نقاش فضا، ایرج کلنترى طالقانى
\\nایرج کلنترى یکى از پرکارترین معماران معاصر است و معدود معمارانى هستند که تجربه حرفه اى و کثرت آثارشان به او پهلو بزند. کسى که از اوان دانشجویى تا پس از هشتاد سالگى و طى دوره اى تقریباً شصت ساله در عرصه حرفه اى فعال بوده و نام و اعتبار درخورى داشته است. این دوره شصت ساله بستر و عرصه تحولت فرهنگى و اجتماعى و سیاسى پرشمار و عمیقى بوده که برخى از آنها حتى به مقیاس تاریخ چندهزار ساله ایران نقاط عطف به حساب مى آیند. در نتیجه همگام با این تحولت بسیارى از عوامل مؤثر در معمارى هم تغییر کرده اند: از جهان بینى و دیدگاه معماران گرفته تا نیاز جامعه و سلیقه بازار و البته اراده صاحبان قدرت سیاسى، در واقع همان کارفرمایان دولتى که مشترى اصلى دفاتر بزرگ معمارى هستند. اینکه کسى بتواند این دوره طولنى را با تمام تحولتى که در آن رخ داده در عرصه باشد و شمار زیادى آثار اغلب قابل تأمل بیافریند و جدا از حیطه طراحى و اجرا، در دانشگاه ها و مجامع صنفى و محافل معمارى و مراجع تدوین آیین نامه ها حضور مؤثر و مفید داشته باشد توانایى هاى چندگانه اى مى خواهد که در کمتر کسى یک جا جمع مى شود. افزون بر همه اینها ایرج کلنترى طى بیشتر از نیمى از این دوره، دفتر مهندسىِ مشاور بزرگ و پرکارى داشته که آن را هم از این راه سنگلخ و پر از دست اندازهایى چون نوسان ها و بحران هاى اقتصادى، دخالت ها و بدحسابى هاى کارفرماهاى دولتى، کش آمدن و فرسایشى شدن اغلب پروژه هاى بزرگ، و رقابت با دفاتر خلق الساعه نورچشمى، به سلمت گذرانده است. در روزگار دانشجویى طى مباحثاتى که بیشتر دور میزهاى بوفه دانشکده برگزار مى شدند این انعطاف پذیرى و انطباق با شرایط را یک جور
\\nعیب مى دانستیم، چراکه خیال مى کردیم که معمار خوب در قامت یک صاحب اندیشه باید به مبانى فکرى مشخصى متعهد باشد و مرد و مردانه پاى مواضعش بایستد و به هیچ قیمتى قدمى پا پس نگذارد. اقتضاى جهالت و جوانى به جاى خود، عامل دیگرى که ما را به جانب چنین قضاوتى منحرف مى کرد تعالیم و تأثیرات نسلى بود که به تعبیر سهیل بسکى گویى نافشان را با ایدئولوژى بریده بودند. نسلى که ایرج کلنترى هم یکى از آنهاست، ولى به خلف روال رایج هم عصرانش چندان ایدئولوژیک نیست و پایمردى بر عقاید را فضیلت نمى داند. نه فقط براى ثبات عقیده به خودى خود اعتبارى قائل نیست بلکه معمارى را امرى ذوقى و از جنس خلقیت مى داند که الزاماً نباید بر شالوده تفکر و ایدئولوژى استوار باشد. از دید ایرج کلنترى تئورى معمارى ابزارى است براى توضیح خلقیت. همه کسانى که با ایرج کلنترى دمخور و هم کلم بوده اند، چه دوست، چه همکار، و چه دانشجو، متفق القول اند که آدم باسوادى است. سواد به هر دو مفهوم: هم سواد تخصصى و حرفه اى و هم سواد عمومى. ولى در عین حال معتقد است که در معمارى در درجه اول خلقیت اهمیت دارد و معمارى خوب خودش خودش را معرفى مى کند و لزم نیست براى تبیین کیفیات یک اثر معمارى درباره آن سخن سرایى کرد. به یاد مى آورم که سال ها پیش در مسابقه اى دولتى )احتمالً مسابقه فرهنگستان ها( در واکنش به گزارش چگونگى داورى گفت که صَرف چندصد یا چندهزار نفر ساعت براى داورى دلیلى بر خوبى داورى نیست چراکه داورى مسابقه معمارى هم پیش از هر چیز یک ترجیح عاطفى است که مى شود با توضیحات آن را تئوریزه کرد.
\\n:از میان آثار زیاد ایرج کلنترى شمارى از خانه هاى او شاخص تر هستند هم شناخته شده ترند و هم اینکه خودش آنها را به عنوان کارهاى بهترش معرفى مى کند. مى گوید که در معمارى مسکونى »الگوى سکونت« رکن مهمى است و براى دستیابى به آن باید با مشترى و بهره بردار »هم دل« شد. یعنى از دید مشترى به موضوع نگریست تا بتوان فضایى مناسب احوال او آفرید. این یکى از نقاطى است که ایدئولوژیک نبودن خود را به عنوان یک نقطه قوت نشان مى دهد. چراکه معمارى که به همه چیز از کادر پیش فرض هاى ایدئولوژیک نگاه کند نمى تواند دل به دل مشترى اش بدهد که ممکن است در جهان ذهنى دیگرى سیر کند، و قاعدتاً فضایى که مى سازد درخور او نخواهد بود. همان جور که از خیاط خوب توقع مى رود که فارغ از افکار و عقاید و دین و ایمان خود و مشترى اش جامه اى به قواره و بر قامت براى او بدوزد. چند سال پیش در محفلى معمارانه بحثى با این مضمون در گرفته بود که معماران این روزگار نمى توانند مانند مثلً لوکوربوزیه آمال و اندیشه هاى خود را محقق کنند چون جریان سرمایه بر معمارى حاکم شده و معمارى را به خدمت کاسبى خودش درآورده است، شاهدش اینکه معماران مؤلف و صاحب تئورى دیگر نه دانشگاه و مسکن عمومى و کارخانه، بلکه فروشگاه و مرکز خرید مى سازند. واکنش ایرج کلنترى این گونه بود: » همین است که هست، در دنیاى کنونى دیگر خاندان مدیچى نداریم...«. دو خانه از آثار کمابیش متأخر ایرج کلنترى را مرور مى کنیم: ویلى بشارت در دماوند، و خانه رهنما در اصفهان. ویلى دماوند خانه اى در میان باغ هاى شهر دماوند است که در زمینى شیب دار و با شیبى رو به پایین )از معبر به سمت رودخانه( ساخته شده است. در نگاه اول تضاد واضحى میان حجم راست گوشه و مکعب وار ساختمان و پوشش سنگى آن با سطح شیب دار و چمن پوش زمین دیده مى شود. ولى به رغم این تباین ظاهرى توپوگرافى زمین عامل اصلى شکل دهنده جانمایى ساختمان در سایت و دیاگرام فضایى داخلى آن بوده است: به تبع شیب رو به پایین زمین، تراز ورودى ساختمان یا به عبارتى طبقه همکف آن سومین طبقه از پایین به بالست و دیگر طبقه هاى ساختمان زیر طبقه همکف مستقر هستند. از سمت بالى ساختمان هم دید و نورگیرى -1 همچنین براى اینکه طبقه داشته باشد گودال باغچه اى در آن سمت ایجاد شده که ورود به ساختمان با گذر از پلى روى آن ممکن است. خانه رهنما خانه اى در بافت شهرى اصفهان و در نزدیکى زاینده رود است. خواسته مالک ساختمان ایجاد فضایى ساده و مینیمال و با زبانى مدرن بوده است، و البته مالک که سابقه آشنایى و دوستى دیرینى با ایرج کلنترى داشته احتمال مى داده چنین خواسته اى را به دلیل تفاوت با طریق مألوف معمارى اش نپذیرد. اما مى پذیرد و خانه اى با ظاهرى که مالک مى خواسته مى سازد. خانه اى دوطبقه براى سکونت یک خانواده همراه با فضاهاى مهمان و فضاى کار و مطالعه، که شکافى در میان حجم اولیه، آن را به دو حجم با دو اندازه متفاوت تقسیم مى کند که تفکیک فضاهاى خصوصى
\\nو غیر خصوصى به این شیوه انجام شود. اینجا هم پلى در طبقه دوم دو بلوك را به هم پیوند مى دهد. مالک و بهره بردار خانه رهنما در توصیف خانه اش گفته که فضاى این خانه جورى است که صبح که در آن بیدار مى شویم براى تمام روز پرانرژى هستیم، همچنین دوستان اصفهانى که این خانه را دیده اند آن را از زیباترین و ساده ترین خانه هاى اصفهان خوانده اند. اینکه اصفهانى ها در تعریف از خانه اى زیبایى و سادگى را کنار هم بنشانند کمى غیرمنتظره است، چون در اصفهان روحیه و سلیقه رایج به جانب یک جور پیچیدگى و چندلیگى متمایل است: از ساخته هاى اصفهانى چون کاشى و مقرنس و قالى و قلمکار بگیرید تا گفتار و شوخى هاى روزمره که بى شباهت به شعرهاى تودرتوى سبک هندى نیست، سبکى که اصفهانى ها خوش تر دارند که آن را نه هندى که اصفهانى و شاخص ترین گوینده اش را نه صائب تبریزى که صائب اصفهانى بخوانند. قاعدتاً در فضاى این خانه کیفیتى بوده که به رغم ظاهر ساده و بى رنگش حسى را برانگیخته و آن را بر دل ها نشانده است. جدا از موضوع و برنامه فضایى و ساخت گاه متفاوت این دو خانه، در ظاهر امر زبان معمارانه این دو ساختمان یکى نیست. ولى در پس این تفاوت ظاهرى مى توان مؤلفه هایى از معمارى ایرج کلنترى را در هر دو بنا دید که نه فقط در این دو پروژه بلکه در شمارى دیگر از آثار او به ویژه خانه ها و در همه سال هاى کارش دیده مى شوند: »فضا« تقدم و اولویت دارد و -پلن تابع فضاست، به عبارت دیگر در پى بازى هاى شکلى در پلن نیست همه نماهاى ساختمان -طراحى فضا بیش از پلن در مقطع انجام مى شود با دقت و حوصله و با همه جزئیات طراحى مى شوند و نما نتیجه تصادفى جزئیات اجرایى و دیتیل ها جورى حل شده اند که در فضا -حجم ها نیست فضاها متداوم و درهم تنیده اند و تفکیک عرصه ها به -خودنمایى نمى کنند تکه پارگى فضاها نمى انجامد، از همین رو فضاهاى طبقات با وُید به هم پیوند و بالخره اینکه با حجم ها و بلندى فضاها آگاهانه بازى مى شود -مى خورند تا قُبض و بسط فضایى ناشى از آن آهنگ موزونى را جارى کند، کارى که در خانه هاى قدیم تر بیشتر با ایجاد اختلف تراز در کف ها و در پروژه هاى سال هاى اخیر بیشتر با تغییر در بلندى فضاها انجام شده است. ساله ایرج کلنترى در معمارى دلیل دیگرى هم دارد: انضباط 60 پایایى فکرى و کارى، که ممکن است برخى گمان کنند چندان با خلقیت همسو نیست. ولى این انضباط لزمه به سرانجامِ مطلوب رسیدنِ پروژه معمارى و خارج نشدن آن از کنترل معمار است، به خصوص در پروژه هایى که مانند این دو خانه ظاهرى ساده و بى تزئین دارند. برخى اتودهاى ایرج کلنترى را مى شود گواه این انضباط دانست: کلنترى نقاش است و دستى قوى در نقاشى دارد، قاعدتاً برایش کارى ندارد که پلن یا مقطعى را به درستى و به تناسب بر کاغذ بى خط بکشد که جلوه و حس و حال بهترى هم خواهد داشت. ولى ترجیح داده آنها را روى کاغذ شطرنجى بکشد و ضمناً کنار هر اتود نکاتى را فهرست کند.
\n