انتشار قسمت هشتم مقاله معماری دانشنامه ایرانیکا، که به قلم آقای نادر اردلان درباره معماری دوران پهلوی بعد از جنگ جهانی دوم نوشته شده، اعتراضاتی را در میان معماران ایرانی داخل و خارج کشور برانگیخته است. از آنجا که طرح این اعتراضات بدون اطلاع از محتوای مقاله ایرانیکا سودی نمیداشت، ضمن چاپ ترجمه کامل آن، از همه کسانی که نقد یا نظری درباره آن دارند میخواهیم نقد یا نظر خود را با استناد به متن مقاله برای مجله ارسال فرمایند.
دوران پهلوی، پس از جنگ جهانی دوم
در فاصله سالهای پایان یافتن جنگ دوم جهانی تا سقوط رژیم پهلوی در سال ۱۹۷۹، فرهنگ باستانی و سخت سنتی ایران در معرض جریانهای توسعه معاصر، عمدتاً جهان بسیار علمی و تجربی غرب، قرار گرفت. نیروهای دگرگونکننده و دگرگونیهای معماری و شهری پدید آمده را میتوان در مطالعات حاضر به صورت سه بخش متمایز اما بههمپیوسته زمانی در نظر گرفت، که هر یک عمدتاً با اوضاع اجتماعی-اقتصادی، برنامههای ملی توسعه، جلوههای زیباییشناسانه، نمادهای اجتماعی و مسائل ناشی از رشد سریع و شدید مشخص میگردند.
اولین بخش با دوران پس از کنارهگیری رضا شاه در سال ۱۹۴۱ و شروع سلطنت محمدرضا پهلوی تا بهاصطلاح انقلاب سفید در سالهای ۱۹۶۲ و ۱۹۶۳ سروکار دارد. دومین بخش فعالیتها و دستاوردهای معماری را در ایران از سال ۱۹۶۳ تا بحران جهانی انرژی در ۱۹۷۳ در برمیگیرد؛ و آخرین بخش به دوره شش ساله انفجار ساختوساز، که به دنبال افزایش قیمت نفت اوپک آمد، میپردازد و با پایان یافتن ناگهانی این چرخه ساختوساز ملی در پی انقراض سلسله پهلوی خاتمه مییابد.
دوره اول (۱۹۴۱-۱۹۶۳)
این دوران برخورد دوباره با غرب دارای سه مرحله بود: اول، سالهای جنگ، که با اشغال نظامی ایران توسط متفقین مشخص میشود؛ دوم، سالهای پس از جنگ تا سالهای ۱۹۵۲-۱۹۵۴، دوره نخستوزیری مصدق؛ و بالاخره دوران پس از ملی شدن تا سالهای ۱۹۶۲-۱۹۶۳ که طی این دوران رژیم سلطنتی قدرت اقتصادی و سیاسی خود را تحکیم بخشید. این دوران، دوران تجدید حیات ملی بود. پس از پایان یافتن اشغال مستقیم ایران توسط نیروهای بیگانه، با پیدایش حس تازه هویت ملی و معین شدن اهداف ملی توسعه، ملیگرایی حیاتی دوباره یافت. حتی در سال ۱۹۴۷ اهداف مزبور در برنامههای ملی توسعه سازمان یافتند. اگرچه برنامه هفت ساله اول، که سازمان برنامه را بنیاد نهاد، به دلیل بحران اقتصادی و سیاسی ناشی از ملی شدن نفت در سال ۱۹۵۴ ناتمام ماند، اما برنامه هفت ساله دوم توسعه تا سال ۱۹۶۳ تأثیری مستقیم بر مقیاس و ویژگیهای فعالیت معماری در کشور به جا نهاد.
ویژگیهای قابل توجه دوره اول شامل صنعتی شدن، توسعه زیربنایی، تجهیز ارتش، و توازن جدید قدرت به دنبال این موارد بود. مثلاً صنعت نفت به سرعت رشد کرد و توجه زیادی به سرمایهگذاری در سدسازی و نیروگاههای آبی، ساخت شبکه راهها، مخابرات و غیره صورت گرفت. طرح مارشال و برنامههای اصل چهار ایالات متحد آمریکا به همراه سایر برنامههای کمکرسانی مالی، فنی و نظامی برای ایالات متحد و همپیمانانش به اولین برخورد مهم ایران با مردم و فرهنگ ایالات متحد منجر شد؛ و این رابطه یکشبه جای روابط با آلمان و فرانسه را، که پس از جنگ جهانی اول گسترش یافته بود، گرفت.
با توجه به اقتصاد راکد و ضروریات بازسازی پس از جنگ، تنها توجهی نمایشی به معماری و شهرسازی میتوانست صورت بگیرد. این دوران تنها به پیدایش نمادهایی از یک هویت ملی روزافزون انجامید: تصاویر گذشتهای افتخارآمیز مانند آرامگاههای نوبنیاد یا بازسازیشده دانشمندان، شاعران و قهرمانان ملی، و تصاویری که بر نظامی نوین دلالت داشتند مانند میدانهایی با مجسمه نماد رهبری ملی در مرکز آنکه در همه جا به چشم میخورد. بناهای یادبود این دوران، که عمدتاً قبل از جنگ جهانی دوم ساخته شدند، اغلب کوچک و با طرحهایی هنرمندانه و اجرایی خوب بودند، گواه تحصیلات طراحان ایرانی در پاریس قبل از جنگ (آرامگاه بوعلی سینا در همدان اثر سیحون).
این طراحان که با آموزشهای دانشکده بوزار به ایران بازگشته بودند، تحت سرپرستی معمار و باستانشناس فرانسوی آندره گدار مدرسه آموزش معماری معاصر ایران را در دانشگاه تهران پایهگذاری کردند. هوشنگ سیحون و محسن فروغی اولین سرپرستان آن بودند. مدرسه معماری تا هنگام تغییر مدیریت آن در اوایل دهه ۱۹۷۰، با برنامههای آموزشی کلاسیک دانشکده بوزار که اکنون به محیطی ایرانی انتقال یافته بود، به تربیت نسلی از معماران فرانسوی-ایرانی پرداخت. بهترین توصیف ویژگی زیباییشناسانه نظریهها و نگرشهای معمارانه برای بناهای عمومی «یادمانهای آریایی» است که از اسلیمیهای اسلامی نیز بهرهای برده بودند. تنها فرودگاه مهرآباد اثر محسن فروغی و مشاوران سوئدی وی، ساختمان مجلس سنا در تهران اثر حیدر غیاثی، و ساختمان دفتر مرکزی شرکت ملی نفت ایران اثر عزیز فرمانفرمائیان توانستند نظر عموم مردم را، که بهناگاه با مقیاس، عملکرد، تکنولوژی و ساخت کاملاً متفاوتی روبهرو شده بودند، به خود جلب کنند. گرچه این بناها ساختمانهایی قابل توجه بودند، اما هرگز به سطح معماری عالی نرسیدند.
صرف نظر از این نمونهها، عمده فعالیتهای ساختمانی آن زمان در اختیار بخش خصوصی بود. وضعیت معماری منازل دگرگونیها و تحولات را آشکارتر بیان میکند. خانه حیاطدار درونگرا یک طبقه شکل بارز سکونتگاههای شهری ایرانی است. مفهوم خانه درونگرا با «حیاطی مانند بهشت»، که بر اساس نظام خانواده گسترده، ضوابط اجتماعی اسلام و بیش از همه بر اساس سازگاری با اقلیمی گرم و خشک و خشن شکل گرفته بود، تا جنگ جهانی دوم گونه طبیعی مسکن در فلات ایران محسوب میشد. این خانهها غالباً با آجر و خشت و توسط بناهای محلی، که معمار نامیده میشوند، بنا میشد. فضای داخلی خانهها به طور سنتی فاقد مبلمان بود و غالباً برای نشستن روی زمینی مفروش در نظر گرفته میشد. اتاقها به فعالیتهای چندگانه خواب، غذاخوری، مطالعه و تفریح اختصاص داشتند. شرایط محیطی اجازه میداد از حیاط به عنوان فضای باز خصوصی استفاده شود. قابلیتهای چشمگیر طراحی استفاده طبیعی از انرژی خورشیدی در خانه سنتی به این امر کمک میکرد (ع. قزلباش و ف. ابوضیاء، خانههای حیاطدار یزد، تهران ۱۹۸۴). بنابراین تجمع بههمفشرده خانهها به صورت دستههایی که نمایانگر واحدهای اجتماعی بودند و سازمان یافتن آنها در محدودههایی شهری، که برای عابر پیاده طراحی و محله نامیده میشدند، الگوی سکونتی و اجتماعی بود. در مرکز این محلهها یک مسجد، یک حمام، یک بازار و گاهی مکانی برای مراسم و گردهماییهای مذهبی مانند یک تکیه به چشم میخورد.
طی اولین دوره برخورد دوباره با غرب، این واحد ساختمانی اولیه سکونتگاه شهری دگرگون شد. اگرچه خانه حیاطدار همچنان به عنوان پرطرفدارترین و دستیافتنیترین گونه مسکن باقی ماند، کارایی اساسی داخلی آن بهطور جدی مخدوش شد. ورود مبلمان به بسیاری از خانهها پس از جنگ جهانی دوم و نتیجتاً نیاز به اتاقهای تکعملکردی، مانند اتاق ناهارخوری و اتاق پذیرایی، تأثیری مستقیم و پایدار بر طرح اصلی خانه داشت. واکنش اولیه افراد آدابدانتر، که پیشگامان این تحول بودند، این بود که تفکیکی دو قسمتی در خانه به وجود آوردند: قسمت مبلمانشده برای مهمان یا مسافر بیگانه محفوظ نگه داشته میشد، در حالی که قسمت مفروش مناسب برای زندگی سنتی، به منظور گردهماییهای غیررسمی خانوادگی و فعالیتهای خصوصی زنان و بچهها باقی میماند.
علاوه بر این، به دنبال افزایش شهرنشینی، دو گونه از خانههای اروپایی که در ابتدا در دهه ۱۹۳۰ در تهران معمول شده بودند ــ یکی آپارتمانهای واقع در طبقات فوقانی و دیگری خانههای ردیفی که با خیابانهای راستگوشه مخصوص وسایل نقلیه در یک خط قرار میگرفتند ــ به صورت بخش ملحقشده به شهر معاصر درآمدند. البته کسانی که استطاعت داشتند، از مراکز شهری در حال رشد فرار کرده و در حومههای شهری ویلاهایی به شکل «بهشت گمشده» به تقلید از کاخهای قرن نوزدهمی قاجار، در باغهایی به مساحتهای مختلف میساختند. ساختمانهای مسکونی طبقات پردرآمد موجب پیدایش سبک «مدرن سنتی» شد که نمایانگر تمایلی التقاطی به پیوند دادن گذشته و حال بود. سبکی که از نظر معماری همیشه هم موفق نبود.
نزدیکترین برخورد اکثر ایرانیها با نمادهای زیباییشناسی غربی از طریق جادهها، پلها و محصولاتی مانند اتومبیل، رادیو، یخچال، تلفن و بیش از همه از طریق فیلمهای هالیوود صورت گرفت. تصور و تصویر نحوه زندگی غربی همراه با تکنولوژی مربوط به آن در اواخر دهه ۱۹۵۰ که تقلید از این سبک زندگی در غالب سکونتگاههای شهری ایران معمول شده بود، عمیقاً تثبیت شد. اگرچه ایرانیان فاقد منابعی بودند که دستیابی صحیح به این سبک زندگی را ممکن میکرد، اما نخبگان شهری و نظام حاکم تمام تلاش خود را برای غلبه بر این تضاد آشکار میان اهداف و وسایل موجود به کار بردند.
دوره دوم (۱۹۶۳-۱۹۷۳)
دوره اول، که با تأسیسات زیربنایی و یادمانهایی مشخص میشد که نیاز ملی به داشتن حس نوینی از هویت فرهنگی را بازتاب میداد، هر چند به هیچ بنای عمومی شاخص یا شهرسازی جالبی دست پیدا نکرد، توانست یک احساس ثبات را ایجاد کند. در همین زمان، کشور در حال ورود به دوره رفاه نوینی بود. تجارت نفت ایران در برابر کالاها و خدمات خارجی برقرار شده بود، و جهانگردی به عنوان یک صنعت مهم در حال گسترش بود. جهانگردی داخلی و خارجی هر سال افزایش مییافت. از نظر سازمانی، کشور به یک بوروکراسی کارا دست یافته بود. در برنامه سوم توسعه (۱۹۶۳-۶۸) حمایت رضایتبخشی از ساختن تأسیسات بهداشتی و آموزشی آغاز شد. طی برنامه چهارم (۱۹۶۸-۷۳) سکونتگاههای شهری جدیدی ساخته شد و سکونتگاههای شهری موجود ارتقا یافت. طرحهای جامع جدید و ساخت بناهای عمومی بزرگ بخش مهمی از سیاست دولتی را تشکیل داد.
در اواسط دهه ۱۹۶۰ بازگشت اولین موج معماران و مهندسان متخصص تحصیلکرده خارج به ایران تأثیر مستقیمی بر برنامهریزی ملی و امکانات ساختمانی برجای نهاد. همزمان با این امر، نیروی فرهنگی غالب در مدارس معماری و مهندسی از سلطه فرانسه به تمایلات انگلیسی-آمریکایی، همراه با مقداری تأثیرات ایتالیایی، تغییر پیدا کرد. داریوش میرفندرسکی و مهدی کوثر، که هر دو معماران ایرانی تحصیلکرده ایتالیا بودند، یکی پس از دیگری سرپرستی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به عهده گرفتند. در همین هنگام دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران در تهران پایهگذاری شد.
ایرانیان متخصص، چه تحصیلکردگان خارج و چه کسانی که بهتازگی در ایران آموزش دیده بودند، فاقد اطلاعات لازم درباره میراث معماری بومی و دانش فنی سنتی ساختمانسازی بودند. تمام دانش ناقص موجود توسط محققان خارجی و با تمام محدودیتهای ذاتی رویکرد شرقشناسانه و عمدتاً باستانشناسانه آنان تولید شده بود (یک استثنای مهم نسبت به این ویژگی، اثر ماندگار آ. پوپ و پ. آکرمن بود که کتاب بررسی هنر ایران آنان که در سال ۱۹۳۸ منتشر شده بود، با تجدید چاپ در اوایل دهه ۱۹۶۰ تأثیر تازهای به جا گذاشت). در پاسخ به این نیاز بود که بر مستندات ارزشهای فرهنگی اصیل ایرانی و نظامهای ارزشی افزوده شد و ماهیت استعاری بیان ایرانی را در هنرهای دیداری، شنیداری و ادبی آشکار ساخت (نگاه کنید به: حس وحدت، سنت صوفیگری در معماری ایران، نوشته ن. اردلان و ل. بختیار، شیکاگو ۱۹۷۳؛ معماری در اقلیم گرم و خشک، نوشته م. توسلی، تهران ۱۹۷۴؛ فیروزه، نوشته ر. بنی و ح. نصر، تورنتو ۱۹۷۵).
در حالی که اولین برجهای بلندمرتبه آپارتمانی در مراکز شهری ایران ساخته میشد، موسیقی سنتی ایران ــ توسط مرکز موسیقی سنتی وابسته به وزارت فرهنگ ــ مورد حمایت دولت و ستایش روزافزون گروههای مردم قرار گرفت. در معماری، آجر سنتی زرد رنگ (که در اصل مربعی به ابعاد تقریباً ۲۴ سانتیمتر و ارتفاع ۴ سانتیمتر بود، حالا با ابعاد استاندارد غربی یعنی ۲۰×۷/۵×۱۰ سانتیمتر) دوباره جای برحق خود را در میان مصالح ساختمانی ایران بازیافت. در حالی که قوس، طاق، گنبد و سایر اجزای سنتی معماری بسته به مورد برای پوشش دادن عملکردهای کاملاً معاصر مورد استفاده قرار میگرفتند. به این ترتیب، مرکز مطالعات مدیریت ایران که توسط ح. لاجوردی پایهگذاری شده و ن. اردلان آن را طراحی کرده بود، به زبان دانشگاهی سنتی «مدرسه» نام گرفته بود و با اینهمه برنامه جدید آموزش مدیریت تجاری دانشگاه هاروارد را عرضه مینمود.
در میان دستاوردهای ساختمانسازی این دوران میتوان از مؤسسات آموزشی و خدمات بهداشتی ساختهشده در شهرهای بزرگ و مراکز تفریحی و تربیت بدنی مانند مراکز ورزشی نام برد. مجموعه ورزشی تهران که طی سالهای ۱۹۶۸ تا ۷۲ توسط عزیز فرمانفرمائیان و همکاران (طراح: ن. اردلان) برای وزارت آبادانی و مسکن ساخته شد، زیگورات ایلامی معبد چغازنبیل و تالار صد ستون تخت جمشید را به ذهن متبادر میکرد. این پروژه ۲۰۰ هکتار از زمینهای آبرفتی بایر را به فضای سبز مناسب برای فعالیتهای فراغتی تبدیل کرد. با استفاده از دانش فنی راهسازی موجود، بیش از چهار میلیون متر مکعب خاک جابهجا و متراکم شد تا استادیوم خاکی صدهزار نفری با پوشش آجر زرد رنگ ساخته شود که در عینحال به عنوان یک سد برای نگهداری دریاچهای مصنوعی در گودال ساختهشده مجاور عمل میکرد. دریاچه هم به عنوان مخزن آب برای آبیاری ۱۶۰ هکتار درختکاری و هم برای قایقرانی تفریحی در نظر گرفته شده بود و خود کانونی برای بسیاری تسهیلات ورزشی و تفریحی دیگر محسوب میشد. این مجموعه ورزشی محل برگزاری بازیهای آسیایی سال ۱۹۷۲ بود و به عنوان محلی برای مراسم ملی نیز کاربرد داشته است.
یادمان شهیاد، که در سال ۱۹۷۱ در ارتباط با دو هزار و پانصدمین سالگرد شاهنشاهی ایران ساخته شده بود، در ادامه یادمانهای دانشکده بوزار ساخته شد که تأکید بر هویت فرهنگی را دنبال میکردند. در این بنا که معمار ایرانی ح. امانت طراحی آن را به عهده داشت، تلاش شده بود سه دوره مهم تاریخ ایران با ترکیب طاق سهمیشکل دوران ساسانی در تیسفون و قوس نوکتیز دوران اسلام در ساختمان جدیدی از سیمان و تراورتن با یکدیگر پیوند یابند. این بنا که مطابق سنت طاق نصرت رومی طراحی شده است، موزهای را در دل خود جای داده و دروازه نمادین از فرودگاه بینالمللی کنونی به پایتخت تلقی میشود. در آینده که فرودگاه بینالمللی جدید در جنوب تهران به بهرهبرداری برسد و عملکرد فعلی دروازه برای شهیاد از بین برود، ارزش شهری آن مشخص خواهد شد.
در این دوره در شهرهای مهم ایران کارهای مهمی در زمینه حفاظت و بازسازی آثار تاریخی صورت گرفت. پس از سال ۱۹۶۴ هنگامی که سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران (NOCHMI) و IsMEO (انستیتوی ایتالیایی خاور دور و میانه) مرمت عمارت عالیقاپو، چهلستون و هشتبهشت را آغاز کردند، توجه خاصی به معماری دوره صفویه در اصفهان معطوف شد. این برنامه نه تنها به مرمت این بناهای تاریخی منجر شد، بلکه موجب شد کتابهای متعددی درباره جزئیات معماری این آثار منتشر شود و تلاشی برای تربیت هنرمندان و تکنسینهایی با مهارتهای تخصصی صورت گیرد. پس از آن بسیاری از بناهای تاریخی دیگر تغییر پیدا کردند. این تحولات از اصفهان شروع شد (به عنوان مثال کاروانسرای قدیمی مربوط به مدرسه قرن هفدهم چهارباغ به هتل شاه عباس تبدیل شد) اما بهزودی دامنه آن به شیراز و شهرهای مقدس مشهد و قم نیز کشیده شد. در این شهرها مجموعههای ساختمانی مهمی مرمت و سنتهای هنری احیا شدند. در سال ۱۹۷۳، ۶۰۰ بنای مهم در فهرست مرمت قرار داشته و از میان آنها ۲۰۰ بنا بهصورت جدی در دست تعمیر بودند.
در سال ۱۹۶۴ مهندسان مشاور آمریکایی ویکتور گروئن و مهندسان مشاور عزیز فرمانفرمائیان در تهران، به مدیریت فریدون غفاری شهرساز ایرانی، با همکاری یکدیگر تهیه طرح جامع مرحلهبندیشده ۲۵ ساله تهران را به عهده گرفتند که در سال ۱۹۶۸ پایان یافت (نگاه کنید به: هنر و معماری، شماره ۵، مارس و مه ۱۹۷۰). این مدل از سوی سایر شهرسازان برای همه شهرهای مهم ایران تکرار شد. یک عامل مهم در این طرحها شهرنشین شدن جمعیت ساکن نقاط روستایی بود. در سال ۱۹۶۴ حدود ۶۰ تا ۶۵ درصد از جمعیت ایران روستانشین و ۳۵ تا ۴۰ درصد شهرنشین بودند. به عنوان بخشی از برنامه کلی دولت برای صنعتی کردن سریع ایران، از شهرسازان خواسته میشد تا شهرها را برای معکوس شدن این نسبتها در دهه ۸۰ آماده سازند. بیش از شصت هزار نقطه روستایی که در خالی از سکنهترین نواحی فلات ایران پراکنده بودند، باید در قالب ۸۰۰ ابرروستا که بر اساس اصول مکانیزه کشاورزی فعالیت میکنند ادغام میشدند. هدف آن دسترسی بیشتر مردم به خدمات آموزشی و بهداشتی و مراکز داد و ستد بود، اما کوشش عظیم لازم و مسائل ناشی از جابهجایی میلیونها روستایی هرگز بهدرستی درک نشده بود.
در نگرشی دوباره به طرحهای جامع تهیهشده میبینیم آموزشهای غربی و انگیزههای طراحان خود و کارفرمایان دولتی آنان را منعکس میکنند (نگاه کنید به: «شهر جدید آریاشهر اصفهان»، از شهرسازان شوروی در هنر و معماری، شماره ۳۹-۴۰، مارس و ژوئن ۱۹۷۷). یک امر مورد توجه ــ الگوهای سنتی سکونتگاههای شهری این منطقه که سازگاری صحیح با محیط و پیوند با فرهنگ بومی اکثریت جمعیت است ــ بسیار بهندرت در طراحی شهرهای جدید مورد توجه قرار گرفته است. در مقابل، خیابانهای اتومبیلرو عریض به صورت خطوط قاطعی از میان الگوهای سکونتی سنتی و نیز زمینهای خشک و بایر اطراف شهرهای تاریخی عبور کردهاند با این هدف که شهر را برای انفجار جمعیتی آماده سازند. در نتیجه بهای زمین شهری در اطراف این مسیرها بین سالهای ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۱ تقریباً ۲۵۰ درصد افزایش یافت. به جای آنکه اولین ثمره مهم طرحهای جامع جدید منافع اجتماعی یا فرهنگی باشد، بورسبازی زمین را به دنبال داشت. قبل از بررسی همهجانبه الگوهای تقریباً شکلگرفته مفاهیم شهرسازی مطرح، که به طرحهای اجتماعی کارآمد، نظامهای حمل و نقل سازگار با محیط، گونههای ساختمانی مطابق با فرهنگ و دسترسی به منابع مادی توجه کرده بودند، یک دوره انفجار خطرناک ساختوساز آغاز شد.
در سال ۱۹۷۲ کمبود مصالح و افزایش سریع قیمتها موجب ممنوعیت شش ماهه ساختوساز در تهران شد. اما این تنها بخشی از مسائلی بود که در مرحله سوم و آخرین مرحله تاریخ معماری مدرن ایران رخ داد.
دوره سوم (۱۹۷۳-۱۹۷۹)
در سال ۱۹۷۴ دومین کنگره بینالمللی معماران با عنوان «به سوی کیفیت زندگی» برگزار شد. این گردهمایی که به ریاست محسن فروغی معمار ایرانی برگزار شد، معماران و شهرسازان بزرگ جهانی مانند باکمینستر فولر و خوزه لوئی سرت از ایالات متحده، کنزو تانگه از ژاپن و بسیاری دیگر را گرد هم آورد تا به بررسی پیشرفت ایران در واکنش به چالشهایی بپردازند که با افزایش قیمت نفت با آنها روبهرو شده بود. شرکتکنندگان در این کنگره (و کنگره قبلی که با عنوان «تقابل میان سنت و دانش فنی» در سال ۱۹۷۰ برگزار شده بود) لایحه حقوقی زیستبوم را (که توسط خوزه لوئی سرت، موشه سفدی، ب. ک. دوشی، جرج کاندیلیس و نادر اردلان تدوین شده بود) برای وزارت آبادانی و مسکن تهیه کردند و این کتاب از سوی ایران در کنفرانس زیستبوم سازمان ملل متحد، که در سال ۱۹۷۶ در ونکوور کانادا برگزار شد، ارائه گردید. شرکتکنندگان در کنفرانس بینالمللی ایران بار دیگر در سال ۱۹۷۷ به منظور قضاوت مسابقه بینالمللی برای طراحی کتابخانه ملی ایران گرد هم آمدند. در این مسابقه بیشترین تعداد شرکتکنندگان داخلی و بینالمللی در مقایسه با هر مسابقه جهانی دیگر حضور داشتند (نگاه کنید به: هنر و معماری، شماره ۴۵-۴۶، آوریل-ژوئیه ۱۹۷۸).
همانطور که این رخدادها منعکس میکنند، ایران آگاهانه از بالاترین سطوح تخصصی و دانش فنی جهان در اواخر دهه ۱۹۷۰ استفاده کرد. اما با تمام این توجهات (و گاهی شاید به دلیل این توجهات) معماری و شهرسازی بین سالهای ۱۹۷۳ تا انقلاب ۱۹۷۹ سریعاً به نقطه اوج رسید و سریعتر از آن در سراشیبی سقوط افتاد. طرحهایی که برای چندین مؤسسه آموزشی و فرهنگی تدارک دیده شد تحت سرپرستی معماران ایرانی که با گروهی از متخصصان بینالمللی همکاری داشتند تهیه شده بود (نگاه کنید به: Visions در کالبد ایران: عناصر سرنوشت، نوشته ر. بنی، تورنتو ۱۹۷۸). تعدادی قرارداد مهم با معماران پیشرو بینالمللی بسته شد، مانند هتل تهران (کنزو تانگه)، نوسازی موزه آبگینه (هانس هولاین) و موزهای در شیراز (مانسیلا).
در زمینه شهرسازی، پروژههای جدید توسعه در مقیاسی وسیع در نزدیکی اکثر شهرهای بزرگ ایران تهیه شد: «شهرستان اراضی عباسآباد» توسط شرکت بینالمللی لیولین-دیویز به سرپرستی ژاکلین رابرتسن، در هنر و معماری، شماره ۳۲، آوریل-ژوئیه ۱۹۷۶؛ «پارک زیستمحیطی پردیسان» برای سازمان محیط زیست، به سرپرستی اسکندر فیروز، طراحیشده توسط گروه ماندالا و WBCA؛ و «شوشتر نو» توسط کمال کامران دیبا و چند پروژه دیگر هم آغاز شد (نگاه کنید به: «شهر جدید بندر شاهپور» توسط گروه ماندالا و WBCA، در کتاب طراحی برای مناطق خشک، نوشته ج. گولانی، نیویورک ۱۹۸۳؛ «نوران، شهر روشنایی» توسط شرکت بینالمللی ماندالا به سرپرستی نادر اردلان، در کتاب معماران معاصر، انتشارات موریل امانوئل، نیویورک ۱۹۸۰).
فعالیتهای بازسازی و حفاظت همچنان از کمکهای دولتی بهرهمند میشد و کنفرانسهای مهمی در مورد حفاظت از کل نواحی تاریخی برگزار شد. سطح کارهای هنری و دستی در میان هنرمندان و صنعتگرانی مانند گچکاران، آجرچینان، کاشیسازان، نجاران و فلزکاران ارتقایی بسزا پیدا کرد و بر تعداد هنرمندان موجود افزوده شد.
اگر به تاریخ معماری و شهرسازی ایران پس از جنگ جهانی دوم توجه شود، روشن است که دستاوردهای فرهنگی متعددی حاصل شده است. آگاهی تازه بهدستآمده نسبت به گذشته ایران به بازسازی و حفاظت بناهای باستانی متعدد منجر شده است. از طریق چنین فرایندی، هنرهای سنتی نیز حفظ و احیا شدند. البته دستاوردهای بهدستآمده همگی تنها به گذشته توجه نداشتهاند، بلکه جنبه خودشناسی و استقبال از آینده نیز در آنها دیده میشود. هرگز در گذشته این همه دانش نسبت به تاریخ ایران، و عموماً تاریخ معماری، در دسترس اقشار وسیع مردم قرار نداشته است. اسناد و مدارک ارزشمندی درباره تاریخ ایران از دوران پیش از اسلام در گذشته تا دوران اسلامی امروز در اختیار مردم قرار گرفت و به نگرش به آینده، که سریعاً در راه بود، کمک کرد. در این بررسی التقاطی به دنبال فرم و هویت، بعضی از دورهها از نظر سبک مورد توجه قرار گرفتند: نمای ساختمانی زیگورات ایلامی، طاقهای سهمیشکل ساسانی، آجرکاری سلجوقی، کاشیهای لعابدار صفوی و بهویژه واژگان معماری قرن نوزدهمی قاجار مورد استفاده معماران در ایران پس از جنگ دوم جهانی قرار گرفت. تمایل فرعیتر اما استواری نیز به معماری بومی، روستایی، خشتی و آجری شکل گرفت.
ایرانیان، در معماری به عنوان طبیعت و علم، پیشرفتهترین آگاهیها نسبت به علوم و دانش فنی معاصر و کاربرد عملی آن در مسائل ساختمانسازی کسب کردند. در اواخر دهه ۱۹۷۰، متخصصان ایرانی در شمار معماران و شهرسازان پیشرو بینالمللی محسوب میشدند، در حالی که برای تعدیلکنندههای سنتی شرایط محیطی مانند بادگیرها و خانه-باغها هم توضیح علمی ارائه میشد (نگاه کنید به: «سیستمهای طبیعی خنککننده در معماری ایران» نوشته بهادری در مجله Scientific American ۲۲۸/۲ فوریه ۱۹۷۸).
در همین زمان، این دستاوردها با از دست دادن چیزهایی همراه شد. از جمله خسارات فرهنگی میتوان به از دست دادن «سبک زندگی» سنتی خاص ایرانی اشاره کرد. نابودی بسیاری از محلههای مسکونی در شهرهای قدیمی ایرانی شاهدی بر این مدعاست. این امر کل طیف گروههای درآمدی را تحت تأثیر قرار داد. همراه با فقدان این سنن، یک فقدان معماری نیز در مقیاسی وسیعتر رخ داد، و آن، از دست رفتن نقش کانونی مسجد در اجتماع بود. طی این دوران، حتی یک مسجد بزرگ ساخته نشد، اگر چه بسیاری از مساجد تاریخی مرمت شدند. این وضعیت نمایانگر نگرش کاربردی به مؤسسات مذهبی و سازمانهای سنتی دیگر است. ضایعه دیگر از دست دادن فضایی نوینی جایگزین نظم سنتی ــ که حاصل دانش فنی ناتوانی در پر کردن این فاصله شد. شهرنشینی و غیرمذهبی شدن مبتلابه نه تنها ایران، بلکه همه جوامع سنتی است که بهسرعت دچار دگرگونی میشوند. با این همه، فقدان پیوستگی فرهنگی و فضایی محیط جدید شهری ایران با الگوهای سنتی موجود تنها به از خود بیگانگی و ناآرامی دامن زد.
از نظر بومشناختی به عنوان یک ضایعه باید به فرم سکونتگاههای انسانی ایران و رشد جدید ناکارآمد آن اشاره کرد. تهران با انفجار بزرگ جمعیتی خود در دهه ۱۹۷۰ با توجه به منابع آب و فضای سبز قادر به پاسخگویی به نیازهای شهروندانش نبود. دود خروجی از اگزوز وسایل نقلیه، کارخانهها و وسایل گرمازای خانگی آلودهکننده در شرایط وارونگی جوی مشکل جدی آلودگی را به وجود آورده است. سایر شهرهای ایران که از نظر تاریخی تعادل زیستمحیطی شکننده خود را با قرارگرفتن در لبه کویرهای گسترده حفظ کردهاند، امروزه به دلیل رشد جمعیت، پراکندگی شهر و آلودگی، مشکلات زیستمحیطی شبیه تهران را تجربه میکنند. در مقیاس خرد، فرمهای بومی سازگار معماری اقلیم گرم و خشک که با فشردگی واحدها، مصالح دارای مقاومت در مقابل حرارت زیاد، ایوانهای رو به جنوب، تهویه طبیعی و باغهای طراوتبخش مشخص میشدند، در معرض چالش با فرمهای پراکنده و منفرد، «پارتنونهای مکانیکی» سایر مناطق آب و هوایی، که طبیعتاً با محیط گرم و خشک سازگاری ندارند، قرار گرفته و تسلیم آنها شدهاند.
با توجه به این موارد، دستاوردهای ناچیزی را میتوان به میراث ارزشمند معماری ایران اضافه کرد. اما درسهای مهمی که از این دوران میگیریم بیشتر به شکل پرسش است تا پاسخ: چگونه جامعهای سنتی میتواند فرمها و نمادهای ساختهشده خود را طوری تغییر دهد که در ضمن برآوردن ارزشها و نیازهای داخلی خود با واقعگرایی جدید قرن بیستم هم هماهنگ باشد؟ یک رویکرد معماری و شهرسازی کارآمد از نظر مصرف انرژی چگونه باید باشد تا بقای سکونتگاههای انسانی خود را ممکن سازد؟ چگونه میتوان ضمن رویارویی با مسائل ناشی از انفجار جهانی جمعیت، کاهش کلی منابع جهان و وابستگی متقابل روزافزون ملتها، به کیفیت زندگی و اهداف انسانی استمرار بخشید و بر آن افزود؟
کتابشناسی: به کتاب معماری ایران در دوره پهلوی، نوشته پ. رجبی، تهران ۱۹۷۶، نیز رجوع شود. (ن. اردلان)



