معماری معاصر

بحران تعلیق

سهیلا بسکی·معمار ۳۷

بحران تعلیق

چیزی در زندگی ما شرم‌آور است، چنان‌که انگار در تعلیقی بی‌پایان معلق مانده‌ایم. شاید به همین دلیل است که سکونتگاه‌های ما شبیه انبارهای متروک‌اند نه شهر و نه روستا. حتی ساختمان‌ها و بلوک‌های نوساخت هم پس از مدتی بخشی از این بافت ناتمام و انبارگونه می‌شوند.

در نیم قرن اخیر شهرهای قدیمی رها شده‌ی بسیاری را دیده‌ایم که تکه‌تکه شده‌اند، بافت‌های تاریخی ویران شده‌اند و روستاهای متروک باقی مانده‌اند. در شهرهای بزرگ — که روز به روز انباشته‌تر می‌شوند — حتی بخش‌های نوساخت هم از این ناتمامی و ظاهر انبارگونه رنج می‌برند. خیابان‌های پرازدحام بدون پیاده‌رو، محله‌های مسکونی محصور در بزرگراه‌ها، مغازه‌هایی بدون فضای استراحت... همه گواه این مفهوم دیرپای ماست.

این آشوب با تمدن کهن ایران که به دقت و ظرافتش شناخته می‌شود، در تضاد است — تمدنی که در آداب و میراث فرهنگی‌اش نمایان است: ساختمان‌سازی، لباس، قالی‌بافی، خوشنویسی، آشپزی، کاشی‌کاری، آینه‌کاری، نظام آبیاری... این دقت شامل عناصری به کوچکی یک چفت درب چوبی ساده است که در هماهنگی با زندگی روزمره طراحی شده.

اما در دهه‌های اخیر، شیوه‌ی حریصانه‌ی غالب — که متأسفانه با تأیید کسانی که مدعی نگهبانی از این میراث ارزشمند بودند همراه شده — به زمین و سایر منابع طبیعی و فرهنگی نیز سرایت کرده و ضربه‌ی نهایی را بر بازمانده‌های این تمدن باشکوه وارد آورده است.

این وضعیت نیازمند تأمل است. مسئولان از هر جایگاهی باید به خاطر بسپارند که منابع فرهنگی پس از نابودی قابل بازسازی نیستند و ادامه‌ی این بحران تعلیق، بنیان‌های هویت جمعی ما را تهدید می‌کند.

بحران تعلیق | Memar