خیامخوانی یا «خیامی» پدیده فرهنگی نادری در ایران، و خاص بوشهر است. اگر در سراسر ایرانزمین شاهنامهخوانی متداول بوده، بوشهر به دلایلی به راه خیام رفته است. در سرزمینی که واحد تاریخ فرهنگی آن هزاره است، در شهری که در اساس حدود سه سده از شکلگیری آن میگذرد، خیامخوانی پدیده فرهنگی تازهای است.
پذیرا بودن، رواداری، زندگی را ساده گرفتن، شک و تردید به پدیدهها، آهنگ کُند کار و زندگی، خوش بودن، گرما و شرجی، دریا و علاقه به فرهنگ و هنر، مردم بوشهر را به رباعیات خیام علاقهمند کرده است. این علاقه چنان بوده که به صورت انتزاعی مردم بوشهر از خیام دعوت کردهاند از نیشابور به بوشهر بیاید و ساکن این بندر شود. از این رو، «خیام» اولین شهروند افتخاری فرهنگ بوشهر شده است.
سبک موسیقی خیامی، ساده و در عین حال گیراست. در واقع «خیامی» به واسطه فرم ساده و فلسفهای که در اشعار خیام بوده، به تلفیق متوازنی رسیده و توان عهدهداری بخشی از گفتمان اجتماعی و نوع زیست مردم بوشهر را دارا شده است. «خیامی» با چند ویژگی توانسته در شهر بوشهر به یک سبک موسیقی خاص این اقلیم تبدیل شود؛ شهر فاقد حوزه عمومی برای تفریح بوده و گرما و شرجی هوا مزید بر علت شده تا مردم به خانه و حوزه خصوصی پناه ببرند. آلات موسیقی هم در قدیم در خانهها فراگیر نبوده و مردم هم به موسیقی چنان فاخر نگاه نمیکردهاند. خیامی در واقع با یک نی جفتی و یا فلوت که یک ساز ساده بوده و کف زدن افراد حاضر شکل میگرفته و مخارج زیادی نداشته است. تازه بدون ساز هم این موسیقی اجرا میشده است.
کوتاهی رباعیات خیام بیشتر با ذهن و روحیه بوشهریها جور بوده تا شاهنامهخوانی. به همین دلیل خیامخوانی خیلی سریع در بیشتر خانههای بوشهریها جا گرفت. برای مثال در عروسیها، کنسرتها و آلبومهای منتشرشده و در کافهها، گروههای متعددی از خیامخوانها را میبینید؛ اما نکته جالب اینکه از قدیم تا حالا فقط تعداد انگشتشماری از رباعیات خوانده و تکرار شده تا به امروز رسیده است. به ندرت کسی یا گروهی را میبینید که رباعیاتی غیر از این کلاسیکهای تکراری را بخواند. در واقع، خیامی به خاطر همین سادگی در اجرا و حفظ، راحت بوده که چنین فراگیر شده است.
خیامی شبیه غذای «قلیه ماهی» بوشهریهاست. مهمترین وجه قلیه ماهی، تندی آن است و کیفیت خوب آن در نشستن عرق ناشی از تندی بر صورت کسی است که قلیه را میخورد. به همین خاطر در خانه تاجر و فقیر هر دو قلیه ماهی را با لذت میخورند و در باب طعم تند آن صحبت میکنند. تفاوت اما در نوع ماهی استفادهشده در قلیه است که در آشپزخانه تاجر، ماهیِ «حلوا سفید» پخته میشود و در خانه مردم عادی، «حلوا سیاه»؛ اما مزه تند مشترک، لذت ماهی حلوا سیاه (ارزانقیمت) را همچون ماهی حلوا سفید (گرانقیمت) میسازد؛ تا آنچه مهم در نظر گرفته شود، لذت و سرخوشی ناشی از طعم تند باشد.
پرسشی که درباره خیامی در بوشهر پیش میآید این است که این اندیشه و فلسفه اشعار خیامی است که مردم بوشهر را به خود جذب کرده یا ساختار و فرم روایی آن؟ واقعیت این است که هم فلسفه و اندیشه خیام دخیل بوده و هم فرمِ رباعی که برای به خاطر سپردن ساده بوده است. هرچند خیامی یا خیامخوانی به نظرم یک انتخاب از سر اندیشه نبوده و در واقع این رخداد به صورت ناخودآگاه و متأثر از فرهنگ مردم این منطقه، شکل گرفته و رواج پیدا کرده است. فلسفه اینجهانیِ خیام که در بوشهر ذیل خوش بودن در این دمِ کوتاهِ زندگی، معنا شده، در واقع سازوکاری برای تحمل زندگی سخت در این آب و هوا و شرایط سخت معیشتی بوده است.
از آنجا که اهالی این بندرِ اهل مدارا هستند، در برخورد با سنت آن را به سبک خودشان تغییر میدهند و کاری را که دوست دارند، انجام میدهند. از این رو، خیام برای بوشهریها بیش از فردوسی، حافظ و سعدی، گیرایی داشته و فلسفه و اندیشه خیام با سبک زندگی آنها نزدیکتر بوده است.
بداههخوانی در خیامی جزئی از این سبک موسیقی است که به صورت مستقیم دیگران را با خواننده و نوازندهها همراه میسازد. یک ویژگی مهم خیامی این است که در جمع خیامی، خواننده بیش از یک نفر است. بنابراین هر کس که مایل است میتواند در لحظهای که موسیقی این اجازه را میدهد، شروع به خواندن کند. اگر کسی هم در خوانندگی مشارکت ندارد، با کسانی که با ریتمِ خاص کف میزنند، میتواند همراه شود. در واقع خیامی نوعی همسرایی است. شما را تنها تماشاگر نمیخواهد، بلکه به بزم و موسیقی دعوت میکند و از شما حضوری فعال در جمع طلب میکند. این وضعیت خیامی شبیه روحیه مداراگر و روادار بوشهریهاست که پذیرای دیگری هستند، نه انسانهایی اخمو و سختگیر که کاری با دیگری ندارند.