همبستگی عشق و معماری؛ گفت‌وگویی با بنا بر عشق

اشتراک‌گذاری
همبستگی عشق و معماری؛ گفت‌وگویی با بنا بر عشق

ًضخامت حدود سه سانتى متر با هم ارتباط برقرار کنند و باز هم آشیانى کاملا متقارن بسازند. البته، سازه اى که ایجاد مى کنند، همواره آشیان یکسانى است. انسان هایى که با مشکل مشابه ساختن در سکونت گاهى تقسیم شده مواجه بوده اند، در هر سوى صفحه، ساختار متفاوتى ساخته اند، و اگر فاقد نوع معینى از تخصص بودند در معرض خطر ناکامى و نابودى قرار مى گرفتند، یا در غیر این صورت روشى را ابداع مى کردند تا صفحه را مشبک کنند به این منظور که تبادل اطلاعات کنند و سازمانى سیاسى ایجاد کنند، موردى که وابسته به ترجمان زبان شناختى است و هر بار شهرى متفاوت از کار درمى آید. یونانى ها مى نامیدند، که نوعى ساخت فنى شایسته انسان 5 Poiesis این فعالیت را را برجسته مى کرد: ساختنى شاعرانه به این معنا که هدف آن همواره چیزى بیش از حفظ حیات بود. حتى براى پیشرفته ترین میمون هاى ا نسان نما، تمنا از بیرون برانگیخته مى شود و آن را مى توان مانند ساختارى بسته فهمید، نوعى سازوکار پیچیده: است در حالى که رفتار جنسى فصلى است. 6گرسنگى امرى تنکردشناختى در مقابل، براى انسان ها، تمنا همچون افقى باز تجربه مى شود. »پدیده« ، در تمامى چیزهاى انسانى اساسى است، از نوعى 7اروتیک، به گفته ماریون

\n\n

عقلانیت برخوردار است که منطق را به چالش مى کشد، و تجربه هایى به تنوع نوع دوستى و شهوت را دربرمى گیرد. در حالى که رفتار میمون هاى انسان نما پیرامون جانور هم نوعى که مرده است بى تفاوتى را به نمایش مى گذارد، تدفین اجساد در جوامع انسانى اولیه، به نظر مى رسد رابطه اى با هوشیارى نسبت به میل جنسى و هم زمانى مبهمى با هوشیارى نسبت به مرگ به عنوان محدودیت حیات دارد. بسیارى از مصنوعات و روایت هاى اساطیرى در فرهنگ هاى مختلف که بازتاب نیازى به تصاحب یا تغییر واقعیت بیرونى هستند، نوعى حس معصیت را مى رسانند: شرم یا گناه. آدم و حوا به خاطر دانش عشق به مرگ نهایى محکوم مى شوند، پرومته به خاطر دزدیدن آتش محکوم مى شود با خاك کار کند و شهرها 8خدایان مجازات مى شود، و قابیل را بسازد. در فرهنگ هاى اساطیرى، از خودگذشتگى به طور معمول همراه با کارها و اعمال فنى است، به امید نوسازى نوعى حس کنار آمدن با جهانى که فراتر از انسان است.

\n\n

پانوشت ها: ، تلاش براى یافتن شکل هاى جدیدى از خوانش و تعبیر که فراتر از postcritical -1 روش هاى نقد مرسوم است. خوانش پساانتقادى بر عاطفه یا احساس تأکید دارد و تلاش مى کند بعدهاى پدیدارشناختى یا زیباشناختى در تجربه ناظر یا خواننده را توضیح دهد. م. 2- hard 3- Plato, Symposium 186 a-b, in Selected Dialogues of Plato, trans, Benjamin

\n\n

Jowett orev. Hayden Pelliccia (New york: modern Library, 2001). ()ضیافت ، افلاطون ، شاهزاده سیدهارتا مدت ها در حالتى از مراقبه و روشن بینى در زیر Siddhartha -4 . )بودى( مى نشست و به این دلیل مردمان به او لقب بودا دادند. مbodhi درخت ، واژه اى یونانى که مفاهیم ساختن و شعر گفتن را هم زمان مى رساند، این واژه Poiesis -5 . )شعر( است. مPoetry یونانى ریشه واژه انگلیسى 6- physiological ، ژان لوك ماریون فیلسوف فرانسوى است. در کتاب پدیده اروتیکJean Luc Marion -7 ( بر بى توجهى فیلسوفان به موضوع عشق تأکید مى کند وThe erotic phenomenon, 2000) مى گوید عشق عقلانیت خود را دارد و مى تواند مورد کنکاش فلسفى قرار گیرد، و در این کتاب به آن مى پردازد. م. ، قابیل ، به روایت انجیل پسر بزرگ تر آدم و حواست، و هابیل پسر کوچک تر، بنا Cain -8 به این روایت هابیل بره نوزادى را به خداوند هدیه داد و قابیل محصول زراعت خود را. محصول زراعت خداوند را خوش نیامد، و قابیل از سر حسادت هابیل را به قتل رساند. این روایت دینى از یک سو بازتاب روابط خانوادگى، و در مقیاس بزرگ تر بازتاب تضاد جوامع کشاورزى و قبایل دامپرورى است. امرى که در ایران زمین به صورت برخورد و کشاکش جامعه یکجانشین کشاورز ایرانى و قبایل کوچ نشین ایرانى و انیرانى، چند هزاره ادامه یافته بود. م.

\n\n

خیابان جوونه در روئن، پل گوگن مزرعه هاى الیس، پل گوگن

\n\n

«همبستگى عشق و معمارى؛ گفت وگویى با »بنا بر عشق

\n\n

(، نه تنها هنوز2006) پرسش بنیادین کتاب بنا بر عشق نوشته آلبرتو پرز گومز ارزش مطرح شدن دارد بلکه به نظر مى رسد در دنیاى پساپاندمیک اهمیت ویژه اى مى یابد؛ آیا مى توانیم معمارى را متصور شویم که هم زیبا باشد و هم درخدمت خیر عمومى؟ ترکیب وصفى »خیر عمومى« در جملات آغازین کتاب نویدبخش کنکاشى اخلاقى و البته دموکراتیک بر کارکرد معمارى در جامعه است. این نوشتار تلاشى است براى گفتگو با متن در امتداد مسیرى که پرز گومز پیش روى مان مى گستراند، در جهت درك و تفسیر با استنادات تاریخى و اسطوره اى از خلال سال ها. )تفاوت در اندازه فونت بعضى قسمت هاى متن به سبب ایجاد تمایز در بخش هایى است که نظر نویسنده کتاب توضیح داده مى شود یا قسمت هایى که نویسنده مقاله حاضر طرح دیالوگ مى کند.( »یک معمارى معنادار به طور مؤثرى نیازهاى مادى بشریت را برآورده مى سازد در حالى که هوشیارى خود نسبت به منابع جهان براى تداوم 1«.تمدن بشرى را حفظ مى کند پرز گومز با نقد »اپیدمى فرمالیسم بى معنا و کارکردگرایى مبتذل در بر ضرورت بازنگرى در معنا و تجربه در معمارى تأکید دارد 2«عصر مدرن و ما را درمورد نقش واقعیت مجازى و ابزارهاى دیجیتال در روند خلق به تفکر دعوت مى کند؛ » الگوریتم هاى جادویى متأخر محصولات جدیدى خلق مى کنند که با وجود فریبندگى بى دوام، و بدون توجه به تجربه زیبایى و معنا 3«.فرهنگى بدنمند و تناسب و شخصیت فاقد عشق هستند از دید پرز گومز به هم وابسته اند و به زعم او بخش بزرگى از معمارى معاصر به این دو بى توجه است. او به دنبال نوشدارویى براى بى اثر کردن فرهنگ معمارى مادى و تکنولوژى محور معاصر است. آلبرتو پرز گومز این نوشدارو را عشق مى داند. عشق از نگاه او چه در روند طرح و چه در تجربه اثر، معمارى را بارورتر مى سازد. عشق مى تواند دلیل حس متعالى ما در مواجهه با زیبایى باشد. حسى که به میل فیزیکى وابسته است و روندى پیچیده و در هم تنیده از انقطاع و تعلیق و در نهایت تصاحب و رسیدن به مقصد دارد، بنابراین زمانمند است. او عشق را عامل شناخت جسمانى در مواجهه با جهان مى داند، مسبب درك جایگاه مان در جهان و حتى هدف مان در درك معناى اثر - زندگى. او نقطه تلاقى زیبایى و اخلاق در روند خلق معمارى را عشق مى داند و کتاب خود را بر کاوشى فراتر از قواعد و قوانین قراردادى اخلاق و زیبایى شناسى مرسوم بنیان مى نهد. بعد اخلاقى نگاه او به تجسم فریبندگى در عین شفقت در اثر معمارى برمى گردد، خصلتى که به زیبایى اجازه همبستگى با عدالت و خیر عمومى مى دهد. اما این معادله تنها به بهاى مسئولیت پذیرى معمار فراتر از نوآورى هاى دیجیتال و اجابت حرفه اى خواسته هاى کارفرما میسر مى شود. همان گونه که اخلاق به واقع قابل تقلیل به قواعد خشک نیست، زیبایى نیز از چنگ قواعد خشک زیبایى شناسى و منطق فلسفى مى گریزد. زیبایى با احساسات و اشتیاق سروکار دارد، کیفیتى فریبنده و جذاب و حتى ترسناك که در عین بى ثبات کردن به واسطه نوآورى همچنان به دلیل مأنوس بودن میان 4قابل شناخت است و همین سبب فراهم آوردن امکان همسازى

\n\n

البته از نظر او تاریخ 5.زندگى بشر با نظم فرهنگى و طبیعى مى شود معمارى »بنا بر عشق« به »فهرستى از ساختمان هاى مفید با تاریخ ساخت 6«که وجه تمایزشان ایجاد لذت توسط تزئینات کم و بیش بى ربط است تقلیل نمى یابد. این تعریف از معمارى و همنشینى آن با هنرهاى زیبا تنها به قرن هجدهم برمى گردد و از این جهت حیطه وسیعى از دانش و تمدن بشرى مرتبط با سنت معمارى نادیده گرفته مى شود. کنکاش او در این مورد به تعمق در ریشه مفهوم معمارى مى انجامد؛ در یونان باستان واژه اى مختص معمارى وجود نداشت در حالى که براى معمار از واژه به عنوان سردسته یا رئیس صنعتگران استفاده مى شد.architecton این مسئله نزدیکى قابل تأملى با واژه برگرفته از تازى »معمار« دارد که- در لغتنامه دهخدا به عنوان صیغه مبالغه و به معنى بسیار عمارت کننده و حتى 7.مهتر بنّایان آمده است با مفهوم معمار هستى در Architectus در دوران رنسانس واژه

\n\n

.(1220-30) پروردگار به عنوان معمار هستى، از مجموعه انجیل مصوّر، پاریس-1 .2011ارائه شده در ژورنال موزاییک توسط آلبرتو پرز گومز در مقاله »بنا بر عشق« به سال

\n\n

.(1 مسیحى به کار برده مى شد )تصویر-فرهنگ یهودى هرچند ریشه این اطلاق به رمزگشایى در نظریات خداپرستان ابتدایى - مسیحى باز مى گردد اما تصویرى که پرز گومز به اشتراك مى گذارد-یهودى 1231-1220 متعلق به انجیل مصورى است که تصاویرش بین سال هاى کشیده شده است. در این تصویر خداوند به نحوى دیده مى شود که به وسیله یک پرگار که نمادى از ابزارهاى معماران است در حال خلق جهان است. در داخل محیط دایره، خورشید و ماه تکمیل شده در کنار زمین به صورت ماده بى شکلى که هنوز بر اساس همان اصول هندسى در حال تکمیل است دیده ؛ »نسبت پروردگار، که خود مبدأ 8مى شوند. جمله معروف توماس آکویناس الاصول همه چیز است، با مخلوقات همانند معمار است با آنچه طراحى کرده در فهم مقبولیت این تفکردر قرون وسطا کمک مى کند.9«.است اما هنوز در دوران رنسانس با وجود نزدیکى تنگاتنگ معمارى و نقاشى و مجسمه سازى، همچنان معمارى حوزه وسیع ترى از ساخت ماشین ها و استحکامات و باغ ها و صحنه تئاتر و سازه هاى موقت را در کنار ساختمان در بر مى گرفت. پرز گومز با رجوع به اولین معمار اسطوره اى که در قالب افسانه هایى به او ساخت مجموعه بزرگى 10یعنى دایدالوس از کشتى ها و معابد و ماشین هاى جنگى و غیره نسبت داده مى شود، خاطرنشان مى سازد آنچه در این گستره ابداعات و اختراعات و برساخته ها مشترك است هماهنگى است. ساخته هاى دایدالوس همگى از اجزاى کوچکى تشکیل شده بودند که توسط مفاصلى هوشمندانه به یکدیگر متصل شده و مانند اجزاى بدن کار مى کردند. التزام به این هماهنگى در قدیمى ترین رساله معمارى که از قرن اول میلادى 11توسط ویتروویوس به ما رسیده است، ادامه پیدا مى کند، به نحوى که ساختمان ها و ماشین ها و ساعت هاى خورشیدى توصیف شده به وسیله او همگى توانایى انتقال

\n\n

12.معنا از طریق وانمایى نظم کیهان )کاسموس( را دارند این جامع نگرى در معمارى شرق و به ویژه در ایران هم دیده مى شود، - فارغ از صحت تاریخى انتساب آثار متعدد در طراحى و معمارى به معمارانى چون شیخ بهایى، گستردگى این حوزه ها نشان از وسعت دانش معمارى آن زمان دارد. اما مقایسه اولین معمار ایرانى در اساطیر نیز در این راستا آموزنده است. نظامى گنجوى در اثر خود هفت پیکر از معمارى به نام شیده اسم بود. شیده در جشن زمستانه به بهرام گور نزدیک 13مى برد که شاگرد سنمار مى شود و پیشنهاد ساخت قصر هفت گنبد را مى دهد که هر یک از گنبدهاى آن منزلگاه شاهدختى و همرنگ یکى از صور فلکى و متناسب با یک روز خاص هفته بودند، به نحوى که بهرام مى توانست هر روز جامه اى همرنگ با آن صورت فلکى بپوشد و با شاهدخت ساکن در گنبد همرنگ آن دیدار کند. ساخت قصر هفت گنبد دو سال به طول انجامید و بهرام با اجتناب از رویه نعمان، شهر بابک (.2 را به شیده بخشید )تصویر نقش پیراى هر سیاه و سپید شیده نامى به روشنى چون شید در مساحت مهندسى نامى اوستادى به شغل رسامى همه در دست او چو مهره موم از طبیعى و هندسى و نجوم نقش بندى به صورت آرایى خرده کارى به کار بنّایى جان زمانى ستد دل از فرهاد کز لطافت چو کلک و تیشه گشاد بوده سنمارش اوستاد نخست کرده شاگردى خرد به درست 14 داده با اوستاد یارى ها در خورنق ز نغزکارى ها توجه به بعد اخلاقى خلاقیت براى فیلسوف بزرگ پس از رنسانس ، با وجود تکریم قدرت علم مدرن در کنار سرایش و 15جیامباتیستا ویکو شاعرانگى ارسطویى خلق اثر، اجتناب ناپذیر است و او را به تفکر در لزوم در فرآیند ]درك[ وا داشت. جمله 16نوعى حکمت عملى یا فرونسیس مشهور او؛ انسان ها » تنها آنچه مى سازند را مى دانند« به ما در درك نقد او از ادعاى دکارتى علم مدرن براى امکان درك طبیعت، کمک مى کند. ویکو مشروعیت منطق ریاضى را به عنوان بستر اصلى و نهایى براى یک زبان جهانى مورد تردید قرار داد و بیش از هر چیز به شاعرانگى این زبان محورى تمدن غربى و در عین حال -مشترك انسانى در عین رد منطق اجتناب از نسبى گرایى، پرداخت. تلاش او بنیان نهادن نوعى اخلاق عملى بود، اخلاقى که شاید در رویکرد معماران به جهان خلق آثارشان در طى 17.قرون گذشته به کار گرفته مى شد فتوت نامه هاى اصناف نمونه هاى ساده شده اى از رویکرد اخلاقى پیش - تناظر تفکربرانگیزى با قواعد18چشم مى آورند که به گواه هنرى کوربن از دید کوربن اهمیت عهد و میثاق بنیان این فتوت 19.شوالیه گرى معنوى دارند نامه ها را شکل مى دهد اما شاید در لایه اى عمیق تر به آنچه ویکو اخلاق عملى مى خواند نیز نزدیک باشند. »اگر پرسند که چند حکم باشد بنّایى را، بگو که ده حکم است. اول آنکه هر صبح که برخیزد از علم و شریعت باخبر باشد تا استادى او را مسلم باشد. دویم، هرکس را در خور حوصله و توانایى کار فرماید. سیم، با سخاوت و خیّر باشد. چهارم در کار خود استاد باشد و آنچه را انجام دهد چنان باشد که از براى خود نماید. پنجم، با همه کس به خلق نیکو پیش آید. ششم تنگ حوصله نباشد، هفتم فقیر دوست باشد، هشتم کارى گران و زیردستان خود را به نان و جامه شفقت نماید. نهم پسران مردمان را عزیز دارد. 20«.دهم آنکه در کار خود چست و چالاك باشد (، 3 علم نوین جیامباتیستا ویکو )تصویر21تعمق در تصویر سر لوحه کتاب کتابى که پرز گومز بارها به آن اشاره دارد، مدخل دیگرى براى گفتگو با متن مى گشاید. از آنجا که این تصاویر معمولاً تمثیلى بودند ارائه تفسیرهاى زیاد از آنها ممکن بوده است که به نظر مى رسد به منظور درگیرى حس کنجکاوى و تخیل خوانندگان توسط نویسنده کتاب به دقت سفارش داده مى شده است. اما جیامباتیستا ویکو در ابتداى چاپ سوم کتاب خود در مورد این تصویر به تفصیل توضیح مى دهد تا آن گونه که خود اذعان مى دارد با خواندن کتاب مفاهیم در ذهن مان نقش بندد؛ » بانویى که با شقیقه هاى بالدار برفراز کره

\n\n

. ه.ق. بنیاد گلبنکیان پرتغال813 ، بهرام گور در کاخ هفت پیکر، گلچین اسکندر سلطان-2

\n\n

سماوى جهان طبیعت قرار دارد متافیزیک است، همان گونه که نامش چنین معنى مى دهد. مثلث با چشم بینا نماد پروردگار است با مظهر مشیّت اش. از این منظر متافیزیک در حال خلسه به چیزهاى طبیعى از مرحله اى بالاتر از آنچه فیلسوفان تا کنون اندیشیده اند مى نگرد. در این اثر بانوى متافیزیک با عروج در باب پروردگار ]و[ اذهان بشر مى اندیشد، که همان دنیاى متافیزیک است، براى تجلى مشیّت اش بر روان هاى انسانى، که همان جهان مدنیّت یا جهان ملل است... اما پرتو نور مشیّت آسمانى بر جواهرى محدّب که سینه متافیزیک را به نشانه قلب پاك و خالص او مزیّن کرده است، بازتابى مى یابد تا نشان دهد که متافیزیک باید مشیّت آسمانى را در اخلاق عمومى یا آداب مدنى منعکس سازد، آدابى که ملل به وسیله آن به وجود آمده اند و خود را در جهان حفظ مى کنند... همین پرتو از سینه متافیزیک به مجسمه هومر، اولین نویسنده غیر یهودى که به ما رسیده، مى تابد تا به ما خاطرنشان سازد که تفکر از خرد 22«.شاعرانه آغاز شده است در مورد عشق، پرز گومز با رجوع به آثار متفکرانى چون افلاطون، ، 26، ژان لوك ماریون25، پاراسلسوس24، جوردانو برونو23مارسیلیو فیچینو در خلق جهان و زیبایى مى پردازد. براى 27به اهمیت نقش بنیادین اروس او هم اروسى که به عنوان خداى عشق در اساطیر یونان آفرودیته، ایزد بانوى عشق/زیبایى/شورجنسى، را همراهى مى کند و هم اروسى که در در باب تبارشناسى خدایان و به عنوان یکى از ایزدان 28نوشته هاى هزیود نخستین حضور دارد، همبستگى انکارناپذیرى با خلاقیت و به تبع آن با یا دوستى برادرانه یا افلاطونى 29سرایش و در نهایت با معمارى دارند. فیلیا نیز براى او در نسبت معمارى با عشق نقش اساسى دارد از آنجا که »پیوند 30«.عاطفى است که مشارکت شهروندان برابر را ممکن مى سازد در جهت اضافه کردن لایه دیگرى از پیچیدگى کارگشا به تفحص پرز - در مورد مفهوم31گومز در باب عشق شاید اشاره به نظر جورجیو آگامبن عشق خالى از لطف نباشد. به خصوص که هایدگر هرگز در فلسفه 32هایدگرى خود به مسئله عشق نپرداخت. اما این امر آگامبن را از برساخت مفهوم عشق از

\n\n

منظر فلسفه هایدگر باز نداشت. از این منظر عشق نه رابطه بین سوژه هاست و ، که همیشه در 33ابژه. عشق ماجرایى است مختص دازاین-نه رابطه بین سوژه حال گشودگى به سوى جهان است و با موجودات و خود وجود فراتر از ارتباط ابژه متصل است. به نظر آگامبن مفاهیم بنیادین در عشق دازاین، حقیقت -سوژه و اشتیاق است که عاشق و معشوق را در عین مستورى آشکار مى سازد. اما 34.این رابطه بین الاذهانى و یا فانتزى نیست بلکه پرتاب شدگى در عشق است شاعر؛ »عشق را باید از نو 36 با تأکید نقل قولى از آرتور رمبو35همچنین الن بدیو ابداع کرد« عشق را از فرآیندهاى حقیقت مى داند. حقیقتى بر پایه درك تفاوت و تمایز میان دو تن که جهانى مشترك برپا مى دارند. از دید او عشق بدون مخاطره و خطر چیزى جز هیاهوى تبلیغاتى نیست. براى او عشق از جنس انقلاب و مقاومت است چون از سویى متضمن تفاوت است و از سویى دیگر 37.مستلزم پایدارى در برابر فانتزى هاى هالیوودى و ریاکارى رسانه ها و تبلیغات براى فهم مشارکت شهروندان برابر، پرز گومز از ویتروویوس کمک مى گیرد، آن گاه که در مورد تجربه شهروندان در فضایى چون تئاتر از هماهنگى کیهان گونه سیستم دایره اى فضا و مشارکت و یکى شدن تماشاگران در امر نمایش مى نویسد. از دید پرز گومز این مشارکت ما را با فهم معناى معمارى از اساس متفاوت با رویکرد تحلیلى و زیبایى شناسانه درگیر مى کند. این فهم را نه مى توان در انتقال مستقیم نمادها دید و نه در ساختار مشخص زیبایى شناسانه، بلکه این فهم معنى از دید او از جنس شعرى است که در آن تفکیک معنا از تجربه خود شعر به سادگى میسر نیست. »هنگامى که معمارى موفق باشد، امکان مشارکت در کنش معنادار و درك جایگاه مشارکت کننده در فضا را مهیّا مى سازد. از این 38«.طریق معمارى به جوامع مکانى براى جهت یابى وجودى ارائه مى دهد مثال دیگر او صومعه راهبان دومنیکن لاتورت لوکوربوزیه است )تصویر (. از دید او،کوربوزیه با وجود پذیرش فضاى آگزنومتریک مدرنیته، شاید 4 به سبب طبع نقاش اش، به تجسم عمق معمایى نایل مى شود که در عین خلق معنوى ترین ساختمان اروپا، فضاى میل و تمناى مرتبط با اروس را به خوبى نمایان مى سازد. کوربوزیه با عبور از جزم گرایى آیین هاى سنتى

\n\n

(.1953-57) دید داخلى به محراب صومعه لاتورت، اثر لوکوربوزیه-4 .2011ارائه شده در ژورنال موزاییک توسط آلبرتو پرز گومز در مقاله »بنا بر عشق« به سال

\n\n

(.1725) سرلوحه کتاب علم نوین نوشته جیامباتیستا ویکو-3 .2011 ارائه شده در ژورنال موزاییک توسط آلبرتو پرز گومز در مقاله »بنا بر عشق« به سال

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.