماندهی مسابقه و برنامة کالبدی تهیة طرح ضروری است:
ـ آقای یحیوی در توجیه دعوت از مشاوران خارجی برای همکاری در طرح گفتهاند: «ما به این نکته معتقدیم که کارشناسان ایرانی از نظر هوش و ذکاوت کم از خارجی نیستند، چرا که خداوند در انسانها همه چیز را به صورت عادلانه تقسیم کرده است. از طرف دیگر در ایران به دلیل وجود برخی اصول اعتقادی آنچه که زایل کنندة عقل و ضعیف کنندة آن است، مثل پناه بردن به الکل و یا شبزندهداریهای متداول کشورهای دیگر وجود ندارد. در نتیجه فکر کارشناسان ایرانی سالمتر و از استعداد بیشتری برخوردار است.»
همه میدانیم که در صنعت نفت استخدام مشاوران خارجی و همکاری و عقد قرارداد با آنها متداول و عادی است و اگر این سازمان تمایل داشته باشد در بخش ساختمان خود نیز از همین سیاست پیروی کند، نیازی به چنین توجیهاتی برای شرط الزام حضور شریک خارجی در تهیة طرح نیست. همة معماران اتفاق نظر دارند که تکنولوژی ساختمانی معاصر ایران ریشة غربی دارد و استفاده از آخرین روشها و دستاوردهای معماری جهان امری مثبت است.
در مورد اصل برنامهریزی کالبدی طرح که از طرف کارفرما به مشاوران تهیهکننده ابلاغ شده نیز نکتة مهم از نظر نگارنده این است که نتیجة برنامهریزی اولیه و تصمیم به تمرکز شدید کاربریها یک هیولای بیتناسب است که حتی بهترین استعدادهای معماری کشور و جهان نمیتوانند برای آن پیشنهاد معنادار، متناسب، انسانی و شهری بدهند. مجموعهای که در محدودة یک شهر بزرگ ساخته میشود به ناگزیر باید با شهر و زندگی شهروندان متناسب باشد. معماری تکرو و تکنواز صرفاً یک سمبل یا یک مجسمه است. برای اثبات این امر کافی است به نمونههای نافرجام تاریخ معماری و شهرسازی رجوع کنیم:
شهر برازیلیا پایتخت نو برزیل از همان ابتدا یک شهر ناموفق بود، چرا که در نیمقرن گذشته، طبق نظرات معمار هنرمند، اسکار نیمهیر، که آثار بسیار جالب آن وجهی دارد، بیش از هر چیز به جنبههای سمبلیک توجه داشت تا به زندگی و فعالیت قشرهای مردم. طرح پیشنهادی آیندهنگر لوکوربوزیه هم در رابطة طرح تخریب پاریس، یکی از زیباترین و موفقترین شهرهای جهان و یک فاجعة شهرسازی بود. ۲۰ سال پیش رئیسجمهور وقت فرانسه در پی فشار صاحبنظران حرفة معماری و دوستداران پاریس طرح غیرهوشمندانة تخریب لِه هال، بازار در لههال، در مرکز پاریس و ساختن برج به جای آن را باطل کرد.

نمونة دیگری از تمرکز مرکز اداری در مورد صنعت نفت در ایران هم وجود دارد که با طرح «شهر نفت» در دورة محمدرضا پهلوی آغاز شد. اولین طرح مربوط به آن هم در آن سالها در دفتر مهندسان مشاور بزرگ مستقل و خودکفا، شامل کاخ و وزارت دربار را تا حد یک منطقة مستقل از شهر در قالب نقشههای پیشنهادی مطرح میکرد.
شاید در همین جا لازم باشد به طرح اولیة مرکز شهر عباسآباد که بعد از انقلاب بایگانی شد توجه کنیم. طرح تفصیلی و طراحی شهری عباسآباد با هزینة زیاد و پیگیریهای مستمر شهردار وقت زیر نظر آقای جکلین رابرتسون تهیه شد. رابرتسون مشاور ارشد و رئیس دفتر فنی شهرداری نیویورک بود که با کنار رفتن شهردار از مقام خود مستعفی شد. او مدتی بعد به استخدام شهرداری تهران درآمد و بعد از تهیة طرح عباسآباد و بازگشت به امریکا دفتر مشترکی با آیزنمن معروف تأسیس کرد و بعد به ریاست دانشکدة معماری ویرجینیا انتخاب شد. البته رابرتسون در هنگام تهیة طرح عباسآباد با دفتر Sir Llewelyn Davis در تهران همکاری میکرد.

جامعة معماری آن روز با استخدام یک معمار خارجی در شهرداری موافق نبود؛ از جمله خود من با تردید به این اقدام شهرداری برخورد میکردم و شخصاً همیشه یکی از منتقدان سیاستهای معماری و شهرسازی و استخدام خارجیها بودم. در همان زمان طراحی یک پارک در اراضی عباسآباد به دفتر ما به نام داض محول شد و لازم شد که با طرح عباسآباد آشنا شویم. برای این کار ملاقاتی با رابرتسون داشتم و برخلاف انتظار از روش کار و تهیة طرح متعجب شدم و با نظری مساعد جلسه را ترک کردم. در واقع رابرتسون یک طراحی شهری دقیق انجام داده بود و بهترین فضاهای شهری جهان آن روز را با در نظر داشتن اهمیت این نوع فضاها و ضرورت اختلاط و تنوع فعالیتها و همچنین ایجاد کالبد مناسب برای فعالیتها و برنامههای عمومی مردمی طراحی کرده بود. من که خود اهمیت زیادی برای ایجاد چنین مرکزی در قلب تهران قائل بودم، از رفتار و گفتار انتقادی خود در مورد شهرداری خجل شدم، چون از نظر من این آغاز نویدبخش دورة جدید شهرسازی در ایران بود و میتوانست تهران را به سطح شهرهای جهانی ارتقا دهد.
متأسفانه این طرح بعد از انقلاب بایگانی شده و طرح جدیدی جایگزین آن شد که اراضی عباسآباد را میان نهادهای حکومتی و کشوری تقسیم کرده و میکند. یعنی نوعی طرح ملوکالطوایفی که در خور حومههای شهر در امریکاست، که شرکتهای بزرگ در آن برای خود مراکز ستادی مستقل از شهر ساختهاند و کارمندانشان با اتومبیل خصوصی به این مراکز رفت و آمد میکنند یا در خور برازیلیاست که در آن، در جستجوی قدرت نمادین، یک نظام ملوکالطوایفی شهری ساخته شده.
به هر حال شاید نه بتوان به شرکت نفت خرده گرفت و نه به معماران شرکتکننده خردهای وارد است. عدم حضور نکات و خط و خطوط مربوط به منطقة استقرار ساختمان در طرحهای چاپ شده در مجلة معمار هم احتمالاً به دلیل عدم حضور و وجود یک مجموعة شهری در اطراف این ساختمان است و در واقع این طرح جزیرهای بدون ارتباط با محیط اطراف یا حتی شبکة ارتباطی منطقه است و میتواند در هر نقطة دیگر، در هر زمینی، حتی در میان یک مزرعة کشاورزی ساخته شود.
ظاهراً برنامهریزان به این فکر نکردهاند که شاید کارمند یکی از ساختمانها بخواهد از مجموعه خارج شود و با دوستی در خیابان مجاور حرف بزند، یا کتابی بخرد و در عمل یک گتو یا زندان لوکس را برای کارمندان والامرتبة شرکت نفت تدارک میبینند. آیا در همین جا نمیتوان این پرسش را طرح کرد که مستقر کردن کارمندان در طبقة چهل و یکم یک برج ساختمانی به کدام یک از مشخصات فرهنگی و ضرورتهای ملی ما ارتباط دارد؟ و آیا این برنامه تبلور نوعی از بلندپروازیهای سیستم سرمایهداری امریکای قرن بیستم نیست؟
اینکه یکی از نکات بیانیة داوری اشارهای به زمینة فرهنگی هم دارد، در بیانیه آمده است: «... از سوی دیگر بعضی از شرکتکنندگان بدون توجه کافی به زمینة فرهنگی... سلیقههای بیگانهای را اقتباس کرده بودند.»
در پایان این مطلب میخواهم به دو نکتة دیگر هم به اجمال بپردازم:
اولین نکته مربوط به وضعیت کلی صنعت نفت در ایران و پیشبینیهای انجام شده برای آیندة آن است. بسیاری میدانند که در سالهای دهة پنجاه تولید نفت ایران، که در سالهای پیش از انقلاب به ۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافت، به حدود ۶ میلیون بشکه در روز رسید. در آن زمان تعداد کل کارمندان و کارگران صنعت نفت ۵۴ هزار نفر بود. صنعت نفت امروز ما ۱۵۰ هزار کارمند و کارگر دارد، ولی ظرفیت تولید آن در روز ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار بشکه در روز است که به خاطر سهمیهبندی اوپک به ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار بشکه در روز تقلیل یافته است. گزارشها حاکی از آن است که عمر ذخایر نفتی ما بیش از ۴۰ سال نیست و احتمالاً تا ۱۵ سال دیگر ارزش صادراتی آن به صفر نزدیک میشود و تنها برای بازار داخلی مصرف خواهد داشت. متأسفانه این تصویر خوشایندی برای ما نیست و امید دارم اگر اشتباهی در این آمار تقریبی وجود داشته باشد، خود مسئولان شرکت نفت آن را اصلاح کنند. حال این پرسش پیش میآید که چرا با چنین آمار و چشمانداز تیرهای به ضرورت مجموعة ساختمانی بزرگ برای شرکت نفت اشاره کردم.

دومین نکته که اجباراً به عنوان یک معمار باید به این مقاله بیفزایم اظهار نظری بسیار کوتاه دربارة طرحهای چاپ شده در معمار است. با توجه به اینکه ناچار شدهام به این طرحها به صورت تکبناهای جدا از محیط شهری نگاه کنم:
به اعتقاد من طرح کلانتری ـ زینالدین مسلماً از ظرافتهای معماری و حساسیتهای طراحی امروزی برخوردار است و از دید زیباییشناسی در آن عوامل بارزی، که موجب انتخاب آن شدهاند، آشکار است. ولی برج بلند ارتباطی با باقی طرح ندارد و گویا برای ارضای تمایلات معطوف به رکوردشکنی در برجسازی در تهران طراحی شده است. در حالی که همة دوستان معمار به خوبی از ضعف ایمنی و از دست تاریخچة برجسازی در امریکا (محصول گرانی زمین و رقابت بساز و بفروشها و سرمایهداران چاق و قَلهدار برای ایجاد ثروت و پرستیژ بوده است) خبر دارند. گذشته از این یکی از شاخصههای مهم معماری ایران تواضع و فروتنی آن است نه تکنوازیهای قهرمانانه.
طرح برندة دوم اگرچه شیکی و ظرافت طراحی و ریتم قوی طرح اول را ندارد ولی در آن هماهنگی بیشتری به چشم میخورد و مسلماً در اجرا کار خوبی از آب درمیآمد.
درعین حال ضروری است به مهندس میرمیران و همکارانش تبریک بگویم که سلوک معماری خود را حفظ و از تظاهرات سمبولیک به نفع برجسازی اجتناب کردهاند. ترسیم مقطع خیابانی این طرح حاکی از توجه طراحان به مسائل شهری و تنظیم رابطة مجموعه با پیادهرو و خارج است. رابطة خیابان و پیادهرو و توجه به عابران یکی از عوامل مهم در طراحی معماری شهری است. تصور کنید که اگر بعضی از این طرحها قرار بود در مجاورت خیابان چهارباغ اصفهان یا شانزهلیزة پاریس ساخته میشود چه میشد. جل الخالق.
به هر حال من معتقدم که سرمایهگذاریهای سنگین، مخصوصاً سرمایهگذاریهای دولتی، باید چندعملکردی و در ارتباط با نیازهای اجتماعی و فرهنگی شهر در نظر بگیرند. گرچه حالا دیگر معلوم نیست که امکان ایجاد منطقهای شهری با استانداردهای جهانی در عباسآباد هنوز میسر باشد. نگاهی به طرحهای پیشنهادی نشان میدهد که میتوان در همین مجموعه چندعملکردی فضاهای جالب برای تهرانیها و همچنین کارمندان شرکت نفت را فراهم کرد. چرا در چنین کاری مراکز شهری موفق دنیا یا اصفهان خودمان را الگو قرار ندهیم؟ الگو گرفتن از مدهای زودگذر معماری و معماری ضدشهر اتلاف منابع مالی و انسانی است. ایرانیان قرنها پیش در دورة صفوی موفق شدند مجموعة شهری اصفهان را بسازند. آیا روز ما فاقد آن توان و استعداد هستیم؟ آیا ملوکالطوایفی و شیخنشینی در معماری شهری امروزی جایز است؟
خوب است فکر آن روزی باشیم که نفت ایران تمام شده است و این ساختمان سنگینوزن به روایتگر دورانی که تعادل، تعاون، تواضع و جامعاندیشی در آن کمیاب بوده تبدیل شود.








