در شمارههای قبل به خلاقیت و جنبههای مختلف آن پرداختیم. نکته مهمی که از آغاز بحث مورد توجه قرار گرفت این بود که خلاقیت به رغم جنبه ابداعی آن، و اینکه نهایتاً به ایجاد چیزی که از قبل وجود نداشته است میانجامد، یک فرایند است و نظیر هر فرایند تولیدی دیگر تکنیکهایی دارد. پیش از این، بیشتر به چارچوب مفهومی این فرایند پرداختیم و نشان دادیم که خلاقیت نوعی فعالیت پیچیده ذهن است که از قوای تخیل و اختراع، که هر کدام عوامل و فرایند خاص خود را دارند، به وجود میآید. در این مقاله به آخرین مرحله خلاقیت، یعنی تولید فرم میپردازیم. البته منظورم از فرم کالبدی جدا از سازه و منطق ساختمانی نیست، بلکه فرم به مفهوم گسترده آن است که فضا، سازه، مصالح و جنسیت را نیز دربر میگیرد. فرم معماری، به طور کلی، مجموعهای از روابط هندسی است که با مصالح ساختمانی عینیت مییابد، و طبیعی است که امکان ایجاد فرمهای جدید به طور بالقوه بینهایت است. از تنوع ظاهری فرمها که بگذریم، تکنیکهایی که به پیدایش فرمی جدید میانجامند چندان متنوع نیستند. در تاریخ معماری به ندرت تکنیکهایی ابداع میشوند که شیوه دستیابی به فرم را اساساً عوض کنند. امروزه، معماران به دنبال کشف قابلیتهای فرمهای پیچیده هندسه جدید نظیر فراکتالها، موبیوس، توپولوژی و غیرهاند. هندسه جدید به گونه مؤثری نشان داده است که فرم تنها یک ظرف نیست، بلکه سازماندهی فضایی و سیستم حرکت و درک فضا نیز هست، و به همین دلیل است که تکنیکهای خلاقیت عمدتاً به بحث فرم مربوط میشوند. البته فرم خود بحثی پیچیده و وسیع است که در یک مقاله نمیگنجد. همانطور که فرمولهای پیچیده ریاضی نهایتاً به عملیاتی ساده نظیر چهار عمل اصلی، مشتق و انتگرال و غیره تفکیکاند، فرمهای معماری نیز، به رغم پیچیدگی، از اصول نسبتاً سادهای استفاده میکنند که به عبارتی آداب طراحی فرماند. از اصطلاح «آداب» استفاده کردم چون تصور میکنم بین آنچه من تکنیکهای طراحی خلاق مینامم و آداب سخن گفتن رابطهای وجود دارد که توضیح آن به روشن شدن مطلب کمک میکند. آداب سخن گفتن، ضمن آنکه قواعدی دارد، به معنی به کار بردن جملاتی پیشساخته یا رعایت نظمی دقیق در تقدم و تأخر مطالب نیست. سخنور واقعی از هر نوع قاعده خشک میگریزد. یکی از قواعد سخنوری، بر هم زدن نظم فکری مخاطب یا شکستن روال صحبتی است که به طور خستهکنندهای ادامه یافته است. مسئله یافتن نوعی تعادل است؛ این کار به راه رفتن روی طناب قابل تشبیه است. وقتی به یک طرف زیاد خم میشویم، مغز فرمان میدهد که اعضای بدن به طرف دیگر حرکت کنند تا مرکز ثقل همواره روی محور شاقولی طناب باقی بماند. منظورم از عنوان کردن تعادل اشاره به واکنش انسان به مسائلی است که اغلب برای آنها راهحلهایی پیشساخته و غیر خلاق وجود دارد.
تکنیکهای خلاقیت
نمایش ارزش
انسان از گذشتهای دور متوجه شده بود که پدیدههای طبیعی نظیر روز، گرما، سختی، خشکی و ... متضادهایی دارند که وجود آنها برای حفظ تعادل محیطی، که لازمه ادامه حیات است، ضروری است. از این رو هنگام فکر کردن به یک موضوع خاص، تصور متضاد آن بخشی از جستوجوی انسان برای کمال و تعادل است. واکنش طبیعی انسان به محیط همواره جستوجوی هماهنگی و یکدست شدن با محیط نبوده است. تولیدات معماری به طور خاص، خصوصاً در گذشته که رفتار انسان به فطرتش نزدیکتر بود، تضاد با طبیعت را نشان میدهند. زیگوراتهای بینالنهرین کوههای مصنوعی در سرزمینیاند که کاملاً مسطح است. به همین صورت، منارههای شهرهای مرکزی ایران خطوط افقی کویر شور را به مصاف میخوانند. رنگهای درخشان و غلیظ کاشیها، فرشها و لباسهای بومی مردم این نواحی جستوجویی برای جبران محیط بیرنگ است. تضاد، مثلاً تضاد رنگ، چیزی جدا از طبیعت نیست. اگر به گلها و میوهها نگاه کنیم درمییابیم که بهکارگیری رنگهای متضاد یکی از قوانین طبیعت است. موجودات زنده از طریق کنتراستهای رنگی پیامهای مهمی را به یکدیگر ارسال میکنند. به لحاظ زیباییشناسی، ارزش هر عنصر ادراکی در مقابل متضادش به نمایش درمیآید. رنگ خاکستری روی متنی خاکستری ارزش خود را از دست میدهد. تضاد باعث افزایش ارزش میشود. مساجد جامع شهرهای ما به لحاظ ساختار هندسی بسیار منظم، ابعاد وسیع، رنگهای درخشان، گسترش عمودی و جهت قرارگیری، با بافت اطراف خود در تضادند و این تضاد باعث افزایش ارزش میشود. پس جستوجوی تضاد فقط به واکنش انسان در مقابل محیط طبیعی مربوط نمیشود، بلکه قاعدهای است که در رابطه بین فرمهای ساخته دست انسان نیز رعایت میشود. هر فرم معماری، چنانچه از اجزایی تشکیل شده باشد، میتواند دارای تضاد باشد و این تضاد، گذشته از ایجاد تعادل کلی، باعث افزایش ارزش عناصر متشکله آن میشود. تضادهایی که در معماری استفاده میشوند بسیارند و تنها به تعدادی از آنها مختصراً اشاره میکنم:
الف — نظم و بینظمی
امروزه نظر غالب این است که پدیدهای به نام بینظمی وجود ندارد و این میزان پیچیدگی نظم است که این حالت را به وجود میآورد. به هر حال، در مقایسه با نظمی روشن و ساده، نظمی پیچیده ممکن است بینظم جلوه کند. بینظمی کامل خود مولد نظمی جدید میشود. در سالن سینما پیش از شروع فیلم، که هر فردی با فرد بغلدستی خود صحبت میکند، همهمهای به گوش میرسد که همواره یکنواخت و یکسان است. از طرف دیگر، نظم دقیق و ساده خستهکننده و حتی در بعضی موارد پیشپا افتاده است. جستوجوی نظم، تلاشی برای دستیابی به کمال است؛ ولی کمال بدون تضاد به تجرید میل کرده و زندگی انسان را لمس نمیکند. مثلی ژاپنی میگوید: «کمال زیباست، ولی در ضمن احمقانه است. کمال را باید شناخت و از آن استفاده کرد، ولی آن را شکست.» نظم و بینظمی نظیر طرح هندسی قالی و نقوش گل و بوتهای میتوانند همارزش باشند، ولی در بسیاری موارد رابطه از نوع قاعده و استثناست. زیباییشناسی مدرن اغلب از این روش، یعنی وارد کردن نوعی بینظمی در نظمی مفروض، استفاده کرده است. قاعدهای که از آن سخن گفتیم با شدت دیده میشود. لیبسکیند، در پروژه توسعه موزه برلن، از تضاد سازماندهی مستقیمالخطی با سازماندهی زیگزاک استفاده کرده است.
ب — پر و خالی
یکی از قدیمیترین روشهای ایجاد تضاد استفاده از فضاهای پر و خالی است. گذشته از ضرورت ایجاد شکافهایی در پوسته خارجی بنا برای دسترسی، نور و هوا، مسائل ظریفتر زیباییشناسی نیز وجود دارند که توجه به آنها مهم است. حجمی که منفذی به بیرون نداشته باشد حالت نمادین و مجسمهای به خود میگیرد. اینگونه فرمها انسان را از خود دور میکنند. شکاف درون نما انسان را به طرف خود میکشاند. به همین جهت است که بناهایی نظیر برج گنبد قابوس، که عمدتاً نمادی بیرونیاند، بازشوهای محدودی دارند و ساختمانهایی نظیر مساجد، که باید افراد را به درون دعوت کنند، گشایشهای وسیعی (ایوان) دارند که بر نما سایه میافکنند. در ترکیب متضاد پر و خالی، اگر سطح یکی به طور محسوسی بیشتر از دیگری باشد، رابطه شیئی و متن یا قاعده و استثنا به وجود میآید. بنابراین، به فراخور طرح، فرم حجم پر یا گشایشها میتواند نظم غالب را تعریف کند. لوکوربوزیه، در کلیسای رونشان، انواع بازشوها را تجربه کرده است، که یا بسیار بزرگاند یا به گونه اغراقآمیزی کوچک. لوکوربوزیه در این طرح از متعارف میگریزد، زیرا متعارف مفروض است و انتظار چشم را برآورده میکند و به همین دلیل جذابیت کمتری دارد.
ج — سبک و سنگین
مصالح شفاف نظیر شیشه و پلیکربناتها سبکی را القا میکنند. مصالح کدر نظیر سنگ، آجر و بتن سنگینی را القا میکنند. احجام پیوسته و ساده هندسی نیز سنگین و احجام شکسته و تکهتکه سبک به نظر میرسند. تضاد سبکی و سنگینی از دوره گوتیک، که استفاده از سطوح وسیع شیشهای متداول شد، همواره مورد استفاده بوده است. امروز سبکی بر سنگینی برتری یافته و به صورت استراتژی زیباییشناسی درآمده است. ساختمانهایی که پوستهای شفاف دارند زیباییشناسی بسیار متغیری در شبانهروز دارند؛ روز منظره بیرون را منعکس میکنند و شب نمای داخل را به نمایش میگذارند.
د — طبیعی و مصنوعی
بعضی مصالح ساختمانی نظیر چوب و سنگ را میتوان به گونهای تقریباً طبیعی استفاده کرد. در این حالت، شکل اجزا و بافت آنها بسیار پیچیده است. در تضاد با مصالح طبیعی میتوان از مصالحی نظیر بتن، فلز و شیشه با فرمهایی ساده و مشخص استفاده کرد. استفاده همزمان از این مصالح متضاد باعث افزایش ارزش فرمها و تأکید بر مصالح ساختمانی میشود.
دیوار سنگچین در خانهای روستایی جلوه کمتری دارد تا در ساختمانی مدرن. در معماریهای کلاسیک گذشته، سعی معماران برای تحتالشعاع قرار دادن خصوصیات طبیعی مصالح و فراتر رفتن از محدودیتهای مادی آنها بوده است. گچبری اسلامی ظرافتی دارد که ظاهراً از عهده مصالح شکنندهای چون گچ برنمیآید. در معماری نئوکلاسیک اروپایی، سنگ هویت خود را تقریباً از دست داده و به ابزار بیان فرم تبدیل شده است. زیباییشناسی مدرن به دنبال تنش بین هویتهای مستقل مصالح و فرم طرحشده توسط معمار است. حتی مصالحی نظیر بتن که به هر شکلی درمیآیند، در بسیاری از موارد، به نحوی به کار میروند که جنسیت خود را به نمایش بگذارند.
ه — نو و قدیمی
با افزایش روزافزون تعداد ساختمانها، مسئله مرمت و بازسازی آثار قدیمی اهمیت خاصی یافته است. نظر اکثر متخصصان این است که در مرمت بناهای تاریخی، چنانچه به افزودن تجهیزات یا بخشهایی نیاز باشد که در بنای قبلی موجود نبوده است، یا اگر وجود داشته است اثری از آن باقی نمانده است، آنچه افزوده میشود باید دارای ظاهری تکنولوژیک و کاملاً در تضاد با فرم تاریخی باشد. هدف اصلی این نظریه مخدوش نکردن اثر تاریخی و حفظ سندیت آن است. در این رابطه، یعنی در ترکیب کردن نو و قدیمی، معماری معاصر به نتایج بسیار درخشانی دست یافته است. تکنیک قرار دادن نو در مقابل قدیمی لزوماً به ساختمان تاریخی نیز ندارد. جیمز استرلینگ در طرح اشتاتزگالری (Staatsgalerie) شهر اشتوتگارت زیباییشناسی مدرن را در مقابل با فرمهای استنباطشده از معماری رومانسک قرار داده است.
ابهام
نقطه مقابل «نمایش ارزش» ایجاد ابهام است. تاکنون صورتهای مختلف تضاد را مطالعه کردیم و دیدیم که از طریق به کارگیری ارزشهای متضاد در طرح معماری میتوان ویژگیهای متفاوت ساختمان را مورد تأکید قرار داد. در تضاد تمایزها شفاف میشوند و ابهام از بین میرود. ابهام تکنیک ظریفی است که از طریق آن تمایزها تا حد نامحسوس شدن کاهش مییابند و به لحاظ ادراکی شرایط خاصی به وجود میآید. طبیعی است که زمینههای ایجاد ابهام بیشمارند. مثلاً، میتوان به پروژه مجموعه فرهنگی کالدونی نو اثر رنتسو پیانو که در معمار ۸ معرفی شد اشاره کرد. کلبههای چوبی-فلزی این مجموعه، که به بادبان کشتی قابل تشبیهاند، در قسمت بالایی رفتهرفته جسمیت خود را از دست داده و جزئی از آسمان میشوند. در این سازهها خط دور، که عموماً مهمترین ویژگی فرم است، قطعیت خود را از دست میدهد و به عنصری ثانوی تبدیل میشود. در تضاد با متن ساختمانی بومی اطراف، آسمان و جنگل به نوعی ابهام تبدیل میشوند.
ابهام همچنین زمانی است که دو مصالح مشابه که باهم کمی تفاوت دارند کنار یکدیگر کار شوند یا تضاد بین طرح بیرونی و درونی از میان برود. ابهام در مرز میان تضاد و تشابه است و به همین جهت ارزش مضاعف را برای عناصر ساختمان به وجود میآورد. بعضی مواقع، ابهام به صورت نوعی ترفند بصری عرضه میشود. بسیاری از نقاشیهای وازارلی به گونهایاند که به دو نوع مختلف ادراک میشوند.
تنش
تنش هنگامی است که فرمی عادات چشم را بر هم زند و این خاصیت میتواند هم فرمال یا مربوط به ایستایی باشد. آنچه در اینجا مورد نظر است همان تنش سازهای است. ساختمانهایی که با قواعد پیچیده و با بهرهگیری از تکنولوژی پیشرفته نظیر سازههای کابلی یا سازههای خرپایی فضایی متداخل (نظیر آثار کالاتراوا) به وجود میآیند، گاه این تصور را به وجود میآورند که به طور معجزهآمیزی، بیتوجه به قانون جاذبه، برپا ماندهاند. سازه معلق مقرنس که ظاهراً فرمی توپر و سنگین، ولی در واقع توخالی و سبک است نیز به نوعی تنش ایجاد میکند؛ و البته این تنش در گذشته که تکنولوژی مدرن ناشناخته بود، جدیتر بوده است.
همانطور که میتوان حدس زد، بحث تکنیکهای خلاقیت مفصلتر از آن است که در این مقاله مطرح کردم. امید است این بحث در شماره بعدی ادامه یابد.







