مدرنيزاسيون دست كم از دورة مشروطه بدنة جامعه را درگير خود كرده و اثراتش را بسيار پيش از امروز روى خانه ها گذاشته بود ولى به تنزل كيفى خانه ها تا اين اندازه كه در اين نيم قرن اخير با آن مواجهيم نينجاميده بود! از اواسط دورة قاجار تأثير مواجهة ايرانيان با تفكر غربى در همة مظاهر زندگى آنان خود را نشان داد. اين موضوع در ابتدا بر مدار طبيعى خود بود؛ ايرانيان پيش از اين نيز بارها موفق شده بودند در عين حفظ منش خودى، دستاوردهاى بيگانه را از هاضمه عبور دهند و خودى كنند. اين بار نيز اين تلش ها به خصوص از سوى فرزانگان جامعه در جهت پيوند زدن نورسيده ها به داشته ها صورت گرفت. اين تلش ها نه از سر ضعف و خودباختگى بلكه كاملً با گشاده نظرى و اعتماد به نفس و به منظور اعتلي داشته ها بود. تلش هاى امثال عبدالغفارخان نجم الدوله كه از يك سو كتاب هاي فرنگى را به فارسى ترجمه مى كرد و از سوى ديگر آثار فارسى كهن را تصحيح و مجدداً منتشر مى كرد از اين دست بود. در اين زمان در انديشة روشنفكران ره آورده هاى غربى رجحانى بر داشته هاى خودى نداشت و صرفاً چون دانسته هاى آنان براى ما »خالى از فايده نبود«، وارد مى شد. در خانه هاى اشراف و متمولينى كه استطاعت سفر كردن به فرنگ را داشتند و يا اگر خود نرفته بودند در معرض شنيده هاى ديگران قرار داشتند، بارقه هاى مدرنيزاسيون در تزئينات پيدا شد؛ تزئيناتى كه با عنوان كارت پستالى مى شناسيم، سپس الگوگيرى از نقش مايه ها، به عنوان مثال نقش گل فرنگى در گچ برى و كاشى كارى و ... . اسلوب كلى خانه ها بر همان سياق قبل بود و تنها در تزئينات مايه هاى فرنگى آورده مى شد كه بيشتر حكم نمك و فلفل را داشت و چيزى بيش از اين نبود. رفته رفته اين تأثير در خانه هاى اشرافى جدى تر شد؛ از تزئينات به مبلمان و به عبارتى انتظام فضاها سرايت كرد و سپس به اسلوب خانه نيز راه يافت. آمدن ميز و صندلى، لوستر، شومينه و ... هر چند در ابتدا معنى اى جز همان تزئينات نداشت ولى ناخودآگاه عاملى شد براي تحول سبك زندگى. اگر تا پيش از اين خانه هاى شهرى اشراف همان الگوى حياط مركزى را داشت و خانه باغ هايشان كوشك بود، اين الگوى كوشكى به تأسى از ويلهاى غربى به خانه هاى شهرى آنان نيز تسرى يافت. عمارت خوابگاه ناصرالدين شاه در حياط فروغ السلطنه، اندرون قديمى جزو نخستين نمونه هاى كوشك هاى شهرى به مثابة خانه بود كه بعدها به الگويى رايج تبديل شد. خانة شهرى معيرالمالك، خانة مستوفى الممالك، خانة قوام السلطنه )موزة آبگينه( و ... همگى به تأسى از ويلهاى غربى ساخته شدند ولى نمى توان آنها را »ويل« به معنى كاملً فرنگى دانست؛ چراكه اين خانه ها تلفيقى از كوشك هاى ميانة باغ هاى ييلقى در ايران و ويلهاى اروپايى بود؛ تلفيقى كه هنوز به سادگى مى توان آنها را ايرانى دانست. تا اواخر قاجار در خانه هاى طبقة متوسط وضع به سان قبل بود؛ هنوز حياط به معنى فضاى اصلى و ميانى نقش ايفا مى كرد و همواره فضايى مستقل بود كه مستقيماً از در ورودى به آن وارد نمى شدند؛ در واقع حياط در ميانة خانه بود؛ حتى اگر خانه كوچك بود، حياط دست كم از دو سو به عمارت هايى محدود بود كه معمولً يك طرف آن فضاهاى خدماتى نظير انبار، مستراح و مطبخ و سوى ديگر آن فضاهاى اصلى زندگى يعنى شاه نشين و اتاق ها بود. ورودى از سوى فضاهاى خدماتى بود و در نتيجه، همه بايد ابتدا وارد هشتى و دالن و سپس حياط مى شدند. حتى اگر چنين فضاهاى پيش ورودى به هر علت وجود نداشت، جلوى در ورودى، به فاصله اى از در، پرده اى مى كشيدند كه فضاى حياط از فضاى ورودى جدا شود. همة اينها نشان مى دهد حياط بخشى مهم از خانه بود و نه مفصلى براى رسيدن از خيابان به خانه. در ميانة حياط حوضى بود كه از آن استفاده هاى مختلف مى شد؛ چه براى شستن دست و صورت و وضو گرفتن و Moayero’l mamalek mansion, Tehran Houses with courtyard, Tehran Luxury edifice Qajar era Naser Aldin Shah edificeخانة شهرى معيرالممالك؛ سنگلج؛ اواخر ناصرى تهران؛ دورة ناصرى؛ خانه هاى شهرى با حياط ميانى تالر خانه اى اعيانى؛ دورة مظفرى عمارت خوابگاه ناصرالدين شاه
\\nچه تابستان ها براى آبيارى باغچه و حياط و شستن ميوه ها و حتى خنك كردن ميوه هايى چون هندوانه. ولى فقط همين نبود، حوض، آب و آسمان و در واقع روشنايى را به خانه هديه مى داد. درخت و سرسبزى كه جاى خود داشت؛ حتى اگر فقط و فقط يك درخت مى شد كاشت. پس تا اين زمان با اينكه مواجهه با مظاهر تمدن غربى جدى شده بود ولى تأثيرى اساسى بر خانه هاى عموم مردم نداشت و مدرن شدن همان سير طبيعى و درونى خود را داشت، يعنى تكية اصلى اش بر ريشه هاى كهنه بود و تنها در ظواهر امر تغييراتى مى كرد و يا از غرب تأثير مى گرفت. هر چه به انتهاى دورة قاجار نزديك مى شويم و به خصوص در دورة پهلوىِ اول، مدرن شدن ديگر بيش از آنكه معنى هضم كردن ره آوردهاى تازه و غيرخودى را داشته باشد معنى صرف نظر كردن از داشته ها و جايگزين كردن آنها را پيدا كرد. اين موضوع علت هاى فراوان داشت ولى دو علت عمدة آن يكى ضعف بنية ايرانيان در اين زمان و ديگرى ماهيت بينش تماميت خواه جديد در غرب بود. ايرانيان در مواجهة با اين پديدة نوظهور به تدريج احساس ضعف و عدم اعتماد به نفس كردند. اين موضوعى است كه اصطلح »مدرنيسم« براى آن مناسب به نظر مى رسد. در اين اصطلح ديگر صرفاً تغيير و تحول مظاهر مراد نيست بلكه نوعى »سيطرة« فكرى و بينشى به معنى جبرى آن پنهان است؛ سيطرة تفكر غربى. در اين معنى مدرنيسم با »مدرن شدن« يا »مدرنيزاسيون« تفاوت دارد. اين روند نو شدن نه ديگر طبيعى بود و نه حاصل هضم كردن و خودى كردنِ دستاوردهاى بيگانه. مدرنيسم به معنى فراموش كردن منش خود و اتكا به تفكر غرب بود در روندى جبرى و فرمايشى. ره آورد مدرنيسم: آسايش تفكر غربى مدرن ماهيتى سلطه جو دارد؛ اين واقعيتى بود كه هرچند ايرانيان در دورة قاجار و طى جنگ هاى ايران و روس بسيار از آن صدمه خوردند ولى همچنان به توان خود براى هضم آن اطمينان داشتند. تلش براى خودى كردن بينشى كه همه چيز را شبيه خود مى خواهد، براى ايرانيانِ بيگانه با چنين تفكرى، وقت و توان و انرژى اى مضاعف طلبيد و چنان كه مى بينيم هنوز هم ايرانيان درگير درك و هضم آن هستند. مدرنيسم در ايرانِ دورة پهلوىِ اول، هم به مدد زور خود و هم به مدد حمايت حكومت، سيطره اى مضاعف پيدا كرد ولى با همة توانش نتوانست تغييرى اساسى در مفهوم خانه براى ايرانيان پديد آورد؛ تصوير خانه هاى پهلوى اول، حتى محقرترين آنها با حياط و حوض و درخت و ايوان پيوند دارد و اين نشان مى دهد آشنايى با منش غربى در زندگى، ايرانيان را از كيفيات قبل و تلقى پيشينشان نسبت به مفهوم خانه منصرف نكرده بود. ولى نوع جديدى از كيفيت در اين دوره موضوعيت يافت و آن آسايش بود. نمود اهميت يافتن آسايش در خانه ها تغيير سبك زندگى اين بار در بدنة جامعه بود و ديگر نه فقط در خانه هاى متمولن و اشراف. در اين دوره ميز و صندلى و مبل و تختخواب جاى خود را در خانه هاى عموم مردم باز كرد. ولى اين تغيير سبك زندگى بسيار سطحى بود و كنه معناى خانه را نزد ايرانيان دستخوش تغيير اساسى نكرد. معناى اصيل خانه: آرامش وقتى به سفر مى رويم دلمان براى خانه مان تنگ مى شود، يكبار از خودمان بپرسيم دل ما براى چه چيز تنگ مى شود؟؛ براى ميز و صندلى و تختخواب يا براى آب لوله كشى و يا امكانات سرمايشى و گرمايشى؟ قطعاً اين طور نيست؛ چراكه اين امكانات در بيشتر هتل ها چه بسا با استانداردى بالتر از خانه هايمان مهياست. اگر اين كيفيات دل را گرفتار مى كرد ما بايد دلتنگ هتل هايى كه مدتى در آن اقامت داشته ايم نيز مى شديم. پس احساس آسايش فرع بر كيفيت ديگرى است كه خانه را »خانه« مى كند. »خانه« يا »مسكن« همان گونه كه از نامش پيداست براى ما توأم با معناى سكينه و »آرامش« است. خانه »قرارگاه« ماست و جايى است كه در آن بايد احساس »آرامش« كنيم. اگر آسايش راحتى جسم است، آرامش راحتى جان است. خانه اين آرامش را چگونه به ما هديه مى دهد؟ اغلب ما تجربة به سر بردن در تاريكى را داشته ايم و با حس اضطراب ناشى از آن كه نتيجة عدم امكان جهت يابى است آشناييم؛ در اين حالت احساس تعليق مى كنيم چراكه نمى دانيم كجاييم؛ در اصل نمى دانيم در چه نسبتى با دنياى پيرامونمان قرار داريم؛ نمى دانيم چه فاصله اى از اشياي اطراف داريم و در نتيجه همة چيزهاى دور و بر تهديدآميز و خصمانه به نظر مى آيد. در اين وضع از تاريكى به روشنايى آمدن توأم با حس مطبوع رهايى از گم گشتگى و به تبع »پيدا شدن« است. وقتى به تدريج همه چيز را به جاى مى آوريم و روابط چيزها و مهم تر از آن، جاى ما در ميانة همه چيز بر ما روشن مى شود، آرامش به ما برمى گردد. حس آرامشى كه با برگشت به خانه به ما دست مى دهد به نوعى حس از تاريكى به روشنايى آمدن است؛ اين احساس كه ما در جاى خودمانيم حسى است كه تنها در خانه مان به ما دست مى دهد و از اين روست كه مى گوييم »هيچ كجا خانة خودمان نمى شود«؛ در خانه هاى قديمى اين آرامش در پيوند وثيقى با آسمان و زمين و سرسبزى و آب پديد مى آمد. هر خانه فارغ از اينكه چقدر فقيرانه يا مجلل بود سهم اختصاصى خود از آسمان و نور و درخت و در اصل زمين را داشت و اين چيزى بود كه با آمدن مدرنيسم همچنان حفظ شد. مدرنيسم آسايش را در خانه ها بيشتر كرد و يا شايد بتوان گفت آن را به گفتمان اصلى در خانه ها تبديل كرد بى آنكه ايرانيان را از مطالبة مهم ترين كيفيت در خانه يعنى آرامش منصرف كند. شمسى: تغيير بنيادين در مفهوم خانه40 دهة به تدريج خانه ها به همان اصطلح آشناى »خانه ويليى« تغيير 30 از اواخر دهة كرد. اين عمارت ها ديگر كاملً بى شباهت به حتى كوشك هاى شهرى قبل از خود بود. حياط ديگر حياط ميانى نبود و فضاهاى خدماتى با فضاى خانه تلفيق شده بود. حوض يا حذف شد و يا جاى خود را به استخر داد و ايوان به تراس تبديل شد. معنى باغچه و درخت به چمن و گل كارى تغيير كرد. حياط نيز معنى پاركينگ به خود گرفت. در چند دهة اخير كه حتى از خانه هاى ويليى نيز Ghavam house, Qajar era Mostowfi house, Qajar eraخانة قوام السلطنه؛ خيابان قوام السلطنه )سى تير(؛ احمدشاهى خانة مستوفى الممالك؛ چاله حصار، سنگلج؛ احمدشاهى
\\n.محروم شديم و به آپارتمان ها آمديم ما اين عناصر را از خانه هايمان حذف كرديم نه به اين خاطر كه با مدرنيسم يا در واقع با سبك زندگى جديد منافات داشت، بلكه به اين خاطر كه در اين نيم قرن فراموش كرديم اينها چه كيفياتى را به خانه هايمان هديه مى كرد؛ در واقع در ذهن ما، مفهوم خانه از معنى »قرارگاه« و محل آرامش روان و جسم، به مفهوم »سرپناه« تقليل يافت. هر قدر كه در خانه كيفيات مسئله است، در سرپناه كميات مسئلة اصلى است. علت اصلى جانشينى كميات به جاى كيفيات، به زعم من، بحرانى بود كه از شمسى جامعة شهرى و روستايى ايران را متأثر كرد. با اصلحات 40 اوايل دهة اراضى روندى از جابه جايى جمعيت هاى شهرى و روستايى در ايران اتفاق افتاد؛ چيزى كه سبب شد موضوع »اهليت« و »بستگى به مكان« از اعتبار ساقط شود و سوداى زندگى بهتر در جايى ديگر همه را دچار سردرگمى كند. افزايش درآمدهاى ارزى ناشى از فروش نفت در اين زمان به حكومت اجازة دخالت در مناسبات پيچيده و باسابقة توليدى و زراعى در ايران را داد. برخلف چيزى كه تصور مى كنيم عاملى كه به مهاجرت روستاييان به شهرها دامن زد افول زندگى روستايى بود و نه جذابيت شهرها. خيلى ها به اين مهاجرت جنبة تفننى و انتخابى مى دهند؛ در حالى كه اصلحات ارضى سفرة روستاييان را خالى كرده و ادامة زندگى در روستا ناممكن شده بود. اين جابه جايى ها و به عبارتى »هم خوردن« جامعه باعث شد در شهرها و روستاها به جاى »جامعه« كه شامل مجموعه اى از افراد با نقش هاى تعيين شده و ارتباطات قوى است، با »جمعيت« يعنى مجموعه اى از افراد متفرق و اجزايى پراكنده و بى ارتباط مواجه باشيم. به تعبير ديگر در اين بازة زمانى همة شهرها پر شد از افرادى كه ديگر در روستاى خودشان نبودند؛ در شهر خودشان نبودند، در محله و كوى و برزن خودشان نبودند. طبيعتاً افراد متفرقى كه در جاى خودشان نبودند معناى شهر و محله و كوى را متأثر كردند. »شهر« ديگر معنى يك منظومة واحد و زنده و پويا را نداشت بلكه به مجموعه اى از اجزاى بى ارتباط و جداى از هم تبديل شده بود. در يك منظومه وجود ارتباطات و مناسبات صحيح است كه به هر جزء نقشى مى دهد و متناسبِ با آن نقش، آن عضو ارزش و جايگاه و معنى پيدا مى كند. وقتى ارتباطاتِ ميان اجزا مخدوش مي شود يا از بين مى رود، در واقع اجزا نقش و معنى شان را از دست مى دهند و در نتيجه بود و نبود هيچ يك از اجزا در سرنوشت و حيات منظومه تأثيرى نخواهد گذاشت. از هم پاشيدن منظومة شهرى و از بين رفتن روابط و مناسبات، سبب مى شود هر »كس« به »ناكس« و هر »چيز« به »ناچيز« و هر جا به »ناكجا« تبديل شود. به اين معنى مى توان اصلحات ارضى را طليعة طوفان يا به اصطلح »بحران مدنى« دانست. پس از اصلحات ارضى شهر ديگر يك منظومه نبود بلكه بيشتر يك واحد مديريتى و در واقع به يك واحد آمارى و كالبدى اطلق مى شد. به همين ترتيب محله و كوى و ... ديگر براى كسى آن مفاهيم آشنا و مبين كيفيت خاصى از همبستگى و روابط صميمانة انسانى را نداشت. در واقع محله فقط يك نام بود كه دللت بر حقيقتى بيرونى نمى كرد. بحران مدنيت و از بين رفتن معناى كيفيت به طور كلى سر جاى خود نبودن اضطراب و اغتشاش پديد مى آورد. احساس غريبه بودن و ريشه نداشتن در جاى خود از انسان سلب آرامش مى كند. گويى زلزله و طوفانى رخ داده و هر چيز را پاره پاره به طرفى انداخته است. هيچ كس احساس تعلق خاطر به مكان نمى كند و همه احساس مى كنند در اين طوفان صرفاً بايد به ريسمانى بياويزند تا در موقع مناسب جاى خود را دوباره پيدا كنند. احساس تزلزل دائمى و غريبگى با مكان و احساس به سر بردن در طوفان طبيعتاً براى كسى تمناى كيفى به جا نمى گذارد؛ در شرايط بحرانى خانه براى ما جايى نيست كه قرار باشد نسل هاى طولنى در آن زندگى كنيم و در نتيجه قرار نيست احساس قرار و آرام را در ما پديد آورد؛ خانه صرفاً پناهگاهى موقت در به مرور اين موضوع كارى ترين ضربه را به 40 شرايط طوفانى است. از اواسط دهة مفهوم خانه وارد كرد. در گذشته فضاى اصلى خانه دور حياط مركزى اسم هايى داشت كه بيشتر بر كيفيتشان دللت مى كرد تا بر عملكردشان؛ تالر، سه درى، پنج درى، شاه نشين، ايوان، بهارخواب، سرداب و ... . از ميان اين فضاها شايد تنها مطبخ بر عملكرد ما فضاهاى خانه را با نام هايى چون 40 طبخ اشاره داشت. اما پس از دهة پذيرايى، ناهارخورى، خواب، آشپزخانه و ... مى شناسيم. براى معرفى يك خانه بايد متراژ آن و تعداد اتاق هاى خواب و بهاى هر مترمربع آن را بگوييم. حياط ديگر نه حياط ميانى و هديه كنندة صفا به خانه، و نه حتى حياطِ اختصاصى در درصد سطح اشغال 60 درصد باقيمانده از40 خانة ويليى، كه اصلً به معنى است. بنابراين تحول ماهيت خانه از اواسط دورة قاجار تا امروز را مى توانيم غروب كيفيت و طلوع كميت و كاركردها بدانيم؛ از ابتداى قرن اخير شاهد اولويت پيدا كردن كيفيت ناظر بر آسايش و كم رنگ شدن كيفيت از نوع آرامشيم و در نيم قرن اخير شاهد افول موضوعيت داشتن كيفيت، چه از نوع آرامش و چه از نوع آسايش هستيم. امروزه تنها از وجود تابلوهاى نقاشى مى توان سراغى از تمناى آرامش در خانه را گرفت يعنى آرامش، صورتى انضمامى يافته است. مفهوم آسايش نيز به نوع آسانسور، جنس سرويس هاى بهداشتى، جنس كابينت آشپزخانه، كفپوش ها و ... تقليل پيدا كرده است. سال اخير، تقليل كيفيت فضاها به كميت ها و كاركردها 50 در بحران مدنى منحصر به خانه نبود؛ خيابان و ميدان و بازار و ... هم دچار همين بل شدند. همة خيابان ها تنها جاده و معبرى براى رساندن ما از جايى به 40 پس از دهة جاى ديگر شد. شاهدش وفور خيابان ها با نام هاى »سى مترى«، »دوازده مترى«، »بيست مترى« يا »چهل و پنج مترى« و ... است. آنچه امروز به عنوان شهر و خيابان و ميدان و خانه و ... مى شناسيم حاصل سير طبيعى تأثيرگذارى فكر غربى و سيطرة آن نيست؛ اين موضوع چيزى بود به بعد 40 بر زندگى و ذهنيت ما تأثير گذاشت. از دهة40كه حداكثر تا دهة شهر، خيابان، ميدان و خانه هاى ما ديگر نه آيينة تعامل با فكر غربى و مدرن شدن يا مدرنيسم، كه آينة ناخوش آحوالى ما شد. Ernest Hertzfeld in his office, pahlavi era Moghadam house, late Qajarارنست هرتسفلد در محل كارش؛ اوايل دورة پهلوى خانه و موزة مقدم؛ خانه اى داراى چند حياط ميانى؛ اواخر قاجار
\\nامروزه مفهومى به نام اقتصاد مسكن نه تنها حاصل شكل گيرى روابط اجتماعى و اقتصادى جديد است، بلكه به طرزى محسوس بر روند طراحى از يك سو و انتخاب خريداران از سوى ديگر تأثير مي گذارد و مجموعه اى از حواشى در طراحى و اجراى بناهاي مسكونى به وجود مى آورد كه مجدداً حجم پول در گردش اين اقتصاد را افزايش مى دهد. خريداران خانه به ندرت در طراحى خانه نقش مستقيم ايفا مى كنند و ارتباط طراح و مخاطب از طريق مفاهيمِ شكل گرفته در اين بازار به وجود مى آيد و كارفرمايان يا همان سرمايه گذاران نيز در چارچوب همين فضاى اقتصاد مسكن، با سازمان ها و جريان هاى فرعى اش قرار مي گيرند. نگاهى تحليلى به مفاهيم حاكم بر اين فضا نشان مى دهد اصطلحاتى چون يك خوابه، دوخوابه، دوبلكس، پنت هاوس، پاركينگ و انبارى در اين جريان شكل گرفته اند. مفاهيمى كه وظيفة آنها ايجاد رابطه بين خريداران و بهره برداران و سرمايه گذاران و طراحان است و سازمان اجرايى را هم بنگاه هاى معاملت ملكى يا آگهى هاى روزنامه ها تشكيل مي دهند. جالب آنكه، حتى در معاملت ناشي از روابط دوستانه كه اين بنگاه ها حذف مى شوند، اين ادبيات سر جاى خود باقى مى ماند كه نشان مي دهد تأثير اين ادبيات بر طراحان و طراحى انكارناپذير است. اما آيا در گذشته هاى دور، به طور مشخص دورانى كه هنوز معمارى تاريخى وظيفة طراحى و توليد مسكن را به عهده داشت، چنين ادبياتى وجود داشته است؟ آيا مسكن مانند امروز در مقياس وسيع توليد مى شده و سپس مخاطبان خود را پيدا مى كرده؟ به هرحال مردم عادى با چه ادبياتى خانه را توصيف مى كرده اند؟ مطالعات تاريخى نشان مي دهد هيچ كدام از اين بناها كه امروز عنوان معمارى باارزش و تاريخى را يدك مى كشند، براى فروش ساخته نشده اند، بلكه سازنده همان استفاده كننده بوده، يعنى رابطه اى مستقيم بين بهره بردار و توضيح دادم وجود 1«طراح برقرار بوده است. در مقالة »رابطة معمار و كارفرما يك زبان با نشانه هاى آن كه همان الگوها باشند و مفاهيم، يعني مجموعة عملكردها و اهميت و نقش اين فضاهاى الگويى در سازماندهى فضاى خانه، موجب مى شده درك نسبتاً روشنى از نيازهاى سفارش دهنده در ذهن معمار به وجود آيد و سفارش دهنده نيز همين درك را از آنچه در نهايت ساخته مى شده داشته باشد. اين فرايند با آنچه امروز به عنوان فرايند طراحى و ساخت مى شناسيم، داراى تفاوتى اساسى و ماهوى است؛ درست مانند تفاوت روند سفارش يك دست كت و شلوار به يك خياط، در مقابل توليد يك دست لباس توسط برندى مشهور در گوشه اى از جهان. در روند دوم طبيعتاً، طراح لباس در حالى كه مخاطب مستقيم خود را نمى شناسد مي بايد بر اساس مجموعه اى از داشته ها و عوامل تأثيرگذار در انتخاب خريدار، از قيمت جنس و سليقة در كنار رقابت با ساير -بازارِ هدف، تا آخرين تحولت زيبايى شناسى مردم لباس مناسب را طراحى و توليد كند و بايد مفهومى به نام - توليدكننده ها تبليغات را به محصول خود اضافه كند تا فروش آن را رونق بخشد. در اين ميان، توليدكننده اگرچه تاحد ممكن انتخاب خريداران را در جهت مطلوب خود سمت و سو مي بخشد اما طى فرآيندى ناگزير، متأثر از انتخاب خريداران است. مشابه اين فرايند، امروز در توليد انبوه خانه، چه در مقياس مجموعه سازى هاى بزرگ و چه توليد خانه هاي بساز و بفروشى طى مى شود، اما در دوران معمارى الگويى و در بستر مناسبات توليد كاملً متفاوت، مسكن به صورت انبوه توليد نمى شده. البته نمونه هاى بسيار محدودى از مسكن سازى نسبتاً انبوه در قلعه روستاهايى كه متمولن با كندن يك قنات و ايجاد زمين هاى كشاورزى مي ساختند ديده شده ولى تفاوت آن با توليد انبوه مسكن امروزى اينجاست كه بهره برداران كه همان رعايا بوده اند، موظف به زندگى در اين بناها بوده و نقشى در فرآيند انتخاب نداشته اند. اينكه معمولً مردم خانه را براى استفادة خود يا فرزندانشان سفارش مى داده اند مانع از اين نبوده كه در شرايطى ساختمان را بفروشند، اين بدان معنى است كه برخى به جاى سفارش خانه آن را به صورت آماده مي خريده اند. تفاوت اين خريد با آنچه امروز اتفاق مى افتد اولً حجم ناچيز آن، و دوم اينكه معمولً خريد به صورت دست دوم و سوم انجام مى شده است. ادبيات مسكن در معمارى الگويى ايران فرامرز پارسي THE LANGUAGE OF HOUSING IN TYPICAL IRANIAN ARCHITECTURE Faramarz Parsi The concept of housing economy is not only the product of the new social and economic relations, but also clearly affects the design process on the one hand and the costumers’ decision on the other. It gives rise to many other issues in the design and ex- ecution of residential buildings which increase, in their own turn, the amount of money circulated within this economy. Costumers rarely play any role in the design process while the relation- ship between the designer and the client is defined through the concepts developed by the market. The clients (investors) too are inscribed within a similar framework and space of housing economy and all its institutions and currents. An analytical survey of the concepts governing such a space shows how terms such as single-bedroom or two-bedroom apart- ment, duplex, penthouse, parking and storage have developed within this current; concepts whose duty is to create a relationship between the customers, profiteers, investors and the designers. As such, the executing body would be the real estate agen- cies or the newspaper advertisements. It is curious that even in friendly deals where the real estates do not play a role the same language persists, showing the undeniable effect of this language on designers and design. But did such a language exist in a distant past, particularly the time when historical architecture still had the duty of design- ing and producing houses? Were houses produced like today on a massive scale, only to find their users after their construc- tion completed? Through which language did ordinary people describe their houses? Historical studies prove that none of the buildings labeled today as valuable and historical architecture were built to be sold, rather the builder was the user himself, and in other words, there was a direct relationship between the user and the designer.
\\nAmeri house, Kashan, decorative details Ameri house, Kashan Ameri house, Kashan, decorative details Zoka house, Tabriz ،اتاق سه درى، خانة عامرى هاى كاشان عكس از داوود اسد اله وش عالى خانة عامرى هاى كاشان، عكس از داوود اسداله وش عالى يزدى بندى هاى تزئينى خانة عامرى هاى كاشان، عكس از داوود اسد اله وش عالى خانة يحيى ذكا، تبريز، عكس از داوود اسد اله وش عالى
\n