شركت مهرازان در انجام مطالعات امكان سنجي ايستگاه هاي قطار شهري مشهد همكاري و طراحي دو ايستگاه هاشميه و دانشجو را در خط شمارة يك كيلومتر 18/5 به عهده داشته است. اين خط محوري شرقي ـ غربي به طول است كه شرق و غرب شهر را به هم متصل مي كند. بخش شرقي اين خط كيلومتر از 10 كيلومتر به صورت زيرزميني و بخش غربي به طول8/5 به طول متر، با 36 محورهاي اصلي مشهد است و در فضاي سبز خطي زيبايي به عرض چند رديف درختان توت قرار دارد. ايدة طراحي اين دو ايستگاه با توجه به وجود بلوار وكيل آباد به مثابه يك باغ خطي شاخص، فضاي سبز و وضوح آسمان در محل استقرار آن ها شكل گرفت. در طراحي ايستگاه برخي مشخصه هاي باغ ايراني نيز مورد توجه بود. ، اين دو پروژه در ميان طرح هاي منتخب داوران 1384 در جايزة معمار قرار گرفت. ايستگاه هاي هاشميه و دانشجو، مشهد مهندسان مشاور مهرازان HASHEMIEH & DANESHJOO STATIONS, MASHHAD MEHRAZAN CONSULTING ARCHITECTS AND PLANNERS Hashemieh stationايستگاه هاشميه
\\nاستان هرمزگان شم درگهان جنگل حرا بندر لفت جزيره هنگام بندر كنگ بندر چارك ر بندر شهيد رجايي بندر لنگه تنب بزرگ جزيره كيش بندر خمير بندرعباس گذشته گفته شده كه تاريخ بندرعباس هم مثل خيلي از شهرهاي ايران، از چند هزار سال پيش، يعني دوران باشكوه باستاني آغاز مي شود. و مگر مي شود غير از اين باشد؟ چنين آمده:2در توضيح اين گذشته در مطالعات طرح راهبردي بندرعباس »ناحية بندرعباس از لحاظ تاريخي داراي قدمت زيادي است. مورخان و باستان شناسان عقيده دارند كه اين ناحيه هنگام حكومت هخامنشيان يكي از بنادر مهم منطقه بوده است. گفته مي شود كه داريوش براي كنترل امپراتوري خود و رسيدگي به مناطق فتح شده تا كنارة درياي سرخ به وسيلة كشتي هاي بادباني، از خليج فارس عبور و از بنادر آن استفاده مي كرده است.« بنابراين بندرعباس هم مزين و مفتخر است به جاي پاي امپراتوران هخامنشي، گرچه چند خطي جلوتر در همين مطالعات معلوم مي شود كه اهميت تاريخي آن بيشتر به دوران سلطة پرتغالي ها برمي گردد، به خاطر قرار داشتن در مقابل جزيرة هرمز كه مركز استقرار و مركز تنظيمات آمدورفت هاي تجاري ـ نظامي آن ها در منطقه، تحت فرماندهي آلبوكركِ معروف بوده. در آن زمان بندرعباس روستاي كوچكي به نام »سورو« بوده كه بعدها به نام جرون و گامرون معروف شده. سورو امروز هم يكي از محلت بزرگ بندرعباس است و اين ماندگاري، حتي اگر به نام محدود مانده باشد، جاي تعجب دارد. در قرن هفدهم، هنگامي كه شاه عباس با كمك انگليسي ها، پرتغالي ها را از خليج فارس بيرون راند، گامرون به بندرعباس تبديل شد. اين نام در رفت وآمدهاي دائمي سلسله هاي بعد هم دستخوش تزلزل نشد و تا امروز بر شهر مانده، شايد به خاطر احترام قلبي ايرانيان به شاه عباس كبير. در همين گزارش آمده كه در سال هاي بعد انگليسي ها و هلندي هايي كه جايگزين پرتغالي ها شده بودند، در كنار دريا عمارات زيبا و لنگرگاهي بزرگ ساختند تا كشتي هاي بزرگ حامل كال براي ايران و عثماني در آن پهلو بگيرند. اما بعد از انتقال مركز تجاري شركت هند شرقي به بندر بصره، و سپس، انتخاب بوشهر به عنوان محل استقرار ناوگان ايران از طرف نادرشاه، ستارة اقبال بندرعباس چنان افول كرد كه آن را به سلطان مسقط اجاره دادند. اين ركود در دوران قاجار هم ادامه يافت، گرچه هنوز بندرعباس يكي از دو بندر مهم ايران محسوب مي شد. احداث بندر شاهپور )امام خميني( بندر ماهشهر و خرمشهر پس از جنگ جهاني اول، تداوم ركود بندرعباس را به قرن بيستم كشاند؛ اما به يمن اوج گرفتن تدريجي جاه طلبي هاي محمدرضا شاه پس از جنگ جهاني دوم و ، و متعاقب آن استقرار نيروي دريايي و ساخت شهبندر كه 32 كودتاي سال امروز بندر شهيد رجايي ناميده مي شود و بخش مهمي از مبادلة كال ميان ايران و ديگر كشورها از طريق آن صورت مي گيرد، بندر عباس دوباره جان هزار 18 گرفت. در طول سال هاي بعد جمعيت آن رو به فزوني گذاشت و از ، 1355 هزار نفر در90 ،1345 هزار نفر در35 به1335 نفر در سرشماري رسيد. برآورد مهندسان 1375 هزار نفر در280 و1365 هزار نفر در200 هزار نفر بوده و مي توان تصور كرد كه اينك350 ،1382 مشاور شارمند براي هزار نفر نزديك شده باشد.400 بايد به مرز1389 در امروز گامرون ديروز و بندرعباس امروز براي جا دادن جمعيتي كه در طول پنج دهه هزار كيلومترمربع وسعت يافته. توسعة شهر، كه در 14 برابر شده، بيش از20 فاصلة ميان دريا و كوه گنو قرار دارد، عمدتاً در طول و بخشي از آن در عرض صورت گرفته و به نقشه نيازي نيست تا بدانيم كه در بندرعباس امروز شبيه كوسة بزرگ رنجوري است كه به ساحل خليج »هميشه فارس« افتاده. اما غير از شكل كوسه مانندش تقريباً از هر نظر ديگر شبيه به همة شهرهاي ديگر سرزمينِ ـ به قول محمد قائدـ كهن آريايي اسلمي ماست كه در كنار دريا نيستند. هميشه وقتي به يكي از اين شهرهاي يك شكل مي رسم، اين فكر به ذهنم خطور مي كند كه اگر زماني در آينده كسي بخواهد ساختار و بافتار اين جزيره لوان ساحل و تورهاي ماهيگيري مشتا، عكس از كتاب از آسمان ايران، جاسم غضبانپور The Moshta seaside
\\nشهرها را توضيح دهد، به جاي شارستان و ارگ ... از چه عناصري نام خواهد برد؟ بي ترديد يكي از آن ها يك خيابان مركزي در بخش قديمي تر شهر است كه انگار در قبالة همة آن ها ثبت شده كه بايد به شكل يك بلوار خطي پرترافيك با صف مغازه هاي جاي گرفته در بدنة آن و ميدان هاي به فواصل يكسان باشند كه تاحدي نقش جمع كننده و توزيع كنندة ترافيك را هم در شهر بازي مي كنند و تقريباً همة آن ها در همة شهرها يك نام داشته و دارند. دومين عنصر بايد ساختمان هاي تجاري بزرگي باشد با نماهاي غازمغازي، اغلب با شيشه هاي رنگي و اخيراً با پانل هاي آلومينيومي. در بندرعباس يك دوجين از آن ها در بلوار كم عرض مركزي كنار هم صف كشيده اند: زيتون، سرو، ستارة شب، مرجان، شهاب، دي تودي ... و چون ظاهراً اين ها و ساختمان هاي تجاري در همان دور و اطراف، و در خيابان ساحلي به موازات خيابان مركزي بس نبوده، در همين راسته چند مركز بزرگ ديگر هم در دست ساخت است. يكي از آن ها، كه بزرگ تر از همه به نظر مي رسد، اسم بامزة ملكة آسمان را دارد. در روزهاي تعطيل بهمن ماه، كه جمعيت عظيمي براي زدن دو نشان با يك تير، يعني خريد »شب عيد« براي خود يا مغازه شان و اندكي تفريح، از اقصي نقاط ايران، از كرمان، اصفهان، خراسان، آذربايجان ... و شهرستان هاي تابعه به بندرعباس آمده بودند، وضعيت خيابان بي شباهت به روزهاي محشر تصويرشده در نقاشي هاي قرون وسطايي نبود. با اين تفاوت كه مردم در اينجا لباس بر تن داشتند. به نظرم مي توان به فهرست عناصر ثابت شهرهاي امروز ما داربست هاي جاودانة ساختمان هاي در دست ساختمان در هر كوچه و خيابان را هم افزود و همچنين پياده روهاي باريك ناهموار و وصله پينه شده اي را كه با جوي هاي آكنده از مانداب هاي آلوده و باغچه هاي بي گل و گياه از خيابان جدا مي شوند. جوي ها و باغچه ها تقريباً در همة شهرها به شوت هاي زباله براي مغازه دارها و رهگذران تغيير كاربري داده اند. درعين حال نبايد تابلوهاي پارچه اي را هم كه جاي خيلي از تابلوهاي نئون مغازه ها را گرفته اند فراموش كرد و خط درشت شعارها و نصايحي را كه به طور رسمي روي هر ديوار جاداري كه ممكن باشد مي نويسند. در ساختمان هاي قوة قضائيه در بعضي شهرها نصايح را قاب گرفته و به ديوارها و نرده ها نصب كرده اند. تازگي ها به اين تزئينات شهري، نقاشي هاي ديواري از گل و بلبل و درخت و جويبار با همان قلم نقاشي هاي پشت وانتي هم اضافه شده، اما هنوز به بندرعباس نرسيده. البته در هر شهر تفاوت هايي هم هست. مثلً در بندرعباس اثري از ويرانة بناهاي خشت و گلي و بافت هاي قديمي قاچ خورده كه در بسياري از شهرهاي قديمي ايران، بخشي از چشم انداز شهري اند، نيست. در واقع گذشته تقريباً صاف شده و نه از تاك نشاني هست و نه از تاك نشان. فقط مغازه هايي چند نام »گامرون« را بر محل كسب و كارشان گذاشته اند و چند ساختمان تاريخي هم به جا مانده اند كه مثل قطره هاي آب در دريا ناپيدايند. يكي از آن ها ساختمان كله فرنگي است كه گويا در زمان هلندي ها ساخته شده و بعدها به عنوان گمرك از آن استفاده مي شده. اين ساختمان امروز حوزة علمية شهر است. يك معبد هندي كه تازه مرمت شده يادگار هندي هايي است كه زماني به بندر رفت وآمد داشته و حتي ساكن شده بودند. بقايايي از حمام، مسجد و خانة گله داري به حال خود رها شده، بر جا مانده اند. از بازار قديمي شهر راسته ها و تكه پاره هايي از سقف قديمي مانده و باقي را با صفحات موجدار از هر قسم، احتمالً به سليقة تعميركاران فصلي پوشانده اند. تنها عناصر قديمي مشهود آب انبارهاي تخم مرغي شكل اند كه در كوچه پس كوچه ها به حال خود رها شده اند. تعدادي هم در پشت موزة مردم شناسي قرار دارند كه به نظر مي رسد به خاطر موزه هم شده جان به در برند. موزة مردم شناسي ساختماني تازه ساز و خوش نماي آجري دارد و درست در كنار آن ساختمان وزارت فرهنگ و ارشاد، كه موزه زير نظر آن است، با شكل و نمايي به كلي متفاوت، با سنگ ساخته شده. در موزه مجسمه هاي كار نگار نادري تماشايي اند. تصاويري از بازار و مراكز تجاري بندرعباس خيابان ساحلي، بلوار آيت االله طالقاني، عكس از كتاب از آسمان ايران Bazaars and commercial centers, Bandar-Abbas The seaside road, the Taleghani boulvard
\\nاما از گذشته هاي نزديك تر چيزهاي بيشتري مانده. در محلت قديمي اطراف بلوار مركزي، هنوز آثار دوران آرامش نسبي حاكم بر شهر، قبل از افزايش پرشتاب جمعيت در دهه هاي اخير، در ساختمان هايي به رنگ سپيد، با معماري ساده و دلنشين مدرن باقي مانده كه گاهي ظرافت آن ها به خصوص در تزئين نما با سردرها و باران گيرهاي شكيل و تورفتگي ها و پيش آمدگي هاي خوش نما تعجب آور است. معماري شهرك مسكوني نداجا، يعني نيروي دريايي ارتش از آن ها هم تعجب آورتر است؛ خانه هايي مربع شكل با يك ضلع مورب كه نماي بتني ساده اي دارند. بادگيرهاي روي بام و تجيرهايي از بتن به رنگ سپيد هم از معماري بومي اند. به دليل ارتشي بودن شهرك اجازة عكاسي ندادند، اما گفتند كه يك شركت اسرائيلي در سال هاي پيش از انقلب شهرك را ساخته است. بندرعباس از نظر جغرافيايي در بخش غربي down town بلوار مركزي يا به اصطلح قرار دارد و در منتهي اليه غرب به بندرگاه هاي باهنر و رجايي و شهرك هاي مسكوني در و دروازه دار نيروي دريايي و ارگان هاي ديگر مي رسد؛ البته پس از گذشتن از مسيري طولني كه جابه جا با زمين هاي باير ترشي انداخته شده، سوراخ سوراخ شده. زمين هاي باير را هم مي توان يكي از عناصر ثابت شهرهاي امروز دانست كه حتي در نواحي پرتراكم مركزي شهرها هم مدت هاي مديد، گاهي دهه ها، باير مي مانند. فرودگاه و نواحي تازه توسعه يافتة نظيف تر و مرتب تر و اعياني تر در شرق شهر تفاوت شگفت انگيزي با بخش غربي شهر دارند. تقريباً تمامي ساختمان هاي تازه ساز اداري در اين ناحيه ساخته شده اند و حتي نمونه هايي از معماري مدرن متأخر، مثل تالر شهيد آويني يا انجمن موسيقي هرمزگان را در ميان آن ها مي توان يافت. يك پارك ساحلي بزرگ با همان آلچيق هايي كه كلهي بوقي شكل از سفال قرمز بر سر دارند و اسباب بازي هايي به رنگ هاي تند قرمز و بنفش و سبز و آبي در اينجا هم هست. ساختمان هاي بسيار بزرگ ديگري مشرف به دريا يا دورتر از آن در اين ناحيه در دست ساخت اند. در واقع اين بخش به معناي واقعي كلمه روي داربست است. با اين همه بعد از دلزدگي شديد از نواحي درهم و برهم و بي ضبط و ربط و آلودة مركزي و غربي شهر، آدم بي اختيار قدردان همين اندازه از نظافت و توجه به بعضي استانداردهاي اولية زندگي شهري و قدردان كار شركت هاي مهندسي مشاور داراي رتبه بندي مي شود كه به نظر مي رسد بيشتر ساختمان هاي سادة آجري و تأسيسات فرهنگي و هنري و ورزشي دولتي را كه ضبط و ربطي دارند، ساخته اند. اما باقي بخش هاي شهر هم، كه در ناحية شمالي، پاي كوه هاي گنو در قالب شهرك هاي مختلف براي تعاوني ها و مسكن مهر براي اقشار ضعيف تر ساخته شده اند يا در حال ساخت اند، به عينه شبيه بخش هاي در حال توسعة ديگر شهرهايند: گسيخته، تكه تكه، با خيابان هاي بي سروسامان، شبيه به كارگاه هاي بزرگ ساختماني، و در بندرعباس در محاصرة جاده ها و اتوبان هايي كه در تمامي ساعات پر از كاميون ها و تريلرهاي حمل كنندة حجم عظيم واردات به كشورند. و دريا كجاست؟ دقيقه پياده.اما وقتي آن 6-5 دريا درست پشت بدنة جنوبي بلوار مركزي است، به فاصلة را نمي بينيد، حضورش را احساس نمي كنيد. در بندرعباس حتي نم دريا هم مثل سواحل خزر نيست. شايد آفتاب گرم نم را زود برمي چيند و نمي گذارد آن طور كه در كنارة خزر مي بينيم، از هر منفذ و سوزني سبزه و گياه سربرآورد. شهر يك طرف و دريا طرف ديگر است. حتي مغازه هاي تعمير موتور قايق ها و پلكاردهاي اعلم فروش بليت كشتي در آژانس هاي فروش بليت هم چندان كمكي به تقويت حضور دريا در شهر نمي كنند. خيابان ساحلي به موازات بلوار مركزي در بخش غربي، همان سر و روي ناهنجار خيابان هاي ديگر اين بخش شهر را دارد. خانه هاي كوچه هاي فرعي به خانه هاي حاشيه نشين هاي شهرهاي بزرگ و تهران مي مانند و بعضي از آن ها به انبارهايي تبديل شده اند براي كالهاي قاچاقي كه قايق ها به شهر مي آورند. برخي دهنه هاي بازار كوچك بندرعباس هم در بدنة اين خيابان باز مي شوند. يك مسجد بزرگ اهل سنت، كه بي شباهت به مسجدهاي دوبي نيست، در اين ناحيه قرار دارد و معلوم است خرج زيادي براي ساختنش شده. اما به رغم حضور پرجلل و شكوه آن، رديف واحدهاي تجاري، بازار ماهي شهر و ساختمان هاي بلند تجاري يك در ميان ساخته شدة رو به دريا، يكي از زشت ترين مناظر ساحلي را كه تابه حال ديده ام، ساخته اند. اسكلة حقاني، كه به مسافران قشم و هرمز خدمات مسافرتي مي دهد، در همين ناحيه است. ساختماني جدي ندارد و در واقع شامل چند كانكس است. اين اسكله فعلً تعطيل و در درست مرمت است. به جاي آن يك اسكلة موقت دست وپا شده كه وضعيت فجيعي دارد. تصويرهاي اين »اسكله« آن قدر گويا هستند كه به پرگويي نيازي نباشد، اما نكتة مهم اين است كه درست كنار گوش اين اسكلة رسمي، بخشي از ساحل به حمل ونقل آشكار كالي قاچاق به شهر با قايق هاي كوچك اختصاص دارد. »كنار گوش« لباس هاي سنتي زنان جنوبTraditional clothing of southern wemon’s اسكلة غيررسمي اما علني در كنار اسكلة رسمي حقاني و هتل هماAn unutorized dock
\n