معماری شور

اشتراک‌گذاری
معماری شور

کوشک نمکى، گروه طراحى سایبان سازه کاشان، حمیدرضا مظفرى بیدگلى معمارى شور

\\n\\n

دوران دانشجویى ما و ورودمان به وادى معمارى، دورانى بود که همچنان آرا و افکار جناب کریم پیرنیا در باب معمارى ایرانى نه فقط مرجعیت داشتند که فصل الخطاب محسوب مى شدند، از جمله اصول چندگانه اى که براى معمارى ایرانى قائل بودند. یکى از آن اصول »خودبسندگى« بود، به این معنى که فضاى معمارى با مصالح و اجزاى برگرفته از محیط شکل گیرى اش بنا شود و متکى به مصالح و تجهیزات بیرون از محیطش نباشد. از همان زمان این شبهه برایم مطرح بود که این »اصل« چگونه مى تواند کل بناهایى را در برگیرد که میانشان از آغل احشام در روستایى دورافتاده تا بناهاى عظیم و فاخر مذهبى و حکومتى هست؟ مثلاً کجاى گنبد سلطانیه یا مسجد وکیل خودبسنده است؟ یا مدرسه آقابزرگ کاشان را با سوخت فراوانى که براى پختن آجرهایش لازم بوده، چگونه مى توان در آن کویر عارى از رستنى خودبسنده دانست؟ و اینکه آیا این اصل فقط ایرانى است و معمارى بومى و محلى هر جاى دیگر دنیا این ویژگى را ندارد؟ مثلاً از ایگلوى اسکیموها خودبسنده تر داریم؟ و شبهه دیگر این بود که آیا اصولاً خودبسندگى مزیتى براى معمارى است؟ و آیا با تعمیم و بسط این »اصل« صنایع ساختمانى موجودیتشان به کل زیر سؤال نمى رود؟ اما اگر در ادوار دور خودبسنده بودنِ انواعى از معمارى از سر ناچارى بوده، در دهه هاى اخیر انتخابى است که فارغ از خوب و بدش کیفیت متمایزى به فضا مى دهد و به تجربه فضایى متفاوتى منجر مى شود. به ویژه آنکه فضایى با این ویژگى در ذات خود جزئى از محیط است و دیالوگ صریح تر و بى پرده ترى با بستر قرارگیرى اش برقرار مى کند. اما در این دوره زمانه اجراى بنایى با این خصلت به اندازه اى دشوار است که کمتر کسى گرد چنین کارى مى گردد. اینکه دسترسى به مصالح متعارف، بسیار ساده تر از جوریدن آن در زمین و محیط است به جاى خود، اما مهم تر از آن توانایى کار با چنین مصالحى است که میان طراحان و استادکاران به امرى نایاب تبدیل شده است. کوشک نمکى نمکزار آران و بیدگل مثال کلاسیکى از بنایى خودبسنده است که نه فقط مصالح سازنده اش را از محیط گرفته بلکه موضوعش هم به نوعى منتج از محیط بسیار خاصش است: ساختگاه این بنا در بى پیرایگى و خلوص بصرى در نهایت آنى است که بشود تصور کرد: زمینش صفحه سفید بى کرانى از نمک )گاهى مرطوب، گاهى متبلور( است که عارى از هر شیب و عارضه اى از هر سو تا افق ادامه دارد، و آسمانش آبى یک دستى است که سه لکه ابر در آن دیده نمى شود. تنها در افق جنوب شرقى - بیش از دو است که شبحى از تپه ماهورى دیده مى شود که نام جزیره سرگردان بر خود دارد. زیبایى خیره کننده این محیط را اما مى توان به زیبایى حیوانى وحشى مثلاً پلنگى یا ببرى تشبیه کرد: همانى که رنگ و نقش و موزونى اندامش را مى ستاییم اما اگر برق درنده خویى اش بگیردمان، خطرناك و چه بسا مرگبار خواهد بود. و اینجا یعنى جایى در بیست و چند کیلومترى عمق نمکزار هم همین خلق و خوى متعارض را دارد: آفتاب تابستانى یا تندباد زمستانى اش نیم روزى بیشتر وقت نمى خواهد تا آدمیزاد بى پناه مانده را هر اندازه جان سخت از پا درآورد. این ویژگى جرقه اولیه یا به قولى شأن نزول کوشک نمکى بوده است: سرپناه یا فضاى محفوظى براى معدن کارانى که در این حوالى نمک

\\n\\n

استخراج مى کنند تا در پناهش دمى از گزند باد و آفتاب بیاسایند. نمکزار آران و بیدگل محیطى است که برپا داشتن هر چیزى در آن دو آسیب در پى دارد: یکى آسیب بر چشم انداز بسیار خالص و پاکیزه این محیط، و دیگرى آسیب نمک این محیط بر هر چیزى که از بیرون واردش مى شود. این واقعیت معمار بنا را به سوى کاربرد مصالحى تازه یعنى بلوك هاى نمکى سوق داده است. کاربرد مصالح تازه و بى سابقه کارى است که به خودى خود جرئت و جسارت مى خواهد، به خصوص با این باور رایج که متخصص خوب باید همه چیزدان باشد و براى هر پرسشى پاسخى در آستین داشته باشد، یا با اغماض بسیار با جست و جو در اینترنت پیدایش کند. اما از آنجا که ساختمان سازى با نمک یا به تعبیر معمارش »معمارى شور« امرى بى سابقه بوده، ناگزیر براى دستیابى به مصالح مناسب چاره اى جز تحقیق و آزمایش و سعى و خطا نبوده است. از ساختن انواع خشت ها با بن مایه نمک و افزودنى هاى گوناگون گرفته تا استخراج بلوك هاى خام نمک از بستر نمکزار. حمیدرضا مظفرى بیدگلى مى گوید: »در عمق دریاچه لایه هاى نمکى با مترى لایه لایه روى هم چیده 2 سانتى متر و تا عمق حدود20 ضخامت حدود شده اند. ترکیب هاى گوناگونى از نمک و افزودنى هاى دیگر را ساخته و آزموده بودیم و به نتایجى هم رسیده بودیم، اما مقاومتى که لایه هاى نمکى بستر در برابر وزن زیاد کامیون ها از خود نشان مى دادند برایمان جالب بود. از لایه هاى نمکى چند نقطه دریاچه با ماشین کاتر )آسفالت بر( نمونه بردارى کردیم و آزمایش هایى روى آنها انجام دادیم تا سرانجام چیزى را که مناسب بود پیدا کردیم.« بلوك هایى که این بنا را شکل داده اند مکعب هایى نمکى به ابعاد سانتى متر هستند که دورنمایشان بى شباهت به 40×25×20حدود بلوك برفى هایى که کوهنوردان و اسکى بازان با آنها جان پناه موقت مى سازند نیست، اما از نزدیک تر بافت و رنگ بسیار زیبایشان که نتیجه رسوب هزاران ساله لایه هاى نمک و گرد و خاك بر همدیگر است جلب نظر مى کند، با ته رنگى که زیر نور ساعات گوناگون روز تغییر مى کند. فرم کوشک نمکى نتیجه سه لایه سطح عمودى دوار است. به گفته حمیدرضا مظفرى بیدگلى در این کوشک سعى شده از خطوط صاف و زوایاى شکسته پرهیز شود »چراکه زاویه در این معمارى آغاز ویرانى است.« از این رو سه دیوار مدور به ترتیب فضاى گرد درونى، رواق پیرامونى، و تراس )یا بهار خواب( بیرونى را شکل داده اند. فضاى تراس حدود سه متر از روى صفه کوشک ارتفاع گرفته و از روى آن مى شود چشم انداز متفاوتى به نمکزار داشت. این نمکزار آبریز شمارى از رودهاى البرز جنوبى است و در فصل بارندگى تا حدود یک وجب آب کف نمکزار جمع مى شود. این عاملى بوده سانتى متر ساخته شود. اما 80 تا کوشک نمکى بر صفه اى به بلندى تقریبى در دیگر فصول هرچند سطح نمکزار ظاهراً خشک است و از تبلور نمکش چندضلعى هاى زیبایى ساخته مى شود، اما زیر سطحش از آب اشباع است. استخراج نمک به این شیوه انجام مى شود که چال هایى در بستر نمکزار کنده مى شود و پس از جمع شدن آب زیرسطحى در چال، زمانى لازم است تا نمک

\\n\\n

محلول در آب متبلور و برداشت شود. این شیوه برداشت نمک را معمار پروژه به یکى از عناصر اصلى کوشک نمکى تبدیل کرده است: گرداگرد صفه را گود کرده تا آب کاملاً زلالى که در آن جمع مى شود ساختمان را مثل کوشک هاى میان آب )مثلاً ایل گلى تبریز( در برگیرد. این آبگیر با توجه به بسیار شور بودن آب بستر به لاى روبى گاه به گاه نیاز دارد که لاى جمع شده در آن چیزى جز نمک خالص نیست. فضاى این ساختمان اگر از تراسش بگذریم در مجموع رو به درون دارد و مانند کوشک هاى مشهور تاریخى برون گرا نیست. اما دو عامل نیرومند محیط بسیار خاص و مصالح متمایز باعث شده اند فرم و فضاى این ساختمان به اعتبار محیط و بسترش معنا پیدا کنند. طبعاً ساختمان هم اثر خود را بر محیط گذاشته است: جدا از اینکه برپا داشتن هر حجمى در این پهنه کاملاً صاف به خودى خود شاخص است، ته رنگ زرد اخرایى بلوك هاى نمکى و سبز آبى ملایم آب پیرامونى رنگ هاى متمایزى در زمینه مطلقاً سفید نمکزار ایجاد کرده اند. ویژگى هاى فضایى و محیطى کوشک نمکى نمى توانسته اند این ایده را در سازندگانش ایجاد نکنند که مى شود کارکردش را به جان پناه معدن کاران محدود نکرد و آن را بسط داد و فراتر برد، و بدیهى است که پیش از هر چیز کارکرد گردشگرى مدنظر قرار گیرد. تجربه حضور و اقامت در فضا و محیطى چنین متفاوت و آرامش بى بدیلى که در آن مى توان یافت مطلوب بسیارى از طبیعت گردان و توریست ها است. از این رو، سازندگان کوشک نمکى این پروژه را پایلوت و هسته اولیه اى دیده اند که پس از تجربه و رفع عیب ها بسط و توسعه پیدا کند. اما »شور«بختانه اینجا همان نقطه اى است که معمولاً سر و کله مدعیان یک به یک پیدا مى شود و هر یک به قدر وسعشان در ساییدن و فرسودن آنچه ساخته شده مى کوشند. به گفته حمیدرضا مظفرى بیدگلى، مدعى ردیف اول این پروژه اداره میراث فرهنگى و گردشگرى استان بوده که

\\n\\n

به بهانه هاى مخدوش کردن محیط و منظر، و لطمه به معمارى ارزشمند سنتى حتى تا آستانه گرفتن حکم تخریب کوشک نمکى پیش رفته است. )عجب آنکه در همین نزدیکى اتاقک هاى آجرى نیمه ویران با تانکرهاى پلاستیکى روى بام و گازوئیلى که پخش نمکزار کرده اند نه چشم انداز را مخدوش کرده اند، نه به محیط زیست آسیبى زده اند، و نه دامن پاك معمارى ارزشمند سنتى را آلوده اند.( به هر حال این اقدامات ایذایى باعث شده اند که پروژه پس از ساخت عملاً در محاق رود و رنگ رونق و توسعه به خود نبیند. اما کوشک نمکى را به رغم اداره میراث فرهنگى و گردشگرى باید مصداق معمارى سبز دانست. گو اینکه در محیطى که نه تنها بى آب و علف بلکه حتى بدون میکروب و باکترى است، کلمه سبز را باید مجازى به کار برد، ولى کوشک نمکى در اجرا آلودگى محیطى ایجاد نکرده، از مصالحى که جریان تولیدشان آلاینده است بهره نبرده است، و اگر روزى روزگارى ویران شود مصالح و اجزایش به اصلشان بازمى گردند و آلایشى بر محیط نخواهند بود. همچنین کوشک نمکى لااقل در تابستان به صرف انرژى براى خنک شدن نیازى ندارد: ضخامت جرزها و سفیدى پوسته اش گزند آفتاب را مى گیرند و باد نمکزار با عبور از آبگیر پیرامونى، خنکاى مطبوعى به درون مى آورد. اما اگر کوشک نمکى کاربرى گردشگرى پیدا کند آن زمان است که مسائل تازه اى پدید مى آیند که در حال حاضر نه اثرى از خودشان هست و نه از راه حل هایشان: آب و برق مصرفى گردشگران چگونه تأمین شود تا لطمه اى بصرى بر محیط نزند؟ فاضلاب حاصله چگونه جمع و دفع شود؟ در زمستان درون ساختمان چگونه محفوظ و گرم خواهد شد؟ اینها پرسش هایى است که پاسخ آنها بیش از آنکه جنسیتى معمارانه یا فنى داشته باشد بیشتر به دیدگاه و چگونگى بهره بردارى برمى گردد و اینکه گردشگرى که اقامت در چنین فضایى را برگزیده آیا در طلب آسایشى در اندازه هتلى لوکس به اعماق نمکزار

\\n\\n

دید به نمکزار از درون بافت بلوك هاي نمکی

\\n\\n

دورنماي نمکزار از بام فضاى درون

\\n\\n

آمده؟ یا اینکه پیه نمکى شدن و سرما کشیدن و آفتاب سوختگى را به تنش مالیده؟ )مى توان هتل هاى یخى را مثال زد که هیچ گاه سعى نمى شود درون آنها حتى به اندازه اى که یخ را آب نکند گرم شود، چراکه سرما بخش مهمى از معنا و هویت فضایى آنهاست، و اگر مهمانى طاقت سرما را نیاورد تنها چاره اش 1(.ترك هتل یخى و اقامت در هتلى عادى است کوشک نمکى را مى توان از چند دیدگاه تحلیل کرد: از دید طراحى فرم بیرونى، از دید حال و هواى فضاهاى درونى، از دید ارتباط دوسویه با محیط پیرامونى، و از دید مصالح و تکنیک هاى ساخت. به طور واضحى دل مشغولى اصلى معمار پروژه تجربه و نوآورى در مصالح و بافت بوده و دغدغه فرمى و فضایى اش بیشتر معطوف به این بوده که کوشک نمکى خدشه اى بصرى بر محیط نمکزار وارد نکند، و مى توان اذعان کرد که در این دو توفیق داشته است. اما این پرسش ها به جاى خود باقى اند که: چرا فضاى درونش بیشتر ماهیت جان پناه دارد و براى ارتباط درون و بیرون و بهره بردن از چشم انداز بى همتاى نمکزار تدبیرى بهتر از چند بازشو در دیوار بیرونى اتخاذ نشده؟ یا راه پله اى که بین دو جداره مدور ایجاد شده در ابتداى گام گذاردن بر آن انتظارى را ایجاد مى کند که در انتها )تراس( پاسخ درخورى به آن داده نمى شود؟ آیا از فضاى تراس و بام نمى شد بهتر از اینى که هست، به خصوص براى دیدن نمکزار از دیدگاهى متفاوت بهره برد؟ اینها پرسش هایى اند که باید اذعان کرد در وهله اول دیدار این فضا به ذهن نمى آیند و اگر کسى دل به محیط و رنگ و بافت مصالح بدهد و در پى نقد و تحلیل فضا نباشد شاید اصلاً به ذهنش هم چنین چیزهایى خطور نکند. اما خطاهایى تکنیکى در پروژه هست که کاملاً بارز هستند و محال است کسى هر اندازه هم مفتون محیط شده باشد آنها را نبیند: شاخص ترین آنها کاربرد آهن در سقف گنبدى و در نعل درگاه هاى بازشوهاست، که در یک سالى که از عمر بنا گذشته نشانه هاى

\\n\\n

زوال کاملاً در آنها هویدا شده است. این را باید به حساب عجله و دشوارى هاى ناشى از مزاحمت هاى ادارى و تنگ نظرى هاى معمول گذاشت که به سازندگان مجال اتخاذ روش هاى بهتر و طرح و اجراى جزئیات سنجیده تر را نداده است. همچنین پوشش نیمه شفاف رواق که به طرز عجولانه و نامناسبى با ورق پلى کربنات اجرا شده و ناودانى بدشکلى که قرار است آب باران را به پایین هدایت کند. ولى بلوك هاى نمکى و عناصر اصلى ساختمان به رغم اینکه کوشک نمکى طى این مدت عملاً رها و بى استفاده بوده، کارآیى و دوام خود را به شایستگى نشان داده اند و هیچ آسیبى از شرایط محیطى بسیار خشن نمکزار ندیده اند. در مجموع کوشک نمکى با تمام نقدهایى که به لحاظ نظرى مى توان بر آن وارد کرد، تجربه جسورانه و ارزشمندى در یافتن و به کار بردن مصالحى نو و کار در بسترى خاص و منحصر به فرد است و به واقع باید آن را گشودن معبرى تازه در معمارى بومى و محیطى تلقى کرد. هرچه باشد در دنیایى که همه چیز در همه جاى آن روزبه روز به هم شبیه تر مى شوند، بودن جایى که بتوان در سکوت و آرامشى محض بر بسترى نمکى ولو شد و خیارى را با کشیدنش بر دیوار مزه دار کرد خود غنیمت است.

\\n\\n

• نوشتن این متن بدون همدلى و کمک آقاى حمیدرضا مظفرى بیدگلى مقدور نبود، از ایشان بسیار سپاسگزارم.

\\n\\n

پانوشت: مثال دیگر در این باره تورهاى بازدید از مناطق جنگى با عنوان راهیان نور است: سفر با -1 اتوبوس کولردار، پذیرایى شدن با شربت و میوه در سنگرهاى بازمانده از جنگ، و شنیدن ماوقع جنگ از زبان جوانانى که نطفه شان سال ها پس از جنگ منعقد شده، چقدر مى تواند به حس و حال واقعى جنگ حتى نزدیک شود؟

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.