همین چند وقت پیش سیبههایی بود در دار. خانه خانه، پهلو به پهلوی هم دورتادورش قرار گرفته و یک فامیل را در خودش جای میداد. همین چند وقت پیش حیاطهایی بود محصور. اتاق اتاق، پهلو به پهلوی هم دورتادورش قرار گرفته و یک خانواده را در خودش جای میداد. همین چند وقت پیش این سیبه (فضای نیمهعمومی شهری) و این حیاط (فضای نیمهخصوصی) «آسمان» را به محض اینکه پایمان را از زیر سقف بیرون میگذاشتیم به ما هدیه میداد.
امروز اما این فامیل، آن خانواده و یا حتی فردفرد اعضای آن هر کدام در یک جای شهر، کشور یا حتی دنیا زندگی میکنند. کجا؟ در آپارتمان. در آپارتمانهایی که وقتی پایشان را از آن بیرون میگذارند فضای بسته و محیطی دلگیر را میبینند با سقفی نزدیک و یک آسانسور.. اما کجاست «آسمان» واحد همه آدمها.. همان چتر آبی رازگونه.. ما در «پاکت» به خانواده آقای اکبری با کاراکتری منطبق بر فرهنگ عموم اهل اصفهان، «آسمان» را هدیه دادیم..