ساختمانهای مسکونی طبقات پردرآمد موجب پیدایش سبکی «مدرن» شد که نمایانگر تمایلی التقاطی به پیوند دادن گذشته و حال بود. سبکی که از نظر معماری همیشه هم موفق نبود. این ساختمانها به شکل «بهشت گمشده» به تقلید از کاخهای قرن نوزدهم قاجار، در باغهایی به مساحتهای مختلف ساخته میشدند.
نزدیکترین برخورد اکثر ایرانیها با نمادهای زیباییشناسی جدید از طریق جادهها، پلها و محصولاتی مانند اتومبیل، رادیو، یخچال، تلفن و بیش از همه از طریق فیلمهای هالیوود صورت گرفت. تصور و تصویر نحوه زندگی غربی همراه با تکنولوژی مربوط به آن در اواخر دهه ۱۹۵۰ که تقلید از این سبک زندگی در غالب سکونتگاههای شهری ایران معمول شده بود، تثبیت شد. اگرچه ایرانیان فاقد منابعی بودند که دستیابی صحیح به این سبک زندگی را ممکن میکرد، اما نخبگان شهری و نظام حاکم تمام تلاش خود را برای غلبه بر این شکاف آشکار میان اهداف و وسایل موجود به کار بردند.
دوره دوم (۱۹۶۳-۱۹۷۳)
دوره اول، که با تأسیسات زیربنایی و یادمانهایی مشخص میشد که نیاز ملی به داشتن حس نوینی از هویت فرهنگی را بازتاب میداد، هرچند به هیچ بنای عمومی شاخص یا شهرسازی جالبی دست پیدا نکرد. در همین زمان، کشور در حال ورود به دوره رفاه نوینی بود. تجارت نفت ایران در برابر کالاها و خدمات خارجی برقرار شده بود، و جهانگردی به عنوان یک صنعت مهم در حال گسترش بود. جهانگردی داخلی و خارجی هر سال افزایش مییافت. از نظر سازمانی، کشور به یک بوروکراسی کارا دست یافته بود. در برنامه سوم توسعه (۱۹۶۲-۶۸) حمایت رضایتبخشی از ساختن تأسیسات بهداشتی و آموزشی آغاز شد. طی برنامه چهارم (۱۹۶۸-۷۳) سکونتگاههای شهری جدیدی ساخته شد و سکونتگاههای شهری موجود توسعه یافت. طرحهای جامع جدید و ساخت بناهای عمومی بزرگ بخش مهمی از سیاست دولتی را تشکیل داد.
در اواسط دهه ۱۹۶۰ بازگشت اولین موج معماران و مهندسان متخصص تحصیلکرده خارج به ایران تأثیر مستقیمی بر برنامهریزی ملی و امکانات ساختمانی برجای نهاد. همزمان با این امر، نیروی فرهنگی غالب در مدارس معماری و مهندسی از سلطه فرانسه به تمایلات انگلیسی-آمریکایی، همراه با مقداری تأثیرات ایتالیایی تغییر پیدا کرد. داریوش میرفندرسکی و مهدی کوثر که هر دو معماران ایرانی تحصیلکرده ایتالیا بودند، یکی پس از دیگری سرپرستی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به عهده گرفتند. در همین هنگام دانشکده معماری دانشگاه ملی، باز در تهران، پایهگذاری شد.
ایرانیان متخصص، چه تحصیلکردگان خارج و چه کسانی که بهتازگی در ایران آموزش دیده بودند، فاقد اطلاعات لازم درباره میراث معماری بومی و دانش فنی سنتی ساختمانسازی بودند. تمام دانش ناقص موجود توسط محققان خارجی و با تمام محدودیتهای ذاتی رویکرد شرقشناسانه و عمدتاً تاریخی-باستانشناسانه آنان تولید شده بود. یک استثنای مهم نسبت به این ویژگی، اثر ماندگار آ.ا. پوپ و پ. آکرمن بود که ارزیابی هنر ایرانی آنان که در سال ۱۹۳۸ منتشر شده بود، با تجدید چاپ در اوایل دهه ۱۹۶۰ تأثیر تازهای به جای گذاشت. در پاسخ به این نیاز بود که بر مستندات ارزشهای فرهنگی اصیل و نظامهای ارزشی افزوده شد و ماهیت استعاری بیان ایرانی را در هنرهای بصری، شنیداری و ادبی آشکار ساخت.
در این دوره در شهرهای مهم ایران کارهای مهمی در زمینه آجر سنتی زرد رنگ - در اصل مربعی به ابعاد تقریباً ۲۴ سانتیمتر و ارتفاع ۴ سانتیمتر بود، حالا با ابعاد استاندارد غربی یعنی ۲۰×۵×۱۰ سانتیمتر - انجام شد که دوباره جای برحق خود را در میان مصالح ساختمانی بازیافت. در حالی که قوس، طاق، گنبد و سایر اجزای سنتی معماری بسته به مورد برای پوشش دادن عملکردهای کامل مورد استفاده قرار میگرفتند. به این ترتیب، مرکز مطالعات مدیریت ایران که توسط ح. لاجوردی پایهگذاری شده و ن. اردلان آن را طراحی کرده بود، به زبان معمارانه سنتی توانست یک احساس ثبات را ایجاد کند. «مدرسه» نام گرفته بود و با اینهمه برنامه جدید آموزش مدیریت تجاری دانشگاه هاروارد را عرضه مینمود.
در شمار دستاوردهای ساختمانسازی این دوران میتوان از مؤسسات آموزشی و خدمات بهداشتی ساخته شده در شهرهای بزرگ و مراکز تفریحی و تربیت بدنی مانند مراکز ورزشی نام برد. مجموعه ورزشی تهران که طی سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۲ توسط عزیز فرمانفرمائیان و همکاران (طراح: ن. اردلان) برای وزارت آبادانی و مسکن ساخته شد. زیگورات ایلامی معبد چغازنبیل و ستونهای تخت جمشید را به ذهن متبادر میکرد. این پروژه ۲۰۰ هکتار از زمینهای آبرفتی بایر را به فضای سبز مناسب برای فعالیتهای فراغتی تبدیل کرد. با استفاده از دانش فنی راهسازی موجود، بیش از چهار میلیون متر مکعب خاک جابهجا و متراکم شد تا استادیوم خاکی صدهزار نفری با پوشش آجر زرد رنگ ساخته شود که در عینحال به عنوان یک سد برای نگهداری دریاچه مصنوعی در گودال ساخته شده مجاور عمل میکرد. این مجموعه ورزشی محل برگزاری بازیهای آسیایی سال ۱۹۷۲ بود.
خیابانهای اتومبیلرو عریض به صورت خطوط قاطعی از میان الگوهای سکونتی سنتی و نیز زمینهای خشک و بایر اطراف شهرهای تاریخی عبور کردهاند با این هدف که شهر را برای انفجار جمعیتی آماده سازند. در نتیجه، بهای زمین شهری در اطراف این مسیرها بین سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۱ تقریباً ۲۵۰ درصد افزایش یافت. به جای آنکه اولین ثمره مهم طرحهای جامع جدید، منافع اجتماعی یا فرهنگی باشد، بورسبازی زمین را به دنبال داشت. قبل از بررسی همهجانبه الگوهای تقریباً شکلگرفته شهرسازی، یک دوره انفجار خطرناک ساختوساز آغاز شد. در سال ۱۹۷۳ کمبود مصالح و افزایش سریع قیمتها موجب ممنوعیت ششماهه ساختوساز در تهران شد.
دوره سوم (۱۹۷۳-۱۹۷۹)
در سال ۱۹۷۴ دومین کنگره بینالمللی معماران با عنوان «به سوی کیفیت زندگی» برگزار شد. این گردهمایی که به ریاست محسن فروغی معمار ایرانی برگزار شد، معماران و شهرسازان بزرگ جهانی مانند باکمینستر فولر و خوزه لوئی سرت از ایالات متحده، کنزو تانگه از ژاپن و بسیاری دیگر را گرد هم آورد تا به بررسی پیشرفت ایران در واکنش به چالشهایی بپردازند که با افزایش قیمت نفت با آنها روبهرو شده بود. شرکتکنندگان در این کنگره منشور حقوقی زیستبوم را - که توسط خوزه لوئی سرت، موشه سفدی، ب.ک. دوشی، جرج کاندیلیس و نادر اردلان تدوین شده بود - برای وزارت آبادانی و مسکن تهیه کردند و این کتاب از سوی ایران در کنفرانس زیستبوم سازمان ملل متحد، که در سال ۱۹۷۶ در ونکوور کانادا برگزار شد، ارائه گردید.
همانطور که این رخدادها منعکس میکنند، ایران آگاهانه از بالاترین سطوح تخصصی و دانش فنی جهان در اواخر دهه ۱۹۷۰ استفاده کرد. اما با تمام این توجهات (و گاهی شاید به دلیل آن)، انقلاب ۱۹۷۹ سریعاً به نقطه اوج رسید و سریعتر از آن در سراشیبی سقوط افتاد. تعدادی قرارداد مهم با معماران پیشرو بینالمللی بسته شد مانند هتل تهران (کنزو تانگه)، نوسازی موزه آبگینه (هانس هولاین) و موزهای در شیراز.
در زمینه شهرسازی، پروژههای جدید توسعه در مقیاسی وسیع در نزدیکی اکثر شهرهای بزرگ ایران تهیه شد. شهستان (اراضی عباسآباد) توسط شرکت بینالمللی لیولین-دیویس به سرپرستی ژاکلین رابرتسن؛ «پارک زیستمحیطی پردیسان» برای سازمان محیط زیست به سرپرستی اسکندر فیروز، طراحی شده توسط گروه ماندالا؛ و «شوشتر» توسط کامران دیبا.
فعالیتهای بازسازی و حفاظت همچنان از کمکهای دولتی بهرهمند میشد و کنفرانسهای مهمی در مورد حفاظت از کل نواحی تاریخی برگزار شد. سطح کارهای هنری و دستی در میان هنرمندان و صنعتگرانی مانند گچکاران، آجرچینان، کاشیسازان، نجاران و فلزکاران ارتقایی بسزا پیدا کرد و بر تعداد هنرمندان موجود افزوده شد.
نتیجه
اگر به تاریخ معماری و شهرسازی ایران پس از جنگ جهانی دوم توجه شود، روشن است که دستاوردهای فرهنگی متعددی حاصل شده است. آگاهی تازه به دست آمده نسبت به گذشته ایران به بازسازی و حفاظت بناهای باستانی متعدد منجر شده است. از طریق چنین فرایندی، هنرهای سنتی نیز حفظ و احیا شدند. البته دستاوردهای بهدستآمده همگی تنها به گذشته توجه نداشتهاند، بلکه جنبه خودشناسی و استقبال از آینده نیز در آنها دیده میشود.
بعضی از دورهها از نظر سبک مورد توجه قرار گرفتند: نمای ساختمانی زیگورات ایلامی، طاقهای سهمیشکل ساسانی، آجرکاری سلجوقی، کاشیهای لعابدار صفوی و بهویژه واژگان معماری قرن نوزدهمی قاجار مورد استفاده معماران در ایران پس از جنگ دوم جهانی قرار گرفت. تمایل فرعیتر اما استوارتری نیز به معماری «بومیتر - روستایی» خشتی و آجری شکل گرفت.
در کنار این دستاوردها، از خسارات فرهنگی میتوان به از دست دادن سنن «زندگی ارگانیک» خاص شهرها اشاره کرد. بسیاری از محلههای مسکونی در شهرهای قدیمی ایرانی شاهدی بر این مدعاست. همراه با فقدان این سنن، یک خسارت معماری نیز در مقیاسی وسیعتر رخ داد و آن، از دست رفتن نقش کانونی مسجد بود. هیچ نظم فضایی نوینی جایگزین نظم سنتی - که حاصل دانش فنی ساختمانهای سنتی بود - نشد. صنعتی شدن سریع موجب شهرنشینی و غیرمذهبی شدن شد - بلایی که نه تنها ایران، بلکه تمام جوامع سنتی که به سرعت دچار دگرگونی میشوند به آن مبتلا هستند.
از نظر بومشناختی به عنوان یک ضایعه میتوان به فرم سکونتگاههای انسانی ایران و رشد جدید ناکارآمد آن اشاره کرد. تهران با انفجار بزرگ جمعیتی خود در دهه ۱۹۷۰ با توجه به منابع آب و فضای سبز قادر به پاسخگویی به نیازهای شهروندانش نبود. در مقیاس خرد، فرمهای بومی سازگار معماری اقلیم گرم و خشک که با فشردگی ساخت، مصالح دارای مقاومت در مقابل حرارت زیاد، ایوانهای رو به جنوب، تهویه طبیعی و باغهای طراوتبخش مشخص میشدند، در معرض چالش با فرمهای پراکنده و منفرد، «پارتنونهای مکانیکی» سایر مناطق آبوهوایی قرار گرفتهاند.
با توجه به این موارد، دستاوردهای ناچیزی را میتوان به میراث ارزشمند معماری ایران اضافه کرد. اما درسهای مهمی که از این دوران میگیریم بیشتر به شکل پرسش است تا پاسخ: چگونه جامعهای سنتی میتواند فرمها و نمادهای ساخته شده خود را طوری تغییر دهد که در ضمن برآوردن ارزشها و نیازهای داخلی خود با واقعگرایی جدید قرن بیستم هم گام بردارد؟ مصرف انرژی چگونه باید باشد تا بقای سکونتگاههای انسانی خود را ممکن سازد؟ چگونه میتوان ضمن رویارویی با مسائل ناشی از انفجار جهانی جمعیت، کاهش کلی منابع جهان و وابستگی متقابل روزافزون ملل، به کیفیت زندگی و اهداف انسانی استمرار بخشید و بر آن افزود؟
۱. سازمان ملی حفاظت از آثار تاریخی ایران.
۲. انستیتوی ایتالیایی خاور میانه و دور.
کتابشناسی: به کتاب معماری ایران در عصر پهلوی، نوشته پ. رجبی، تهران ۱۹۷۶ نیز رجوع شود. (ن. اردلان)
