در مقابل هزینهٔ سنگینی که جامعه برای معماری میپردازد معماری چه مسئولیتی دارد و این مسئولیت را چگونه به عهده میگیرد؟ اینکه به معماری کار یا اثر گفته میشود خیلی معنیدار است. پیش از این هم بعضی از معمارانی که با فروتنی نام خود را در گوشهای از بنایی که ساخته بودند مینوشتند آن بنا را به عنوان عمل خود ثبت میکردند، تا به این وسیله در ضمن اعلام سپاسمندی فروتنانهٔ خود از تحسینکنندگان مسئولیت کاستیهای آن را نیز به عهده بگیرند. در واقع، خود اثر با اعلام انتساب به پدیدآورندهای معروف یا غیر معروف مسئولیت او را تذکر میدهد، و این ادای احترام به حقی است که مردم نسبت به هنر دارند. مردم شایستگی این را دارند که خوبی و زیبایی را ادراک کنند و بستایند.
بخش بزرگی از درآمد یک عمر خانوادهها صرف تهیه و نگهداری مسکن و تأسیسات و ابنیهای میشود که به عنوان کارهای معماری شناخته میشوند. صدها رشتهٔ صنعتی که در خدمت تهیهٔ مصالح و لوازم مورد نیاز این کارها هستند، صدها هزار شغلی که این صنایع را میگردانند و صدها هزار شغل دیگری که فرآوردههای این صنایع را به کار میبرند مشاغل واسطهٔ معماری هستند. انواع آموزشهای مقدماتی و عالی که تربیت این شاغلان را به عهده دارند اجزاء نظامی آموزشی هستند که هدف غاییشان پشتیبانی از حیطهٔ معماری است. به این ترتیب، جامعه نیروها و منابعی هنگفت را به مصارفی میرساند که غایت نهایی آنها معماری است و معماری به آنها هویت میدهد. این هویت چیزی نیست که از بیرون معماری یا برای خدمت به مقاصدی بیرون از معماری به آن تحمیل شود، بلکه چیزی است که بدون آن نیروها و منابع عظیمی که جامعه برای برپا کردن و آراستن فضای زیست خود در اصل به معماری میگذارد، به جای جذب و هضم در معماری، ضایع و تباه میشوند. این هویت چیزی است که بدون آن ارتباط متقابل و غایتمند همهٔ نیروها و منابع از هم گسسته میشود و هزینهٔ عظیمی که جامعه میکند سرانجام سودی عایدش نمیکند.
در راس نهادهای مسئول معماری مدارس یا دانشکدههای معماری قرار دارند. این مدارس متکفل آموزش شاگردانی هستند که کار حرفهای آنها باید فرآیند سرمایهگذاری جامعه را به سوی آنچه واقعاً معماری است هدایت کند و به تولید نهایی چیزی بینجامد که شایستهٔ این سرمایهگذاری بزرگ ملی، فنی، انسانی است.
در تکمیل آموزش مدرسهای، مؤسسات حرفهای با آموزش کار حرفهای به فارغالتحصیلان مدارس معماری آنها را برای قبول نقش حرفهایشان آماده میکنند. مسئولیت مدارس معماری و مؤسسات حرفهای، یا به طور کلی نهادی که تربیت معماران را به عهده دارد، به اندازهٔ سرمایهای که جامعه در این کار میگذارد عظیم و سنگین است. آیا این نهاد نقش عظیم خود را به خوبی ایفا میکند؟
ساز و کاری که برای تنظیم رابطهٔ بین سرمایهگذاری جامعه و معماری، در قالب مدارس معماری و مؤسسات حرفهای، شکل گرفته است یک ساز و کار اداری رسمی است. این ساز و کار اداری رسمی به خودی خود فاقد تضمینهای کافی برای ایفای درست و شایستهٔ مسئولیت خویش در هر شرایطی است. ما امروز خود شاهدیم که این ساز و کار چنانکه باید آنچنان نقش نمیکند. از یک سو جامعه برای ساختن فضای زیست خود، که نیاز حیاتی اوست، ناچار از سرمایهگذاری است. از سوی دیگر این سرمایهگذاری از راههای دیگری، غیر از ارتباط نهاییاش با حرفهٔ معماری، از طریق نظام صنعتی و زنجیرهٔ مشاغل، طوری نهادینه شده است که اگر نهادهای رسمی مسئول معماری هم نقش خود را مسئولانه ایفا نکنند به راه خود ادامه میدهد و به مانعی برخورد نمیکند. بنابراین، ساز و کار دیگری باید وجود داشته باشد که در شرایط غیرعادی این رابطه را سامان دهد. سامانی که از هویت معماری اصیل سرچشمه بگیرد. هویت مُد و سلیقه نیست که تابع دلخواه اشخاص یا گروهها بشود. هویت چیزی است که بود و نبود و هست و نیست آنچه بدان میاندیشیم وابسته به آن است. هویت خود همان جوهر است. همان طور که ساخت لغت به ما میگوید، معماری معماری است. خواه کهنه باشد خواه نو، خواه شرقی باشد خواه غربی. به همان اندازه که لفظ معماری در این گونهها مشترک است حقیقت و هویت آن هم مشترک است.
دربارهٔ رابطهٔ جامعه با هنر و شرایط دستیابی به هنر خوب گفتهاند: «نه تنها هنرمندان باید انگیزههای شریف داشته باشند بلکه جامعه خودش هم باید شریف باشد. هنر نه با تلاش فکری به دست میآید نه با دقت در گفتار توضیح داده میشود. هنر محصول ذاتی و ضروری قدرت است و تنها در ذهن نسلهای متوالی پرورانده میشود و در نهایت تحت شرایط اجتماعی حیات پیدا میکند. رشد شرایط اجتماعی به همان آهستگی رشد استعدادهایی است که در این شرایط نظم پیدا میکنند. و نیز معماری خوب بیان حیات و شخصیت ملی است و با ذوق غالب و مشتاق ملی یا شوق به زیبایی ایجاد میشود.»۱ این سخن، صرف نظر از لحن کمی عصبانی آن، از لحاظ تاریخی درست است. اما جوامع نشیب و فراز دارند و گاهی که ذوق غالب و مشتاق ملی یا شوق به زیبایی در جامعه افول میکند برای اعتلای دوبارهٔ آن نیروهای تازهای دست به کار میشوند. همین نیروها هستند که فراتر از مدارس و مؤسسات و به طور کلی نهادهای رسمی، که قادر به ایفای وظایف تاریخی خود نیستند، عمل میکنند. نقش این نیروها هم یک نقش تاریخی است و منافاتی با جریان عمومی و بلندمدت حرکت اجتماعی ندارد.
معماری ما امروز در این شرایط قرار دارد. خطر این وجود دارد که سرمایهگذاری ساختمانی و همهٔ سرمایهگذاریهای مکمل آن بیش از آنچه هست به غیبت نقش نهاد مسئول معماری عادت کنند و نهادینه شوند، یعنی همهٔ نیروها و منابع به نام معماری مصرف شوند ولی معماری به کلی از صحنه غایب باشد. این همان شرایطی است که ساختارهای اداری و رسمی کارایی خود را از دست میدهند و نمیتوان با خیال آسوده به اصلاح تدریجی امور امید بست. در این شرایط نیروهای خالص معماری باید قالبها و لباسهای رسمی را از تن به در کنند و به فعالیتی خالص بپردازند. فعالیت خالص طبعاً در ابتدا شکل سازمانی کمال یافتهای ندارد. بیش از هر چیز به شوق همدلی — و نه الزاماً همرأیی — و کوشندگی نیروهای کارآزمودهای بستگی دارد که با خلوص جوانتر را با خود همراه سازند. این یک آرزوی خوشبینانهٔ خیالپردازانه نیست. مقاومت معماران خوبی که در شرایط نامساعد فرهنگی و اداری کنونی، که نادانسته تقریباً همهٔ عوامل را علیه معماری به کار گرفته است، تسلیم این شرایط نشدهاند و شوق جوانانی که در نبود تعلیمات کارساز و راهگشا و به رغم آیندهٔ شغلی نامطمئن به هر دری میزنند تا شاید راهی به روشنایی پیدا کنند، همه مؤید آن است که علاوه بر آرزو، مقاومت و کوشش هم وجود دارد.
این نیروها میتوانند مسئولیت واقعی معماری را به عهده بگیرند. قبول این مسئولیت یک تعارف نیست. هویت بخشیدن به معماری، یعنی آنچه را که به نام معماری انجام میشود به معماری تبدیل کردن، اگر چه خواستهٔ مستقیم بازار و جریان سرمایهای که به نام معماری عمل میکند نیست، اما نیاز و حق جامعهای است که این سرمایهها را تأمین میکند. برای اینکه این نیاز اجتماعی برآورده شود، در کوتاه مدت و شرایط اضطراری، کسانی باید مسئولیت این هویتبخشی را به عهده بگیرند. و خوشبختانه جامعه بکلی خالی از این نیروها نیست.
این نیروها برای ایفای مسئولیت معماری خود چه کارهایی میتوانند و باید بکنند؟ برای این نیروها پایداری در ایفای صحیح نقش حرفهای خود مقدم بر هر نقش دیگری است. معماری محصول مستقیم کار حرفهای است و مهمترین وظیفهٔ معماران خوب کشور افزودن بر دارایی معماری شایستهای است که تنها سرمشق معماران جوان و وسیلهٔ تربیت ذوق عمومی باشد. اما آنها در کنار کار حرفهای میتوانند با قبول مسئولیت آموزش تکمیلی حرفهای به معماران جوان، آنچه را که معماران بیش از هر چیز دیگری به آن نیاز دارند و مدارس نمیتوانند به آنها بدهند به آنها بیاموزند: اعتقاد به اینکه معماری واقعاً وجود دارد؛ اعتقاد به اینکه معماری هنر والایی است که فقط با سختکوشی به دست میآید؛ اعتقاد به اینکه تعلیمات عمومی معماری فقط مقدماتی برای آشنایی با دنیای معماری است و برای دست یافتن به خود معماری باید آن را از یک معمار دستیافته به معماری، نه فقط با گوش سپردن به نصایح و تعالیم او بلکه با کار کردن در کنار او آموخت؛ و عمل به مقتضای این اعتقادات.
این فقط امروز و در جامعهٔ ما نیست که نیروهای مسئول و معلمان واقعی معماری را باید از میان حرفهمندان کارآزموده پیدا کرد. در زمانی هم که مدارس معماری در اوج شکوفایی خود هستند باز هم بهترین معلمان معماران حرفهمند و بهترین تعالیم تعالیم آنها است. آنها با کار فوقالعادهٔ خود راهی را هموار میکنند که تا سالهای سال مدارس معماری بر روی آن راه میروند.
۱. نقل از «راسکین»، منتقدان فرهنگ، لزلی جانسون، ترجمهٔ ضیاء موحد، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۸، ص ۷۲ و ۷۳.







