چگونه معماری را در راه درستش به پیش برانیم؟ کدام راه درست؟ کدام نیروهای پیشبرنده؟
معماری راهی دراز را بدون درگیر شدن با این گونه پرسشهای دشوار طی کرد تا به دورة مدرن رسید. از آن پس، در کوششی آگاهانه برای پیشبرد نگرش انتقادی مورد نظرش، همواره با چنین پرسشهایی روبهرو بوده است. کمترین ضایعة نگرش انتقادی و شبهعلمی به نام مدرن این بود که معماری به دو گونه ادراک یا تلقی، یکی از آنِ مردم و دیگری از آنِ اهل نقد و نظر، تجزیه شد ــ تجزیهای که پیش از آن، بهرغم وجود اختلاف در درجات ذوق و ادراک جامعه، روی نداده بود.
دو زبان، یکی برای حرفه و دیگری برای نقد
جدایی بین ادراک و تلقی مردم و اهل نظر همچنان ادامه دارد. تلاشهای فکری و نظری دارندگان رویکرد آزاد انتقادی به شکلگیری زبان خاص معمول در مدارس و کتابها و مجلات معماری انجامیده است.
این زبان غیر از زبان مرسوم فنی معماری است که همواره ابزار کار حرفه و آموزش معماری بوده، و هیچگاه حرفه و آموزش از آن بینیاز نخواهند شد. همة فنون و حرف زبان مورد نیاز خود را در کنار زبان همگانی زندگی روزمره ساختهاند. این زبانها از رابطة میان روش تولید هر حرفه با کاربرد تولیدات آن در زندگی مردم شکل میگیرند. در مورد معماری این زبان از رابطة بین ساختن و سکونتکردن شکل میگیرد ــ زبانی دوقلو، هم حاوی معانی متعلق به سکونت و آداب و رسوم آن، و هم دربردارندة معانی متعلق به ساخت و فراوری. مردم عادی فقط آن بخش از این زبان را به کار میبرند که معانی سکونت در آن آشکارتر است و به هنگام سکونت یا کاربرد معماری وارد ادراک و گفتار آنها میشود. معماران و سازندگان، برعکس، آن بخشی را به کار میبرند که معانی ساخت و فراوری در آنها آشکارتر است و در هنگام کار فکری و عملی برای ایجاد معماری وارد ادراک و گفتار آنها میشود.
زبان فنی و حرفهای معماری زبانی تخصصی است که مردم عادی آن را نمیشناسند، اما در بنیاد ادراک معماری اهل حرفه فاصلهای بین آنها و مردم ایجاد نمیکند، زیرا هر دو از فرهنگی مشترک تغذیه میکنند. زبان نقد اینگونه نیست. زبان نقد زبانی است که رابطة استوار و ریشهداری مانند رابطة حرفه و زندگی آن را کنترل نمیکند، و غالباً اندیشههایی خارج از این رابطه آن را به سوی خود میکشند.
زبان نقد بهدلیل منابع خاص تغذیة خود، که از ایدئولوژیها، فلسفهها، و علوم مرتبط با آنها اخذ میکند، در تبیین ارزشهای معماری ناچار از وامگیری صورتهای منطقی، تحلیلی و علمی است که بهسادگی نمیتوان آنها را با تجربة بیمیانجی معماری منطبق دانست.
ارزشهای معماری، ناگفتنی برای مردم
برای مردم، ارزشهای معماری ارزشهایی ناگفتنیاند، زیرا آنها معماری را برای زندگی میخواهند نه برای گفتن؛ آنها معماری را از طریق خودش ادراک میکنند، نه از طریق دلایلش. اما برای اهل نظر، ارزشهای معماری باید به گفتار درآیند تا در اوراق کتابها و مجلات چهرة علم یا بحث علمی به خود بگیرند و نشان فرهیختگی اهل آن باشد.
شیوه و زبان معماری انعکاسی از شیوه و زبان سکونت است. به محض اینکه چیزی از جایی که با سکونت و آداب و رسوم آن ارتباطی ندارد در آن انعکاس پیدا کند، توجیه و استدلال غیرمعمارانه شروع میشود. روند تحمیلگری، و به موازات آن توجیه و استدلال غیرمعمارانه، معماری را به عرصة کلامی جدیدی، غیر از زبان حرفه و آموزش، سوق داده است. این زبان دوم همانطور که رشد بیرون از رابطة طبیعیاش با زندگی و زبان مردم آن را از فرهنگ و ادراک طبیعی مردم دور کرده است، بازگشت دوبارة آن به فرهنگ و ادراک طبیعی نیز مستلزم نزدیک شدنش به زندگی و زبان مردم است.
معماری هنری اساساً مردمی
معماری هنری اساساً مردمی است. مردمی بودن برای معماری فضیلتی اختیاری یا افزودنی نیست، بلکه در ذات آن است. معماری هنر لحظهها و حالهای خاص نیست، هنر همة لحظهها و ساعتهاست، هنر تمام عمر است. معماری از آن گونه هنرهایی نیست که بتوانند مردم را فراموش کنند یا از زندگی تصویری آن طور که خود میخواهند، نه آن طور که خودش هست، بسازند. معماری جز در ارتباط با مردم و زندگی واقعیتی ندارد. امروز نهتنها هنرها، بلکه حتی علوم و فنون، طوری از انسان و زندگی طبیعی او دور میشوند که رابطة انسان با آنها به رابطهای با اشیاء بیرون از او تبدیل میشود. معماری بیش از هر حرفه و هنر دیگری، در ذات خود، از این انتزاعی شدن و بیرونی شدن امتناع میکند.
سکوت سرد مردم در برابر بیانیههای داوری
متأسفانه، مردمی که با معماری ارتباط عملی و غیرنظری دارند و با احساس رضایت یا نارضایتیشان ارزیابی واقعی از معماری را در قلب و روح خود میپرورانند، جهان احساسات و رضایت و نارضاییشان کمتر در جهان ذهنی اهل نظر منعکس میشود. آنها فقط میتوانند، بیرون از زبان اصطلاحی اهل نظر، درون فرهنگ مشترک با معمارانی که برای آنها میسازند، با آنها همزبانی داشته باشند. اما این همزبانی کمتر در زبان اهل نظر انعکاس مییابد.
امروز معماری ما نیز در مقابل سکوت سرد مردم عادی، در معرض نقد و داوری و ارزشگذاری اهل نظر قرار گرفته است. نقد و نظرهایی از داخل و خارج که در مجلات معماری چاپ میشوند؛ پژوهشهای دانشگاهی، که این روزها مخصوصاً به بررسیهای نظری معماری توجه بیشتر نشان میدهند؛ داوریهای مسابقات و جوایز ــ همه وسایلی برای ارزشگذاری و، مهمتر از آن، دستیابی به مبانی ارزشی در معماری هستند.
این داوریها، تأیید و عدم تأییدها، مطرح کردنها و مطرح نکردنها، وقتی منشأ اثر خواهند شد که بتوانند از طریق زبان و ادراک عمومی اشاعه پیدا کنند. تجربههای مکرر داوریهای مسابقات و جوایز کمتر به چنین توفیقی دست یافتهاند.
همزبانی، اجتنابناپذیر
امروز دیگر کسی به فکر تکرار تجربة ایدئولوژیسازی برای معماری نیست، اما کوشش برای همزبانی اجتنابناپذیر است. همزبانی باعث همافزایی نیروهاست. اگر همزبانی نباشد، نیروها پراکنده میشوند، و این به زیان پیشبرد معماری است.
گروهی تلاش میکنند با کار حرفهای بیشتر و جدیتر معماری را در عرصة عمل به پیش برانند. گروه دیگر میکوشند، از طریق نقد و پژوهش، ارزشهای بهدستآمده از تلاش معماران اهل عمل را برای کل اهل حرفه و نیز برای مردم تبیین کنند، تا ادراک معماری جامعه اعتلا پیدا کند. نیروهای اصلی پیشبرندة معماری امروز جز همین معماران ارزشآفرین، نویسندگان و پژوهشگران تبیینکنندة ارزشها و تدوینکنندة اصول و مبانی، و مدارس آموزشدهندة آن اصول و ارزشها نیستند.
زبان گسسته و مبهم نقد
نیروی نقد و پژوهش از پراکندهگویی کاستی میگیرد. ما به داوری سنجیده و درست نیازمندیم، اما تبیین داوری مهمتر از خود داوری است. زبان نقد و داوری ما زبانی گسسته و مبهم است ــ زبانی است برگرفته از ارزشهای مجرد و اثبات نشدة معماری مدرن و معماریهایی بعد از آن. ادبیات معماری مدرن ادبیات استعاره و کلمات قصار و پراکندهگویی است. این ایرادی است که به کل ادبیات زیباشناسی هم وارد کردهاند که هنوز یک کتاب اساسی و معتبر در باب آن نوشته نشده، و هر چه هست مقالات پراکنده است.
بیانیههای داوری مسابقات و جوایز معماری، که محصول فرصتهای نادر ارزشگذاری معماریاند، متأسفانه کمتر توفیق یافتهاند به زبانی تبیینکننده دست یابند. زبان بهکار رفته در آنها بیشتر خطابی است تا تبیینکننده. آنها به دلیل گسسته و مبهم و انتزاعی بودنشان، ادراکی عمیق و پیوسته از معماری را در مخاطبان خود پرورش نمیدهند. پیوستگی ارزشها زمانی تحقق پیدا میکند که بتوان آنها را روی یک بردار ارزشی در کنار هم قرار داد. ارزشهایی که غیرقابل جمعاند ذهن را فریبنده بهآسانی خود را میبازد. باید بتوان همه ارزشها را در یک پایگاه ارزشی عام مانند خوب و بد یا درست و نادرست با هم جمع کرد، ارزشهایی که هر کدام متعلق به یک پایگاه ارزشی متفاوتاند.
تجربة مردم، خاستگاه ارزش
این را هم میدانیم که ارزشهای معماری را بیرون از تجربة معماری نمیتوان به دست آورد. معماری همان چیزی است که بهوسیلة عامة مردم تجربه میشود. درست توسط داوران، برای این نیست که چیزی بیرون از تجربة معمارانة خود مردم به آنها تحمیل شود، بلکه برای ایجاد زبان مشترکی است که به کمک آن بتوانیم در تجربة مردم شریک شویم.








