به گفتۀ کارل تایگه (۱۹۰۰–۱۹۵۱) «فقط یک هنر وجود دارد: شعر؛ این آفرینش نخستین، که حتی در جایی که ردی از هنر نیست درخشیدن میگیرد.» برای تایگه شاعری اصل اساسی است که همۀ هنرها را شکل میدهد و بر آنها چیره است؛ کنشی است که به شکلی حسابشده از هر جلوه و نمایۀ مادی یا موزون نوع بشر پدید میآید. در ۱۹۲۸ در دومین بیانیۀ پانتیسم (شعرگرایی) تایگه تصریح میکند: «کشف بزرگ شعرگرایی شادی است» و میافزاید: «شادی در آفرینش نهفته است» (یعنی در زندگی). کار شادمانه است. در حقیقت قضیه بیش از اینهاست: معنای زندگی تغییر شرایط هستی انسان و سازماندهی جدید اقتصاد و اجتماع است، و به بیان کوتاهتر سازماندهی جدید جهان. از این رو جستجو برای شادی و سازماندهی تولید و فرهنگ از هر چیز مهمتر است. این انقلاب فرهنگی نیازمند شعر و شاعری جدیدی است که شعرگرایی خوانده میشود. به نظر تایگه ایدۀ اجتماعی ساخت اخلاقی آرمانی دنیایی نو و انسانیت صادقانهتر میتواند نخستین دستاوردهای خود را از معماری کسب کند. این رشتۀ آرمانی و جهانی ظرفیت خردگرایی فراوانی دارد و از این نظر با فیزیک و ریاضی قابل مقایسه است. در معنایی گستردهتر معماری عملکردی است مطلقاً منطقی و کاملاً عملی در جهان خارج، و از این رو میتوان آن را گوشهای از فعالیت شاعرانه دانست.
کارل تایگه از اعضای چپگرای آوانگاردهای چک، به نقاشی، طراحی گرافیکی، طراحی نمایشگاهی و معماری علاقهمند بود. کاری که او برای موسسات هنری و انتشاراتی انجام داد، به شالودۀ فعالیتهای ذهنی نسل بعد از او تبدیل شد. تایگه صدها مقاله، پژوهش و نقد کتاب با اسامی مستعار گوناگون نوشت که شمار زیادی از آنها به معماری اختصاص دارند (بهویژه نوشتههای سالهای ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۷). هنگامی که ویراستار و کولاژیست مجلۀ استاوبا (ساختمان، ماهنامۀ باشگاه معماران، تأسیس شده در سال ۱۹۲۲) بود، نشریه به صورت ارگانی ثمربخش برای تحکیم فلسفۀ تایگه درآمد. علاوه بر آن، آثاری که در پراگ چاپ میشدند اخبار سراسر اروپا را در خود داشتند. در دهۀ ۱۹۳۰ تایگه به شدت به معماری معطوف شد. هیچ نویسندۀ دیگر چک به اندازۀ او در این زمینه نوشتههای عالی ندارد یا چنین تأثیر مهمی بر ساخت و ساز دوران خود نگذاشته است. تأثیر تایگه بر معماری معاصرش فراتر از پذیرش طرحهای او توسط همتایانش بود؛ بحث و جدلهایی که بر سر تئوریهای او درمیگرفت نیز گواه همین مسئله است. او هیچگاه تئوریسینی بیطرف نبود: ستیزهجو و اهل جدل بود و کار رهبران مدرنیست را حتی با گذشتن از مرزهای معماری، بررسی و نقد میکرد. بهلطف نگرش درگیرکنندۀ او به این رشته، تئوری و نقد او امروزه نیز جالب توجه باقی مانده است و فصلی مهم از تاریخ معماری قرن بیستم را تشکیل میدهد.
تایگه ضمن تکیه بر نشریات و مجموعههای مقالات بهعنوان ابزار بیان تئوریک و زیباشناختی مورد علاقۀ خود، هر چه را برای شکل دادن به تئوری شاعرانهاش لازم ببیند، به کار خود پیوند میزند. او سرود هندی استانداردزدگی (ماشین لوکوربوزیه برای زندگی) را با تنش طراحی ساختارگرایان روس درآمیخت؛ جهانبینی علمی محفل وین را پذیرفت؛ به بیانیههای باوهاوس و هانس مایر استناد کرد و به ایمانی پرشور به نابگرایی افلاطونی آدولف لوس مجهز بود. او حامی همۀ معماریهایی بود که «تر و تمیز» و فوری بر طرح و برنامههای عقلانی و اجتماعی دلالت کنند.
کتاب مورد بحث دربارۀ مسکن مینیمالیستی، نخستین بار در سال ۱۹۳۲ در پراگ به چاپ رسید و اکنون به انگلیسی ترجمه شده است. این کتاب تدوین و خلاصۀ همه جنبههای تئوری تایگه است: از باور او به مکتب اصالت سود و کارکردگراییاش بهعنوان عوامل حیاتی معماری گرفته تا ساختارگرایی مورد ترجیح او. گذشته از اینها، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، آشنایی عمیق تایگه با چهرههای کلیدی «سبک بینالمللی» است. او جدیدترین گرایشهای معماری را بهعنوان پایۀ تحلیل و بررسی خود در مورد مقبولیت و قابلیت اصول آرمانی نظم اجتماعی در نظر میگیرد. کتاب با شفافیت آغاز میشود: مسکن مینیمالیستی به کانون بحثهای معماری مدرن تبدیل شده است و عرصۀ رزمی است برای معماری آوانگارد معاصر. ولی اثر تایگه تلاشی برای توجیه معماری رادیکال و افراطی انجام نمیدهد. تجزیه و تحلیل شکلی و صوری او به تئوری شکل و فرم نمیانجامد، بلکه به جای آن، روشی برای طراحی و ساخت تعریف میکند؛ مطابق با نگرشی که به جای وضع قوانین کاملاً فرمالیستی برای سبک طراحیهای جدید، به بازیابی عناصر ابتدایی پروژه میپردازد. تایگه نقش معماری مدرن را نادیده نمیگیرد، چه بهعنوان یک فرم هنری، و چه بهعنوان دانشی با قابلیت تضمین تداوم اجتماعی شعر و زندگی در چارچوبی عقلانی و نسبی.
کتاب با بررسی (گاه آماری) مسئلۀ کمبود مسکن در سراسر جهان شروع میشود و سپس فهرستی از راهحلهای پیشروانه برای هر ملت ارائه میکند. در آخر نوبت به توضیحی مفصل دربارۀ ساخت مسکن مینیمالیستی برای فقیرترین کارگران و بهطور کلی برای طبقۀ زحمتکش به نام سوسیالیسم و یک فرهنگ سکونت پیشگام میرسد. الگوهای طراحی، که پیشگامان مدرنیسم ابداع کردند (در CIAM [کنگرۀ بینالمللی معماری مدرن] از فرانکفورت تا آتن) بر برداشتی از سازه به مثابه سلول استوار بود و مسکن در حکم نقطۀ حرکتی برای شهر به شمار میآمد. مسکن مینیمالیستی، که هر کارکرد آن به حداقل فضا محدود میشود، از دیدگاه عملکردی بهترین واحد سکونت شناخته میشود. به نظر تایگه مسکن مینیمالیستی چیزی فراتر از یک فرضیۀ انتزاعی واقعبینانه و از نظر عملی ثابتشدۀ صرف است و علاوه بر این، سلولی است متعلق به یک ارگانیزم مشترک پیچیدهتر. بدین ترتیب، این کتاب راهنمای ساختمانسازی نیست، بلکه دستاویزی برای بحث جهانی و گلوبال، تعهدهای اجتماعی-سیاسی و معماری عملی به دست میدهد.
کتاب تا اندازۀ بسیاری به اصول خانهسازی در نظام جدید اجتماعی میپردازد و استفاده از روشها و مصالح مدرن و نوآورانۀ ساختمانی (پیشرفت فنی مقدمۀ معماری جدید است) و همچنین استاندارد ساختن خانه را توصیه میکند. به عبارت دیگر، طراحی نیز باید همانند ساخت، عقلانی و خردگرایانه انگاشته شود. مسکن باید ماشینی — بینقص از نظر فنی — برای زندگی فرض شود. شهرها باید کارخانههایی سازمانیافته باشند و خانهها ابزاری که با محاسبۀ دقیق تولید شدهاند. تایگه باور داشت که همۀ اینها ممکن و مطلوب است و «شعرگرایی» او — از آنجا که هنر را فرا میخواند تا بخشی از یک دنیای بزرگتر باشد — یک شیوۀ زندگی خواهد شد. این به یک سبک زندگی رها از بیگانگی و جدایی میانجامد که در آن هیچ مانعی برای رشد فردی وجود ندارد و از این رو برای فرایند همزیستی آزاد مناسب است. مسکن مینیمالیستی (یا «قوانین حداقل») تدارکی برای این هدف بود؛ بهشدت به مدیریت «سوسیالیستی» خانهسازی مقید شده و خود را از همه پندارهای قدیمی خردهبورژوازی رها کرده بود. دگرگونی از سرمایهداری به سوسیالیسم نیازمند آن است که کارکرد اصولی خانهها مشخص شود. خانۀ اشتراکی (مفهومی که سوسیالیستهای آرمانگرا در قرن نوزدهم باب کردند) نظامی است شامل آپارتمانهایی برای عدۀ مشخصی انسان، و نه «خانواده». به عبارت دیگر، آپارتمانهای یکنفره بهعلاوۀ کافه، غذاخوری، تالار رقص و اتاق مطالعۀ همگانی خواهد بود. در این زمینه، لوکوربوزیه در یک مقالۀ ضد لوکوربوزیایی مشهور، که در ۱۹۲۹–۱۹۳۰ در استاوبا چاپ شد، با انتقاد شدیدی روبهرو شد. البته ماشینهای زندگی او نبودند که بحث به پا کردند، بلکه خود معمار آماج حمله قرار گرفته بود که ساختۀ خود را در خدمت جامعهای دستچین شده قرار داده و بهطور کامل به خواستههای کارفرمایان ثروتمند خود گردن نهاده است. به نظر تایگه، مظهر معماری سرمایهداری خانهای پرتجمل نیست، بلکه مسکن […].







