کتابِ بررسیشده: دیوید لیتربارو و محسن مصطفوی، معماری سطح. انتشارات MIT، کمبریج (ماساچوست) / لندن، ۲۰۰۲ (۲۴۶ صفحه).
آدولف لوس در سال ۱۸۹۸ نوشت: «در آغاز پوشش بود. بگذارید فرض کنیم که وظیفۀ معماری ساختن فضای گرم و نرم است. ما خانهمان را با قالیمان ساختیم. کفپوشها به سازهای نیاز دارند که آنها را سرجایشان نگاه دارد؛ ابداع این سازهها دومین وظیفۀ معمار است. انسان آموخت که چگونه به این شیوه ساختمان بسازد… پرداختن به سطح قدمتی بیش از ساختمانسازی دارد.» به این ترتیب لوس اصل خود را، مبتنی بر پرداختن به سطح، ارائه کرد: «باید تلاش فراوانی انجام دهید تا از هر گونه اختلاط میان پوشش و مصالحی که در زیر آن قرار دارد بپرهیزید.» تأثیرات و بازتابهای این ایده در تاریخ معماری معروف است. نظریۀ آدولف لوس شامل کل رابطۀ میان فرم، شیوۀ ساختوساز و ارتباطات اجتماعی میشود و همبستگی میان «شیوۀ تولید» و «بازنمایی» را در یک کلام جمعبندی میکند. این همان رابطهای است که دیوید لیتربارو و محسن مصطفوی در «معماری سطح» به آن میپردازند.
با رواج یافتن قطعات پیشساخته و استانداردشدهای که بدون ملاط سر هم میشوند، ساختوساز بهتدریج صنعتیتر میشود. مشکل ساختمانسازی و بازنمایی هنوز حل نشده است: این امر که ساختمان — خواه در زمینۀ فرهنگی، خواه جز آن — چگونه میتواند ارتباط برقرار کند. معماری میان دو قطب نوسان میکند: کاربرد خالص شیوههای ساختوساز (طریقهای که در آن «بحث بازنمایی» بهکلی نادیده گرفته میشود)، و تکرار نوستالژیک فرمهای گذشته. در مورد اخیر، از امکانات حاصل از ابداعات جدید فناوری استفادهای نمیشود. این نوع استدلال بهوضوح لفاظی است؛ اما از اینجا به بعد نویسندگان با موضوع بنیادی کتاب درگیر میشوند. آیا معماری میتواند از امکاناتی که امروزه تولید انبوه پدید آورده است چنان بهره بگیرد که بازنمایی معمارانه نه مستقل باشد و نه مطیع فرمانروایی فناوری؟
لیتربارو و مصطفوی آسیبشناسیشان را با آلبرت کان شروع میکنند که بیشتر بهدلیل طرحهایش برای کارخانههای اوایل قرن بیستم مشهور است؛ کارهای دیگر او به شیوههای تاریخی نزدیکترند. در طراحیهای او میتوان تضاد میان نحوۀ تولید و بازنمایی را به تضاد کلی میان مدرنیته و سنت تعبیر کرد. بهطور سنتی، بازنمایی نمای ساختمان به طراحی نما محدود میشد. با ظهور تیغههای جداکننده — که نتیجۀ انقلابی در زمینۀ فولاد و بتون مسلح بود — بار سازهای از دوش دیوارهای ساختمان برداشته شد. با غیرحمّال شدن دیوارها، وضعیت شناختشناسانۀ آنها نیز کاملاً تغییر کرد. از آن به بعد جریانی پدید آمده است که به هر گونه ارائه و بازنمایی به دیدۀ شک مینگرد و در نتیجه کار به رشد ناموزون عملکردهای ارتباطی و بیانی، خارج از سیستمهای مرسوم و شناختهشدۀ معنایی، میانجامد. نویسندگان این کتاب توجه خویش را به این پوستۀ ارتباطی — سطح بهعنوان غایت اصلی طرحهای اخیر معماری — معطوف ساختهاند و به این وسیله به بازیابی دوبارۀ سایتهای مهم معماری قرن بیستم پرداختهاند.
رویکرد آنها نشانهشناسانه نیست و انبوهی از دیدگاههای مختلف — اندکی از هر چیز — را در بر میگیرد: دیدگاههای نظری، فنی و تاریخی. این اثر حتی شیوۀ کار OMA را نیز تحلیل میکند که البته مفید است. سرانجام نویسندگان مثالهایی میزنند که در آنها تکامل سطح به واسطۀ فناوری و مصالح جدید در قالب تزهایی دیده میشود که از سنت فاصله میگیرند. خوابگاههای دانشگاه MIT طراحی آلوار آلتو و پنجرۀ جانبی خانۀ ریتولد-شرودر دیدهای اریبی پدید میآورند، رابطۀ درون-بیرون را متحول میسازند و وضعیت عملکرد سازه را تغییر میدهند. تیغههای جداکننده در آسمانخراشها بهصورت بازنمودی برای تحول اقتصادی درآمدند و از آن به بعد سرگذشت پنجره و دیوار با هم تداخل پیدا کرد. به دنبال آن، میس به یاری معرفت باریکبینانهاش توانست به برخی از جزئیات فنی ساختمان سیگرام و آپارتمانهای Lake Shore Drive ارزشی تزئینی ببخشد. بهعنوان مثال، هیچ باری بر دوش نمای متشکل از ستونهای I-شکل نیست، اما این ستونها به اسکلتی فلزی که در پشت وجود دارد اشاره میکنند. اکنون دیگر آشکار است که عملکردگرایی نیز خود به شیوهای امپرسیونیستی تزئینی بود (طراحی رادیکال در ایتالیا بهخوبی بر این نکته واقف است). آلونکهای تزئینشدۀ ونتوری و اسکات-براون بهطور متناقضی به کار میس شباهت دارند. این قصه سر دراز دارد.
این کتاب همچنین به کارهای هرتزوگ و دمرون، پیروان شکاک آلدو روسی، میپردازد. تقلید آنها از شیوههای تولید با شیوههای عملکردگرایانۀ ماشینی تفاوت فراوانی دارد. آنها با آگاهی از ماهیت مصنوعی مصالح جدید، چنان بازیای با سطوح ایجاد میکنند که گویی این سطوح موضوع اصلی طرح هستند. بهعنوان مثال میتوان به چاپ سیلک روی نماهای لعابدار و عکسهای منقش بر صفحات بتونی در کتابفروشی ایبرسوالده اشاره کرد. در این موارد، بازنمایی چیزی است متفاوت؛ هنوز مرجع یا تاریخچهای ندارد. این «ارجاعناپذیری» — آن نوسان معنا میان چیرگی فناوری اطلاعات و پوشش (که هدفش حمایت است) — سؤالات بدیعی را بر میانگیزد که جا دارد بهدقت بررسی شوند. لیتربارو و مصطفوی این کار را نمیکنند، اما به آن رونق میبخشند. در واقع با مجزا کردن موضوع سطح، سطح بزرگتر و بزرگتر میشود بهطوری که تمام حیطۀ معماری و حتی فراتر از آن را بهطور بالقوه متأثر میسازد. جنبۀ مثبت و منفی کتاب همین است.
پانوشتها: ۱. آدولف لوس. ۲. بازنمایی (Representation). ۳. آلبرت کان. ۴. شناختشناسانه (epistemological). ۵. ونتوری. ۶. اسکات-براون. ۷. هرتزوگ و دمرون. ۸. ایبرسوالده. ۹. راوخ.








