مطلب زیر را آقای غلامحسین معماریان برای معمار فرستادهاند. پاسخ آقای کامران افشار نادری، همکار تحریریهٔ معمار و نویسندهٔ مقالهای که مورد نقد قرار گرفته، پیش رو میآید.
سردبیر محترم مجلهٔ معمار،
از اینکه مجلهٔ شما توانسته است به خوبی بخشی از معماری معاصر ایران را به دوستداران معماری ایران معرفی نماید، تشکر و قدردانی میشود. بدون شک یکی از اهداف چنین مجلاتی نقد آثار و آراء و نظرهاست. به این منظور مطالبی چند در ارتباط با مقالهٔ «تأثیر علوم ساختمانی ایرانی بر معماری قرون وسطایی اروپا» تقدیم میگردد.
آشنایی من با موضوع به دوران دانشکده در ایتالیا برمیگردد. پایاننامهٔ اینجانب با نام سازههای تاقی در معماری اسلامی ایران در سال ۱۹۸۶ به دانشکدهٔ معماری جنوا ارائه شد و از طرف هیئت داوران اجازهٔ چاپ داده شد. این پایاننامه در سال ۱۳۶۷ تحت نام نیارش سازههای تاقی در معماری اسلامی ایران توسط جهاد دانشگاهی منتشر گردید. در این کتاب برای اولین بار سیر تحول انواع سازههای تاقی بهویژه گنبدها ارائه شد؛ همچنین اولین تحقیقی است که بخشی گسترده از روشهای محاسباتی غیاثالدین جمشید کاشانی را به محافل غربی معرفی میکند. یک مقالهٔ انگلیسی دیگر دربارهٔ گنبدها برای چاپ به مجلهٔ مقرنس ارسال شده و مقالهای انگلیسی دربارهٔ غیاثالدین جمشید کاشانی با همراهی پروفسور انور اسلام از دانشگاه منچستر در حال تألیف است.
در مقالهٔ ارائهشده در معمار ۴، فرضیهای در ارتباط با تأثیر معماری سنتی ایران در معماری غرب به اثبات رسیده است. خلاصه بودن مقاله هم سؤالهای زیادی را بیجواب میگذارد و هم سؤالهای تازهای را مطرح میکند که ذیلاً مورد بحث قرار میگیرد.
برای فهم بهتر روش ارائهشده، اینجانب آن را در چند بنای ایرانی مورد آزمایش قرار دادم؛ احتمالاً نگارندهٔ مقاله، در ۳۹ بنای مورد آزمایش، بناهایی را هم که اینجانب با این روش مورد آزمایش قرار دادهام لحاظ نمودهاند. به این منظور از سه دوره زمانی سلجوقی، تیموری و صفوی بناهای زیر انتخاب شدند:
۱. دورهٔ سلجوقی: مسجد جامع اردستان، دوازده امام یزد. ۲. دورهٔ تیموری: گور امیر تیمور در سمرقند، مقبرهٔ قاضیزادهٔ رومی در سمرقند، مسجد هفتادودوتن (شاه) مشهد. ۳. دورهٔ صفوی: مسجد شیخ لطفالله و مسجد امام اصفهان.
نتایج به این شرح است: در هیچکدام از دو مسجد دورهٔ سلجوقی نمیتوان با این روش ضخامت پایهها را به دست آورد. اینکه برای یافتن ضخامت پایه کدام قسمت گنبدخانه مدنظر است، سؤالی است که به راحتی قابل پاسخگویی نیست. ساختمان دو گنبد متفاوت است، یکی دو پوستهٔ پیوسته و دیگری یکپوسته. در سه گنبد دورهٔ تیموری نتایج مشابهی بهدست آمد و در دو گنبد صفوی هم همین وضع تکرار شد. به نظر میرسد وجود مشکلات زیر در آزمایش مانع دقت کافی در محاسبه است:
ملاحظات
۱. مکان انتخاب مرکز نیمدایره. آنچه برای من در آزمایش شش گنبد مورد سؤال جدی بود، یافتن نقطهٔ مرکز نیمدایره است. در شناخت گنبدهای ایرانی، مشکلترین بخش، یافتن محل شروع پاکار منحنی گنبد است. آنچه به نام «پاراستی» خوانده میشود گاهی مرکز دایره را بالای قوسهای کوچک تبدیلکننده از ۸ ضلعی به ۱۶ ضلعی (پیکانی) قرار میدهد (مانند آنچه دربارهٔ گنبد مسجد جامع اصفهان ارائه شده)؛ یا محل پاکار گنبد بالا در نظر گرفته میشود (مقطع مسجد جامع یزد). آیا مرکز دایره در بالای کتیبه در شروع منحنی گنبد است — مانند مسجد و مدرسهٔ آقابزرگ یا جامع ورامین و برسیان — یا زیر کتیبه، مانند آنچه در مسجد جامع ارومیه دیده میشود؟ سؤال اساسی این است که نویسنده چه ملاکی را برای انتخاب مرکز نیمدایره برگزیده و با چه قرائنی میتواند ثابت کند که شروع منحنی گنبد در یکی از سه حالت ذکرشده است.
۲. اصل تقابل نیروها. معمار با توجه به قرارگیری فضاهای جنبی در اطراف گنبدخانه، بخشی از مشکلات ایستایی را حل میکرده است. مشکل رانش در بخشهایی از گنبدخانه که محدود به ایوان و شبستان و دیگر فضاهای جانبی شده، بهمراتب کمتر از بخشی است که پشت آن خالی بوده است. برای نمونه در شکل مسجد جامع اردستان میبینیم که در دورهای متأخر پشتبندی بزرگ در ضلع قبلی گنبدخانه ساخته شده و نقاط دیگر آن همانگونه که بودهاند باقی ماندهاند. در آزمایشهای نگارندهٔ مقاله نیز از ۹ بنا، ۵ بنا طوری در نظر گرفته شدهاند که فضاهای مجاور گنبدخانه را احاطه میکنند و چهار بنا حالت کوشکمانند دارند. برای رسیدن به نتیجهٔ دقیقتر، به نظر میرسد آزمایش در هر گنبد حداقل باید در دو جبهه صورت گیرد: جبههای که فضاهایی در مجاور آن قرار دارند، و جبههای که معمولاً در آن قرار نمیگیرد.
۳. ضخامت پایه از کجا باید محاسبه شود؟ نگارنده در ۶ گنبد از ۹ مورد، ضخامت پایه را در بُشن گنبد در نظر گرفته و در سه گنبد (جامع ورامین، برسیان و مسجد جامع ساوه) ضخامت پایه را در قسمت چپیره به دست میدهد. مشکلات ایستایی در پاکار گنبدها جمع میشود؛ در این قسمت همهٔ نیروها از بالا حداکثر فشار رانش را پدید میآورند و باعث شکست قوس و گنبد میشوند. همین بخش از گنبد است که در معماری مغربزمین بیشترین مسائل را ایجاد کرده، تا آنجا که برونلسکی و میکلآنژ برای حل مشکل رانش پشتبندهایی به شکلهای مختلف در سانتاماریا دل فیوره و گنبد سنپیتر رم طراحی کردهاند. ابتکار معماران ایرانی این بوده است که این قسمت را طوری محاسبه کنند که جرزی مناسب را طراحی کنند؛ ضخامت جرز در قسمت پایین بر همین اساس محاسبه شده و مشکلات ایستایی آن کمتر از ۱:۱۶ دهانهٔ گنبد بوده، چیزی که از طریق سالها تجربه به دست آمده است.
۴. روش ترسیمی و گوناگونی ساختمانی گنبدهای ایرانی. معماران ایرانی از حدود ۲۰۰۰ سال پیش فن گنبدسازی را آغاز نمودند. تا پیش از دورهٔ سلجوقی تعداد زیادی گنبد یکپوسته، ترکین و دو پوستهٔ گسستهٔ رک رایج بوده است. چگونه در گنبدهای پیش از سلجوقی — مانند مقبرهٔ شاه اسماعیل سامانی در بخارا، مقبرهٔ ارسلان جاذب در سنگبست، و گنبدهای ساسانی و پارتی — ضخامت مناسب به دست میآمده است؟ آیا این تجربیات در دورهٔ سلجوقی رها شده و روشی جدید ابداع شده است؟ افزون بر این، هر گنبد ایرانی از لحاظ ایستایی رفتار ساختمانی خاص خود را دارد. آیا یک روش ترسیمی میتواند جوابگوی چند گونه متفاوت رفتار ایستایی باشد؟ گنبد مسجد جامع ساوه (گسستهٔ رک) و گنبد مسجد و مدرسهٔ آقابزرگ (گسستهٔ نار) هر دو از یک خانوادهاند، اما در مقاله برای گنبد اول یک نیمدایره و برای گنبد دوم دو نیمدایره ترسیم شده است؛ دلیل این ناهمسانی روشن نیست.
۵. صحت نقشهها و مصادیق. از ۹ نقشهٔ آوردهشده در مقاله، حداقل دو نقشه از پوپ است (نقشهٔ مسجد جامع ارومیه و جامع سمنان) و یک نقشه از هوگ (مقبرهٔ سلطان سنجر)؛ هر سه نقشه شماتیکاند و با آنچه سازمان میراث فرهنگی در اختیار دارد متفاوت هستند. در عناوین دو نقشه و نیز در متن اشتباههایی دیده میشود که میتوانند به این صورت تصحیح شوند: (الف) شکل ص ۷۹ پایینچپ: «مسجد و مدرسهٔ آقابزرگ» به جای «گنبد مشتاقیهٔ کرمان»؛ (ب) شکل ص ۸۰ وسط: «مسجد جامع ساوه» به جای «مقبرهٔ شاه عبدالعظیم» — گنبد از اوایل صفویه است.
یادداشتها:
۱. Gh. Memarian, L'Struttura Statica nell'Architettura Islamica dell'Iran, tesi di Laurea, Genova, Facoltà di Architettura, 1986. ۲. محمدکریم پیرنیا، «گنبد در معماری ایران»، مجلهٔ اثر، شماره ۲۰، ۱۳۷۰، ص ۱۴۳. ۳. همان، ص ۱۴۴. ۴. Ribs — Nervatura. ۵. این دو نقشه از کتابهای پوپ و هوگ میباشند؛ برای نقشهٔ دقیقتر مسجد جامع سمنان مراجعه کنید به مجلهٔ اثر، شماره ۲۴، ص ۷۸. ۶. همان، ص ۱۳۹.
پاسخ کامران افشار نادری
نظریات عنوانشده توسط آقای غلامحسین معماریان دو نکتهٔ اصلی را شامل میشود. اول اینکه قاعدهٔ ذکرشده توسط اینجانب در مورد تمامی گنبدهای ایرانی صدق نمیکند. در این مورد بحثی نیست و تصور نمیکنم اصولاً قاعدهای در معماری وجود داشته باشد که در مورد تمامی ابنیهٔ متعلق به دورانهای مختلف دقیقاً صدق بکند؛ آنچه میتوان مدعی آن شد، گروهی از ابنیه است که قاعده در مورد آنها صدق میکند — استثنا وجود قاعده را تأیید میکند.
مورد دوم این است که قاعدهٔ عنوانشده توسط من باید با دقت بیشتری مورد مطالعه قرار گرفته و نقاط مرجع ترسیمات محاسباتی به دقت زیاد تعیین شوند. در این مورد هم حق را به ایشان میدهم.
در ضمن یادآوری میکنم که من و آقای معماریان در دانشگاه همکلاس بودهایم. هر دو در انستیتوی علوم ساختمانی زیر نظر یک استاد، پروفسور بنونوتو، پایاننامههای خود را که در مورد تاریخ علوم ساختمانی در ایران بودهاند، به پایان رساندهایم. یادآور میشوم که پروفسور بنونوتو، یکی از مشهورترین چهرههای علوم ساختمانی در عصر حاضر — همان فردی که پایاننامهٔ آقای معماریان را نیز مورد تأیید قرار داد — نتایج تحقیقات بنده را در آخرین کتابش، مقدمهای بر تاریخ مکانیک سازهای، منعکس نمود. با توجه به اهمیت مسئله و اعتقادی که به علاقهمندی، دانش و اطلاعات آقای معماریان دارم، از ایشان به عنوان یک همکار و دوست همدوره، و از دیگر دانشپژوهان نیز تقاضا دارم این بحث را با هم به جلو برده و نتایج دقیقتر آن را منتشر کنیم.








