در زهدان، جنین انسان از میان دوره کاملی از تکامل میگذرد که متناظر با تکامل قلمرو جانوری است. و زمانی که انسان به دنیا میآید برداشتهای۱ حسی او مانند تولهسگ تازه به دنیا آمده است. کودکی او از میان تمامی دگرگونیهایی میگذرد که متناظر با تاریخ نوع بشر است. در دو سالگی مانند بومیان پاپوا۲ میبیند، در چهار سالگی مانند اعضای قبایل ژرمن۳، در شش مانند سقراط، در هشت مثل ولتر. در هشت سالگی از ارغوانی خبردار میشود، رنگی که سده هجدهم کشف کرد. چون پیش از آن بنفش، آبی بود، و نیلی، قرمز حلزونی۴، حتی امروزه فیزیکدانان به رنگهایی در طیف نور خورشید اشاره میکنند که هماکنون نام دارند، اما تنها انسانهای آینده آنها را خواهند شناخت... .
کودک بیاخلاق است. از نظر ما بومی پاپوا نیز چنین است. بومی پاپوا دشمنانش را به قتل میرساند و آنها را میبلعد. او جنایتکار نیست. اما اگر انسان مدرن کسی را به قتل برساند و او را ببلعد، جنایتکار و فاسد است. بومی پاپوا پوستاش، قایقاش، سکان آن، و به طور خلاصه هرچه دم دستش باشد را خالکوبی میکند. زندانهایی هستند که ۸۰ درصد زندانیها خالکوبی دارند. کسانی که خالکوبی دارند و زندانی نیستند، جنایتکارهای بالقوه یا اشرافزادههای فاسد هستند.
تمنای تزئین چهره و آنچه دمدست است، سرچشمه اصلی هنر دیداری است. زمزمه نقاشی است. البته تمامی هنر، شهوانی۵ است.
آن انسان زمانه ما، که از درونیترین تمناهای خود پیروی، و دیوارها را با نمادهای شهوانی لکهدار میکند، جنایتکار یا فاسد است. آنچه در بومی پاپوا و کودک طبیعی است، در انسان مدرن فاسد است. من این کشف را کرده و آن را با جهان در میان گذاشتهام: تکامل فرهنگ به همان چیز میرسد که کنار گذاشتن تزئین از شیء کارکردی. تصور میکردم با گفتن این حرف جهان را شاد میکنم، اما جهان چندان تشکری از من نکرده است. مردم به اندوهگین بودند و سر افکنده شدند. آنچه آنها را پریشان کرد درک این بود که دیگر نمیتوانند تزئینات جدیدی را تولید کنند. آنچه هر سیاهپوستی میتوانست انجام دهد، و تمامی مردمان و دورانهای پیش از این توانسته بودند به انجام برسانند، ما، مردمان سده نوزدهم به تنهایی قادر به انجام آن نیستیم؟ آن چیزهایی که نوع بشر در هزارههای پیشین بدون تزئین میساخت، با بیاعتنایی مردود و به دست فراموشی سپرده میشدند. هیچ میز کاری از آن دوران در اختیار نداریم، اما هر اشغالی که حتی کوچکترین تزئین را به نمایش میگذارد گردآوری و تروتمیز شد و برای جا دادن به آن کاخهای باشکوهی ساخته شدند.
و ما اندوهگین از یک مورد نمایشی به دیگری گام برداشتیم، درحالی که از ناتوانی خود خجل بودیم. هر عصری سبک خود را داشته، و تنها عصر ما باید از آن محروم باشد. و منظورشان از سبک تزئین بوده است. و من پاسخ دادم: نگریید. بنگریید، این چیزی است که بزرگی عصر ما را میسازد، اینکه نمیتواند تزئین جدیدی تولید کند. بر تزئین چیره شدهایم، جنگیدهایم و راهمان به بیتزئینی را گشودهایم. بنگرید، زمان در دسترس است. ارضای خاطر در انتظار ماست. به زودی خیابانهای شهرها مانند دیوارهای سفید میدرخشند! مانند فرمانروایی خدا۶، شهر مقدس، پایتخت ملکوت! آنگاه ارضای خاطر فرارسیده است.
اما کوتولههای۷ سیاهی وجود دارند، که هیچ چیز مثل این را نخواهند داشت. نوع بشر لِکلِککنان۸ بندگی تزئین را ادامه میدهد. انسانها تا آنجا رسیده بودند که تزئین هیچ گونه احساسی را در آنها برنمیانگیخت، تا جایی که یک چهره خالکوبیشده احساسات زیباییشناختی را، به اندازه احساسات بومی پاپوا، افزایش نمیداد، بلکه کاهش میداد. تا جایی که میتوانستند از یک جعبه صاف سیگار لذت برند، اما از خریدن جعبه تزئینشده به همان قیمت خودداری میکردند. در لباسهایشان احساس خوشی داشتند، و از این خوشوقت بودند که مجبور نیستند مثل میمون شهربازی، در شلوار مخمل با تورهای طلایی، این طرف و آن طرف بروند. و من گفتم: بنگر، اتاق مرگ گوته شکوهمندتر از هر شکوه رنسانسی است، و یک تکه مبلمان صاف زیباتر از هر قطعه کندهکاریشده و خاتمکاری موزه. زبان گوته زیباتر از تمامی تزئینات شاعران باروک نورمبرگ است.
کوتولههای سیاه همه این حرفها را با دلزدگی شنیدند، و دولت که وظیفهاش متوقف کردن رشد مردمانش است، پرسش رشد و پذیرش تزئین را گرفت و از آن خود کرد. وای به حال دولت که انقلاب آن را مشاوران حقوقی دادگاهها پیش میبرند، در فاصله کوتاهی، بوفهای در موزه هنر و استادکاری مشاهده شد، به نام «صید فراوان ماهی»۹ و در فاصله کوتاهی یک کمدی با نام «شاهزاده خانم شیفته»، و سایر نامهای مشابه که به تزئینی اشاره داشتند که این مبلمان مفلوک از آن پوشانده شده بود. دولت اتریش وظیفه خود را به همان صورت میفهمید اینکه اطمینان حاصل کند پاپوش۱۰ از مرزهای پادشاهی اتریش - مجار محو نشود. که هر انسان بیست ساله با فرهنگ را وادار میکند که سه سال، به جای کفشِ دوخت ماشین، در پاپوش رژه برود. چون در اساس هر دولتی با این فرض پیش میرود که حکومت بر مردم عامیِ مفلوک آسانتر از مردمان بافرهنگ است.
خُب، دولت اتریش وضعیت مصیبتبار تزئین را تشخیص داده، و به آن کمک مالی بلاعوض میکند. اما من این امر را گامی به پس میدانم. نمیتوانم این نظر مخالف را بپذیرم که تزئین، نشاط آدم بافرهنگ در زندگی را افزایش میدهد. نمیتوانم مخالفت نهفته در این واژهها را بپذیرم: اما اگر تزئین زیبا باشد چه! تزئین نشاط من در زندگی را افزایش نمیدهد، همچنین در مورد هر انسان با فرهنگ دیگری. اگر بخواهم تکهای نان زنجبیلی بخورم، تکهای را انتخاب میکنم که صاف باشد، و نه تکهای که قلب یا بیب۱۱ در سودلینگ۱۲، یا شوالیهای را تصویر کند که از فرق سر تا نوک پا تزئین شده است. آدمی از سده پانزدهم من را نمیفهمد. اما همه آدمهای مدرن میفهمند. حامی تزئین باور دارد که اشتیاق من به سادگی مایه سرافکندگی خودم میشود. خیر، استاد عزیز دانشکده هنر و استادکاری، من خودم را سرافکنده نمیکنم. فکر میکنم آن طوری باسلیقهتر است.
آسیب وحشتناک و ویرانی ناشی از بیداری تزئین در جریان رشد زیباییشناسی را به سادگی نمیتوان نادیده گرفت. چون هیچ کس، نه حتی قدرت دولت، نمیتواند مانع تکامل نوع بشر شود! تنها ممکن است به تأخیر افتد. میتوانیم منتظر بمانیم. اما، با معیارهای اقتصادی، جنایت است که نیروی کار انسان، پول و مواد به هدر رود. زمان نمیتواند این آسیب را جبران کند.
شتاب رشد فرهنگی از عقبماندهها زیان میبیند. من شاید در ۱۹۱۲ زندگی میکنم، اما همسایهام در حدود ۱۹۰۰ زندگی میکند، و آن انسان آنجا در ۱۸۸۰. برای یک دولت مایهتأسف است اگر فرهنگ مردمان آن در طول زمان بیش از حد به درازا بکشد. دهقان دهکده تایرولین۱۳ در سده دوازدهم زندگی میکند. در جریان رژه جشن سالگرد با وحشت پی بردیم که در اتریش کماکان قبیلههایی داریم که مال سده چهارم هستند. خوش به حال سرزمینی که دیگر این عقبماندهها و چپاولگرها درآن ساکن نیستند! خوش به حال امریکا! اینجا، حتی در شهرها، آدمهایی داریم که مدرن نیستند، عقبماندههای سده هجدهم هستند، که از نقاشیهایی با سایهروشنهای بنفش وحشتزده میشوند، چون هنوز نمیتوانند رنگ بنفش را ببینند، کسانی که مزه خوشی را ترجیح میدهند که آشپز روزهای متوالی روی آن کار کرده، و جعبه سیگاری با تزئینهای رنسانسی را بیشتر از جعبه صاف دوست دارند. و وضعیت روستاها چطور است؟ لباسها و وسایل خانه همه به سدههای پیشین تعلق دارند. دهقان مسیحی نیست، هنوز کافر است.
این عقبماندهها پیشرفت فرهنگی ملتها و نوع بشر را کند میکنند. با معیارهای اقتصادی، وقتی دو نفر در کنار هم زندگی میکنند، با نیازهای یکسان، مطالبات یکسان از زندگی و درآمد یکسان، اما با فرهنگهای متفاوت، میتوانیم شاهد این فرایند باشیم: فرد سده بیستم ثروتمندتر و ثروتمندتر میشود، و فرد سده هجدهم فقیرتر و فقیرتر. تلقی من این است که هر دو مطابق گرایشهایشان. فرد سده بیستم میتواند نیازهایش را با سرمایه کمتری پاسخ دهد، و از اینرو پسانداز داشته باشد. سبزیجاتی که دوست دارد خیلی ساده در آب پخته میشوند و بعد کمی کره به آن افزوده میشود. فرد دیگر تنها موقعی آنها را دوست دارد که عسل و آجیل به آن افزوده شود و کس دیگری ساعتها درگیر پختن آنها باشد. ورقهای تزئینشده گرانقیمتتر هستند، اما فرد دیگر دوست دارد غذایش تنها در ظروف سفالی سفید باشد. یکی پسانداز میکند، دیگری بدهی بالا میآورد. این امر در مورد کل یک ملت هم صدق میکند. وای بر ملتی که در زمینه رشد فرهنگی عقب بماند. انگلیسیها ثروتمند میشوند، و ما فقیرتر.
آسیب باز هم بزرگتر این است که ملت مولد در رابطه با تزئین زیان میبیند. چون تزئین دیگر محصول طبیعی فرهنگ ما نیست، و از اینرو نه عقبماندگی و نه جلوهای از زوال را میرساند، به سازنده تزئین دستمزد کمی پرداخت میشود. وضعیت در استادکاریهای مجسمهسازان و خراطهای چوب، دستمزدهای مجرمانه پایینی که به بافندهها و تورباف۱۴ پرداخت میشود، برای همه روشن است. سازنده تزئین باید بیست ساعت کار کند تا به درآمد یک کارگر دستی مدرن برسد که تنها هشت ساعت در روز کار میکند. تزئین، بنابر قاعده، اشیا را گرانتر میکند، گرچه گاهی اوقات از سر تصادف یک شیء تزئینشده با هزینههای یکسان مواد، که به طور آشکاری سه برابر زمان کاری برده، به نصف قیمت شیء صاف عرضه میشود. فقدان تزئین منجر به کوتاهتر شدن زمان کار و افزایش قیمت میشود. حکاک چینی شانزده ساعت کار میکند، کارگر امریکایی هشت ساعت. اگر من برای یک ظرف ساده به همان اندازه ظرف تزئینشده بپردازم، تفاوت زمان کار به کارگر تعلق مییابد. و اگر هیچ تزئینی درکار نبود - وضعیتی که در هزاره آینده رخ خواهد داد - فرد تنها به چهار ساعت کار و نه هشت ساعت نیاز خواهد داشت، چون در زمان حال نیمی از وقت صرف تزئین میشود.
تزئین به معنای نیروی کار تلفشده و سلامتی تلفشده است. همیشه این طور بوده. اما امروزه به معنای مواد تلفشده نیز هست، و این دو با هم به معنای سرمایه تلفشده است.
چون تزئین دیگر به طور انداموار با فرهنگ ما پیوند ندارد، تزئین دیگر بیان فرهنگ ما نیست. تزئینی که امروزه ساخته میشود، هیچ ربطی به ما ندارد، هیچ ربطی به انسان ندارد، هیچ ربطی به نظم جهانی ندارد. توان گسترش ندارد. چه برسر تزئین اوتوا کمان۱۵ (۱۸۶۵-۱۹۰۲) نقاش و طراح آلمانی، مدرسه فلورال۱۶، یوگندستیل۱۷، چه بر سر تزئین وان دو ولده۱۸ (۱۶۳۳-۱۷۰۷)، نقاش هلندی چشماندازهای دریایی آمد؟ هنرمند اوج انسانیت بود و همیشه سرشار از قدرت و سلامت. اما، تزئینگرای مدرن آدمی عقبمانده یا پدیدهای آسیبشناختی است. خود او پس از سه سال محصولاتش را نفی میکند. مردمان فرهیخته بیدرنگ آنها را غیرقابلتحمل میبینند، و دیگران پس از چند سال از غیرقابلتحمل بودن آنها خبردار میشوند. کارهای اکمن اکنون کجا هستند؟ کارهای اولبریچ۱۹ (۱۸۶۷-۱۹۰۸)، معمار اتریشی، ظرف ده سال به کجا ختم میشوند؟ تزئین مدرن بیپدر و مادر است و اولادی ندارد، نه گذشتهای دارد و نه آیندهای. مردم بیفرهنگ با خوشحالی به استقبالش میروند، که برای آنها بزرگی این عصر به معنای کتابی است با هفت مهروموم، که مدت کوتاهی پس از انتشار بیاعتبار میشود.
نوع بشر سلامت است، تنها چند نفری بیمارند. اما همان چند نفر اندک ظالمانه بر کارگر حکومت میکنند، کارگری که چنان سلامت است که نمیتواند تزئینات را ابداع کند. آنها او را وادار میکنند تزئیناتی بسازد که با مواد بسیار گوناگونی ابداع کردهاند.
گردش کار تزئینات به کاهش ارزش محصول نیروی کار منجر میشود. زمان کار کارگر، و مواد بهکاررفته، سرمایه هدر رفته هستند. این امر را این گونه توضیح دادهام: بگذارید فرم شیء تا جای ممکن ماندگار بماند، یعنی برایمان تحملپذیر باشد، تا هرمدتی که شیء ماندگار است. تلاش میکنم به این صورت توضیح دهم: یک دست کتوشلوار فرمش را بیشتر از پوست خز گرانقیمت تغییر میدهد. لباس رقص یک خانم، که تنها برای یک شب دوخته شده، فرمش را سریعتر از میز کار تغییر میدهد. اما وای اگر مجبور باشیم میز کار را به سرعت لباس تغییر بدهیم، به این دلیل که فرمهای قدیمی غیرقابلتحمل شدهاند؛ در این صورت فرد پولی را که صرف میز کار کرده از دست میدهد.
تزئینگراها این را خوب میدانند، و تزئینگراهای اتریشی تلاش میکنند از این نارسایی بهترین نتیجه را ببرند. آنها میگویند: «یک مشتری که قطعهای مبلمان دارد که تنها پس از ده سال آن را غیرقابلتحمل میداند، و بنابراین مجبور است هر ده سال مبلمان جدیدی بخرد؛ بهتر از کسی است که تنها وقتی یک شیء جدید را میخرد که مورد قدیمی به دلیل استفاده، غیرقابلاستفاده شده است. صنعت به آن نیاز دارد. میلیونها نفر به واسطه گردش کار در استخدام میمانند». به نظر میرسد این راز اقتصاد اتریش باشد، در آغاز آتشسوزی این کلمات را فراوان میشنویم: «خدا را شکر، مردم دوباره کاری برای انجام دارند». خانهای را به آتش بکشید، امپراتوری را به آتش بکشید، همه چیز در پول و فراوانی غوطهور میشود. ساختن قطعههای مبلمانی که فرد میتواند ظرف سه سال آتش بزند، لوازمی فلزی که لازم است پس از چهار سال ذوب شوند، به این دلیل که نمیتوان یک دهم هزینههای نیروی کار و مواد را به دست آورد، و ما ثروتمندتر و ثروتمندتر میشویم.
زیان حاصل تنها بر مصرفکننده تأثیر نمیگذارد، از همه چیز گذشته بر تولیدکننده تأثیر میگذارد. امروزه تزئین روی چیزهایی که به لطف توسعه از تزئین جان به در بردهاند به معنای نیروی انسانی عقبمانده و موادی است که هتکحرمت شدهاند. اگر تمامی اشیا به لحاظ زیباییشناختی به همان اندازه دوام میآوردند که به لحاظ فیزیکی، مصرفکننده برای آنها قیمتی را میپرداخت که به کارگر امکان میداد پول زیادتری بهدست بیاورد و ساعات کمتری کار کند. برای شیئی که اطمینان دارم میتوانم آن را به طور کامل به کار برم و و از آن بهره کشم، حاضرم با رضایت چهار برابر قیمت شیء دیگری که میتوانستم بخرم را بپردازم. با خوشحالی چهل کراون۲۰ برای چکمههایم میپردازم، گرچه در مغازه دیگری چکمهای به من نشان دادند که ۱۰ کراون میارزید. اما در آن استادکاریهایی که تحت استبداد تزئینگراها تحلیل رفتهاند، کار خوب یا بد ارزشیابی نمیشود. نیروی کار عذاب میکشد چون هیچ کس خود را به زحمت نمیاندازد که ارزش حقیقی آن را بپردازد.
و مشکلی نیست، چون این چیزهای تزئینشده گویا تنها در زهواردررفتهترین اجرا تحملپذیرند. وقتی میشنوم که تنها آشغالهای بیارزش سوزانده میشوند، آسانتر از پس آتش برمیآیم. وجود خنزرپنزر در خانه هنرمندان ناراحتم نمیکند، چون میدانم یک روز گذاشته میشود و روز دیگر کنار انداخته میشود. پرتاب سکه طلا و نه سنگریزه، روشن کردن سیگار با سند بانکی، ازمیان بردن و نوشیدن مروارید متباین با زیباییشناختی است.
چیزهای تزئینشده واقعاً متباین با زیباییشناختی به نظر میآیند وقتی با بهترین مواد و بیشترین دقت اجرا میشوند و نیازمند ساعتهای طولانی کار هستند. به خاطر درخواست کار با کیفیت باید مسئولیت آن را بپذیریم. مبلمان انبار کارخانه شمع آپولو در وین با چوب نرم، که سرزنده رنگ شده، و چهارده سال پیش ساخته شده، به اندازه کارهای معاصر پروفسور هافمن غیرقابلتحمل به نظر نمیرسد. و چهارده سال دیگر کارهای پروفسور هافمن چطور به نظر میرسد. اما آن کافه که همزمان با کسبوکار تجاری باز شد، وقتی کارهای چوبی نرم از هم وا بروند، غیرقابلتحمل به نظر خواهد آمد.
انسان مدرن که تزئین را به طور کامل نشانهای از افراط هنری نسبت به زمانهای گذشته میداند، بیدرنگ جنبه عذاب کشیده، با زحمت زیاد خالی شده، و بیمارگونه تزئین مدرن را تشخیص میدهد. امروزه فردی که در سطح فرهنگی ما زندگی میکند امکان ندارد هیچ گونه تزئینی به وجود بیاورد. این حرف را نمیشود درباره افراد و ملتهایی زد که هنوز به مرحله ما نرسیدهاند.
به فرد اشرافی موعظه میکنم، منظور کسی است که در بالای سلسلهمراتب نوع بشر است و با اینهمه درک ژرفی از اضطرار و ضرورت آن چیزی دارد که هنوز نیامده. سیاه برزنگی۲۱، که همراه با آهنگ خاصی، در تزئینات منسوج کار میکند که تنها وقتی نمایان میشوند که تکهتکه میشوند، ایرانی که فرش میبافد، زن دهقان اسلوواک که بند میسازد، خانم مسنی که با باز کردن رشته مهرههای شیشه و ابریشم چیزهای جالب توجهی میسازد - همه اینها را خوب میفهمد. اشرافی اجازه میدهد که با آنها پیشرفت کند، او میداند که اینها ساعات مقدس او هستند. انقلابی راهش را ادامه میدهد و میگوید، همه این حرفها مهمل هستند. درست همان طور که او پیرزن ریزنقش را از صلیب کنار راه۲۲ بیرون میکشد و میگوید، «خدایی در کار نیست»، اما خداناباوری در جمع اشراف وقتی از کنار کلیسایی میگذرد کلاهش را به احترام برمیدارد.
کفشهای من همهجایش پوشیده از میخ و سوراخ هستند، کاری که پینهدوز به انجام رساند، و برای آن پولی به او پرداخت نشد. سراغ پینهدوز میروم و میگویم، برای یک جفت کفش سی کراون میخواهی. به تو چهل کراون میدهم. با انجام این کار آن فرد را به اوج معنویت رساندهام، که در ازای آن، به واسطه کار و موادی از من تشکر میکند که خوبی آن بسیار فراتر از پرداخت اضافی من است. او خوشحال میشود. خوشحالی به ندرت به خانه او راه پیدا میکند. در اینجا انسانی است که او را میفهمد. به کار او ارزش مینهد، و هیچ تردیدی درباره صداقت او ندارد. در ذهن کفشهای آماده هماکنون جلوی او حضور دارند. او در حال حاضر میداند که بهترین چرم را از کجا پیدا کند، او میداند که برای کفش به چه کارگری میتوان اعتماد کرد، و کفشها دندانهدندانهها و سوراخهایی خواهند داشت، به اندازهای که کفشی ظریف برای آنها جا دارد. اکنون میگویم: تنها یک شرط دارم، کفش باید خیلی صاف باشد. اکنون او را از اوج مرتبه معنوی به جایگاه یک تاتار انداختهام. کار کمتری دارد، اما من همه شادی را از او گرفتهام.
به اشرافی موعظه میکنم. میتوانم خالکوبی را روی بدنم تحمل کنم اگر برای انسانهای دیگر مایه مسرت باشد. آنها مایه شادی من هستند. میتوانم تزئینهای سیاه زنگی، ایرانی، زن دهقان اسلوواک، تزئینهای پینهدوزم را تحمل کنم، چون آنها هیچ راه دیگری برای رسیدن به اوج زیست خود را ندارند. ما هنری داریم که تزئین را پشت سر گذاشته. زمانی که زحمت و کار روزانه بیپایان رسیده سراغ بتهوون یا تریستان۲۳ میرویم. پینهدوز من نمیتواند این کار را بکند. نباید مذهب او را ازش بگیرم، چون چیزی ندارم که برایش جایگزین کنم. اما هرکس که به نینت۲۴ میرود، سپس مینشیند تا الگوها را ترسیم کند، یا جاعل است یا فاسد.
فقدان تزئین سایر هنرها را به اوجی غیرقابلتصور رسانده است. هرگز امکان نداشت که سمفونیهای بتهوون را فردی بسازد که مجبور بود با پوشش ابریشم، مخمل، و بند گام بردارد. هرکس که امروزه با جلیقه مخمل این طرف و آن طرف میرود، هنرمند نیست، بلکه دلقک است، یا نقاش ساختمان. ما بهتر و ظریفتر شدهایم. آدمهای گله میباید خود را با نقابهای مختلف متمایز کنند، انسان مدرن به پوشش به عنوان نقاب نیازی ندارد. فردیت او چنان قدرتمند است که دیگر به واسطه پوشش بیان نمیشود، فقدان تزئین نشانه قدرت فکری است. انسان مدرن تزئینات فرهنگهای گذشته و خارجی را، آنچنان که مناسب میداند، و از روی هوس به کار میگیرد. خلاقیت او متمرکز بر چیزهای دیگری است.
پانوشتها:
1- impression
۲- papuan بومیان جزیره گینهنو در اندونزی، م.
3- teuton
4- snail-red
5- erotic
6- Zion
7- elves
8- wheezing
9- The rich catch of fish
10- footwraps
11- babe
12- swaddling
13- Tyrolean
14- lacemaker
15- Otto Eckmann
16- floral
17- jugendstil
18- Van de Velde
19- Joseph Maria Olbrich
20- crown
21- kaffir
22- wayside cross
23- Tristan
24- Ninth






