رضا جواهری، متولدِ ۱۳۲۵ در تهران، دارایِ فوقلیسانسِ معماری، فوقلیسانسِ طراحیِ محیط و فضایِ سبز، و دکتری در طراحی و برنامهریزیِ شهری و منطقهای ــ هر سه از دانشگاهِ اورگانِ آمریکا. پس از پایانِ تحصیلات در ۱۳۵۶، در طراحی و برنامهریزیِ دانشگاهِ تربیتِ معلمِ یزد و دانشگاهِ بیرجند، دانشگاهِ مدیریتِ وزارتِ نیرو در مهرشهرِ کرج، و فضای سبز و محوطهسازیِ شهرِ کنگان (گازِ کنگان) و طراحیِ پروژههای معماری با مهندسانِ مشاورِ مختلف همکاری داشته است.
سیرِ تحصیلیِ جواهری ــ از معماری به محیطزیست و فضای سبز، سپس به طراحی و برنامهریزیِ شهری و منطقهای؛ و نیز پایاننامهٔ دکتری او تحتِ عنوان «طرحِ منطقهٔ سلسله و طرحِ جامعِ الشتر» ــ و تجاربِ حرفهای او تا حدودی گرایشها و جهتگیریهای او را نشان میدهد. اما علایق و استعدادهای اصلیِ او در اشتغالات و تجاربِ شخصیاش نمود مییابد.
جواهری عکاسی، نجاری و نقاشی هم میکند. در سالِ ۱۳۶۱ که پس از مدتی فعالیت در ایران دوباره به آمریکا رفت، همزمان با تأسیسِ دفترِ معماری و شهرسازی و طراحیِ محیطِ جواهری و همکاران، شرکتی به نامِ «نینی» در شهرِ سیاتلِ ایالتِ واشنگتن به ثبت رساند که هدفِ آن طراحی و ساختِ انواعِ عروسکهای نمایشی برای استفاده در فیلم و ویدیو بود. او در این زمینه داستانهای مختلفی برای کودکان و بزرگسالان و برای تبلیغاتِ تجاری، سیاسی و آموزشی نوشت و صحنهسازی و نورپردازی کرد که به تهیهٔ چند برنامهٔ تلویزیونیِ آموزشی و تبلیغاتی منجر شد. در یک مورد نیز از همین عروسکها یک نمایشِ سیثانیهای برای رقابتِ انتخاباتیِ فرمانداریِ ایالتِ واشنگتن تهیه شد.
تجاربِ حرفهایِ جواهری در معماری و شهرسازیِ رسمیِ مهندسانِ مشاور و در شرایطِ خاص و محدودِ آنها جولانگاهی برای تخیلِ فضایی و منظرپردازی و مهارتِ او در بیانِ تصویری در اختیارِ او نگذاشت. در تجربهٔ نمایشهای عروسکی، او این نیرویِ تخیلِ فضایی و منظرپردازیِ ارضانشده را با تخیلِ داستانی همراه کرد و نشان داد که تخیلِ داستانیِ او نیز دنیایی بسیار رنگارنگ و پرماجرا دارد.
او یک تصویرگرِ بیدغدغه و بیوسواس است. با اینکه در آثارِ قلمیاش ــ چه آثاری که به خودیِ خود نقاشی و تابلو محسوب میشوند و چه اسکیسهایی که مناظرِ فضاهای شهری یا داستانی و عروسکی را برای استفادهٔ اجرایی مجسم میکنند ــ قوتِ تکنیک و مهارتِ بیان کاملاً مشهود است. ویژگیِ اصلیِ تصاویر و نقاشیهای او انتقالِ سریع و ساده و بیتکلفِ احساسِ فضا یا داستان است. گویی میخواسته است در همان حال که فضایی را برای مخاطبش توصیف یا داستانی تخیلی را برای کودکان نقل میکند، با قلم و رنگ ــ هر قلم و رنگی که دمِ دستش باشد ــ آنچه را توصیف میکند برای کمک به تجسمِ آنها ترسیم کند. او علاقهای ندارد که اتودهای خود را به تابلوهای کاملِ «تمامشده» تبدیل کند.
این خصوصیت نه تنها در اتودهای داستانهای عروسکی ــ سرزمینهای افسانهای که سنگ و کوه و درخت و گیاهانشان همه جان دارند، موجودات و شخصیتهای افسانهای، و نیز اسکیسهای مربوط به نمایشِ منظرهای شهری ــ بلکه حتی در کارهایِ نقاشیِ او و مهمتر از آن در تازهترین کارِ معماریِ او، که خانهٔ مسکونیِ خودِ اوست، نیز کاملاً به چشم میخورد. نه تنها ترسیمِ پلانها، که حالتِ کروکیوار دارد، این خصوصیت را نشان میدهد، بلکه فرم و اجرایِ ساختمان نیز این روحیه را به خوبی منعکس میکند.
با اینکه ممکن است بعضی از عناصرِ بهکار رفته در ساختمان ــ مانندِ ورودی، ستون و سرستونِ بسیار قطورِ داخل و خارج، یا بعضی فرمها مانندِ بالکنهای مدور و مستطیلِ مماس با هم و نبشِ گرد و برجمانندِ ساختمان ــ عامهپسند و التقاطی به نظر برسند، یا ریزهکاریها و پرداختهای صنعتگرانه در اجرا بهکار نرفته باشد، اما وقتی در هر نقطه ــ خارج یا داخل ــ به ساختمان و فضاهای آن نگاه میکنید، همهٔ تناسبات، همه چیز، کاملاً موزون و گیراست.
چه در پلانها و چه در مجسمشدنِ فضاها، همه چیز بسیار ساده و فاقدِ وسواس در هندسه و جزئیات است، اما فرم و اجرایِ ساختمان و نیز مجسمشدنِ فضاهایِ داخلی و خارجی بهقدری غنی و متنوع و رنگارنگ و پرپیج و تاب است، که تنها ذهنِ روان و بدیههسرایِ یک هنرمند میتواند از عهدهٔ آن برآید.
برای جواهری ــ همانطور که ترسیمِ نقشههایش نشان میدهد ــ هندسه چیزی بیش از یک زبان نیست. او برای دایره، نیمدایره و هیچ شکلِ هندسیِ دیگر چنان خاصیتی قائل نیست که معماری را روی آن بنا کند. او میداند که هیچ هندسهٔ مجرد و حتی حجمِ هندسیِ مجردی در معماری وجود ندارد. آنچه وجود دارد سیلانِ فضاها در پیکربندیِ تودههای بنایی است، که مقاطعِ هندسی خاصیتی جز راهنمایی برای ساختِ اجزای آن ندارند. رهایی از همین هندسهٔ بسته است که به تخیلِ جواهری میدان میدهد تا معماریاش ــ حتی در حجمِ محدود ــ این همه شکلپذیر و مواج و تو در تو باشد، و هر فضایی آنقدر موج از پیِ موج بگستراند تا سرانجام در دلِ بنا به فضای اصلیِ موردِ نظر برسد.
کپشنِ تصاویر: ۱ ـ نمای غربیِ مشرف به رودخانهٔ مقصودبیک. ۲ ـ اتاقِ کار در همکف. ۳ ـ اتاقِ خواب در واحدِ دوپلکس. ۴ ـ استخر در همکف. ۵ ـ نقشهٔ موقعیت. ۶ ـ نقشهٔ همکف (دفترِ کار و استخر؛ نقشهٔ زیرزمین و گاراژها نشان داده نشده). ۷ ـ نقشهٔ طبقهٔ اول، واحدِ سهخوابه. ۸ و ۹ ـ نقشههای طبقاتِ دوم و سوم، واحدِ دوپلکس. ۱۰ ـ نقشهٔ طبقهٔ چهارم، سویتِ مستقل با تراس. ۱۱ ـ نشیمن و ناهارخوری در واحدِ دوپلکس. ۱۲ ـ ایوانِ طبقهٔ اول مشرف به رودخانه. ۱۳ ـ کنجِ شمالیِ ساختمان. ۱۴ و ۱۵ ـ نمونهای از کارهای نقاشی. ۱۶ ـ نقشهٔ موقعیت و فضایِ سبزِ مجتمعِ مسکونیِ گازِ کنگان (مشاورِ طرح و معماری). ۱۷ ـ طراحیِ صحنهٔ یک نمایشِ افسانهایِ عروسکی. ۱۸ و ۱۹ ـ نمونههایی از شخصیتهای عروسکیِ ساختهشده. ۲۰ ـ نمود برای یکی از شخصیتهای عروسکی. ۲۱ ـ صحنهٔ نمایش.








