همهٔ مردم جهان حمام و زندگی در کنار آب را دوست دارند. حمام محیطی فرحبخش و اسم آن مترادف تمیزی و سبکی، تفریح و گفت و گو، و آسودگی ناشی از ساعتی غافل ماندن از زندگی پرشتاب روزمره است.
از هزاران سال پیش تمدنها در شرق و غرب به ساختن حمامها و اضافه کردن به تکلف و تزئینات آنها مشغول بودهاند… (یک حمومی من بسازم / چهل ستون چهل پنجره… کج کلاه خان توش بشینه / با یراق و سلسله…) و در ایران ما هم حمام، مانند مسجد، مکانی مهم برای محله به حساب میآمده و هر بزرگی که خانه و محلهای میساخته، برای آن مسجد، مدرسه، و حمام و بازارچه هم میساخته است.
در روزگار مدرن حمامها و آداب مردم اندک تفاوتی کرده، اما اصل آن سر جایش باقی است! هنوز خانمها و آقایان از تمام طبقات به استخر میروند، و بعضی نیز با نشستن در بخار جکوزی و سونا به گرم کردن استخوانها و تمدد اعصاب میپردازند. در قدیم دلاکها علاوه بر کیسهکشی و شستن سر و تن مشتریان، مشت و مال هم میدادند، که همان ماساژ امروزی و مشابه نوعی فیزیوتراپی است که پزشکان توصیه میکنند.
حال صحبت این است که چرا با احیای حمامهای قدیمی آنها را به زیباترین و شیکترین مکانهای امروزی برای «حمام» تبدیل نمیکنیم؟ و میگذاریم این مکانهای فرح بخش یا تخریب، و یا به رستوران و کافه و قهوهخانهٔ سنتی! و یا به دکانهای تجاری تاریک و نمور تبدیل شوند؟
معماری حمام
اصل حمام، در شرق و بیزانس و آسیای میانه، و روم غربی (ایتالیا)، از اسکندریه به تمدن یونانی ـ رومی آمده! در شرق چه در عثمانی چه در ایران حمامها همواره وجود داشتهاند. یک حمام اصیل، چه در زمان رومیها چه امروز، معمولاً سه قسمت دارد که به هم متصلاند: اول، گرمخانه، که ترکها به آن حَرارِت و رومیها Caldarium میگفتهاند؛ دوم، وِلَرمخانه، یا tepidarium، و سوم سردخانه یا سربینه Frigidarium (به ترکی سوقوک لوک).
اتاق داغ یا گرمخانه معمولاً یک گنبد تزئین شده با شیشههای نورگیر دارد و یک سکوی سنگ مرمر در وسط آن است که بر آن دراز میکشند، و شیر و فوارههایی هم در اطراف آن است. این اتاق برای خیس خوردن با بخار، و کیسهکشی و مشت و مال است. در ولرمخانه، بدن را با صابون میشویند و آب میکشند، و در سردخانه یا سربینه استراحت میکنند، لباس میپوشند، شربتهای خنک و گاه چای میخورند، اگر شد یک چرت هم میخوابند.
هر حمام قسمتهای مردانه و زنانه دارد، یا در وقتهای مردانه و زنانه مشتری میپذیرد. حمامها همیشه مراکز اجتماعی و دیدار و گفتگو بودهاند، و گاه به ویژه قسمتهای زنانه به محل شادی (جشن و رقص و غذا) و برگزاری مراسم حنابندان، زایمان، سفر و غیره تبدیل میشدهاند.
حوله و لنگهای حمام و کفشهای چوبی برای لیز نخوردن روی سطح خیس، لیف، کیسه، حنا و سفیداب، همه از لوازم حماماند که در قدیم خود حمامیها آنها را به افراد میدادهاند.
یک تجربه: مادرم من و برادرم را در کودکی به حمام برلیان در کنج میدان بهارستان میبرد، و بعد به حمام گلستان در دروس؛ و با اینکه در خانهٔ جدید دو حمام هم داشتیم، ولی کیف چیدن برای رفتن به «حمام کوچه» چیز دیگری بود. چنان پوستمان را میسابیدند که زخم میشد و چنان سرمان را با شامپو میشستند که با چشمهای قرمز از حمام در میآمدیم. آن وسط، برای دلداری شعر هم میخواندند:
«من نسا، نسا میکنم / من نسا رو صدا میکنم / ای نسایی من، بیا بریم حموم…»
و نسا که میگفت: «حموم تاریکه، نمیآم / حموم فضاش باریکه، نمیآم… حموم موش داره، نمیآم / حموم آب جوش داره، نمیآم…»
و خلاصه به هر کَلَکی که بود این حمام رفتن واجب بود. دلاکها بعداً دیگر قبول نکردند برادرم را که ۱۰ سالش شده بود، همراه با ما بشویند و چون پدرم حموم کوچه نمیآمد، این برنامه برای او حذف شد.
حمامهای قدیمی تهران
فرشید سامانی در مقالهای با عنوان «حمام نواب و تیغ قیصر» مینویسد که در اواخر دورهٔ قاجاریه، یعنی ۱۱۰ سال پیش، شهر تهران ۱۸۲ حمام داشته و مردم از هر طبقهای به حمام عمومی میرفتند. اگر جمعیت ۲۵۰ هزار نفری آن روزگار را به این تعداد حمام تقسیم کنیم، به ازای هر ۱۴۰۰ نفر یک حمام وجود داشته، یعنی حمامها خیلی کوچک و خلوت هم نبودهاند. حالا از آن ۱۸۲ حمام، شاید کمتر از ۲۰ تایشان باقی مانده، آن هم در حال زار و نزار. حمام گلشن، حمام قرقانیها، حمام خانوم (قبله)، حمام مهدیخان، حمام قوامالدوله، حمام نواب و حمام کدخدا معدودی هستند که از ویرانی جان سالم به در بردهاند (پژوهشنامهٔ میراث فرهنگی، دفتر پنجم، زمستان ۱۳۸۱).
حمام نواب که در زمان خود حمام متوسطالحالی بود و حتی بخش زنانه هم نداشت، ناگهان ۴۰ سال پیش معروف شد. مسعود کیمیایی فیلم «قیصر» را در آن ساخت، و یکی از مهیجترین صحنههای فیلم، یعنی کشته شدن کریم آبمنگُل به دست قیصر را در این حمام جلوی دوربین برد.
مهدی معمار زاده از حمام گلشن، روبهروی بازارچهٔ سیداسماعیل در ضلع شرقی خیابان سیروس (مصطفی خمینی) خبر میدهد که در ماه رمضان برای شازدههای قاجار قرق میشده است. پس از تعمیر و مرمت و تغییر کاربری، به جای درست کردن یک SPA مدرن و جانانه برای بازاریها، این حمام به یک فرشفروشی تبدیل شده. حمام گلشن در روزگاران رونق خود حوضی داشته که به آن «دریاچه» میگفتهاند و در آن شنا میکردهاند، و از قنات مهران آبگیری میشده، در حالی که امروز از زیر حوض فاضلاب میگذرد.
به هرحال متأسفانه حمامها پس از دورهٔ قاجار، که رفتن به خزینه موقوف و نصب دوش اجباری شد، و بعدتر که مردم نمرههای خصوصی را بر حمامهای عمومی ترجیح دادند، دخل و تصرفات معماری زیادی را تجربه کردند، و آن کاشیهای زیبا و گچبریها و نقاشیها یکسره زیر سیمان رفتند.
اما بعضیهایشان هنوز ماندهاند، مانند حمام قوامالدوله، که البته تعطیل است، حمام نواب که تعطیل و سپس بازسازی شد، و حمام میرزاعلیاصغر که باید همچنان دایر باشد. در جاهای دیگر تهران هم هنوز حمامهای قدیمی زیبایی وجود دارد. مثلاً حمام خانوم با قدمت ۴۶۶ سال که امروز مردانه است، و در بازارچهٔ نایبالسلطنه قرار دارد. در دزاشیب شمیران هم گرمابهٔ تاریخی بوعلی هست که ساخت آن به دورهٔ صفویه باز میگردد، ولی امروز رونقی ندارد. خزینهٔ آن خراب شده، اما ساخت آن با مصالحی مانند تیرهای چوبی، خشت و کاهگل، ملاط ساروج و کاشی هنوز نشان از گذشته دارد، و امید است مرمت و احیا شود.
شهاب میرزایی در مقالهٔ «حمامهای خالی» مینویسد: «مردم محل هفتهای یک بار دور حوض بزرگ وسط حمام مینشستند… و اما حالا از ۹۰۰ حمام عمومی تهران فقط ۴۰۰ تای آن باقی ماندهاند که ۸۰ درصدشان به مستأجر سپرده شده و کارشان هم کساد و فقیرانه است. دیگر نه خبری از حوض سربینه است، نه شربت، نه لنگ! به دستور ادارهٔ بهداشت از سال ۱۳۵۰ به بعد لنگ و حوله ممنوع شده و حمامها به روش قدیم رو به نابودیاند.»
اما احیای حمامها کاری بسیار شایسته است. ما از دوستداران تهران و فرهنگ تهرانی میخواهیم برای احیای حمامها، این فضاهای پرنشاط تهران قدیم بکوشند و فرهنگ حمام رفتن را زنده کنند.




