همۀ ما فکر میکنیم ساده و ارزانترین راه ارتقای کیفیت معماری، سپردن کار معماری به معماران خوب و اجرای ساختمان خوب توسط صاحبکار است. اما عجیب است که از این راهِ بسیار ساده و ارزان استفاده نمیشود، و به جای ساختمانهایی که میتوانستند بسیار خوب باشند، ساختمانهایی ساخته میشوند که بسیار بدند. چرا عرضه و تقاضا در بازار معماری همدیگر را پیدا نمیکنند؟
آیا صاحبکار به این دلیل مشاور خوب انتخاب نمیکند که حقالزحمۀ مشاور خوب گران است؟
اما ارزش افزودهای که مشاور خوب با تأمین راحتی و آسایش بیشتر، استحکام و دوام بیشتر، قابلیت نگهداری آسانتر و ارزانتر، و زیبایی بیشتر عاید صاحبکار خود میکند، ابداً قابل مقایسه با حقالزحمۀ او نیست.
آیا صاحبکار به این دلیل مشاور خوب انتخاب نمیکند که کار را گران تمام میکند؟
اما مشاور خوب هم همان مصالح متداول را به کار میبرد، و صاحبکار میتواند از همان اول بودجهای را که برای احداث ساختمانش میتواند تأمین کند با مشاور شرط کند، و حتی تضمین لازم را برای عدم تجاوز از آن از مشاور بگیرد.
آیا دلیلش این است که مشاور خوب او را معطل میکند و باعث میشود که زمان را از دست بدهد؟
اما در این مورد هم میتواند با مشاور شرط کند و از او تضمین بگیرد.
به نظر نمیرسد هیچ کدام از اینها دلایل واقعی عدم انتخاب مشاور خوب باشد. دلیل عدم انتخاب مشاور خوب این است که برای عامۀ صاحبکارها مشاور خوب و بد از هم قابل تشخیص نیستند، و اصولاً صاحبکار از کار مشاور خیلی سر در نمیآورد و دلیل کارهای او را — جز در مورد شیوهها و مدهای متداول در بازار که معمولاً به دست بهاصطلاح استادکارها اجرا میشود و خیلی ربطی به دانش مهندسی طراح ندارد — نمیداند. در نتیجه، ته دلش اعتقادی به مشاور معمار و مؤثر بودن نقش او ندارد، و چون نقش او را نقشی تشریفاتی و تحمیلی میداند، مشاور خوب و بد برایش علیالسویه است. گاهی هم به نظرش میرسد سلیقۀ مشاور خوب مد روز نیست و ممکن است نتیجۀ کار او باعث سرزنش دوستان و آشنایانش شود و موقع فروش هم ساختمان را خوب نخرند.
در واقع، نوعی فاصلۀ فرهنگی میان عامۀ صاحبکاران و مشاوران خوب — یا مشاورانی که معماری را حرفهای جدی، مبتنی بر آموزههای دقیق علمی و تعهدی اخلاقی و اجتماعی میدانند — وجود دارد. این همان فاصلهای است که بین خود معماری و جامعه وجود دارد. عامۀ مردم هم آن چیز مبتذلی را که مد روز و متداول در بازار است بهعنوان یک حرفۀ نیازمند تحصیلات علمی دانشگاهی جدی نمیگیرند. از نقشههای سازه و تا حدودی نقشههای تأسیساتی ساختمانهای بزرگ که بگذریم، نقشههای معماری ساختمانهای آنها غیر از یک زبان ترسیمی، که آموزش آن احتیاجی به تحصیلات دانشگاهی ندارد، نیست. این را از رفتوآمدهایی که به شهرداری برای گرفتن جواز میکنند و مجموعه دانشی که در این رفتوآمدها و ایرادها و رفع ایرادها رد و بدل میشود، و از حد تعداد پارکینگ و نحوۀ پرداخت جریمۀ کسری آنها و مقدار زیربنا و ابعاد نورگیر میشود که معمار را عنصری زائد و تشریفاتی و تحمیلی برای گرفتن جواز بدانند. در نظر آنها معماری بهعنوان هنر همان شاهکارهای معروف تاریخی است که گاهی معماران امروزی هم — به کمک استادکاران خوب — گوشههایی از آنها را در کارشان تقلید میکنند. معماران فرهیختهای هم که کار مبتذل و مد روز نمیکنند در نظر آنها هنرمندانی هستند که برای دل خودشان طراحی میکنند، و چون معماری مثل شعر گفتن شاعر برای دل خود بیهزینه نیست، صاحبکار نمیتواند اختیار مالش را به معمار هنرمند بدهد.
راهحل طی کردن فاصلۀ میان جامعه و معماری — یا میان عامۀ صاحبکاران و مشاوران خوب — اگر نه یک راهحل بسیار ساده و ارزان، با سعی و کوششی درست و اندیشیده امکانپذیر و دستیافتنی است. اگر ارزشهای معماری خوب حقیقت دارند، باید بتوان مردم را به این حقایق آشنا و معتقد کرد. معماری چون با سرمایه تولید میشود، همۀ ارزشهای حاصل از آن هم باید معادل اقتصادی داشته باشند، و معماران نباید اقتصادی بودن ارزشها را مایۀ تحقیر معماری بشمارند. فرق است بین اینکه معماری در خدمت پول و سرمایه قرار گیرد یا اینکه مولد ارزش اقتصادی شود. معماری اگر واجد بالاترین ارزش هنری هم باشد، باز یک شیء مورد تملک و یک کالای اقتصادی است. مگر هنریترین اشیا گرانترین آنها نیست، و مگر بیجهت آثار برجسته را ذیقیمت و گرانبها مینامیم؟ همۀ معماریهای خوب تولید ارزش افزوده کردهاند، و همۀ معماریهای بد سرمایههای بهکار رفته برای تولید خود را به هدر دادهاند.
باید کارهای خوب معماری براساس انواع بهرهوریهاشان به جامعه شناسانده شوند. باید مشاوران بتوانند به زبان ارزشهای عملی معماری با صاحبکار صحبت کنند. نهادها و رسانههای مروج معماری خوب باید بتوانند این ارزشها و زبان بیان آنها را بین مردم اشاعه دهند. معماری خوب گنجینۀ سرشار ارزشهای واقعی است که مردم بالطبع مدافع و خواستار آنها هستند. صاحبکاری که میخواهد کالای خود را بهتر به مردم عرضه کند، ناچار است به دنبال تأمین ارزشهای مطلوب آنها به متخصص این کار، یعنی معمار خوب، مراجعه کند. استفاده از مشاور خوب واقعاً هزینهبر نیست، بلکه برعکس به علت ارزش افزودۀ بسیاری که تولید میکند درآمدزاست.
هر اقدامی که تاکنون در جهت شناساندن ارزشهای معماری خوب — چه از طریق جوایز و مسابقات، چه از طریق نقد و معرفی آثار، و چه از طریق ایجاد هیئتها و کمیتههای هدایت صاحبکاران و کارفرمایان برای انتخاب مشاور خوب — انجام شده است، اثرات سریع و کاملاً محسوس در تغییر تلقی صاحبکاران و کارفرمایان نسبت به ارزشهای معماری و نقش تعیینکنندۀ مشاور خوب در ایجاد آن ارزشها داشته است. کار هدایت و راهنمایی صاحبکاران نیازمند گسترش و نهادینه شدن بسیار بیشتری است. شهرداریها مناسبترین نهادی هستند که میتوانند به اشاعۀ این روش کمک کنند. معماران خوب جوان نیز، که بار ارتقای کیفیت معماری ایران بر دوش آنهاست، باید حول این هدف متشکل شده، در کنار کار حرفهای به تبیین ارزشهای واقعی و عملی معماری بپردازند، و زبان این تبیین را به زبان مردم نزدیک کنند. رواج این زبان به مردم کمک خواهد کرد خودشان بتوانند معماری معماران را ارزیابی کنند.








