دهه هشتاد میلادی یک دهه کاملاً تئاتری بود. بسیاری از تهیهکنندگان تئاتر در این دهه به اهمیت نور در موفقیت محصولات نمایشی پی بردند. این موضوع و نیز توجه بیشتر به نورپردازی محیطهای کاری، به عنوان عاملی تعیینکننده در انسانی کردن فضای کار، دلیل تبدیل شدن نور به عامل اصلی طراحی در طول این دهه است. زیباییشناسی در طول این دهه بین شلوغی تزئینات و سادگی فرم (مینیمالیسم) در نوسان بود. الگوهای طراحی دهه ۸۰ حامل گرایشات متضادی از قبیل سنتگرایی (traditionalism) و هایتک (high-tech)، شکوهگرایی (cultivated elegance) و غریزهگرایی افراطی (barbarous brutality)، سردی (coolness) و هیجان (passion)، منطق (logic) و احساسات (emotion)، انتزاع (abstraction) و حالتگرایی (representationalism) و... بود.
اعتقاد به اینکه نورپردازی محیط کار مهمتر از دیگر اجزای آن است، و اینکه اطاقهای نشیمن فراترند از فضاهایی که صرفاً برای نشستن طراحی شدهاند، طراحان داخلی را به طراحی فضا با توجه به جریان نور ترغیب میکرد. فضاهای داخلی در این دوره با دقت و وسواس همچون یک صحنه چیده شدند، و با نمایش دادن طرحهای زیبایی که به سبک مخصوص زندگی و نوع فرهنگ اشاره داشت، راه خود را به سوی خلق فضاهایی زنده باز کردند: فضاهایی که با استفاده از طراحی هوشمندانه نور به سلیقهها و آداب زندگی انسانها و موقعیتهای فردی و اجتماعی آنها عکسالعمل نشان میداد.
گرچه نور به خودی خود یک ماده نیست، اما قابلیت عالی آن در نمایش و ارائه طراحی داخلی و تشدید جاذبههای حسی آن، یکی از اجزای بسیار مهم طراحی معماری محسوب میشود. نورپردازی، با اینکه همواره یکی از قسمتهای پرهزینه طراحی بوده است، در دهه ۸۰ — و بخصوص در مواردی استثنایی در این دهه — بسیار گرانتر از همیشه شد. مهمترین ویژگی نورپردازی در این دهه، تأثیرات مربوط به انقلاب هالوژن — که پیدایش آن به دهه ۷۰ برمیگردد — نبود؛ هرچند نمایش حضور قدرتمند هالوژن در دهه ۸۰ اتفاق افتاد. مهمترین خصوصیت نور دهه ۸۰، مطرح شدن آن به صورت عنصری مستقل و تأثیرگذار در طراحی بود.
هجوم لامپهای هالوژن پرمصرف و لامپهای بخار فلزی به فضای داخل خانهها با تشعشع خیرهکننده نور سفید به گونهای بود که مردم حتی در داخل خانه میتوانستند از عینکهای آفتابی استفاده کنند! و این اوج سیطره تنظیمکنندههای نوری بود.
اما تحولی عظیمتر در میان دگرگونیهای دهه ۸۰، اختراع لامپهای جدید و کوچک کممصرفی بود که در سالهای قبل بسیار دور از دسترس به نظر میرسید. این اختراع امکان مناسبی برای طراحان پیشرو در این دهه بود. اینگو مورر در ۱۹۸۵ با ترکیب قرقره و سیمهای کششی فشار قوی (سیم بکسل) سیستم YaYaHo را ساخت، که با استفاده از تکرار تشعشع، زمینه را برای ارائه نوعی نورپردازی متحرک و شاعرانه فراهم کرد.
جالب آنکه هنوز هم در بعضی روشهای نورپردازی لامپها کوچک و کوچکتر میشدند، ولی در بعضی سبکهای نورپردازی لامپها همچنان بزرگتر میشد. تضاد بین دو گرایش عمده نورپردازی — نورپردازی نامحسوس و غیرنمایشی، و نورپردازی نمایشی — در دهه ۸۰ شدیدتر شد: از یک طرف خادمان فروتنی که سعی میکردند حضوری پنهان داشته باشند، و از طرف دیگر نمونههایی که حضور خویش را جار میزدند. این گروه دوم همان چراغهای متظاهر و خودنما بودند که با ارائه کیفیتهای نورانی که مقادیر قابل توجهی جلوههای حسی را خلق کردند، به وضوح برتری خود را در طول این دهه به نمایش گذاشتند.
از هنگامی که بعضی از طراحان ضرورت تفکیک بین کارکرد مصرفی تجهیزات نوری و شکل ظاهری آنها را به عنوان یک اصل پایه گذاشتند، طرحهای خارقالعادهای به منصه ظهور رسید. در محصولاتی مانند صندلی و فنجان و بسیاری چیزهای دیگر، شباهت منطقی بین شکل ظاهری و عملکرد محصول وجود دارد. در حالی که لامپها و وسایل نورپردازی، بسته به اینکه کلید آنها در حالت روشن یا خاموش قرار داشته باشد، دو کارکرد جداگانه پیدا میکنند. نور، نور است فقط هنگامی که کلید منبع آن در حالت روشن باشد. هنگام خاموش بودن، ابزار نوری تبدیل میشود به یک قطعه بیجان تزئینی. این خصوصیت علت روآوردن بسیاری از طراحان به نمایش پرتظاهر و شکوهمند نورپردازی را توضیح میدهد.
در دهه ۸۰ این گرایش بسیار قوی شد، آن هم نه فقط در مجموعه تولیداتی مهیج با فرمهای نمادین — مثل کارهای ماریو بوتا، روبرتو مارکاتی و ماسایوکی کوروکاوا — بلکه در محصولات تعداد بیشماری از تولیدکنندگان پرمدعا که برای تولید محصولات مناسب سلیقه روز بسیار کم هزینه میکردند. در این دهه نور ثابت با جریانی متحرک از نور جایگزین شد، یعنی با نوری که جلوههای بصری و فعلوانفعالات ظریف را بهوسیله سطوح مشبک، فیلترها، دیفیوزرها، رفلکتورها، ماسکها و شیشههای رنگی تولید میکرد. حالا دیگر نه تنها بدنه فیزیکی طراحی میشد، بلکه سایه روی دیوار هم جداگانه طراحی میشد، مثل کارهای ماریو بوتا و ماسایوکی کوروکاوا.
تعدادی از طراحان حتی از طراحی صحنه جلوتر رفتند و فضاهای افسانهای خلق کردند. تلقی نور و شهر به عنوان دو مفهوم مترادف باعث خلق خطوط آسمان در فضاهای محدود داخلی و انتقال چشمانداز آسمانخراشها به درون فضاهای کوچک شد. این فقط یک نمونه از نمونههای بیشماری است که در دهه ۸۰، برخلاف گذشته، عناصر نوری را صرفاً منابع مجرد نور تلقی نمیکرد. اینها دیگر اجزای یک صحنهآرایی سرشار از احساسات مهیج با مفاهیم بهشدت شخصی بودند: اشیائی نامتجانس یا غیرمتعارف (curious hybrid) که محصول ترکیب بدیع تکنولوژی و صنایع بودند — چراغهایی مانند طرحهای استفان لینفورد فنلاندی، تلفیقی از تکنولوژی و طراحی پیشرو آینده و ایجاد هارمونی در عدم تجانس؛ بازسازی روحی حس آسمان شب در فضای داخلی توسط بلینی؛ یا یک انتشاردهنده نور با کنترل از راه دور — لامپ پاپیروسی که به طور الکترونیکی باز و بسته میشد — و ترکیب خارقالعاده ماده و نور در طرحهای پورشه.
منبع: 80 Style — Designs of the Decade اثر آلبرشت بانگرت و کارل میشائل آرمر.




