پروژه در مرحلهای به ما پیشنهاد شد که کالبدی با هشت ستون بتنی و تیرهایی در تراز اولش اجرا شده بود. خواسته اولیه کارفرما، طراحی ویلایی با مساحتی حدود صد مترمربع، کمی باکیفیتتر از ساختوسازهای مشابه بود. نحوه جانمایی سازه در سایت، موجب میشد کریدورهای ارتباطی در کنار پروژه که اتصال شمال و جنوب را برقرار میکرد بسیار کمعرض باشد. فکر کردیم چه میشود اگر کاربریهای خدماتی، در جعبهای متراکم به درون جمع شوند تا امکان ارتباط و نورگیری جدارههای ویلا از هر سمت فراهم باشد.
انگار پروژه اطراف خود را طوری تمیز کند که از هر سو شفاف شود و فقط بخشهایی از خود را با پرده بپوشاند که به حریم نیاز دارد، درست مثل لحظه بیرون آمدن از زیرِ دوش با در دسترسترین و حداقلیترین پوشش. این وضعیتِ نیمهعریان و آشنا، ما را یاد واژه «پَتی» انداخت. به این ترتیب مسئله پَتی بدل به این شد که سکویی برهنه و وسیعتر از محدوده تعیینشدهاش باشد و سفرهاش را تا جای ممکن پهنتر کند.
این گسترش، در کف به واسطه ادامهدار شدن اسلب بتنی موجود و در سقف با پوششی ساده و حفاظگونه (شبیه بافت منطقه) روی تیرهای موجود فراهم شد. پَتی شدن این شجاعت را به پروژه داد تا در مرحله جزئیات اجرایی نیز تقریباً از هر پوشاننده اضافهای پاکیزه شود، طوری که هر چیزی خودش باشد و خود را به بیپیرایهترین شیوه نمایان کند. این بیپیرایگی، در تصمیمات بعدی نیز مانند ایجاد سازههای فلزی نیمهباز در سایت، تأسیسات مکانیکی و الکتریکی، جزئیات بازشوها و ساخت مبلمان پروژه تمرین شد.
سه عرصه
پروژه از همنشینی سه عرصه کلی شکل گرفته و تلاش کرده در نقشه و مقطع به آنها وفادار بماند. عملکردهای خدماتی نظیر آشپزخانه، سرویسهای بهداشتی و رختکنهای خصوصی، در قامت یک جعبه چوبی طوری در مرکز پروژه جانمایی شدهاند که از هر جبهه، نقشی متفاوت ایفا میکنند (بخش خدماتی). تجربه استراحت بر سقف این جعبه یا وجه پنجم آن نیز از دیگر نقشهایی بود که در این عرصه آزموده شد. فضاهای زندگی در قالب نشیمن، غذاخوری و اتاقهای خواب در اطراف این هسته خدماتی، با رابطهای دوسویه میان درون و بیرون جای گرفتهاند (بخش زندگی). و بیرون که دربرگیرنده فضاهایی مثل سکوی امتدادیافته، استخر، فضای تماشای فیلم و دورهمی است، عرصه خوشگذرانی نامیده میشود (بخش فراغت).
زیستپذیری
سازه موجود به واسطه سه تصمیم، زیستپذیر شده است. اول، سقفی دوپوسته هماهنگ با همسایگان پروژه برای در امان بودن از بارشها و نور آفتاب روی تیرها گذاشته شد. امتداد پیدا کردن پوسته بیرونیِ سقف، علاوه بر گسترش فضای قابل زیست و ایجاد سایه، موجب هدایت آب باران به نوار سبز مجاورِ کریدورهای جانبی میشود. دوم، بین دهانههای سازهای با جدارههای شیشهای پوشیده شد تا شرایط دمایی محیطی مناسب برای پروژه فراهم شود. از طرفی با گشایش جدارهها، تهویه طبیعی در سراسر پروژه دور از تماس مستقیم با بارشِ باران برقرار میشود. سوم، کفِ فضای زندگی به واسطه ضخامت فونداسیون، جایی بالاتر از بستر خاکی سایت قرار میگیرد.
عناصر یادشده فرآیندِ زیستپذیری در عین همدستی، استقلال خود را حفظ میکنند. به عبارت دیگر، این اجزا، به جای ادغام در هم تنها کنار هم مینشینند.
بستر و ساخت
تلاش پروژه این بوده تا با احترام به ادبیات جاری بستر، کالبد خود را نسبت به داشتههای محیط تنظیم کند. از این رو به دنبال عناصر آشنای همان جا میگردد. تصمیماتی مانند برپایی سقف حفاظگونه متشکل از عناصر چوبی و پوشاننده فلزی یا استفاده از جدارههای بلوک سیمانی از دلِ این جستوجو پدید آمدهاند. مسیری که تنها به شناخت تکنیکهای محلی و در دسترس محدود نشد بلکه به پیشبرد پروژه با همراهی تکنسینهای محلی نیز انجامید.
