درآمد
پرویز تناولی مجسمهساز برجستهای است که بیش از ۴ دهه در صحنة مجسمهسازی مدرن ایران حضوری فعال داشته است ــ عرصهای که در واقع خود از بنیانگذاران آن است. پیش از آن، مجسمة مدرن در ایران محلی از اعراب نداشت. گاه خلاقیت نابهنگام نهتنها باعث کامیابی نمیشود، بلکه میتواند به انزوا و مهجور شدن بینجامد. تناولی این شانس را داشت که بروز خلاقیتش مقارن با شرایطی شد که زمینههای مناسبی برای باروری آن فراهم بود. این خوششانسی نهتنها از ارزشهای تناولی بهعنوان مجسمهسازی پیشرو ــ که اینک تبدیل به هنرمندی جهانی شده است ــ نمیکاهد، بلکه جایگاه او را در مقام یک روشنفکر آشنا به مقتضیات و حال و هوای زمانة خود نشان میدهد.
سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰
تناولی از آن دست هنرمندانی است که در بازار آشفتة سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰، در تکاپوی شکستن قالبهای بیروح برآمدند. در آن دوران، زندگی غربی و قالبهای جدید هنری ــ تا آنجا که به اعتراض و نفی وضعیت موجود نمیرسید ــ عملاً در مقابل تفکر سنتی قرار میگرفت، و با نزدیک شدن به روشنفکران سعی در مشروعیت بخشیدن به کل نظام موجود داشت.
هنرمندان هوشمند آن دوره از این امکان برای خلق آثار برجستهای که اینک ــ پس از گذشت چند دهه ــ هنوز هم تازگی و جذابیت خود را حفظ کردهاند سود بردند. نسل جدید، که تحت تأثیر امواج تمدن جدید به هیجان میآمد، به قافیهپردازی سنتگرایان گوش نمیداد. گرچه لیبرالیسم تمدن مدرن، دیکتاتوری سالهای سرکوب را بر نمیتابید، و از همین رو ابراز وجود در میان این پارادوکس ارزشانگیز بود.
تحصیلات و سفرها
تناولی، که پس از اتمام تحصیل در هنرستان هنرهای زیبا در سال ۱۳۳۵ مدتی در آکادمی هنر کارارا از نزدیک با شیوههای جدید مجسمهسازی ایتالیا آشنا شده بود، پس از بازگشت به ایران، همزمان با تدریس در دانشکدة هنرهای زیبا، تجارب جدیدی را در آتلیة مجسمهسازی خود در جنوب تهران ــ با استفاده از قطعات اسقاط ماشینآلات که در کارگاههای مجاور آتلیهاش به وفور یافت میشد ــ آغاز کرد.
اگرچه حاصل تلاشهای این دورة او ــ که منجر به ساختن مجسمههایی مانند ارابة داریوش شد ــ تا حدودی با اقبال مواجه گردید، ولی روحیة جستجوگرش را راضی نکرد. او بیشتر در پی یافتن عناصر و نشانههای بومی بود که بتواند با کنار هم چیدن آنها ساختار بیانی ویژة خویش را پی نهد.

آتلیة کبود و مکتب سقاخانه
آشنایی با هنرمندان نوگرایی که همگی دارای دغدغههای مشابهی بودند، باعث شکلگیری مکتبی شد که بعدها به سقاخانه موسوم شد.
همزمان با تأسیس آتلیة کبود در سال ۱۳۳۹، تناولی مس را جایگزین قطعات اسقاطی ماشینآلات کرد، و به کنکاش در آثار فرهنگ بومی پرداخت. در کارهای او در این دوره، موتیفهای نوشتاری و روزنههایی که در معماری اسلامی عناصر تزئینی مهم را تشکیل میدادند، نمود پیدا کرد. مجسمههای او رفتهرفته تبدیل به احجامی منقوش به نشانههای تصویری شدند.

پژوهش از طریق نقشمایههای نوشتاری و معماری
تناولی پژوهش خود را از طریق نقشمایههای نوشتاری و تزئینات معماری ادامه داد، و آنها را بر روی مجسمهها، الواح سنگی و نقاشی دیواری اعمال کرد.
آثار شاخص
بزکوهی، ۱۳۲۸، گچ و آهن، ۲۹×۲۳×۱۵ سانتیمتر، مجموعة شخصی.
بچه گوزن، ۱۳۳۶، آهن پاره، ۲۸×۲۵×۷ سانتیمتر، مجموعة گیتی و جمشید تناولی.
شاعر عاشق مرغ، ۱۳۴۰، برونز، ۷×۱۴×۳۸ سانتیمتر، گالری هنر و مرکز مطالعات گری، مجموعة هنری دانشگاه نیویورک.
شاعر و معشوق ایستاده، ۱۳۴۸، برونز، ۸۴×۳۵×۱۵ سانتیمتر، مجموعة شخصی، تهران.
شاعر و قفل (Poet with Locks)، ۱۳۵۱، برونز، ۲۸۰×۲۴۰×۱۰۵ سانتیمتر، مجموعة تماشاخانة شهر تهران.
خانوادة شاعر شمارة ۳، ۱۳۴۹، برونز، ۲۰×۱۶×۱۲ سانتیمتر، مجموعة شخصی، تهران.
سیمرغ، ۱۳۵۱، سیلکاسکرین A/V، ۵۶×۵۱ سانتیمتر، مجموعة شخصی.
شاعر و بلبل، ۱۳۵۰، فایبرگلاس، ۲۲۵ سانتیمتر، پارک المپیک، سئول، کرة جنوبی.









