به جرئت میتوانم بگویم که بیشتر زمان زندگیام را در اتاقها سپری کردهام. به اعتقادم در ایران بیش از آنکه شهر را تجربه کرده باشیم، خانههایمان را تجربه میکنیم. بیش از آنکه تجربه زیسته ما در محیط عمومی شکل گرفته باشد، درون فضاهای داخلی قوام یافته است. چراکه در ایران فضای داخلی آزادی فردی را پیشفرض میگیرد و تمامی اشکال سبک زندگی را که حوزه عمومی تاب تحمل آنها را ندارد، در خود جای میدهد. خانه را که خلاصه کنم یعنی اتاق. حتی ترجیح میدهم مهمانهایم را در اتاق ملاقات کنم. افزون بر تعاریف عرفی، دامنه تجارب شخصی باعث شد اتاق را در دو گونه مفهومی دستهبندی کنم: اتاق شهری و اتاق صحرایی.
اتاق شهری: یعنی اتاق استاندارد، تکافتاده و امن. اتاق شهریای که در آن ساکن هستم، یک فضای سه در چهار است با دو میز، دو چراغ مطالعه و یک پنجره رو به شهر. تنها دلیل ماندنم در این آپارتمان نه طبقه نسبتاً قدیمی، کیفیت فضای اتاق است که بیشتر هم حاصل چیدمان اشیا و جانمایی دقیق پنجره است، تا ساختار فضایی و فرمی آن. پنجره اتاق در شبهای شیراز به قابی میماند در گذر زمان؛ یک نقاشی بیپایان با چراغهای زردفام شهری آرام و رشتهکوههایی در دوردست. پنجره اتاق یکی از مهمترین عناصر تأثیرگذار در آن است. ارتباط پنجره اتاق و پنجرههای دیگر به شکل معناداری ذهنم را همواره به خود مشغول میکند. از اینجایی که هم اکنون در حال نوشتن هستم، پنجره چند آپارتمان و خانه در نزدیکی پیداست. یک خانه با سقف شیبدار سفالی قرمز رنگ و پنجرههایی عموماً همشکل و هماندازه که انگار رو به اتاقهایی همشکل و هماندازه باز میشوند. پنجرهای که با انبوه کتابها بسته شده. پنجره دیگر دیوار اتاق زن همسایه که پر است از سوزندوزیهای رنگی که دیوار پشت را به شکلی هنرمندانه قاب میکند، در ادامه اتاقهای یک دختر نوجوان، یک پیرمرد، یک پسر جوان و یک زن خانهدار میانسال در قاب پنجره حضور دارند. هرکدام با زیستی منحصربهفرد در پنجره اتاق من حاضرند و من نیز در پنجره اتاق آنها.
اتاق صحرایی: تعریف آن در مقابل اتاق شهری قرار میگیرد. اگر اتاق شهری محصول چهار دیوار و یک کف و یک سقف و هندسهای تثبیتشده و منطقی و معین است، اتاق صحرایی طیف وسیعی از تعاریف اشغال دائمی و موقت فضا و درجات زیادی از نامعینی را در خود جای میدهد. تعاریف تازه در مکانهای بعید و دور از ذهن. از سنگچینهای معنادار در طبیعت که حدود فضایی را مشخص میکنند گرفته تا کپرها، چادرهای عشایر، حتی یک کمپ اضطراری تا فضایی دستکند در دیوار صخرهای که زمانی دور مأمن انسان بوده است، این اتاقها در اشکال گستردهای از هندسه و تناسبات فضایی تجسم مییابند.
ایجاد نوعی تعلیق موقت و جداافتاده از نظم مسلط فضایی در اتاق صحرایی، آن را به تجربهای ممتاز و بدیع بدل میکند. فهم این تفاوتها کمک میکند فضاهای صحرایی را نه به عنوان «استثنا» که به عنوان اشکال جایگزین زیستفضایی درک کنیم. من فکر کردن به آن را به شکل یک رویارویی آگاهانه، حافظ اصالت تجربه میدانم در مقابل ایده یکسانسازی!
نگاهی به گذشته: با سربرگرداندن به تاریخ میتوان دریافت که مفهوم اتاق در یک فراز و فرود تاریخی از دورههای نخستین ساختارهای بدوی، موقتی که با سنگ و چوب فضای زندگی را شکل میدادند یا در محیطهای غارمانند و شکاف زمین و یا کوهها جای میگرفتند آغاز شده و از تمدنهای باستان که اتاق نسبتهای اجتماعی و خانوادگی را سازماندهی میکرد عبور کرده و آنگونه که در تاریخ معماری غرب شاهد هستیم از تفکیک جنسیت در یونان و تعیین مناسبات خانوادگی با اجتماع در روم باستان، به سمت تعریف فضاهای خصوصیتر در قرون میانه پیش رفته و در نهایت اتاقها به عنوان فضاهای فردی در رنسانس ظهور کردند و تأثیرات زیادی بر اتاقهای بعدی و امروزی گذاشتهاند. در دل مدرنیزم که الگوهای تولید انبوه و استانداردسازی را به سرعت گسترش میداد، اتاق استاندارد نیز مثل هر چیز استاندارد دیگر مورد پذیرش قرار گرفت. سیاستگذارانی که در پی مقابله با بحرانهای مسکن متوالی ناشی از رشد بیرویه شهرنشینی و اثرات جنگ در اروپا بودند، به سرعت این اتاقهای جدید را پذیرفتند و آنها را به شکل قانون درآوردند و از آن به عنوان ابزاری درجهت سیاستهای اقتصادی، کنترل اجتماعی و حتی ایدئولوژیهای حکومتی استفاده کردند.
از این رو مدرنیزم ایده اتاق فردی که پیشتر در حال شکلگیری بوده در تلفیق با الگویهای منطقی، استاندارد، در قالب مدلی جعبهای و پاکتیشکل به تمام جهان صادر کرد.
در ایران نیز به شکلی همین سیر تکاملی را میتوان مشاهده کرد. دوران گذاری از ساختارهای بدوی و صحرایی که عموماً موقتیاند تا فرمهایی دائمیتر و مبتنی بر پاسخهای زمینهای و جغرافیایی که با تکتونیکهای متنوعی در فلات مرکزی، شمال، غرب و جنوب حضور دارند، و بعدتر همگام شدن با معیارهای جهانی و استاندارد دوران مدرن. از این رو مفهوم اتاق را به عنوان کوچکترین واحد فضایی، به عنوان یک وضعیت همیشه در حال تغییر در بستر تاریخی میتوان مشاهده و شناسایی کرد.
لوئی کان اتاق را سرآغاز معماری میدانست. از نگاه او، اتاق اساسیترین عنصرِ معماری است؛ جایی که معماری از آن آغاز میشود. اگر بپرسید چرا، پاسخ این است: اتاق کوچکترین واحد فضاییِ متمایز است که معماری میآفریند و شما را در خود جای میدهد. گویی اتاق، تجسمِ بنمایهترین آرزوی انسان برای تصاحب فضا باشد. به همین ترتیب، کان خانه را نیز چیزی جز مجموعهای از اتاقها نمیدید؛ جامعهای کوچک که هر عضو آن (اتاق) بهتنهایی جهانی کامل است.
در سالهای بعد تلاشهایی در راستای عبور از استانداردسازی در بین معماران و نظریهپردازن معماری دیده میشود. معمارانی که هر کدام به جنبههای مختلفی از شکلدهی به این دست فضاها پرداختند.
خلق فضاهایی برای زندگی، همان چیزی است که جیو پونتی را در طراحی ویلای مارکزانو در سال ۱۹۳۸ به فکر کردن واداشت. طرحی که او از خانهای ناتمام در آن زمان کشیده، مجموعهای از یادداشتها را نشان میدهد که جنبههای پیشنگرانه طرح را آشکار میکند، در حالیکه خودِ «معماری» دیوارها، پنجرهها، درها پنهان ماندهاند. افکاری که از نیتها و شهودها تا «نشانههای توپوگرافیک گونههای مختلف زیستن» را دربرمیگیرند، روی کاغذ کالک بزرگی خطخطی شدهاند؛ فضاها نه از طریق ترسیم مرزهای کالبدیشان، بلکه از طریق شیوههای گوناگونی که در آنها زیسته خواهند شد، تعریف میشوند. پونتی بیشتر به درهمتنیدگی فضاها علاقهمند بود تا به ابعاد دقیق اتاقها و بیش از آنکه به اندازهگیریهای دقیق درون اتاقها اهمیت دهد، به چشماندازهایی که به بیرون گشوده میشوند توجه داشت.
در عبور از اتاق استاندارد، میتوان از تلاشهای عملی ریتولد، فیلیپ جانسون، شیگرو بان، سجیما، نیشی زاوا و فوجیموتو در راستای به چالش کشیدن مرزهای خصوصی و عمومی فضا یاد کرد. سیر تناقضآمیزی که ریشههای اولیه آن را میتوان در معماری مدرن جستجو کرد. جریانی که همزمان با ترویج استانداردسازی، امکان بازاندیشی در فضا را نیز فراهم ساخت.
در تلاشهای متأخرتر میتوان از خانه پردهای شیگرو بان (۱۹۹۵) یاد کرد که پردههایی با قابلیت باز و بسته شدن مرزهای خانه و فضای خصوصی و عمومی آن را شکل داده؛ فضایی نرم و لحظهای، موقتی و سیال، که کاربر و تجربه او را در محوریت فضا قرار میدهد.
نیشی زاوا در خانه موریاما (۲۰۰۵) ساختاری گسسته را پیشنهاد میکند که نه مرز فضای عمومی و خصوصی خانه که مرز این دو با فضای عمومی شهر را باز تعریف میکند. هر اتاق بهصورت یک حجم مستقل در سایت نشسته و بهجای قرارگیری اتاقها درون یک پوسته مشترک بهصورت واحدهایی مستقل در فضای باز کنار هم جای گرفتهاند. هر حجم عملکردی مشخص (اتاق خواب، مطالعه، یا سرویس بهداشتی) دارد و ارتباط میان آنها از طریق فضاهای باز میانی برقرار میشود. فضای باز محصور نیست، مرزهای درونی خانه گشوده و به فضای شهری، افقی و منعطف متصل شده است. اتاقها صرفاً بخشی از خانه نیستند و به شکلی از داخل به بیرون در نوساناند.
خانهای در بیشه آلوی کازویو سجیما (۲۰۰۳) دیوارهایی سنتی دارد با بازشوهای متعدد. اینگونه تفکیک فضایی اتاقهایی میسازد که در عین داشتن مرز فیزیکی، از نظر فضایی و تجربی بههم پیوستهاند و هر اتاق به بستری انعطافپذیر برای زیست و تفسیر بدل شده که ساختار مرسوم سلسلهمراتب، تفکیک و استقلال فضایی اتاق را تا حدی به چالش میکشد.
در خانه NA فوجیموتو (۲۰۱۱)، مفهوم اتاق نسبت به حالت سنتی دگرگون و به حالتی سیال و نامرئی بدل شده است. این خانه متشکل از مجموعهای از صفحات شفاف و نیمهشفاف است که در سطوح مختلف به شکلی شناور در فضا جای گرفتهاند. هر سطح میتواند با توجه به موقعیت و استفاده فرد، کاربری متفاوتی به خود بگیرد؛ از نشستن و خوابیدن تا مطالعه و حرکت. در این ساختار، اتاقها نه بهعنوان حجمهای محصور با دیوار، بلکه بهمثابه وضعیتهای موقت در فضا تعریف میشوند؛ اتاقهایی که نه در قالب فیزیکی، بلکه در بستر تجارب رفتاری شکل میگیرند.
مدرنیسم با تکیه بر فضاهای ازپیشتعریفشده (آپارتمانها، دفاتر کار، مراکز خرید) زندگی را به الگوهای ثابت تقلیل داد، اما این مثالها به ما نشان میدهد چگونه میتوان واحدهای فضایی کوچک و اتاق را بهصورت موقت و سیال بازتعریف کرد. این فضاها محصول انتخاب آزادند، نه اجبار کارکردگرایی، و میتواند به ظهور نسل جدیدی از فضاهای موقت/دائمی بینجامد که هم پاسخگوی نیازهای معاصر باشد و هم حافظ ارزشهای اصیل زیستی. معماری در این وضع میتواند به عنوان یک مذاکرهگر در بین جهانبینیهای مختلف وارد عمل شود.
کان موضع خود را به عنوان سرزنشی علیه سادهسازی بیش از حد و آموزههای دوران مدرن که فضای اتاق به یک جعبه درون ساختمان و مجموعهای از سطوح موازی که بدون دقت و ظرافت به یکدیگر متصل، میشوند مطرح میکرد. از این منظر اگرچه مدرنیزم به دنبال ماشینی برای زندگی بود، اما میتوان اتاقها را ماشین برای تخیل و نوعی ابزار مقاومت دانست.
سخن پایانی: اتاق را شاید بتوان بارزترین شکل عینیت یافته معماری نامید. همه در آن ساکن هستیم. حتی شما در حال خواندن این متن احتمالاً در اتاقی ساکن هستید. یا دائمی یا موقت یا ساکن یا متحرک! از بدو ورود به جهان ما با اتاقها سروکار داریم تا لحظات اخر عمرمان. ما در طول زندگی خود دائماً از اتاقی به اتاق دیگر وارد میشویم. برای رفتن به آن سوی حصار آشنای جوابهای قطعی پیرامون موضوع اتاق میتوان این پرسش را مطرح کرد که اصلاً اتاق برای شما از چه زمانی آغاز میشود؟
این مدلها و تصاویر نتایج مستمر یک کار در حال پیشرفت هستند در زمینه اتاق که در طی چهار سال گذشته شکل گرفتهاند و برخی هم ساخته شدهاند، برخی در حال ساخت و برخی در حال توسعه و تعدادی از آنها در حال فکر شدن. از فضاسازیهای بدوی و نیمهتعریف شده و یا ناقص که با سازههای موقتی کامل میشوند و در تعریف اتاق صحرایی جای میگیرند گرفته تا اتاقهایی که از چیدمان اشیا و هنر بهره میبرند و فعالیتهای تازه وضعیت آن را دائماً بازتعریف میکنند، تا خانه کارگری (اتاق موقت نگهبانی)، کار و فضای پشتیبان که با ساختارهایی سفت و سختتر انطباق یافتهاند.
اتاق برای ما نقطه شروع جهان است، ظرفی برای اشیا، آیینها و تجربیات فردی و اجتماعی. جایی برای شروع معماری. ما دائماً از درون اتاقی به اتاق دیگر میرویم؛ از جهانی به جهان دیگر.






