معماری معاصر

مهم‌ترین رویداد تاریخ معماری معاصر ایران چگونه شکل گرفت؟

کامران دیبا·معمار ۱۹
مهم‌ترین رویداد تاریخ معماری معاصر ایران چگونه شکل گرفت؟

پس از مشاهدة طرح‌های مربوط به مسابقة انتخاب طرح برای ساختمان مرکزی صنعت نفت در معمار شمارة ۱۸ نکاتی به ذهنم خطور کرد که مایلم آن را به شرح زیر به طور خلاصه توضیح دهم:

ساختمان مرکزی صنعت نفت بزرگ‌ترین رویداد معماری معاصر ایران است. از همین رو با وجود اهمیت موضوع لازم بود این پروژه با توجه به حجم، ارتفاع، ابعاد و هزینة آن پیشاپیش در محافل حرفه‌ای معماران از نظر طراحی شهری، معماری شهری و جنبه‌های اجتماعی و اقتصادی مورد بررسی جامع قرار می‌گرفت. اولین جنبه‌ای که می‌بایست در این بررسی مورد نظر قرار گیرد این است که آیا چنین تمرکز شدیدی ضروری و مهم‌تر از آن مفید است؟ مگر هفته‌ای چند بار بین بخش‌های مختلف شرکت نفت، مسئولین متعدد (از جمله ترافیک) که تمرکز اداری ۸۰۰۰ کارمند در سطوح مختلف (بدون احتساب مراجعین هر روزه، در یک منطقة کوچک) به وجود می‌آورد بگذریم. آیا استقرار تمامی بخش‌های صنعت نفت در یک ناحیه، علاوه بر اینکه این صنعت ملی را به قلعه‌ای جدا از شهر و بافت شهری تبدیل می‌کند، آن را در معرض خطر قرار نمی‌دهد؟ خاطرة موشک‌های عراقی که چندین سال مداوم تهران را تهدید می‌کردند و تصویر فروپاشی برج‌های بلند مرکز تجارت جهانی نیویورک هنوز در اذهان زنده است (به یاد بیاوریم که ساختمان وزارت دفاع امریکا، پنتاگون، به دلیل افقی بودن نحوة استقرار آن، از نظر انسانی و کالبدی صدمات به مراتب کمتری دید). توجه به این امر به خصوص از این جهت اهمیت دارد که ایران در منطقة سوق‌الجیشی حساسی قرار دارد که منطقة جنوبی همسایة شرقی و عراق در همین سال‌های اخیر از سر گذرانده است، بگذریم از خطر حضور اسرائیل در منطقه که وضعیت را بسیار حساس‌تر می‌کند.

◆ ◆ ◆

اگر از مباحث کلی که جای بحث بسیار دارد بگذریم، ذکر نکاتی چند در مورد نحوة سازماندهی مسابقه و برنامة کالبدی تهیه طرح ضروری است:

آقای یحیوی در توجیه دعوت از مشاوران خارجی برای همکاری در طرح می‌گوید: «ما به این نکته معتقدیم که کارشناسان ایرانی از نظر هوش و ذکاوت کم از خارجی نیستند.» و اینکه خداوند در انسان‌ها همه چیز را به صورت عادلانه تقسیم کرده است. از طرف دیگر در ایران به وجود برخی اصول اعتقادی آنچه که زائل‌کنندة عقل و ضعیف‌کنندة آن است، مثل پناه بردن به الکل و یا شب‌زنده‌داری‌های متداول کشورهای غربی وجود ندارد. در نتیجه فکر کارشناسان ایرانی سالم‌تر و از استعداد بیشتری برخوردار است. همه می‌دانیم که در صنعت نفت استخدام مشاوران خارجی و همکاری و عقد قرارداد با آنها متداول و معمول است و اگر این سازمان تمایل داشته باشد در بخش ساختمان خود نیز از همین سیاست پیروی کند، نیازی به چنین توجیهاتی برای شرط الزام حضور شریک خارجی در تهیة طرح نیست. هم معماران اتفاق نظر دارند که تکنولوژی ساختمانی معاصر ایران ریشة غربی دارد و استفاده از آخرین روش‌ها و دستاوردهای معماری جهان امری مثبت است.

در مورد اصل برنامه‌ریزی کالبدی طرح که از طرف کارفرما به مشاوران تهیه‌کننده ابلاغ شده نیز نکتة مهم از نظر نگارنده این است که نتیجة برنامه‌ریزی اولیه و تصمیم به تمرکز شدید ایجاد یک هیولای بی‌تناسب است که حتی بهترین استعدادهای معماری کشور و جهان نمی‌توانند برای آن پیشنهاد معنی‌دار، متناسب، انسانی و شهری بیافرینند. معماری یا در طبیعت خلق می‌شود یا در متن شهر و در این صورت ضرورتاً باید با شهر و زندگی شهروندان متناسب باشد. معماری تک‌رو و تک‌نواز صرفاً یک سمبل، یک مجسمه است. برای تأیید این امر کافی است به نمونه‌های نافرجام تاریخ نظر بیندازیم. شهر برازیلیا پایتخت نو برزیل از همان ابتدا یک شهر ناموفق بود. چرا که در نیم‌قرن گذشته تحت تأثیر نظرات معمار هنرمند، اسکار نیمه‌یر، که آثار بسیار جالب و قابل توجهی دارد، بیش از هر چیز به جنبه‌های سمبلیک توجه داشت تا به زندگی و فعالیت قشرهای مردم. طرح پیشنهادی آینده‌نگر لوکوربوزیه هم در واقع طرح تخریب پاریس، یکی از زیباترین و موفق‌ترین شهرهای جهان و یک فاجعة شهرسازی بود. ۲۰ سال پیش رئیس‌جمهور وقت فرانسه در پی فشار صاحبنظران حرفة معماری و دوستداران پاریس طرح غیرهوشمندانة تخریب محلة بازار در له‌هال، در مرکز پاریس و ساختن برج به جای آن را باطل کرد.

در کشور خودمان حدود ۳۰ سال پیش مهندس حیدر غیایی طرح یک مجموعة بزرگ مستقل و خودکفا شامل کاخ و وزارت دربار را تا حد تهیة نقشه‌های اجرایی پیش برد، که پیش از انقلاب به دستور خود مقامات دولتی بایگانی شد. شاید در همین جا لازم باشد به طرح اولیة مرکز شهر عباس‌آباد که بعد از انقلاب بایگانی شد توجه کنیم. طرح تفصیلی و طراحی شهری عباس‌آباد با هزینة زیاد و پیگیری‌های مستمر شهردار وقت زیر نظر آقای جکلین رابرتسون تهیه شد. رابرتسون معمار ارشد و رئیس دفتر فنی شهرداری نیویورک بود که با کنار رفتن شهردار از مقام خود مستعفی شد. او مدتی بعد به استخدام شهرداری تهران درآمد و بعد از تهیة طرح عباس‌آباد و بازگشت به امریکا دفتر مشترکی با آیزنمن معروف تأسیس کرد و بعد به ریاست دانشکدة معماری ویرجینیا انتخاب شد. البته رابرتسون در هنگام تهیة طرح عباس‌آباد با دفتر سر لیولین دیویز در تهران همکاری می‌کرد.

جامعة معماری آن روز با استخدام یک معمار خارجی در شهرداری موافق نبود؛ از جمله خود من با تردید به این اقدام شهرداری برخورد می‌کردم و همیشه یکی از منتقدان سیاست‌های معماری و شهرسازی و استخدام خارجی‌ها بودم. در همان زمان طراحی یک پارک در ناحیة عباس‌آباد به دفتر ما به نام داز محول شد و لازم شد طرح عباس‌آباد را بشناسم. برای این کار ملاقاتی با رابرتسون داشتم و برخلاف انتظار از روش کار و تهیة طرح متعجب شدم و با نظری مساعد جلسه را ترک کردم. در واقع رابرتسون یک طراحی شهری دقیق انجام داده بود و بهترین فضاهای شهری جهان آن روز را با در نظر داشتن اهمیت این نوع فضاها و ضرورت اختلاط و تنوع فعالیت‌ها و همچنین ایجاد کالبد مناسب برای فعالیت‌ها و برنامه‌های عمومی مردمی طراحی کرده بود. من که خود اهمیت زیادی برای ایجاد چنین مرکزی در قلب تهران قائل بودم از رفتار و گفتار انتقادی خود در مورد شهرداری خجل شدم. چون از نظر من این آغاز نویدبخش دورة جدید شهرسازی در ایران بود و می‌توانست تهران را به سطح شهرهای جهانی ارتقاء دهد.

متأسفانه این طرح بعد از انقلاب بایگانی شده و طرح جدیدی جایگزین آن شده که اراضی عباس‌آباد را میان نهادهای حکومتی و کشوری تقسیم کرده و می‌کند. نقشه‌های کروکی طرح‌ها مؤید این نکته است که هیچ طراحی جامعی برای منطقه تهیه نشده، چرا که در آن‌ها هیچ حد و مرز منطقه‌بندی دیده نمی‌شود. نوعی طرح ملوک‌الطوایفی که در خور حومه‌های شهر در امریکاست، که با اتومبیل خصوصی به این مراکز رفت و آمد می‌کنند یا در خور برازیلیا که در آن، در واقع، هر بخش از حکومت برای خود یک کاخ مستقل اداری ساخته است. سابقة چنین مرکز اداری در مورد صنعت نفت در ایران هم وجود دارد که با طرح شهر نفت در اهواز در سال‌های دهة پنجاه آغاز شد. طرح مربوط به آن هم کار ایرج غیاثی در دفتر مهندسان مشاور مهندس ظفر بود که به عللی مسکوت ماند.

◆ ◆ ◆

به هر حال شاید نه بتوان به شرکت نفت خرده گرفت و نه به معماران شرکت‌کننده در این مسابقه. چرا که شاید مسئلة اصلی نبود یک طرح جامع جدی سه‌بعدی شهری و عدم حضور یک مجموعة شهری در نقشه‌های مقطعی چاپ شده در مجلة معمار هم مؤید عدم حضور خط و خطوط مربوط به منطقة استقرار ساختمان است و در واقع این طرح جزیره‌ای بدون ارتباط با محیط اطراف است و حتی شبکة ارتباطی منطقه نیست و می‌تواند در هر نقطه از دنیا و در هر زمینی مثلاً در میان یک مزرعة کشاورزی ساخته شود. تصور کنید که اگر بعضی از این طرح‌ها قرار بود در مجاورت شانزلیزة پاریس یا حتی در اصفهان ساخته شود چه می‌شد.

ظاهراً برنامه‌ریزان به این فکر نکرده‌اند که شاید کارمند یکی از ساختمان‌ها بخواهد از مجموعه خارج شود و با دوستی در خیابان مجاور حرف بزند یا کتابی بخرد و در عمل یک گتو یا زندان لوکس را برای کارمندان عالی‌مرتبة شرکت نفت تدارک می‌بینند. آیا در استانداردهای جهانی در همین جا نمی‌توان این پرسش را طرح کرد که مستقر کردن کارمندان در طبقة چهل و یکم یک برج ساختمانی به کدام یک از مشخصات فرهنگی و ضرورت‌های ملی ما ارتباط دارد؟ و این برنامه تبلور نوعی از بلندپروازی‌های سیستم سرمایه‌داری امریکای قرن گذشته نیست، یا به تظاهرات و بزرگ‌بینی‌های قبل از انقلاب ارتباط ندارد؟

یکی از نکات بیانیة داوری اشاره‌ای به زمینة فرهنگی هم دارد. در آن آمده است: «از سوی دیگر بعضی از شرکت‌کنندگان بدون توجه کافی به زمینة فرهنگی سلیقه‌های بیگانه را اقتباس کرده‌اند...» خوب، آیا اصل تفکر ملوک‌الطوایفی و تک‌نوازی برجسازی به سبک معماری شهری امروزی جایز است؟ چرا در چنین کاری مراکز شهری موفق دنیا یا اصفهان خودمان را الگو قرار ندهیم؟ الهام گرفتن از مدهای زودگذر معماری و معماری ضدشهر اتلاف منابع مالی و انسانی است. ایرانیان قرن‌ها پیش در دورة صفوی موفق شدند مجموعة شهری اصفهان را بسازند. آیا امروز ما از عهدة شهرسازی شهری برنمی‌آییم؟

در پایان این مطلب می‌خواهم به دو نکتة دیگر هم به اجمال بپردازم:

اولین نکته مربوط به وضعیت کلی صنعت نفت در ایران و پیش‌بینی‌های انجام شده برای آیندة آن است. بسیاری می‌دانند که در سال‌های دهة پنجاه تولید نفت ایران، که در سال‌های پیش از انقلاب به ۵ میلیون بشکه در روز کاهش یافت، به حدود ۶ میلیون بشکه در روز رسید. در آن زمان تعداد کل کارمندان و کارگران صنعت نفت ۵۶ هزار نفر بود. صنعت نفت امروز ما ۱۵۰ هزار کارمند و کارگر دارد ولی ظرفیت تولید آن ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار بشکه در روز است که به خاطر سهمیه‌بندی اوپک به ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار بشکه در روز تقلیل یافته است. گزارش‌ها حاکی از آن است که عمر ذخایر نفتی ما بیش از ۴۰ سال نیست و احتمالاً ۱۵ سال دیگر ارزش صادراتی آن به صفر نزدیک می‌شود و تنها برای بازار داخلی مصرف خواهد داشت. این تصویر خوشایندی برای ما نیست و امید دارم اشتباهی در این آمار تقریبی وجود دارد و مسئولان امر تصحیح بفرمایند. به این نکته به مثابة یک پس‌زمینه در ارتباط با ساختمان عظیم صنعت نفت اشاره کردم.

دومین نکته که اجباراً به عنوان یک معمار باید به این مقاله بیفزایم اظهارنظری بسیار کوتاه دربارة طرح‌های چاپ شده در معمار است. با توجه به اینکه ناچار شده‌ام به این طرح‌ها به صورت تک‌بناهای جدا از محیط شهری نگاه کنم:

به اعتقاد من طرح کلانتری - زین‌الدین مسلماً از ظرافت‌های معماری و حساسیت‌های طراحی امروزی برخوردار است و از دید زیبایی‌شناسی در آن عوامل بارزی که موجب انتخاب آن شده‌اند آشکار است. ولی برج بلند ارتباطی با باقی طرح ندارد و ظاهراً برای ارضای تمایلات معطوف به رکوردشکنی در برجسازی در تهران طراحی شده است. در حالی که همة دوستان معمار به خوبی از ضعف ایمنی و از دست‌رفتگی در تاریخچة برجسازی در ایران که محصول گرانی زمین و رقابت بساز و بفروش‌ها و سرمایه‌داران چاق و چله برای ایجاد ثروت و پرستیژ بوده است باخبرند. گذشته از این یکی از شاخصه‌های مهم معماری ایران تواضع و فروتنی آن است نه تک‌نوازی‌های قهرمانانه.

طرح برندة دوم اگرچه شیکی و ظرافت طراحی و ریتم قوی طرح اول را ندارد ولی در مجموع به طور ارگانیک هماهنگی بیشتری به چشم می‌خورد و مسلماً در اجرا کار خوبی از آب درمی‌آمد. در عین حال ضروری است به مهندس میرمیران و همکارانش تبریک بگویم که سلوک معماری خود را حفظ و از تظاهرات سمبولیک به نفع برجسازی اجتناب کرده‌اند. ترسیم طرح حاکی از توجه طراحان به مسائل شهری و تنظیم رابطة مجموعه با پیاده‌رو و خارج است. رابطة خیابان و پیاده‌رو و توجه به عابران یکی از عوامل مهم در طراحی معماری شهری است. تصور کنید که اگر بعضی از این طرح‌ها قرار بود در مجاورت شانزلیزة پاریس یا حتی در اصفهان ساخته شود چه می‌شد.

به هر حال من معتقدم که سرمایه‌گذاری‌های سنگین مخصوصاً سرمایه‌گذاری‌های دولتی باید چندمنظوره باشند و نمی‌توانند فقط هدف خاص یک بخش از دولت را در بر بگیرند. گرچه حالا دیگر معلوم نیست که امکان ایجاد منطقه‌ای شهری در شأن شرکت نفت هنوز میسر باشد. نگاهی به طرح‌های پیشنهادی نشان می‌دهد که قابلیت تجزیه و تفکیک به ۴ و ۵ واحد معماری مستقل و مجزا وجود دارد که با ترکیب این مجموعه با قسمت‌های تجاری و خصوصی امکان ایجاد یک مرکز شهری جالب برای تهرانی‌ها و همچنین کارمندان شرکت نفت را فراهم می‌کرد.

خوب است فکر آن روزی باشیم که نفت ایران تمام شده است و این ساختمان سنگین‌وزن به روایتگر دورانی که تعاون، تواضع و جامع‌اندیشی در آن کمیاب بوده تبدیل خواهد شد.

مجله معمار
شماره ۱۹ · زمستان ۱۳۸۱