مانا خواجهنوری
فریدنسرایش هوندرتواسر در سال ۱۹۲۸ در وین متولد شد. او یک نقاش، بومشناس و مبارز در راه تحقق معماری هماهنگ با طبیعت و ملهم از خلاقیت فردی است.
او در اوایل دهه ۱۹۵۰ بیانیهای بر ضد عقلگرایی در معماری نوشت. در سالهای دهه ۱۹۸۰ بعضی از پروژههای به اتمام رسیده استاد هوندرتواسر توجه جهانی را جلب کرد و موجب درگرفتن مباحث معماری شد.
گزیدهای از سخنان هوندرتواسر را برای شما ترجمه کردهایم:
پنجره مناسب
ساکنان ساختمان باید بتوانند از پنجره به بیرون خم شوند و بر اندود کنار پنجرهها دست بمالند، و اجازه داشته باشند تا آنجایی را که دستشان میرسد صورتی رنگ بزنند تا از دور دست خیابان دیده شود و معلوم شود که یک آدم آنجا زندگی میکند.
وظیفه ما در مقابل درختان
طبیعت باید بدون دغدغه هر جا که باران و برف میبارد بروید. هر چیزی که در زمستان سپید است باید در تابستان سبز باشد. هر چیزی که زیر آسمان بلند در افق میروید بخشی از طبیعت است. خیابانها و بامها را باید از درخت پوشاند. مردم باید دوباره هوای جنگل را در شهرها تنفس کنند. ارتباط میان انسان و درخت باید جنبه تقدس پیدا کند. فقط در این صورت است که این عبارت فهمیده میشود: «خط یکسره (که تحمل پیچ و تاب نمیکند) از رحمت خدا به دور است.»
سطح ناهموار
انسانها چیزی بیشتر از چشم برای لذت بردن از زیبایی، چیزی بیش از گوش برای شنیدن اصوات موزون و چیزی بیش از بینی برای بوییدن روایح دلپذیر دارند. انسانها با دستهایشان و پاهایشان هم میتوانند حس کنند. سطح هموار با خطوط صاف برای انسان مخاطرهآمیز است. سطح ناهموار یک سمفونی میشود — یک ملودی که احساسات و ارتعاشات دلبخش پدید میآورد.
خط آسمان
خط آسمان صاف و بیجان میراث نامبارک باوهاوس است. وقتی مرز میان بهشت و زمین، یا به اصطلاح پل میان انسان و خدا را زوایای مستقیم از میان میبرند، همه آنچه انسان را به چیزهایی که متعالی است پیوند میدهد نابود میشود.
انسان سه پوست دارد: پوست واقعی، پوشاک و خانهاش. هر یک از این سه باید مرتب بازساخته شوند. باید دائما برویند و تغییر کنند. وقتی پوست سوم — دیوارهای خانه — تغییر نمیکند (مثل پوست اول که میریزد و میروید) سخت و صلب میشود و میمیرد. خانهها هم موجوداتی زندهاند مثل ما. خانهها هم مثل درختها میرویند. آنها هم زندگی میکنند و دائم تغییر میکنند.
معین تبریزی — آرکیتکچرال رکورد ۰۹، ۹۷
شاید شگفتانگیز باشد اگر بگوییم که با وجود هفتاد و دو سال سن، سورن فن (Sverre Fehn) معمار نروژی، برنده ۱۹۹۷ جایزه پریتسکر به این زودی قصد بازنشستگی ندارد. حتی معتقد است که هنوز در حرفهاش در حال یادگیری است. چگونه فن کارهایش را شرح میدهد؟ چه نصایحی برای معماران جوان دارد؟ آیا او به آینده معماری خوشبین است؟ مجله رکورد مصاحبه مفصلی با او انجام داده است که در اینجا گزیدهای از آن آورده میشود.
رکورد: هیأت داوران بخصوص تحت تأثیر این مسئله قرار گرفتهاند که شما مصرانه برداشت خود را از مدرنیسم بدون آنکه تحت تأثیر گرایشهای مختلف موجود قرار بگیرید ادامه دادهاید. فکر میکنید به کار بردن صفت مدرنیست در مورد شما صحیح است؟
فن: همیشه مرا مدرنیست خواندهاند، ولی زمانی که شروع به نمایش کارهایم در اروپا و امریکا کردم مرا نروژی خواندند (میخندد). معماری من خیلی اسکاندیناویایی است و من در تمام طول زندگی سعی کردم از این موضوع فرار کنم ولی موفق نشدم. من معماریم را اسرارآمیز میبینم. معماریم مملو از مرگ و عرفان است. مفاهیم نور و سایه.
اینجا (نروژ) تمام زمستان تاریک است. وقتی کودک هستید به قوه تخیل قوی احتیاج دارید تا بر این تاریکی فائق آیید. زندگی به آن شکل متداول جنوب نیست که همیشه، چه در زمستان و چه در تابستان، آفتاب وجود دارد. من همیشه مجذوب نور و سایه هستم و با دقت این فرمها را به کار میبرم. تضادها و عظمت را.
بعضی وقتها با شرایط آب و هوایی، طبیعت و توپوگرافی سر و کار پیدا میکنم. مهم است که میان طبیعت و زندگی خلاق، گفتگو برقرار کنیم. ساختمان رویارویی خشن فرهنگ با طبیعت است و شما میتوانید در این رویارویی تعادل و زیبایی را بیابید. گفتگوی بین گذشته و حال را نیز آشکار کرد.
رکورد: چه صحبتی دارید برای آن دسته از معمارانِ جوانی که میخواهند زندگی کنند و اعتباری کسب کنند؟
فن: در حال حاضر جریانهای فلسفی مختلفی بر جوانان تأثیر میگذارد — مینیمالیسم، پستمدرنیسم، دیکانستراکشن. مثل اینکه به آنها مجال نمیدهند، ولی برای آنها خوب است. سختتر از زمانی است که فقط یک یا دو عامل تأثیر وجود داشت. من تفاوت بزرگی بین دور جوانی خودم با دانشجویان امروزی میبینم. آنها خیلی درگیر مادیات هستند؛ در نتیجه مجبورند شغل خوبی داشته باشند تا اتومبیلها و تلویزیونهایشان را حفظ کنند. من در آن زمان فقط یک میز کار داشتم و کار میکردم. همین.
برای جوانها لازم است که زیاد سفر بکنند، مخصوصا به جاهایی مثل شمال افریقا، تا بفهمند چه چیزهای مختصری برای یک زندگی خوشایند لازم است. یک اتاق ژاپنی بدون مبلمان را در نظر بگیرید. به عنوان معلم، همیشه دانشجویانم را به اسپانیا و مراکش میبرم که در آنها معماری بنایی نیست ولی ساده است. درس بسیار مهمی است که به سادهزیستی دیگران قدر نهیم.
رکورد: آیا به آینده معماری خوشبین هستید؟
فن: معماری همیشه میتوانسته بیش از آنچه هست باشد. به نظر میرسد که مردم همیشه در جستجوی فضا هستند و راضی نمیشوند. اینکه مردم سفر میکنند تا از این یا آن فضا لذت ببرند امیدوارکننده است. اینکه میخواهند چیزهایی بزرگ و مهم را تجربه کنند.
رکورد: قصد ندارید در این مقطع از زندگیتان آهستهتر کار کنید؟ پروژه تئاتر ملی یک کار بزرگ است.
فن: وقتی کلی کار دارم چطور میتوانم آهستهتر کار کنم؟ تئاتر ملی یک کار بزرگ است. به این دلیل به این زودی در اسپانیا بازنشسته نمیشوم.
رکورد: شما هم معمار و استاد هستید. از کار نمیدانستید که نمیتوانید همینجوری یک فضایی در جایی بسازید؟ قبل از آنکه اقدامی بسازید، باید یک داستان داشته باشید. مصالح در حکم حروف داستان شماست و با آنها داستان را مینویسید.