وقتی ملکه ویکتوریا نمایشگاه بزرگ ۱۸۵۱ را افتتاح کرد، یک انباری آهنی-شیشهای را که هفت هکتار زمین را پوشانده و در کمتر از شش ماه با قطعات کارخانهای قابل اتصال ساخته شده بود مورد تجلیل قرار داد. این اقدام چشمگیر، علاوه بر تأیید پیروزی انقلاب صنعتی، گامی در جهت ساختمانی مبتنی بر طراحی مهندسی بود، که تحت عنوان «زشتی ماشینی» مورد اعتراض منتقدانی همچون راسکین قرار گرفت. آنان نمیخواستند قبول کنند که ساختِ معمارانهٔ «کاخ بلورین» نمونهٔ ظریف همان «سر هم کردن» یا «سوار کردنی» است که از قرون وسطی و عهد رومیان، و شاید حتی روزگار پیش از تاریخ، در کار ساختمانی رواج داشته است. تولید قطعات سر هم کردنی و فنون مربوط به جفت کردن آنها به هم قبل از عصر صنعت، در روزگاری پدید آمده که فنآوری چندان عالمانه نشده بود یا حتی حالتی بدوی داشت: خانههای روستایی چوبی در اروپای شمالی و کلبههای چوبی ساختهشده از الوار در امریکای شمالی نمونههای آشکار ماقبل صنعتی هستند.
در دورههای صنعتی و مابعد صنعتی، غرفههای قابل جابهجایی ــ قطعههای سیار ــ برای آی.بی.ام. و دفاتر ویلز و فابر اثر فاستر در ایپسویچ از نمونههای برجسته به شمار میروند. در همهٔ این کارها قطعات همسان و روشهای سر هم کردن بر ساختِ معمارانه حاکم است و ویژگی این نوع معماری ــ که همکاری هر قطعه با قطعهٔ دیگر است ــ را تعیین میکند. همبستگی میان شکل (معماری)، روش ساختمانی (بیان معمارانه) و خودِ تخته (قطعات همسان) در آن گریزناپذیر است. اپرای سیدنی هم مثال دیگری است که پوستههای بادبانمانندش، که از قطعات بتنی ساخته شدهاند، با تلفیق درخشان هنر، مصالح و فن، اساس طراحی آن را پدید آوردهاند.
چنین تلفیقی، که در معماری بومی ماقبل صنعتی حضوری فراگیر داشت، در کارهای مهندسان قرن نوزدهم و بیستم کمتر حضور داشت. اما بعضی سازهها ــ که معماران طراحی نکرده بودند ــ واجد چنان کیفیتهای انکارناپذیری بودند که نهایتاً مورد توجه معماران قرار گرفتند. مثلاً گروپیوس و لوکوربوزیه هر دو تحت تأثیر شکل خلاصه، زبانِ کارکردگرا و روش ساختمانی معقولِ انبارهای غلهٔ امریکایی قرار گرفتند. از کارهای مهمی که گواه همکاریِ هنر و فناند میتوان نام برد: بُن مارشه اثر بوالو و کومانداند؛ ساختمان ریچاردز اثر لوییس کان؛ مرکز پمپیدو اثر پیانو-راجرز و آروپ. معمارانی همچون فاستر، گریمشاو، کاپلیکی و بنیش، روشمندانه، از این روشها استفاده کردهاند و چهرههای متفاوتی مانند نوول، سیدلر و گهری نیز گاه و بیگاه آن را به کار بردهاند.
قطعات پشت سر هم
معماران نوگرا مجذوب تولیدات صنعتی و منطق نهفته در آنها شدند که در بردارندهٔ الگوهای عقلانیتِ مفهومی و شکلی، و امکاناتِ غنیِ طرز بیان امروزی بودند. کاربرد روشمندِ قطعات پشت سر هم و اجزاء همسان (که غالباً از حوزههای دیگر اقتباس شده بودند) همچنین منبع الهام سبک نگارشی در معماری شد که طراحانِ همسوی اصالت ساختمان (کنستروکتیویسم) مانند شاره و لوکوربوزیه یا آرکیگرام هوشمندانه به کار گرفتند. اما همین معمارانی که از این ظرفیتِ فنی و شکلی بهرهبرداری کردند، به پیچیدگیها و خطرات احتمالی آن نیز وقوف داشتند.
طراحی با قطعات پشت سر هم، با هر اندازه و شکل و مصالحی که ساختمان داشته باشد، همواره پردردسر است. این دردسر به خصوص ــ گذشته از روابط جزئیات با کل، و کل با اجزا ــ با ظهور مسائل یکپارچه درآوردن اجزاء و هماهنگی آنها، روز به روز بیشتر میشود. تازه این غیر از خطرِ یکنواختی است.
استادانی مانند لابروست، پره، لوییس کان، رایت، جک کان و اوتسون توانستند این مخاطرات را با ظرافت مهار کنند. اما در حالی که امروز همه در تحسین طرحهای آنان همداستاناند، نسلهای بعدی با فنونی که آنان به کار بردند ظاهراً به نتایج متفاوتی رسیدهاند. بسیاری از برنامههای غولآسای امروزی ممکن است کاربرد قطعات پشت سر هم را توجیه کنند؛ اما غیر از چند استثنا (فرودگاههای کانسای بیرون اوزاکا، و چِک لپ کُک در هنگ کنگ) زیبا و خوشایند نیستند.
در مورد بعضی کارهای کوچکمقیاستر، طراحان ــ بسته به نظام ساختی که ذوقشان اقتضا کند و هزینهٔ مجاز برای اجرا ــ همچنان قطعات پشت سر هم را اجزاء اصلی به شمار میآورند. هرچند امروز نرمافزار معماران را قادر میسازد که کارهایی را که روز به روز پیچیدهتر میشوند طراحی و محاسبه و جزئیات کار را بپیرایند، بسیاری از محصولات معاصر ملالآور و کمجاناند. خوشبختانه، از میان انبوه اینگونه محصولات، رهیافتهای معدودی ــ نه چون سنتی هستند بلکه چون نشان میدهند حتی هنگامی که همه چیز متحدالشکل میشود هنوز میتوان به روشی دیگر طرح کرد و ساخت ــ سر برمیآورند و میتوانند معماریهایی پر احساس به وجود آورند.
منبع: L'architecture d'aujourd'hui، شمارهٔ ۳۲۲، مهٔ ۱۹۹۹.








