معماری معاصر

موضوع اندیشی و عمل

سیدرضا هاشمی·معمار ۵
موضوع اندیشی و عمل

بسم الله الرحمن الرحیم

رویارویی دو گرایش به اصطلاح سنتی و نوپدید یا معاصر در معماری بار دیگر در مسابقه طراحی توسعه جنوبی حرم مطهر حضرت معصومه (س) در قم نمایان شد.

راست، گرایش‌های واقع برجسته‌ای نظری که در طرح‌های مسابقه موجودند دو گرایش «سنتی» و «معاصر» و روندی مابینی قابل تشخیص هستند، با ویژگی‌های خاص و میزان توجه و انرژی‌ای که هر یک صرف کرده‌اند. اما آیا می‌توان این دسته‌بندی و رویارویی را در عملکرد کلی معماری و از طریق تحلیل مناسب جریان‌های درون آن، در جامعه مشاهده کرد؟

در کشور ما، ارجاع به گذشته نتیجه تجربه عملی نبود بلکه برنامه‌ای سیاسی بود که از زمان پهلوی اول آغاز شد و بر تمامی محصولات فرهنگی و ادبی و همچنین روایت‌های تاریخی دهه‌های بعد تأثیر گذاشت. این سیاست که خاورشناسان آن را پرورش دادند، زندگی سیاسی و فکری جامعه را به حالتی انعکاسی و وابسته درآورد. روشنفکران شرقی و مسلمان با تقلید از روش‌ها و اشکال «موضوع‌اندیشی» یا «موضوع‌سازی برای تحقیق» به عنوان نتایج شیوع خاورشناسی و مکتب غربی مطالعات اسلامی، عمل را نادیده گرفتند و به گرداب ارتجاع فرو رفتند.

تجربه‌ای در دهه شصت میلادی، با نمونه‌هایی در دیگر کشورهای شرقی، که سنت‌گرایی و جستجوی هویت نامیده می‌شد، با آثار نادر اردلان و نظریه‌های او وارد شد که بر سنت صوفیانه استوار بود و توسط استاد برجسته فلسفه دکتر سیدحسین نصر پشتیبانی می‌شد. به نظر می‌رسید که در آشتی بین مصالح ساختمانی نوین و شیوه‌های ساخت از یک سو و نظام فرمال یا فضایی گذشته از سوی دیگر موفق شده است.

ادامه این تجربه ثابت کرد که قدرت آثار اردلان در توانایی حرفه‌ای و اراده او برای عمل نهفته بود، نه در ارجاعاتش به عرفان. به عبارت دیگر، ارجاع به روش‌ها و اصول گذشته زمانی سودمند خواهد بود که معماری پیش از آن در میانه راه بوده باشد. از طریق این تجربه تلاش شد تا توجه به سازماندهی فضایی معطوف شود نه نظام فرمال معماری تاریخی، و سپس با بررسی آن با فناوری ساخت امروز. نتیجه عملی چنین فرآیندی در واقع گامی به پیش بود و در موارد معینی نسخه‌های نو و به‌روز از سازماندهی فضایی سنتی ساخت. اما همان‌طور که دیده شد، وقتی عاملان صحنه را ترک کردند، نظریه‌ها هم از تکامل باز ماندند و تجربه جدید در عرصه معماری کشور تعمیم نیافت، و روند غالب همچنان تحت تأثیر رویدادهای بین‌المللی بود و درست یا نادرست بر آن تجارب عملی و نظری تکیه داشت که نتیجه را توجیه می‌کرد.

درسی که از این تجربه می‌توان آموخت این است که نیات معماری تنها از طریق عمل قابل تعریف و تعیین هستند و نه خارج از آن. معماری سرانجام همان چیزی است که ساخته می‌شود. اگر بیشتر آنچه ساخته شده شنیع و مردود تلقی شود، آن خیابان باریکی که شایسته مراقبت و حمایت است نیز باید در میان نمونه‌های ساخته‌شده بی‌شمار جستجو شود، نه از راه لفاظی.

هیچ دوره معماری‌ای نمی‌تواند پیش از تحقق، شایستگی خود را اثبات کند.