با آغاز هزارهٔ دوم میلادی و مقارن با بروز شواهد و قرائن مختلف ــ از جمله پدیدههایی چون پیشرفت شگرف تکنولوژی ارتباطات که جهان را به دهکدهای کوچک مبدّل کرده ــ برخی تأثیرات این تحولات را در مقطع کنونی در حدّ و اندازهٔ انقلاب صنعتی در قرن هجدهم میدانند. دورهای از تاریخ تمدن بشری به پایان رسیده و عصر جدیدی آغاز شده است که با طرح مباحث و نظریاتی نو در فلسفه، علوم، ادبیات، هنر و حوزههای دیگر نظری همراه است. البته معماری نیز از تأثیر این تحولات برکنار نمانده و در چند سال اخیر، همزمان با آغازِ هزاره جدید و گسترده شدن این مباحث، همایشها و نشستهای بسیاری ــ با حضورِ نظریهپردازان حوزههای غیرمعماری ــ تشکیل شده و به وجوه نظری معماریِ آتی پرداخته است. از آنجا که این مباحث در مجموع ماهیتی تحلیلگرانه دارند و عمدتاً به نقد معماری مدرن در سدهٔ اخیر پرداختهاند، هنوز نمیتوان از شکلگیریِ مبانی نظریِ کامل و منسجمی که خصیصهها و شاخصههای عصرِ تازه را بیان کند سخن گفت. اما چنین مینماید که اغلبِ نظریهپردازان، دستِ کم در این مورد، اتفاقِ نظر دارند که این قرن ــ پس از فراز و نشیبهای بسیار ــ به مراحلِ پایانی رسیده و مبانیِ نظری، مضمون و فرمِ این معماری در دو دههٔ گذشته چنان دستخوشِ تحول شده که تعاریفِ تازهای از آنها ضروری شده است؛ و همین ضرورت را نشانهٔ شکلگیریِ عصر و دورهای جدید در تاریخِ معماری تعبیر میکنند.
در این مقالات، جریانها و تحولاتِ بنیادین در معماریِ قرنِ بیستم ــ شامل بنیادهای نظری و مباحثِ مربوط، مکاتب و جریانهای فکری در دورههای مختلف، نقشِ مراکزِ آموزشی و موسساتِ علمی در پروراندنِ این نظریهها و سرانجام نمودِ این نظریهها در عرصهٔ فعالیتهای حرفهایِ معماری در عرصهٔ جهانی ــ بررسی خواهد شد. گرچه این مضمون، به ویژه در دههٔ اخیر، بارها در کتابهای مفصل و جامع و از دیدگاههای مختلف در آمریکا و اروپا منتشر شده است و خوانندگان ممکن است با برخی از آنها آشنا باشند، اما به دلیلِ نبودِ منابعِ کافیِ فارسی در این زمینه و نادیده گرفته شدنِ این مباحثِ بسیار مهم در نشریات، محافل و حتی دانشکدههای معماریِ ایران، تهیهٔ مجموعهای به فارسی ضروری به نظر میرسید. در ادامه، ضمنِ توضیحِ مشروحتر، ضرورت و هدف از ارائهٔ این مقالات در مقطعِ کنونی، مقولهبندیِ موضوعی تنظیمشده و سرانجام شمایی کلی از مضامینِ این مقالات در قالبِ هفت دوره ارائه میشود.
چرا به این بحث میپردازیم؟ در سالهای اخیر، دو دهه پس از قطعِ رابطهٔ ما با جهان، خلأ مباحثِ نظری در موردِ معماریِ معاصرِ جهان در نشریات و محافلِ معماری بارها و بارها و به عناوینِ مختلف مطرح شده است. در این سالها برخی از نشریاتِ معماری و نیز برخی از دفاتر مشاور معماری کوشیدند با انتشارِ مقالات یا ترجمهٔ برخی مطالبِ بحثانگیز تا حدی این خلأ را پُر کنند. اما متأسفانه به دلیلِ فقدانِ دیدی جامع نسبت به مبانیِ نظریِ معماریِ مدرن از آغاز تا به امروز، چه در میانِ دانشجویان و چه معمارانِ فارغالتحصیل از دانشکدههای داخلِ کشور، مباحثی همچون پست مدرنیسم یا دیکانستراکشن که در نشریات و برخی کُتب به آنها پرداخته شده، تأثیرِ مطلوبِ آگاهیدهندهای در فهمِ مقولاتِ به بحث گذاشته شده نداشته است. ایدههای شکلدهندهٔ معماریِ مدرن در اواخرِ قرنِ نوزدهم که در نظریهها و بیانیهها ارائه شده، جهانشمول و معطوف به تحولاتِ اجتماعیِ جهانی ــ و نه فقط کشورهای اروپایی ــ بوده است. معماریِ معاصرِ ایران (حداقل در ۶۰ سالِ گذشته) نیز بخشی از معماریِ مدرنِ جهانی بوده است؛ و برای شناختِ دقیقی از وضعیتِ کنونی، شناختِ جامعِ تحولاتِ مدرن ضروری است تا بنیادهای فکریِ خود را صیقل دهیم و تصویری دقیقتر از فرایندِ کنونیِ تحولاتِ معماری و فرایندهای احتمالیِ آینده در سرزمینِ خود به دست آوریم.
به رغمِ حساسیت نسبت به «غربگرایی» و «تهاجم فرهنگی» در دو دههٔ گذشته، چه در زمینهٔ معماری و چه در حوزههای دیگر، واقعیاتِ جهانِ امروز ــ که مرئی و نامرئی، مرزهای فیزیکیِ میانِ کشورها را به طورِ روزافزون کمرنگتر میکند ــ سبب شده تعلقاتِ فرهنگی و قومی و زبانِ دیگر نتواند مانعِ تعاملِ فرهنگهای گونهگون و شکلگیریِ فرهنگهای جدید شود. بیتردید ما در صورتِ درکِ عمیقِ این فرایندها میتوانیم سهمی در معماریِ معاصرِ جهان داشته باشیم. هم اکنون در طرحهای برخی چهرههای شاخصِ معماریِ معاصر ویژگیهایی از معماریِ سنتیِ ایران را مییابیم. این بدان معنا نیست که این طرحها از چارچوبهای معماریِ مدرن خارج شدهاند؛ مجتمعهای فرهنگی و حتی مجتمعهای مسکونیِ ساختهشده در این سالها ــ که ساختِ آنها اساساً در چارچوبِ بنیادهای فکریِ مدرن مطرح شده است ــ استفاده از برخی عناصرِ سنتیِ ایرانی در آنها حاکی از پیوندی است که نباید نشانهٔ خروج از چارچوبهای معماریِ مدرن تلقی شود. در برخی از پروژههای مهمِ جهانی هم شاهد بودهایم که معماریِ زادهٔ یک کشورِ سردسیرِ اروپایی توانسته است با استفاده از راهحلهای مناسب در یک اقلیمِ گرم و خشک، و با بهکارگیریِ برخی عناصرِ سنتیِ معماریِ آن سرزمین، بنایی را طراحی کند که شاید در نگاهِ اول غریب و نامأنوس، اما با گذشتِ زمان مطلوبترین و ماندگارترین نمونهٔ معماریِ آن سرزمین به شمار آید.
نکتهٔ مهمِ دیگر در ضرورتِ طرحِ مباحثِ مربوط به بنیادهای نظریِ مدرنیسم این است که برخلافِ نظرِ بعضی از منتقدین (هم در ایران و هم در خارج)، آموزشِ معماری و دانشکدههای معماری نقشی مهم در شکلگیریِ ایدههای نو و نگرشهای پیشرو داشتهاند، و شاید یکی از ضعفهای اساسیِ معماریِ معاصرِ ایران ضعفِ مدارسِ معماری در این زمینه است. نقشِ برجستهٔ دانشکدههای معماری را چه در ابتدای قرن در اروپا، چه در اواسطِ قرن در آمریکا و چه در دهههای هفتاد و هشتاد هم در اروپا و هم در آمریکا، در شکلگیریِ مکاتبِ نو و ایدههای جدید شاهد بودهایم. نیز دیدهایم که چگونه این مؤسسات در شکلگیریِ نظری و فعالیتِ بسیاری از استادانِ بزرگِ معماریِ قرن نقشِ عمدهای ایفا کردهاند: آکادمی وایمار و سپس باوهاوس در آلمان، آکادمیِ تحصیلاتِ عالیِ مسکو در روسیه پس از انقلابِ ۱۹۱۷ (مرکزِ فعالیتهای کانستراکتیویستهای روسیه)، مدرسهٔ بوزار پاریس، دانشکدهٔ AA در لندن، دانشکدههای هاروارد، IIT شیکاگو، کوپر یونیون در نیویورک و دیگر دانشکدههای معتبرِ اروپا و آمریکا ــ همواره پروژههایی با مفاهیمِ تازه و برنامههای متفاوت در آنها طرح و آزمایش شده و این آزمایشها به شکلگیریِ گونههای جدید از طراحی و اجرای ساختمان منجر شده است.
در این مجموعه مقاله، صد سالِ گذشتهٔ معماری به هفت دوره تقسیم شده است و مضامینِ هر دوره ــ هم از زاویهٔ فعالیتهای حرفهایِ تخصصی و هم از زاویهٔ آموزشِ معماری و مباحث و ایدههای مطرحشده در آن دوره ــ به نحوی که رابطهٔ نظریه و کارِ عملیـحرفهای مشخص شود، مطرح خواهد شد. ولی برای درکِ عمیقتر از شرایطِ شکلگیریِ دورههای اولیه، که از اواخرِ قرنِ نوزدهم آغاز میشود، لازم است از شرایطِ تاریخی، اجتماعی و اقتصادیِ نیمهٔ دومِ قرنِ نوزدهم ــ شاملِ شرایطِ ذهنیِ آن دوره، نظریاتِ اندیشمندان و مباحثِ آن زمان ــ همراه با شرایطِ مادی و عواملِ عینی که باعثِ شکلگیریِ آن دوره شده است، تصویری به دست دهیم و تأثیرِ این دو عامل را بر تغییر و تحولاتی که به شکلگیریِ شهرِ عصرِ جدید انجامید بررسی کنیم.
در همینجا لازم است که خواندنِ کتابی را برای آن گروه از خوانندگانِ این مقالات که آشنایی زیادی با تاریخِ قرنِ نوزدهم و بیستمِ اروپا ندارند توصیه کنیم. نامِ این کتاب «تجربهٔ مدرنیته» اثرِ مارشال برمن، نویسندهٔ معاصرِ آمریکایی، است که در سالِ ۱۹۸۱ به رشتهٔ تحریر درآمده و وقایعِ مهمِ تاریخیِ دو قرن را به طورِ هوشمندانهای از زاویهٔ جامعهشناسانه ـ معمارانه، و در ارتباطِ نزدیک با مسائلِ مربوط به زندگی در کلانشهرها، به تصویر کشیده است. اخیراً این کتاب با ترجمهٔ خوب و روانِ آقای مراد فرهادپور به زبانِ فارسی منتشر شده است. مطالعهٔ این کتاب پیش از خواندنِ این مقالات بسیار مفید و ارزشمند خواهد بود.
پس از بررسیِ شرایطِ دهههای آخرِ قرنِ نوزدهم، تولدِ معماریِ مدرن در یک دورهبندیِ هفتگانه، از دههٔ آخرِ قرنِ نوزدهم (۱۸۹۰) تا به امروز، با طرحِ ویژگیهای هر دوره بررسی میشود. مبنای تصمیمگیری برای تقسیم کردنِ این صد سال به هفت دوره، قبل از هر چیز، مطالعاتِ بسیاری از کتابهایی است که در سالهای گذشته در ارتباط با همین موضوع منتشر شدهاند. منتقدینِ معاصر دورههایی را برای صد سالِ گذشته قائل شدهاند، و در این سلسله مقالات با تأکید بر ویژگیهای هر دوره، هفت دورهٔ پیدرپی ــ که البته یکی پس از دیگری نیستند و کمی در هم تداخل دارند ــ بررسی شدهاند؛ و در آنها نکات یا مطالبی که ضرورتاً در همهٔ کتابهای منتشر شده بهایِ کافی به آنها داده نشده است برجسته شدهاند. در عینِ حال کوشش بر آن بوده است که به مواردی که در زبانِ فارسی کمتر به آنها توجه شده است پرداخته شود.
این دورهبندیِ هفتگانه ضمناً از یکی از اشعارِ مهم و معروفِ ویلیام شکسپیر در نمایشنامهٔ «هر طور که شما دوست دارید» الهام گرفته است، که زندگیِ بشر را از زمانِ طفولیت تا پایان در هفت پرده به تصویر میکشد. این الگو برای توضیحِ شکلگیریِ یک پدیده، تکاملِ آن و سپس رو به افول گذاشتنِ آن به نظر میرسد. فرازهای شعرِ شکسپیر ــ هر طور که شما دوست دارید (پردهٔ دوم، صحنهٔ هفتم) ــ چنین است:
جهان سراسر صحنهٔ نمایش است / و مردان و زنان جمله بازیگرانند. / وارد میشوند و بیرون میروند / و هر یک نقشهای بسیاری بازی میکند، / در هفت پرده: / اول طفلِ شیرخواره. / دوم شاگردِ مدرسه که چون حلزونی به سمتِ مدرسه میخزد. / سوم دلباختهٔ شیدا، دمزنان همچون کورهای گدازان، با ترانهای عاشقانهٔ حزنانگیز در وصفِ ابرویِ یار. / چهارم سرباز، در رقابت برای کسبِ شهرتی تیز و بز در جنگ، در پیِ شهرتی چون حباب حتی در مقابلِ دهانِ غرندهٔ توپ. / پنجم قاضی، با شکمِ گِرد و قلمبه، همچون خروسِ پرواری، نگاهِ بیاغماض، ریشِ مرتب، و دهان پر از اندرزهای حکیمانه و نکتههای تازه. / ششم پیرِ بازمانده در جورابِ شلواریِ گرمکنِ فرسوده، با عینکی لغزیده بر بینی و کیسهٔ پول در لیفهٔ شلوار، ساقِ پوشِ جوانیاش از ساقهای باریکشده میلغزد، و صدایِ مردانهاش به لرزشِ کودکی بازگشته است. / و سرانجام پردهای که عمرِ غریبِ پرماجرای او را پایان میبخشد: دومین کودکیِ اوست، فراموشیِ محض، بیدندان، بیچشم، بیمزه، بیهمه چیز.
قبل از پردهٔ اول، راوی در پیشپردهای تاریخیـاجتماعی و اقتصادیـسیاسی، آغازِ دورانِ مدرن را در اوایلِ قرنِ نوزدهم بازخواهد گفت، و سپس با ذکرِ برخی عناصر و شخصیتهای مهم در دهههای آخرِ قرنِ نوزدهم، طراحی و اجرای پروژهٔ بزرگِ مدرنیسم را در بسترِ آن ــ یعنی کلانشهر ــ حکایت خواهد کرد.
پردهٔ اول (۱۸۹۰ ـ ۱۹۱۴ میلادی): طفلِ شیرخوارهٔ معماری مدرن. در این پرده، دورانِ طفولیتِ موجودِ تازهزادهشده ــ موجودیت و نقشِ معماری، و خودِ معمار ــ در شرایطی به نمایش درمیآید که به دلیلِ ورودِ سازههای فلزی به صحنه، زیرِ سؤال رفتهاند و ناچارند به تحولی بنیادی در کلیهٔ عرصهها تن دهند و در حقیقت با تولدی دیگر موجودیتِ تازهٔ خود را ــ در کنارِ صنعتگرانِ حرفهای و مهندسین (شاخهای تازه شکل گرفته) ــ اعلام کنند. در صحنهای دیگر از این پرده معمارانی جوان و مصمم را خواهیم دید که چه در اروپا و چه در آن سویِ آبهای اقیانوسِ اطلس به تشکیلِ مکاتبِ نو، ابداعِ شیوههای جدید در ساخت و ساز، بهکارگیریِ مصالحِ جدید، و طراحی و ساختِ اسباب و اثاثیهٔ روزمرهٔ مردم پرداختند و با پشت کردن به تفکرِ صنعتزده، کوششی فراوان برای بهکارگیریِ وجوهِ هنری در کارهای خود به خرج دادند. در عینِ حال در همین دوران است که پس از تحولاتِ جدید در پاریس، دیگر شهرهای اروپا و آمریکا نیز به نقشِ اساسیِ خود به عنوانِ بسترِ اتفاقاتِ تازه در زندگیِ روزمرهٔ مردم پی میبرند و در حقیقت طفلِ شیرخوار به راه میافتد.
پردهٔ دوم (۱۹۰۵ ـ ۱۹۲۵): «سالهای دبستانیِ معماری مدرن.» این دوره در حقیقت دورهٔ شکلگیریِ مبانیِ نظریِ معماریِ مدرن محسوب میشود که با اندیشههای جنبشِ سوسیالیستیِ اوایلِ قرن گره خورده است. در این مقطع بسیاری از روشنفکران در مجامعِ آکادمیک و نیز دانشکدههای هنر و معماری به بحث و جدل بر سرِ این مبانی میپردازند و مکاتبی همچون فیوچریستها در ایتالیا، آکادمی وایمار در آلمان (مکتبِ باوهاوس در مراحلِ نخستین)، کانستراکتیویستها در روسیه، De Stijl در هلند و مدرنیستهای فرانسوی شکل میگیرند. این مکاتب پس از جنگِ اولِ جهانی دورهٔ جدیدی از فعالیتهای خود را آغاز میکنند و معماری را نزدیکِ دیگر فعالیتهای هنری قرار میدهند؛ و در اوایلِ دههٔ سوم قرن شاهدِ شیطنتهای بسیارِ طفلانِ دبستانی خواهیم بود.
پردهٔ سوم (۱۹۲۵ ـ اواخرِ ۱۹۳۰): این پرده نمایشگرِ دورهٔ سرمستی و آرمانگراییِ معمارِ مدرنِ جوانی است که به همهٔ پدیدههای نو ــ به ماشین، کشتیِ مسافربری و هواپیما ــ و قالبِ نو بخشیدن به همهچیز عشق میورزد. در این دوره است که بسیاری از ایدههای نویِ نظری شکل میگیرند و سپس در آزمایشگاههای مختلفِ هنری به آزمایش گذاشته میشوند و به تدریج به عنوانِ عناصرِ اصلیِ معماریِ مدرن در بناهای مختلف نمود مییابند. در این دوره تحولاتِ وسیعی در کلیهٔ رشتههای هنری رخ میدهد. شاعران در کنارِ طراحانِ صحنه، مجسمهسازان در کنارِ عکاسان، معماران در کنارِ نقاشان و طراحانِ پارچه و لباس، در کنارِ فیلسوفان ــ با خلقِ آثاری کاملاً نو و بدیع ــ نوعی جدید از زندگیِ مدرن را در کلیهٔ شئونِ زندگیِ اجتماعیِ قرنِ بیستم تجربه میکنند. در اواخرِ این دوره، اولین کنگرهٔ بینالمللیِ معماریِ مدرن (CIAM) در سالِ ۱۹۲۸ برگزار میشود.
پردهٔ چهارم (۱۹۲۹ ـ ۱۹۳۹): نمایشگرِ گستاخیِ سربازانِ قسمخوردهای است که با ارادهای پولادین واردِ صحنهٔ نبرد میشوند و زندگیِ میلیونها تن را زیر و زبر میکنند. سبکِ معماریِ بینالمللی در اواخرِ این دوره به عنوانِ یکی از سبکهای معماری مطرح میشود و دورانِ ساخت و سازِ مجتمعهای بزرگِ صنعتی و مسکونی در کشورهای اروپایی و آمریکا آغاز میگردد. در همین دوره در عینِ حال نوعی معماریِ نئوکلاسیسیستِ قهرمانانه و چشمگیر در آلمان و روسیه ــ به عنوانِ معماریِ مطلوبِ حکومتهای خودکامهٔ هیتلر و استالین ــ ظهور میکند که در هر دو کشور موجبِ تضعیفِ معماریِ مدرن و مهاجرتِ بسیاری از متفکران، هنرمندان، استادان و معمارانِ مدرنِ این دو کشور به دیگر کشورهای اروپا و آمریکا میشود. در همین حال معماریِ مدرن در شکلِ جدیدی و در قالبِ Art Deco در انگلستان و آمریکا و به خصوص در نیویورک ظاهر میشود و تغییراتِ اساسی در بافتِ این شهرِ قبلهٔ مدرنیستها رخ میدهد، که در این تغییرات شهردارِ نیویورک، رابرت موسز، نقشِ وظیفهای را بر عهده میگیرد.
پردهٔ پنجم (۱۹۴۰ ـ ۱۹۷۲): شخصیتِ اصلیِ این پرده قاضیِ میانسال و باتجربهای است که زمانی کوتاه پس از خاتمهٔ جنگِ جهانیِ دوم به مقامِ بالایِ دولتی ارتقا مییابد و به عنوانِ یکی از مهرههای اصلی در حکومتهای سوسیالدموکراتِ اروپا برای پیشبردِ برنامههای کلانشهری و برنامههای اصلاحطلبانهٔ آنان نقش بازی میکند. پروژههای بزرگ ــ به خصوص مجتمعهای مسکونیِ ارزانقیمت (با شیوهٔ جدیدِ پیشساخته) برای تودههای وسیعِ مردم، که در جنگِ ششساله بخشِ وسیعی از مسکنِ آنان تخریب شده ــ یکی از اولویتهای او در پیشبردِ سیاستهای اصلاحطلبانه است، و ساختمانهای عمومی از قبیلِ بیمارستان، مدرسه، کتابخانه، تالارِ کنسرت و ... اولویتِ دیگرِ او هستند که به عنوانِ نمادِ برنامههای معماریِ مدرن در سراسرِ اروپا و کشورهای دیگر ظاهر میشوند. در آمریکا نیز این معماریِ مدرن ــ البته بدونِ محتوای اجتماعی ـ سوسیالیستیِ خود ــ به عنوانِ معماریِ شیک و امروزی بسیار سریع رشد میکند. بسیاری از ساختمانهای آن دوره با ویژگی عملکردیِ خود متمایز میشوند و پس از چندی این معماریِ فرموله و بستهبندیشده ــ چه از طریقِ معمارانِ آمریکایی و چه از طریقِ معمارانِ خارجیِ تحصیلکرده در آمریکا ــ به دیگر کشورهای جهان (از جمله ایران) صادر میشود. در مدتی کمتر از دو دهه بسیاری از شهرها و پایتختهای کشورهای در حالِ توسعه بر اساسِ این معماریِ صادراتی شکل میگیرند. شخصیتهایی همچون والتر گروپیوس و میس وندروهه در حیطهٔ آموزشِ معماری ــ یکی در دانشگاهِ هاروارد و دیگری در دانشکدهٔ معماریِ IIT شیکاگو ــ نقشِ برجستهای در ارتباط با شکلگیریِ این نوع معماری (که مبانیِ آن کم و بیش برگرفته از مبانیِ سبکِ بینالمللی است) ایفا میکنند. قاضیِ جاافتاده و مبتکرِ این دوره با صدورِ احکامِ حکیمانه این تحولات را ممکن میسازد.
پردهٔ ششم (۱۹۶۸ ـ ۱۹۸۹): شخصیتِ اصلیِ پردهٔ ششم معمارِ سالمندی است که همزمان با حاد شدنِ مبارزاتِ دانشجویی در اواخرِ دههٔ ۱۹۶۰ میلادی، سپری شدنِ دورانِ طلاییِ معماریِ مدرن ــ به خصوص در آمریکا ــ و ایجادِ شبکههای وسیعِ شهری و بزرگراههایی که به سرعت شکافهایی عظیم در دلِ شهرهای بزرگ ایجاد کردند، و نیز برجهای بلند که بر شهرها سایه انداختند، به بروزِ نوعی بدبینی نسبت به صحتِ برخی از مبانیِ معماریِ مدرن ــ به خصوص در زمینهٔ شهرسازی ــ در میانِ روشنفکران و متفکران و سپس در ذهنیتِ بخشِ وسیعی از مردمِ خسته و افسرده از زندگیِ پرتلاطمِ مدرن، به پایانِ عمرِ خود میاندیشد. در همین حال نسلِ جدیدی از معمارانِ جوان با ایدههایی نو، و کاربردِ جدیدی را به نامِ High-Tech شکل میدهند، که در دو دههٔ آخرِ قرن به سرعت از جانبِ صاحبانِ صنایعِ بزرگِ صنعتی، مؤسساتِ مالی، فرودگاهها و غیره موردِ حمایت قرار میگیرد. در اواسطِ این دوره است که برخی از معمارانِ مدرنِ آمریکا بسیاری از مبانیِ نظریِ معماریِ مدرنِ عملکردگرا را زیرِ سؤال میبرند و در جستوجوی هویتی جدید برای فرزندِ ناخلفِ آن ــ یعنی پست مدرنیسم ــ در دورههای پیش از قرنِ بیستم برمیآیند. آلدو روسی نیز در همین جهت ــ ولی از زاویهای دیگر، به عنوانِ یکی از نظریهپردازانِ منطقگراییِ نو در اروپا ــ تدوینِ نظریاتی مشابه را آغاز میکند که بر دانشجویانِ رشتهٔ معماری تأثیر میگذارد. اگرچه بسیاری از مباحث و مقالات در اوایلِ دههٔ هشتاد به این موضوع اختصاص پیدا میکند و در حیطهٔ فعالیتهای حرفهایِ بسیاری از آرشیتکتهای دههٔ هشتاد میگیرد، ولی پس از گذشتِ چند سال، مبانیِ سستِ نظریِ آن ــ همچون نماهای مصنوعیاش ــ به سرعت از هم میپاشند و تنها تاریخِ مصرفِ آن بر جای میماند.
پردهٔ هفتم (۱۹۷۹ ـ ۲۰۰۰): دورانِ بازگشت به کودکی و تولدی تازه میتواند عنوانِ پردهٔ آخر باشد. شخصیتِ اصلیِ این پرده یک بارِ دیگر کودکی است که میتواند به طورِ همزمان نمادِ افولِ قطعیِ یک دوران و تولدِ دورانی دیگر باشد. چرا که در واکنش به تبِ پست مدرنیسم در اواخرِ دههٔ هفتاد، گروهی از معمارانِ میانسال و جوان در اروپا و آمریکا تولدِ نوعی معماریِ جدید را تحتِ عنوانِ نقوِ مدرنیسم یا نیو مدرنیسم اعلام کردند، و چهرههایی همانندِ پیتر آیزنمن و برنارد چومی در عرصهٔ فعالیتِ حرفهای موفق به ساختِ طرحهایی شدند که مطرحکنندهٔ مباحثِ جدیدی در بارهٔ معماریِ مدرن شد و به شکلهای متفاوت در کارهای فرانک او. گری، دانیل لیبسکیند، رم کولهاس، زاها حدید و بسیاری دیگر از چهرههای آشنا و ناآشنای معماریِ معاصر دنبال شد. در این دوره همچنین دانشکدههای معماری همچون AA در لندن، کوپر یونیون در نیویورک، و کورنل در ایالتِ نیویورک و دیگر مؤسساتِ پیشرو آموزشی، با چهرههایی همانندِ آلوین بویاسکی، جان هیداک و کولین رو و بهرهبردن از معمارانِ باتجربه و جوان ــ همانندِ دههٔ بیستِ میلادی ــ با شور و اشتیاقی فراوان دست به آزمایشهایی جدید و تجربیاتی نوین زدند. به این ترتیب شاهدِ شکلگیریِ این شکلِ جدید از معماری در عرصهٔ جهانی بودهایم. در پایانِ این پرده این سؤالِ اساسی برایمان طرح خواهد شد: آیا تحولاتِ رخداده در دو دههٔ اخیر، مبانی و اصولِ خامِ شکلدهندهٔ دورهای جدید در تاریخِ معماری است که دورانِ شیرخوارگی را میگذراند، یا دورهٔ افولِ کاملِ معماریِ مدرن در تمامیِ وجوهِ آن است که بیدندان، بیچشم، بیطعم، بیهمهچیز، در کامِ مرگ فرو میرود؟








