تکوین فضا از هنگامى که نخستین ایده ها و تصورات فضایى در ذهن معمار شکل مى گیرد تا جایى که در قالب ساخته شده عینیت مى یابد مستلزم پیمودن مسیرى نامید. مسیرى که طى آن طرح ها 1«است که مى توان آن را »مهندسى معمارى و تصویرهایى که به شکل اسکیس و ماکت و ... متصور شده اند نخست در قالب هندسه و اعداد ریخته مى شوند، با زبان نقشه هاى اجرایى بیان مى شوند، و سپس طى مراحل پیاپى ساخت به وسیله عناصر و مصالح و اجزاى ساختمانى جسمیت پیدا مى کنند. روند تکوین »ایده« به اثر ساخته شده در همه اشکال آفرینش هنرى وجود دارد: چه آنها که چون نقاشى یا مجسمه سازى یا موسیقى به ما به ازایى عینى منتهى مى شوند، و چه آنها که چون شعر یا داستا ن نویسى عینیتى فیزیکى ندارند. اما چیزى که در همه مشترك است این است که تکوین ایده به اثر، محتاج است که عمدتاً آموختنى و اکتسابى هستند و اگر 2روش ها، مهارت ها، و هنرهایى بنا باشد براى »اجرا«ى اثر از حوزه هاى دیگرى وام گرفته شود جاى آن معمولاً همین جاست. به خلاف ایده و طرح خلاقانه که غالباً نه چندان قابل پیش بینى است و نه اینکه لزوماً کار فیزیکى بیشتر و تیم کارى گسترده تر به ایده و طرح بهترى منجر مى شود، اما روند ساخت و اجرا تقریباً قابل برآورد و برنامه ریزى است و چه بسا با صرف زحمت و زمان و هزینه بیشتر بتوان به نتایج بهترى رسید. در معمارى به دلایل گوناگون مسیر ایده تا اجرا طولانى و گران و پیچیده است و خواه ناخواه با مقولات دیگرى چون مدیریت، اقتصاد، و البته انواع علوم و فنون مهندسى در مى آمیزد. به طورى که نه فقط ورود متخصصان این حیطه ها به میدان، امرى اجتناب ناپذیر است بلکه معمولاً ردى از هر یک از آن حوزه ها در فضاى ساخته شده برجاى مى ماند که از این جهت شاید تنها سینما را بتوان با معمارى قیاس کرد. از سوى دیگر معمارى در ذات خود پدیده اى اجتماعى است: هم تکوین و شکل گیرى اش کاملاً به متغیرهاى اجتماعى وابسته است و هم اینکه
\\n\\nپس از ساخته شدن خود عاملى اثرگذار بر همان متغیرها خواهد بود. معمارى تا دوران پیش از مدرن بیشتر از جنبه زیبایى شناسانه اش قابل بحث و توجه بوده اما مقارن صنعتى شدن ساختمان و طلوع مدرنیسم، وجه فنى و تکنولوژیکى آن پررنگ شده و به عامل اثرگذارى در مفهوم و ماهیت فضا تبدیل شده است. در چهار دهه اخیر لااقل در سرزمین هایى که به حدى از توسعه یافتگى رسیده اند -سه که تنگناهاى فنى را پشت سر گذاشته اند، وجوه فرهنگى و اجتماعى معمارى بیشتر و بارزتر به چشم مى آید. اما همه اینها مشروط به اجراى معمارى و جارى شدن زندگى در آن است، چراکه طرح کاغذى غالباً فاقد آثار اجتماعى و فرهنگى است و برد مؤثرى بیش از محافل حرفه اى نخواهد داشت و مانند پارتیتورهاى یک قطعه موسیقى تنها براى اهل حرفه آن هم از فاصله اى دور قابل درك خواهد بود. در این شماره این موضوع به بحث گذاشته مى شود که چگونه روح حاکم بر ذهنیات و ایده هاى آغازین اثر معمارى، در طول راه ایده تا ساخت مؤثرتر و پخته تر مى شود و یا برعکس ذره ذره رنگ ببازد و چه بسا مضمحل شود؟ و اینکه قواره دیگر عوامل دخیل در ساخت چگونه کنترل شوند تا به اندازه اى قد نکشند که کلیت طرح معمارى و روح فضا را زیر سایه خود قرار دهند؟ نقش معماران در این میانه چیست؟ آیا این واقعیت که برپایى ساختمان محتاج تخصص ها و تکنیک هاى متنوع است رافع یا کاهنده مسئولیت معمار بر همه اجزاى فضاست و وظیفه او را به ایده پردازى و تعریف ساختار کلى فضا یا نمایاندن روح و حال وهواى فضا فرو مى کاهد؟ آن عوامل و تکنیک هاى دیگر چه اثرى در کیفیت و حال و هواى فضاى ساخته شده دارند و اثراتشان با چه مکانیزم هایى باید جهت دهى شود؟
\\n\\nپانوشت ها: » مهندس« اسم فاعل هندسه و به معنى اندازه گیر است.-1 : که به معناى سنتى اش به کار رفته: معجونى از ذوق و مهارت و تجربه و دانشArt هنر نه به مفهوم-2 سخن زین درازى چه باید کشید/ هنر برتر از گوهر آمد پدید
\\n\\nعصاهاى هفت گانه سال ها پیش فیلیپ جانسون در یک سخنرانى هفت » عصا « براى معمارى برشمرد که به زعم او غالب معماران با تکیه بر لااقل یکى از آنها طراحى کارآمدى و سودمندى »آسایش« ارزانى - طراحى خوب-مى کنند: تاریخ »خواست مشترى« و ساختار. و باز به گفته او همه عصاها هم ارز نیستند: عصاى طراحى خوب ممکن است نتایجى به بار آورد که لااقل به لحاظ بصرى محاسنى داشته باشد، با تکیه بر عصاى ساختار گند فاحشى به بار نخواهد آمد، اما عصاى خواست مشترى مى تواند وحشتناك باشد چون هر فاجعه اى را مى شود با تکیه بر آن توجیه کرد. کلمات عصا و تکیه که جورى ناتوانى درشان نهفته است آن اندازه بار منفى دارند که طراحى با تکیه بر عصا خودبه خود امرى مذموم شمرده شود. اما کیست که قلم به طراحى معمارى برداشته باشد و نداند که حتى در مفهومى ترین و آوانگاردترین طرح ها تقریباً محال است که هیچ ردى از هیچ عصایى برجا نماند. حال اسمش را نه عصا که مثلاً بگذاریم سر منشأ ایده، الزامات فنى و کارکردى، محدودیت هاى مالى و قانونى و ... )فرانک لوید رایت مى گفت محدودیت ها دوست معمارند(. البته خود پیرمرد )که آن زمان خیلى پیر نبود( صادقانه اذعان داشته بود که همیشه در طراحى بر عصایى تکیه
\\n\\nکرده و قاعدتاً پس از آن هم خواهد کرد. اما اگر یکى از تعاریف معمارى را خلق و ایجاد فضا بدانیم و اگر فضاى ساخته شده ظرف زندگى آدمیزاد باشد در آن صورت ظرف فضاى معمارى مانند آدمیزادى که مظروف آن است چیزى پیچیده و چندوجهى خواهد بود که لایه هاى گوناگونى دارد و نمى توان از دیدگاهى خاص و زاویه اى محدود نظاره اش کرد یا به تعبیر جانسون بر یک عصا تکیه زد. همه آثار معمارى در همه طول تاریخ بشر از برجسته ترین و خلاقانه ترین آنها گرفته تا پیش پا افتاده ترینشان عارى از اثر عصاها نیستند و اى بسا که جرقه یک ایده خلاقانه از نوك یکى از همان عصاهاى جانسون پریده باشد. به عبارت دیگر اگر در طراحى همه وجوه فداى یک عامل شوند یا به تعبیر جانسون تنها بر یک عصا تکیه شود، نتیجه اى به بار مى آید که سال ها پیش فیلیپ جانسون را نگران کرده بود.
\\n\\nمعمارى پا در هوا اما پس از این صغرى کبرى چیدن ها مى خواهم از نوعى معمارى یا ساختمان سازى بگویم که بر هیچ عصایى تکیه نزده و در هوا ول است: نه پیشرو و راه گشاست، نه ریشه تاریخى دارد، نه طراحى به قاعده اى دارد،
\\n\\nنه کارآمد و سودمند و مستحکم است، نه آسایشى فراهم مى آورد، نه ارزان است، نه دیاگرام و روابطى منطقى دارد، و نه حتى مشترى اش مى داند که چه مى خواهد. تنها صفتش این است که از هر خلاقیت و منطق و زیبایى و دانشى عارى است. من اسمش را گذاشته ام معمارى حداقلى یا حداقل معمارى. البته مقصودم از معمارى حداقلى، معمارى مینیمال به مفهوم برآمده از نیست که در آن عناصر مشهود به حداقل کاسته less is more گزین گویه مى شوند و بر فضاى ناب افزوده مى شود. فضاى مینیمال، خلق و ایجاد ، و حتى تقلید و تکرارش دشوار است و کار هر بافنده و حلاج نیست، چرا که مثل آینه اى صیقلى کمترین ایرادى را به وضوح باز مى تاباند و دیگر نمى توان عیب فضا و ضعف طراحى را لابه لاى عناصر پرشمار پنهان کرد. همچنین فضاهاى اولیه اى چون غارهاى دست کن، آغل هاى سنگچین احشام، کپر و سیاه چادر، اتاق برفى اسکیموها، یا انواع ابتدایى معمارى روستایى مشمول این صفت نمى شوند، چرا که به رغم ظاهر بدوى شان جوهره اى از خلاقیت و منطق معمارى و مهندسى در خود دارند که بعضاً در ترکیب با محیط و طبیعت و توپوگرافى، فضاها و چشم اندازهاى بدیع و شگرفى پدید مى آورند. معمارى حداقلى چیزى است که در آن سهم هنر و دانش و منطق، به اصطلاحِ ریاضى به سمت صفر میل مى کند. عوامل شکل دهنده آن نه هفت عصاى جانسون ، نه سه اصل ویتروویوس، و نه هیچ معیار و هنجار دیگرى اند یا - مهندسى-که حتى با تساهل و اغماض بسیار بتوان آنها را معمارى اقتصادى تلقى کرد. )مسلماً سودجویى آن هم به اندازه توك بینى را نمى توان اقتصاد گفت(. اما اینکه این اوراق گران قدر را براى گفتن از چیزى به این ناچیزى سیاه مى کنم دلیلى ندارد جز اینکه حداقل معمارى حداکثر فضاهاى زیستى سرزمین ما را به تسخیر خود در آورده و مانند توده بدخیمى در حال » متاستاز« به باقى مانده بنا ها و بافت هاى درون شهرها و روستاها و عرصه هاى طبیعى پیرامون آنهاست.
\\n\\nبسیارى از ما ایرانیان به خود غره ایم که ملت بسیار باهوش و صاحب ذوقى هستیم و به رغم همه شواهد و آمارهاى مرتبط همچنان بر غرور و تفاخر خود پاى مى فشریم. با چنین باورى عجیب است در چیزى به گران قیمتى ساختمان، یعنى چیزى که بخش زیادى از درآمد و پس اندازمان را مى بلعد ردى از این کرامات نمى بینیم و قطره اى از دریاى کرانه ناپدید هنر و خلاقیت و نبوغمان را خرجش نمى کنیم؟ سوابق تاریخى ما چه در معمارى و چه در حوزه هاى دیگر نشان مى دهند که با مقولاتى چون زیبایى و تناسب و منطق و کیفیت بیگانه نیستیم و عنادى با آنها نداریم. حال چه چیزى توى سرمان خورده که در ایجاد فضاهاى زندگى مان به پیش پا افتاده ترین و سردستى ترین روش ها عمل مى کنیم و به حداقل ها راضى هستیم؟ چرایى تُرکتازى حداقل معمارى در حوصله یک مقاله و دو مقاله نیست و قاعدتاً انواع عوامل فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و تاریخى در پیدایى و مانایى آن دخیل هستند. )آثار سوئى هم که به مصداق به شکل ظرف درآمدن مظروف بر ذهنیت و منش بهره بردارانش مى گذارد به جاى خود.( مثلاً هر یک از عوامل زیر مى توانند در بخشى از این گناه شریک باشند: نظام ادارىِ فنى و اجرایى کشور که معمارى را کارى یدى مى داند و - معیار یکه اش براى حق الزحمه یا هر سنجش دیگرى ابعاد و متراژ ساختمان است؟ قضاوت و نقد عمومى درباره معمارى که به شکل مأیوس کننده اى - سطحى و ناپخته است؟ نازل بودن تکنولوژى ساخت و مهارت نیروى کار کشور که همه را به - ورطه نازل ترین روش ها مى اندازد؟ قوانین شهردارى ها که بعضاً در غیر عقلانى و دست و پاگیر بودن به - خرافات عهد جاهلیت پهلو مى زنند؟ یا حتى پول مفت نفت و دولتى شدن اقتصاد و چیرگى بوروکراسى -
\\n\\nبافت شهرى انارك ورودى فضاى مسکونى ماخونیک بافت شهرى انارك
\\n\\nخانه روستایى گیلان سیاه چادر عشایر بختیارى
\\n\\nادارى بر همه شئون کشور؟ )که هم دوره بودن تقریبى اینها با شیوع حداقل معمارى، دم خروس گنده اى است که نمى توان ندید.( اما همه این عوامل یا هر عامل دیگر مؤثر در این اپیدمى، اگر شرط لازم حداقل شدن معمارى باشند شرط کافى نیستند. شالوده یا به قول هم زبانان آن ور جیحون » ته کرسى« این بساط در دفاتر معمارى ریخته مى شود: ضعف و تنبلى در طراحى معمارى و کم سوادى در علوم پایه مهندسى عاملى است که بسان ظرف کشت باکترى آزمایشگاه هاى پزشکى، محیط حاصلخیزى براى تکثیر همه آن »باکترى« ها ایجاد مى کند. )بر تمثیل شالوده تأکید مى کنم چون هیچ بنایى بى شالوده نیست، اما کمتر بنایى شالوده اش نمایان است(. حال این تنبلى و بى سوادى نتیجه چه عواملى بوده و ما آدم هاى بى حال و نابلد از کدام محیط و کدام دانشگاه درآمده ایم بماند که خود بحث دیگرى است.
\\n\\nاین طرح اجرایى نیست سال اول کار 10 دانشکده تا حدود3 و2 تقریباً همه معمارها از سال حرفه اى شان چنین قضاوتى را درباره طرح هایشان مى شنوند. بعضى بهشان برمى خورد و دلخور مى شوند، بعضى تصور مى کنند واقعاً حکمتى در این جمله نهفته است و متواضعانه سعى مى کنند از این راز حرفه اى سر در بیاورند، و بعضى شانه اى بالا مى اندازند و چیز دیگرى مى کشند. اما نتیجه در هر حال یکى است: طرحت را دور انداز و چیز بى خاصیت تر و بى مزه ترى بکش. نمى شود منکر نقش مؤثر و مثبت تجربه و پختگى حرفه اى و اجتماعى در طراحى معمارى شد. معمارى از آن امورى نیست که تنها با جوشش نبوغ و خلاقیت و بدون کسب مهارت و تجربه بتوان در آن حرف قابل اعتنایى زد. اینشتین و هایزنبرگ فیزیکدان به سى سالگى نرسیده بودند که فلک را سقف شکافتند. و همه سال هاى بعد عمرشان را صرف شرح و تفسیر خودشان کردند. شوبرت و موتسارت آن همه اثر درخشان آفریدند و در سى و چند سالگى
\\n\\nمردند. یا فرخى سیستانى که در جوانى »جبه اى پیش و پس چاك داشت و . ولى تقریباً نداریم معمار مؤلف و صاحب سبکى که 1«شعرى در آسمان هفتم سالگى کار اثرگذار و ماندگارى کرده باشد و غالباً اولین اثر 40-45 در کمتر از درخشان هر معمار بزرگى زمینه اى از سال ها تفکر و تدبر در پس خود دارد. اما این واقعیت تا جایى که تجارب شخصى من مى گویند کمتر ربطى به آن آیه شیطانى »این طرح اجرایى نیست« دارند که معمولاً بایدش این گونه تفسیر کرد: عددهاى »کلیدى«اش مانند نسبت مشاع به مفید یا کیلوى آهن بر متر - .مربع هر چه بهتر باشند سازه طرح، شبکه اى یک اندازه و قائم الزاویه باشد با ابعادى که میلگرد و - سه روزه- تیرآهنى پرت نشود و البته ناشى ترین و تنبل ترین محاسب دو محاسبه اش کند. دیتیل هاى تیپى که از زمان ابوالحسن ابتهاج به این طرف هزار بار کشیده ایم - .به خوردش بروند تنها از روى جدول نازك کارى و بدون نیاز به نقشه بشود فینیشینگ را اجرا - .کرد. چون نقشه هایى که ارائه مى کنیم فقط محض رفع تکلیف هستند و مهم تر از همه اینکه طرح جورى باشد که کندذهن ترین و کم سوادترین و - بى تجربه ترین آدم بدون هیچ زحمتى و با یک نگاه به نقشه ها بتواند سر تا ته طرح را دریابد و چیزى بیش از اندك تصاویر آشناى ذهنى اش در آن نبیند. حال اگر در این روند طراحى مثلاً دیاگرام فضایى خانه مسکونى صرفاً نتیجه جا کردن بیشترین ماشین در پارکینگ شد، اگر سالن ورزشى یا ترمینال فرودگاه و راه آهن تنها سوله هایى بزك شده بودند، اگر بیمارستان به هزارتویى پیچاپیچ و مدهش تبدیل شد، یا اگر هتل و موزه و کتابخانه فرقى با پارکینگ طبقاتى نداشتند هیچ اهمیتى ندارد. جه برهانى قاطع تر از این که طرحمان اجرایى و اقتصادى است و با شرایط »این مملکت« مى خواند؟
\\n\\nاصلاً نیازى به ذکر مصادیق و رنجاندن همکاران گرامى نیست، چراکه مطمئن هستم هر یک از جملات بالا منعقد نشده بلافاصله چند مصداق عینى پیش چشمانمان رژه مى روند. اما این همه قضیه نیست و گیر و گرفت هاى دفاتر معمارى و شالوده ریزى حداقل معمارى وجوه دیگرى هم دارد.
\\n\\nبرنامه ریزى پاى بخارى میان کوهنوردان اصطلاحى به این مضمون رایج است که: فلان شخص یا فلان گروه برنامه صعودش را پاى بخارى نوشته است. تعبیر کنایه آمیزى است به کسى که بدون خوردن گردوخاك کوه، در گرم و نرم خانه نشسته و بى توجه به توانایى و همت خود براى صعود خیالى اش برنامه اى ریخته است: با تجهیزات و تدارکات مفصل پا به منطقه مى گذارد و به نیمه نرسیده از صعود پا پس مى کشد. اما: حرافى و ادعاهاى گنده در مورد پروژه، یا رندرهاى جذاب و اغواکننده )زمانى با دست و زمانى با کامپیوتر( مى توانند فوت و فن هایى براى دست یابى به پروژه ها باشند ولى خروجى آنها نمى تواند فضاى معمارى باشد: نه فضاى ساخته شده و نه فضاى روى کاغذ. اوهام و خیالات چه در قالب حرف و چه به شکل تصویر نه فقط قابل ساختن که حتى قابل نقد و تحلیل هم نیستند. حالا اینکه چرا در سرزمین اهورایى ما این بخش کار )که آن را باید زیرمجموعه بازاریابى قلمداد کرد( اهمیت مضاعفى یافته بحث مفصلى است، اما شاهدش اینکه دفاتر معمارى همیشه دل مشغول یافتن کسانى اند که رندرهاى جذاب و پست پروداکشن هاى حرفه اى انجام دهند. )یکى از دوستان که در این مقوله بسیار متبحر و خوش ذوق است جداً باور دارد که اگر پروژه اى در مسابقه یا قضاوتى توفیقى داشته فقط و فقط به این دلیل است که رندر و پرزانته اش را ایشان انجام داده اند.( این باور خطرناك که معمارى را به حرافى و بازى هاى فرمى و تصویرى فرومى کاهد معمولاً در پى خود چنین خروجى هایى دارد:
\\n\\nخیال بافى و اصرار بر ایده اى نامتناسب با ماهیت پروژه )که معمولاً تقلیدى است اما اصیل هم باشد فرقى نمى کند(، ناتوانى در پروراندن طرح و بلاتکلیف ماندن مسائل فضایى و فرمى و فنى پروژه، و بالطبع قد کشیدن ساختمانى با فضایى معیوب و فرمى زشت و گرفتارى هاى پرشمار کارکردى و اجرایى. در معمارى هم مانند اغلب شئون این دنیا نیت خیر و آرزوى بزرگ به تنهایى اگر مخرب نباشد هیچ فایده اى ندارد. پزشکى را که با نادانى و نابلدى بیمارش را به گور فرستاده نمى توان بى گناه دانست چون که قصد درمان داشته، به همین قیاس نمى توان معمارى که رویاى شاهکار دارد اما گند مى زند را سرزنش نکرد. در محافل و دورهمى هاى معماران دخالت هاى کارفرمایان و بى اعتمادى به معمار و بى توجهى به طرح گلایه مکررى است که زیاد گفته و شنیده ایم، اما اگر از آن سو به قضیه بنگریم وجود پروژه هاى این گونه: طراحى خیال بافانه و مسائل حل نشده، در شیوع این باور که پروژه را نباید به معمار واگذاشت بى اثر نیست. پرادعایى در حرف و ناتوانى در عمل منحصر به حیطه معمارى نیست و در خیلى حوزه هاى دیگر هم مى شود مصداق هایش را دید، ولى از بد حادثه مصداق هاى معمارى ماندگار هستند. فیلم یا کتاب پرادعاى ضعیف را مى شود ندید و نخواند، اما ساختمانِ این گونه خود را بر شهر و بر فضاى زندگى تحمیل مى کند و با هیچ سرخابى هم نمى شود بزکش کرد. اگر اشتباه پزشک نادان زیر خاك پنهان مى شود دست پخت معمار بى مایه براى سال ها مثل شاخ شمشاد پیش چشم همگان خواهد بود.
\\n\\nساختمان خوب باید اول ... ... محکم باشد، ایمن باشد، اقتصادى باشد، متمایز باشد، بومى ملى یا اسلامى باشد، کارکرد خوبى داشته باشد، تأسیسات فنى اش مثل ساعت کارکنند، یا طبق روال سال هاى اخیر »لاکچرى« باشد.
\\n\\nمسجد بى بى خانم ، سمرقند مدرسه طلاکارى سمرقند، مرمت با کاغذ دیوارى
\\n\\n،این فقره برخلاف پاراگراف قبلى که بیشتر جوان ها مرتکبش مى شوند احکامى است که از ناحیه مهندسان باتجربه و ریش و سبیل دارى صادر مى شود که در فتواهایشان چون و چرا جایز نیست، چون سال ها عمر حرفه اى آنها چنین چیزى مى گوید و چون معمارى دنیا به این سو مى رود و چون بقیه مسائل اهمیتى ندارند و خودبه خود حل مى شوند و چون شرایط »این مملکت« آن جور اقتضا مى کند. و عجیب اینکه همان یک حوزه اى هم که رویش انگشت مى گذارند و اهمیت دارد را با مختصر کردنش به چند قاعده کلى برگزار مى کنند: اگر دو با کمى گِل مالى مى شود - سه طاق و چند تکه کاشى داشت مى شود اسلامى- اگر هزارتویى از اتاق ها- با چیرگى سازه بر فضا مى شود محکم-بومى و اکولوژیک اگر مبتذل و اجق وجق -و راهروها و پله هاى درهم تنیده بود مى شود کارکردى و اگر همه چیزش بى جهت گران بود مى شود لاکچرى.-بود مى شود متفاوت ز آب خرد ماهى خرد خیزد: نگاه حداقلى به هر موضوعى نتیجه اش هم حداقلى خواهد بود. خیلى وقت ها ایده هاى خلاقانه معمارى مثل راه میان برى براى تلفیق عوامل معارض عمل مى کنند. مى شود فقط روى یک نقطه تمرکز کرد و دیگر واقعیات پروژه را ندید اما واقعیات اعم از اینکه دیده بشوند یا نشوند خود را تحمیل مى کنند. هرکسى که طراحى معمارى کرده این را لمس کرده که در طراحى با مجموعه اى از عوامل نه چندان همسو بلکه متضاد سروکار داریم که برهم کنش همه آنها »ساختمان« را به چیزى پیچیده تبدیل مى کند. اما اینکه این پیچیدگى به فضا منتقل نشده و فضاى معمارى شفافیت و صراحت درخور را داشته باشد کار مضاعفى مى طلبد که طى آن باید مسیر ایده تا نقشه اجرایى را چند بار از دو سوى مخالف طى کرد )این مضمون که سادگى دشوار است ناآشنا نیست(. پیش فرض هایى از نوع: ساختمان خوب اول باید... باشد مترادف با جورى راحت طلبى و تنبلى در تفکر و طراحى هستند که به موجب آن موضوعى قطعى و لایتغیر تلقى شده و تکلیف طرح
\\n\\nرا پیشاپیش معین مى کند، و سپس دیگر الزامات و اقتضائات به آن سنجاق مى شوند. این شیوه طراحى مسائل زیادى را حل نشده مى گذارد و در نهایت پیچیدگى هاى بى جهتى را بر فضاى ساخته شده تحمیل مى کند که نتیجه آن فضایى مبهم و الکن است.
\\n\\nسوزن و جوالدوز این توهم که: همه اشکال دارند و ما خوبیم منحصر به حرفه شریف معمارى نیست و احتمالاً خصلتى ملى باشد. در اوایل این نوشته به پاره اى از اشکالات »همه« که در کیفیت معمارى اثرگذار هستند اشارتى شد. اما اقتضاى عقل و منطق آن است که اگر جوالدوزى به دیگران مى زنیم سوزنى هم به خودمان بزنیم: مى دانیم که طراحى معمارى کار سختى است، مى دانیم که میان دستمزد و زحمتش مناسبتى نیست، مى دانیم که وقت و انرژى فراوانى صرف حواشى بى جهت مى شود، و اینکه حقوق بدیهى معماران به آرزویشان تبدیل شده است. معمارى در ذات خود کار سختى است: خوب فکر کردن، تشخیص مناسبت فکر با موضوع، پروراندن ایده و ارتقاى آن به طرح، و حل مسائل گوناگون طرح، همگى هم دشوارند هم قابلیت هاى ذاتى مى خواهند و هم ممارست فراوانى براى پروراندن آن قابلیت ها لازم است. اما این قاعده اى ازلى و ابدى است که همیشه کسانى باید سختى بکشند تا دنیا مکان بهترى براى زیستن باشد و هرگاه سخن از مکان باشد نمى شود معماران را در صفوف مقدم تصور نکرد. ارتقاى فضا و مکان کار سختى است که به قول منسوب به اقلیدس راه شاهانه اى براى آن وجود ندارد.
\\n\\nبه نقل از چهار مقاله نظامى عروضى -1
\\n\n







