تاریخ ژاپن تاریخ ویرانی مکرر روستاها و شهرها بر اثر جنگها و بلایای طبیعی است. در این کشور سنت بازسازی ادواری بناها چون معبد ایسه نیز وجود دارد. شاید به همین دلایل، ژاپنیها خیلی راحت بناها را تخریب میکنند و بناهای جدیدی به جای آنها میسازند. سیر تکامل معماری ژاپنی سیر آزمایش و خطا بوده که در طی بازسازی صورت گرفته، چه بازسازی بر اثر تغییرات فیزیکی در محیط چه به تبع رسم و رسوم.
اگر مدرنیسم در غرب بیان عصر جدیدی بود برآمده از تغییر در آگاهی مردم و همزمان تغییراتی در ساختار اجتماعی، اما مدرنیسم ژاپنی بیشتر نتیجهٔ عوامل بیرونی بود تا اینکه محصول یک فرایند تاریخی درونی باشد. قصدم در اینجا دست زدن به مقایسههای فرهنگی نیست، اما از لحاظ خلق معماری یک تفاوت اساسی بین ژاپن و فرانسه وجود دارد. امروزه در فرانسه مهمترین مسئلهٔ مورد بحث در معماری هم کیفیت فضای خود بناست و هم کیفیت فضای اطراف آن، نقشی که نمای معماری در شکل دادن به شهر میکند و نوری که وارد یک فضا میشود. مسائل مهم تلقی میشوند. فضا از رابطهٔ سطوح گوناگون ساخته میشود: مثلاً پیشین بودن نما نسبت به میدان یا خیابان، محل استقرار دیوارهایی که به فضا شکل میدهد، و محل استقرار صفحات افقی. مدرنیستها و از جمله لوکوربوزیه با فضاهایی که با دیوارهای تمام شده بسته میشدند و با تزئینات آنها را میپوشاندند مخالف بودند. آنها کوشیدند تا فضاها را که با دیوارهای درون از بیرون تعریف میشدند رها کنند، فضاهایی باز و متداوم بسازند که به مدد ستونها و تیرها حفظ شوند، چنان که در معماری سنتی ژاپن میبینیم، و به سادگی مصالح دست یابند. از سفید سود میجستند تا اشیاء را انتزاعی گردانند و مادیت سطوحی که فضا را میساختند انکار کنند.
در معماری ژاپنی آنچه منجر به ایجاد تداخل و شفافیت فضاها شد نه نظریه که توجه به ظاهری مصالح در فضا بود. در ژاپن بر مصالح به خودی خود اهمیتی بنیادین نهاده میشود، و معماران در کشف امکانات بالقوهٔ آنها برای بیان خستگی نمیشناسند. این شاید تا حدی از تمایل صنعتگران این کشور به نشان دادن مصالح به صورت عریان و طبیعی جلوه دادن آنها برمیخیزد. هر جای که در معماری سنتی از اتصالات چوبی و مصنوعات دیگر استفاده میشود — چگونه ویژگیهای خاص مصالح را بیان کنیم، چگونه مصالح طبیعی را طوری نشان بدهیم که به نظر نرسد روی آنها کار شده است — اینها شدهاند مسائل حیاتی مربوط به جزئیات بنا. این مسائل به عوامل مهم در خلق معماری و پیدایش یک معماری بومزاد تبدیل میشوند. این با شیوهٔ برخورد با معماری در فرانسه به کلی فرق دارد، چنان که از معماری سنتی ژاپنی به روشنی پیداست.
در تحقق تداخل فضاها — یعنی تداوم کف و سقف درون و بیرون از طریق فضایی میانجی — و نیز شفافیت فضاها، عناصر اصلی معماری سنتی ژاپن نقش داشتند: تداوم فضاهای دارای کفپوش تاتامی، کفپوش چوبی و باغ، و نیز وارد کردن منظره در فضای داخلی. بنابراین میتوان گفت تداخل و شفافیت فضاها از پیش در معماری سنتی ژاپن وجود داشته است. اینها از عناصری پدید آمده مثل ستونهای چوبی جدا ایستاده، شوجی و سقف نیمشفاف تعیین میشوند: ظاهر مصالح فضای ژاپنی را مشخص میکند. فراوردههای صنعتی چون فولاد، بتن و شیشه و نیز مصالح ثانوی و ثالثی که از طریق ترکیب شیمیایی تولید میشوند در معماری ژاپن این روزها مورد استفاده قرار میگیرند. اما مصالح در خلق معماری همچنان نقشی مهم بر عهده دارند. ظاهر مادهای که کیفیت فضا را تعیین میکند همان شیء مادی است که ادراک میشود. میتوان این را عرضهٔ شیء مادی نامید. در اینجاست که معماری غربی و معماری ژاپنی با هم تفاوت پیدا میکنند. یکی گزارهٔ فضاست، آن یکی گزارهٔ اشیاء مادی است. این تفاوت در معماری امروز هم کماکان برجاست.
یادم هست در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ که مجلات ژاپنی را ورق میزدم، دیدن کار معمارانی که تلاش میکردند در ایجاد جلوههای جذاب گوی سبقت از هم بربایند دلزدهام کرد. تکتک این آثار زیبا بود، با جزئیاتی درخشان و ساخته شده با دقتی که در فرانسه غیرممکن است. اما باز از همهٔ آنها چیزی برآشوبنده و آزارنده به آدمی منتقل میشد. آنچه بدیهیتر از همه بود میل به بیان بود. یک ذره خودداری در آنها دیده نمیشد. به جای شفافیت حاصل از مدرنیسم، صرفاً شیء مادی شفاف را گذاشته بودند، و آن تداخل فضایی پربار که دستاورد معماری مدرن، و پیش از آن معماری سنتی ژاپنی، بود در خطر از دست رفتن قرار گرفته بود. باید از تقدم بخشیدن به شیء مادی و تبدیل کردن آن به محصولی تصادفی بپرهیزیم. بگذارید یک بار دیگر این را بفهمیم که مدرنیته یعنی حساسیتی به روح جدید زمانه و پذیرش تکنولوژی جدید. مدرنیته نه تلاش برای جلب توجه به مدد تکنولوژی جدید است و نه سبکی است خاص.