همکاران مجلهٔ معمار درگذشت دکتر مزینی، استاد و نویسندهٔ بزرگ معماری و شهرسازی ایران را به خانوادهٔ محترم ایشان و جامعهٔ علمی و حرفهای معماری و شهرسازی تسلیت میگویند. جای خالی نوشتههای عالمانه و ادیبانهٔ ایشان در معمار همواره مایۀ افسوس خواهد بود.
قلب منوچهر مزینی در ۱۹ بهمن ۱۳۸۱ از حرکت ایستاد و معماری معاصر ایران یکی از مراجع مهم علمی خود را از دست داد. معماران و پژوهشگران با اندوهی بسیار دوستی عزیز را به خاک سپردند. در مراسم ختم، که در مسجد حجتبنالحسن (عج) برگزار شد، صدها تن از مهندسان، شخصیتهای فرهنگی و مقامات دولتی شرکت کردند؛ اینها تنها گروه کوچکی از دوستان، علاقهمندان و خوانندگان آثار او بودند.
مزینی یکی از پیشگامان تألیف و ترجمه در زمینهٔ معماری است؛ از او تعداد زیادی مقاله و کتاب به جای مانده است. او به چند زبان خارجی تسلطی کامل داشت و فارسی را بسیار خوب میدانست. پیش از انقلاب در فرهنگستان زبان فعالیت میکرد.
او را برای نخستین بار در جلسات داوری مسابقهٔ طراحی سینما آزادی از نزدیک شناختم (سال ۱۳۷۶). در مدت چند دقیقه، بدون اینکه از پیش آشنایی میان ما وجود داشته باشد، اتفاق فکر و علاقهای متقابل پدید آمد که تا آخرین روزهای عمر او برجا ماند. مردی تیزهوش بود و نگاهی نافذ داشت؛ با طنز و لحن شیرین تقلیدناپذیری سخن میگفت. از علم، فلسفه، ادبیات، هنر و حتی روایات و تجربیات زندگی شخصی برای توضیح مسائل پیچیده و اساسی معماری مثال میآورد و این کار را چنان انجام میداد که همه مجذوب گفتار او میشدند.
مزینی اگرچه از پیشکسوتان بود، گامهایش هرگز آهسته نشد و پیشگام بودن را همواره حفظ کرد. در داوری سینما آزادی از نوگراترین پروژهها دفاع میکرد. کتاب او تحت عنوان «معماری دیکانستراکشن» (ترجمه) شامل آخرین تحولات معماری جهان در دوران اخیر بود. در کتاب «از زمان و معماری» — معتبرترین کتاب تألیفشده به زبان فارسی در مورد معماری نو — جدیدترین وقایع معماری را با دقت و ژرفنگری استثنائی بررسی کرد. ترجمهٔ عالی او از کتاب مشهور «فضا، زمان و معماری» اثر زیگفرید گیدیون چندین بار تجدید چاپ شد؛ نخست بهعنوان بهترین راهنمای معماری زمان حال و سپس بهعنوان مرجعی معتبر برای شناخت دورانی که سپری شده بود.
مزینی همواره با زمان پیش میآمد. از میان نوشتههای پیش از انقلاب او میتوان به «استراکچر، کانستراکشن، تکتونیکس» (ترجمه، تیر ۱۳۵۰)، نوشتهٔ پیر لوئیجی نروی «آیا معماری به جانب فرمهای تغییرناپذیر گرایش مییابد؟» (ترجمه، خرداد ۱۳۵۰) و «نگاهی به طرح و معماری برازیلیا» (تألیف، اسفند ۱۳۵۰ و فروردین ۱۳۵۱) اشاره کرد.
مزینی با چند مقاله و کتابهای «سیمای شهر» (ترجمه از نوشتهٔ کوین لینچ، انتشارات دانشگاه ملی، سال ۱۳۵۵)، مقالاتی در باب شهر و شهرسازی (ترجمهٔ آثار منتخب) و «عرصههای زندگی جمعی و زندگی خصوصی» (ترجمه، دانشگاه تهران، سال ۱۳۵۳) نقش مهمی در پیشبرد بحث شهرسازی در ایران داشت.
او سخنران و معلمی توانا بود و در طول عمر حرفهای خود بهطور پیوسته به این کار اشتغال داشت. غیر از تدریس در دانشکدههای معتبر معماری ایران — یعنی شهید بهشتی، هنرهای زیبا و دانشگاه آزاد اسلامی (تهران) — مدیریت گروه معماری و شهرسازی در دانشگاه تهران و دورهٔ دکتری شهرسازی دانشگاه آزاد را نیز برعهده داشت. در عرصهٔ بینالمللی نیز موفقیتهای چشمگیری به دست آورد و یک سالی هم در دانشگاه بُستن و دانشگاه ملک عبدالعزیز جده تدریس کرد.
مزینی، مانند دیگر شخصیتهای برجستهٔ فرهنگی، شخصیت ممتاز خود را از دوران جوانی شکل داد. در سال ۱۳۳۶، پس از سه سالونیم تحصیل در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران، به آمریکا سفر کرد و در دانشگاه IIT (مؤسسهٔ فناوری ایلینوی) به تحصیل ادامه داد. در این دوره شاگرد افراد برجستهای نظیر میس واندرروهه بود. مزینی در سال ۱۳۴۹، پس از چهار سال تحقیق و تحصیل در دانشگاه فنی مونیخ، به دریافت درجهٔ دکتری شهرسازی نائل آمد و در سال ۱۳۵۹، پس از ده سال اقامت در ایران، مجدداً به اروپا سفر کرد و در هلند به پژوهش در زمینهٔ پروژههای نوسازی شهری پرداخت.
مزینی در زندگی حرفهای نیز موفقیتهای فراوانی به دست آورد. در سالهای اقامت در شیکاگو در دفاتر مختلف معماری کار میکرد. سال ۱۳۵۰ مهندسان مشاور «طرح و پژوهش» را تأسیس کرد. او در تدوین پروژههای شهرسازی، از جمله طرح جامع یزد، طرح توسعهٔ روستاهای کرمانشاهان و طرح توسعهٔ ماسوله، نقش مهمی داشت.
مزینی نه فقط به لحاظ علمی و فرهنگی، بلکه از نظر شخصیت فردی نیز متمایز بود؛ غنی و بسیار جذاب. کسانی که او را میشناختند — از جمله نگارنده — به او شدیداً علاقهمند بودند. فردای شب فوت او خبرنگاری به من تلفن کرد؛ گویا تقاضای مصاحبه داشت. از من پرسید: «چه خبر در مورد معماری؟» گفتم: «هیچ. منوچهر مزینی از دنیا رفت». مدتی بعد که مجدداً تلفنی با هم صحبت کردیم، توضیح داد که از نزدیک با مزینی آشنا بوده و اخیراً با او گفتوگوی مفصلی انجام داده است. وقتی به گذشته برمیگردم و خاطراتم را در مورد افراد بزرگی که بر زندگی من تأثیر مهمی گذاشتهاند مرور میکنم، میبینم کسانی بودهاند که نه فقط حرفها بلکه حضورشان و نحوهٔ برخوردشان با مسائل برای من آموزنده بوده است؛ اینها نه تنها چگونه اندیشیدن بلکه چگونه بودن را به دیگران آموختهاند. مزینی هم از این دسته بود؛ از جملهٔ کسانی که بدون گفتن حتی کلمهای دربارهٔ مسائل علمی و تخصصی قادرند اطرافیان را تحتتأثیر قرار دهند و نکتههای مهمی را به آنان بیاموزند. او آموزگاری به معنای واقعی کلمه بود و این کار را با انساندوستی و تمدنی عمیق — که او را متمایز میساخت — انجام میداد. یادش همواره زنده باد.








