معماری معاصر

زبان دوم

سیدرضا هاشمی·معمار ۱۷

چگونه معماری را در راه نوشتن به پیش ببریم؟ و از کدام راه بروید؟ و کدام درها باید از آن‌ها بیرون رفت؟ هر نسلی که به آستانه یک دوره جدید می‌رسد، از آن پس که گوشه‌ای آشنا از قلمرو گذشته را پشت سر نهاده، ابتدا دست و پا می‌زند و سه سمت نگاه می‌کند. این بود که معماری به دو گونه با ادبیات پیوند خورد: گاه از راه تجربه کار عملی و ساختمان، گاه از راه اندیشه و نظر. تلاش‌های فکری و فرهنگی مجله‌ها و نشریات در حوزه معماری از پیشگامان این حرکت بوده‌اند.

معماری امروز بیش از هر زمان دیگری حرفه‌ای چندوجهی شده است. معماری در قالب معاصرش از حیطهٔ ساختن و ساز فراتر رفته و به حرفه‌ای تبدیل شده که با نوشتن، انتشارات و گفتمان نظری تلاقی پیدا می‌کند. این نه پدیده‌ای تازه است و نه چیزی منحصر به زمانهٔ ما. از نخستین روزهای معماری، نوشتن دربارهٔ معماری بخشی جدایی‌ناپذیر از این حرفه بوده است. ویتروویوس ده کتاب خود را نوشت؛ آلبرتی رساله‌اش را تألیف کرد؛ و در دوران مدرن، لوکوربوزیه، رایت و کان، اندیشه‌هایشان را از طریق قلم به همان اندازه بیان کردند که از طریق ساختمان‌ها.

رابطهٔ میان معماری و زبان، میان ساختمان و متن، همواره تنشی سازنده بوده است. معماری از طریق فرم‌ها، مصالح و فضاهایش سخن می‌گوید، اما در عین حال به میانجیگری زبان نیاز دارد تا نیات، نظریه‌ها و اهمیت فرهنگی‌اش را بیان کند. این «زبان دوم» معماری ـ زبان نقد، تاریخ و نظریه ـ همان چیزی است که صرفِ ساختن را به یک عمل فرهنگی بدل می‌کند.

در ایران، توسعهٔ نگارش معماری مسیر خاص خود را طی کرده است. ظهور نشریات تخصصی معماری در دهه‌های پس از انقلاب مشروطه، شیوه‌های نوینی از اندیشیدن دربارهٔ محیط مصنوع را معرفی کرد. اما تا زمان تأسیس آموزش مدرن معماری در دانشگاه‌ها، سنت پایداری از نقد معماری شکل نگرفته بود. این سنت، که هنوز جوان و در حال تکامل است، با چالش‌های ویژهٔ خود روبه‌روست: تنش میان چارچوب‌های نظری وارداتی و واقعیات معماری محلی، دشواری پرورش واژگان انتقادی در زبان فارسی که بتواند به‌درستی به دغدغه‌های معماری معاصر بپردازد، و چالش ایجاد مخاطبی فراتر از جامعهٔ حرفه‌ای.

مسئله صرفاً ترجمه نیست ـ بازگردانیدن نظریهٔ معماری غربی به فارسی ـ بلکه پرورش گفتمانی اصیل است که از تجربهٔ معماری خودمان برآید و با شرایط خودمان سخن بگوید. معماری، مانند هر عمل فرهنگی، در بستری اجتماعی، تاریخی و جغرافیایی خاص وجود دارد. زبانی که برای بحث دربارهٔ آن به کار می‌بریم باید به همان اندازه ریشه‌دار باشد. این زبان دوم، این زبان اندیشه و نقد معماری، باید به‌طور ارگانیک از تعامل ما با هم میراث ساخته‌شده و هم واقعیات معاصرمان بروید.

معماری همواره بیش از مجموع اجزای فیزیکی‌اش بوده است. معماری شکلی از بیان فرهنگی است که فراتر از زمان و مکان ارتباط برقرار می‌کند. اما برای آنکه این ارتباط معنادار باشد، به تفسیر، تحلیل و نقد نیاز دارد ـ که همگی کارکردهای زبان‌اند. پرورش این زبان دوم، در کنار زبان نخست یعنی خود ساختن، برای بلوغ فرهنگ معماری ضروری است. از طریق نوشتن، از طریق گفتمان انتقادی، از طریق بیان ایده‌ها و ارزش‌هاست که معماری از محدودهٔ صرفاً کاربردی فراتر می‌رود و به قلمرو اهمیت فرهنگی وارد می‌شود. وظیفهٔ پیش روی ما پروراندن این زبان دوم است با همان دقت و توجهی که به خود عمل ساختن اختصاص می‌دهیم.