تهران، زندگی در عرصه میان

اشتراک‌گذاری
تهران، زندگی در عرصه میان

شهر در دیدگاه ارسطو، فضاى همزیستى همه مردم است، جایى متکثر و افراد و یا گروه ها شکل مى گیرد و چاره اى 1«چندصدایى. فضایى که »در میان ندارد جز اینکه تضادهاى بالقوه و تعارضات منافع و خواسته هاى افراد را در خود جاى دهد. »عرصه میان« باید بتواند امکان بروز ضدیت را بین عناصر سازنده اش فراهم آورد و بروز مسالمت آمیز ضدیت ها در طول تاریخ تنها از طریق »سیاست« در شهر امکان پذیر شده است. از این منظر، هنرِ سیاست شکل گیرى 2. نشئت مى گیردpolis از وجود شهر یاtechne politike یا سیاست در شهر و نیروهایى که در آن نقش دارند همواره در کشمکش بین منافع خصوصى و عمومى بوده است، کشمکشى که نقطه ثقل آن پیوسته توسط ایدئولوژى ها، نیروهاى اجتماعى و سرمایه جابه جا مى شود. به این ترتیب فضا در شهر برخلاف تصورات اولیه، کالبدى انتزاعى و یا محصولى فیزیکى نیست و به سادگى تئوریزه نمى شود. فضا محصول سیاست و ایدئولوژى است. تولید فضا ابزارى است براى اعمال قدرت و به همین دلیل گروه هاى مختلف براى تصاحب آن با هم رقابت مى کنند. در جاروجنجال این نزاع قدرت، عرصه هایى هم هستند که به سادگى به تصاحب اشخاص و گروه هاى مختلف در نمى آیند. تعیین حدود و کاربرد و زدن برچسب هاى روشن و مشخص بر آنها دشوار است. اطلاق صفت عمومى یا خصوصى به آنها چندان در توصیفشان راهگشا نیست، چراکه این فضاهاى سیال در طیفى گسترده از عمومى تا خصوصى شناورند. عرصه هایى هستند که در میان قدرتِ گروه هاى مختلف، در میان فرآیندها، مرزها، در میان عینیت و ذهنیت قرار گرفته اند. گاهى حاصل صورت مسئله هاى درست تصمیم سازان شهرى هستند که با حضور مردم و با گذر زمان تکامل پیدا مى کنند و گاهى از مدار تولیدِ فرمایشى فضا خارج مى شوند و به واسطه تهى بودن پتانسیلى بالقوه براى تخیل در شهر و صحنه اى براى حضور و کنشگرى مردم هستند. فارغ از اینکه این فضاها طراحى شده باشند یا خودجوش، توسط نهادهاى شهرى ایجادشده باشند یا در مقابل قدرت آنها شکل بگیرند، در مرکز شهر باشند یا در حاشیه آن، از جنس مسیر باشند یا مقصد، در دیدرس باشند یا در لایه هاى پنهان تر، با ایجاد بسترى براى تعاملات اجتماعى، شهر را به مردم بازمى گردانند و فرصت شهروند شدن را به وجود مى آورند. فضاهایى اند که همچون یک مهمانى مفرح مردم را بیش ازآنچه لازم است در خود نگه مى دارند. فرصت ها و اتفاقات بسیارى، براى تحقق به لایه هاى مختلف فضاى بینابینى نیاز دارند، جایى که تعاریف آن قدر صلب و قاطع نیستند که محدودشان کنند و مى توانند به حرکت درآیند و جریان پیدا کنند. در طبیعت و اکوسیستم نیز چنین است. در گذار از خشکى به آب، و از جنگل به صحرا، آستانه هایى بى نام پدیده هایى حیاتى را در خود جاى مى دهند. فضاى عمومى اسرارآمیز است و تعریف کردنش دشوار، گواه آنکه روش هاى نگاه و تشخیصش تمامى ندارند. ابعاد و وجوه گوناگون، ماهیت میان رشته اى، تعدد بى نهایت ادراکات ذهنى افراد از آن، فضاى عمومى را تبدیل مى کند که همه آن را به یک معنا به کار نمى برند. 3به عبارتى لغزان بخش اول این شماره تلاشى است براى نزدیک شدن به ماهیت فضاى عمومى.

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.