وضع کنونی معماری ما، بیش از آنکه کجروی، انحراف، گمگشتگی و بیبرنامگی باشد، رکود و در جا زدن است و نباید شرایطی را که باعث آن شده خیلی پیچیده جلوه داد. ممکن است نحوهٔ برخوردی که در ابتدای اخذ معماری جدید داشتهایم، نحوهٔ تأسیس مدارس معماری و نحوهٔ توجه ما به میراث معماری گذشته، همه قابل نقد باشند که در جای خود باید به آنها پرداخت. اما واقعیت ساده و آشکاری که نباید از نظر پنهان بماند و مورد سوءتفسیر قرار بگیرد این است که کوشش چهلساله اقتباس معماری جدید که مشخصاً با تأسیس اولین دانشکدهٔ معماری در دانشگاه تهران شروع شد با پیروزی انقلاب اسلامی متوقف شد و این توقف هنوز ادامه دارد.
انقلاب اسلامی تحولی بنیادی بر ضد سیطرهٔ سیاسی و فرهنگی غرب بود و طبعاً به سابقهٔ اخذ علم و فرهنگ غربی سوءظن داشت و این سوءظن باعث شد که ادامهٔ فعالیت دانشگاهها، از جمله مدارس معماری، متزلزل شود. با اینکه مدارس معماری در حال حاضر سهم قابل توجهی در تحول بخشیدن به معماری جهان ندارند، اما همچنان مؤثرترین نهاد انتقال و اشاعهٔ دستاوردهای آن به شمار میروند. مدارس معماری کشور ما نیز از این قاعدهٔ کلی مستثنا نیستند. کیفیت جهانی دانش و آموزش نیز اقتضا نمیکند که دانشگاهها درهای خود را به روی تبادل دستاوردها ببندند. خاصه که در توسعه و اشاعهٔ دانش جدید و نقشی که دانشگاهها در آن دارند ما هنوز گیرندهایم و دهنده نشدهایم.
بگذریم از سابقهٔ خاص اخذ معماری جدید که همزمان شد با روی کار آمدن سلسلهٔ پهلوی و سیاستهای مشخص پیوند زدن تجدد با تاریخ باستانی پیش از اسلام، براساس مدل یونانیگرایی دورهٔ رنسانس، و سعی در تشبیه تاریخ دورهٔ اسلامی به قرون وسطای مسیحی؛ و این تحول عبرتآموز که مقدمات جبران این تحریف و انتقال از گرایش ماقبل اسلامی به گرایش مابعد اسلامی، که واقعیت سیر تکامل معماری ایرانی و طبیعت گفتگوی میان معماری متجدد و میراث تاریخی ایجاب میکرد، در آخرین دههٔ حکومت همین سلسله فراهم شد. به هر حال، تأسیس آموزش معماری جدید در ایران جریانی یکسویه از خارج به داخل بود و انتظاری بیش از این هم به زمانی بیش از این نیاز داشت. ما میراث تاریخی عظیمی داشتهایم، اما معماری بیش از آنکه از راه نظریه و توجیه تاریخی - فرهنگی انتقال و اشاعه پیدا کند از راه عرضهٔ عین محصولات و فناوری همراه با آنها انتقال و اشاعه پیدا میکند.
غیر از چند معمار ایرانی فرنگرفتهٔ اواخر قاجار که با رویکردی آزاد و دور از سیاستزدگی به اولین آزمایشهای ذوق ایرانی در اقتباس معماری جدید غرب دست زدند، ورود و پذیرش گستردهٔ معماری جدید ابتدا از طریق بناهای مورد نیاز مؤسسات جدید شهری توسط طراحان اروپایی و سپس معماران ایرانی آموزشدیده در غرب و پس از آن و بیش از همه از طریق آموزش معماری جدید در دانشکدههای معماری صورت پذیرفت.
دانشکدهٔ معماری دانشگاه تهران، رویهمرفته، مدرسهای جدی و کانون اصلی تماس با تحولات معماری جهان و جذب فارغالتحصیلان برجستهٔ ایرانی از کشورهای مختلف بود و غیر از آن، بعدها، جز دو دانشکدهٔ معماری دیگر ایجاد نشد که هیچ وقت قادر به رقابت با آن نبودند و امکان توسعهٔ بیشتر رشتهٔ معماری وجود نداشت.
تا اواسط دههٔ چهل (دههٔ هفتاد فرنگی) که پرچم معماری مدرن همچنان در اهتزاز بود، در ایران نیز جز انتقال و اشاعهٔ همین معماری داعیهٔ دیگری وجود نداشت؛ دانشکده نیز به همین مأموریت عمل میکرد. اما مدرنیسم و شیوهٔ بینالمللی معماری، همراه با گسترش جهانی خود، متقابلاً باعث جذب فرهنگها و سنتهای اقوام غیرغربی و آدمها و استعدادهای آنها شد. ما هم در دههٔ چهل شاهد حضور معمارانی بودیم که با اینکه کاملاً پرورشیافتهٔ غرب بودند، در راستای واکنشی که انتشار جهانی معماری مدرن خود برانگیخته بود، نمونههای خوبی را که در غرب دیده بودند، هرکدام به نحوی، در خدمت ایرانی کردن معماری مدرن و جهانی کردن معماری ایرانی قرار دادند. معماری جدید ایرانی، آهستهآهسته توان آن را پیدا میکرد که در معماری جهان سهیم شود و نمایندگانی از خودش داشته باشد. حضور همین چند نفر دانشکده را متحول کرد و باعث جلب توجه حوزههای فکری دیگر به معماری شد.
با پیروزی انقلاب اسلامی و نیاز به تجدیدنظر در وضع دانشگاهها که به انقلاب فرهنگی منجر شد و شرایط سیاسی تشدیدکننده، ارتباط معماری ما، آن هم درست در دورهای از تحول معماری که هم تکنولوژی ساختمان آستانههای تازهای را پشت سر میگذاشت و هم روح تجدیدنظرطلبی در مدرنیسم همهجا را فرا گرفته بود، با جهان قطع شد. در همین دوره بود که معماران جوانی از جهان سوم فرصت ابراز وجود پیدا کردند و فارغالتحصیلان ایرانی خارج از کشور نیز سهمی از این ابراز وجود به دست آوردند.
به هر تقدیر، بیست سال فرصت را از دست دادیم که تا حدودی اجتنابناپذیر و تا حدودی هم قابل اجتناب بود. بیست سال زمان کمی نیست آن هم در شرایطی که سرعت تحولات چند برابر شده است. هیچ نیروی تازهای وارد دانشکدهها نشد، در حالی که چندین برابر دانشکدههایی که در زمان انقلاب داشتیم، در سراسر کشور، درست کردیم.
برای چارهٔ درد بهتر است با مسئله به همان سادگی که اتفاق افتاده برخورد کنیم و بیجهت آن را پیچیده نسازیم. زمان را از دست دادهایم، خسارتش را هم باید بپذیریم. راه جبران خسارت سرمایهگذاری و همت بیشتر است: مدارس معماری را شوخی نگیریم؛ علاوه بر معماران خوب شناختهشدهٔ داخل و خارج، فارغالتحصیلان نخبهٔ خارج از کشور را به مدارس معماری دعوت کنیم؛ به کسانی که آمادگی ادارهٔ مدارس معماری و سوابق و صلاحیت لازم را دارند آزادی عمل برای برنامهریزی بدهیم؛ با جریانهای فکری و عملی معماری جهان ارتباط برقرار کنیم؛ محیط دانشکدهها را فعال و جذاب کنیم؛ و مطمئن باشیم که معماری آنقدر در خودش جاذبه دارد و آنقدر به سرعت در اقتصاد کشور جذب میشود و در فرهنگ جهانی نفوذ میکند که هر مقدار سرمایهگذاری کنیم چند برابر آن را به سرعت برداشت خواهیم کرد.








