معماری معاصر

مجموعه سینمایی یو‌اف‌ای، درسدن

سهیلا بسکی·معمار ۴
مجموعه سینمایی یو‌اف‌ای، درسدن

درسدن شهر هنرهاست و زمانی آن را مروارید باروک می‌دانستند. اما این شهر پس از آتش‌سوزی‌های جنگ آخر چنان که باید خود را احیا نکرده است. در تصویر درسدن امروز غلبه با مدرنیسم پس از جنگ است، به عبارت دیگر غلبه با پلان باز و «چشم‌انداز شهری، عمدتاً سبز» است. با این همه، اهالی درسدن شهرت صلبیت بورژوایی خود را حفظ می‌کنند — میهن‌پرستان متعصب و کوته‌فکر و محافظه‌کارانی شهرستانی تلقی می‌شوند. چرا که می‌روند لباس پلوخوریشان را می‌پوشند و میلیون‌ها مارک جمع می‌کنند تا کلیسای باشکوه بانوان خود را — که با خاک یکسان شده — از اول بازسازی کنند. در مقابل، آنها با معماری مدرن — محصول میزهای طراحی دیوانسالاری ساختمان در آلمان شرقی — رابطه‌ای استاندارد شده دارند. دلشان برای چشم‌انداز شهری تاریخی خودشان لک زده است. هیچ هم که نباشد، دست‌کم نماهای سنگ‌خارا و بام‌های سفالی درست و حسابی می‌خواهند تا درد عظمتی را که در سال ۱۹۴۵ از دست رفت تسکین دهند.

در این فضای حسرت خوشایند گذشته، دبیرستان دیکانستراکتیویستی‌ای که گونتر بنیش طراحی کرد دو سال پیش موجب شورش شد. و هنوز آب‌های متلاطم ناشی از این واقعه کاملاً آرام نشده‌اند که باز رخدادی دیگر دارد رگ‌های گردن شهروندان را متورم می‌کند. این بار موضوع یک مجموعه‌ای است از چند سینما برای شرکت UFA، درست در کنار خیابان پراگر که مرکز خریدی است بسیار پرمشتری. این «کاخ بلوری» را — چنان که از بی‌صبرانه مترصد بودند و تازه مگر جز این انتظار می‌رفت؟ — Coop Himmelb(l)au طراحی کرده است.

تصویر آگزونومتری و پرسپکتیو سازه‌ای مجموعه سینمایی UFA با هندسه دیکانستراکتیویستی سرسرای بلوری شیشه‌ای و حجم‌های بتنی سینما
آگزونومتری و پرسپکتیو سازه. در هر دو می‌توان حجم مخروطی را که فضای کافه‌تریا را احاطه کرده است تشخیص داد.

پیکره عظیمی تک‌ایستاده، بدون پشت یا رو، بدون سر یا ته، نمایش انفجار شکل‌های بر هم انباشته‌ای است که نه فقط باب طبع اهالی نیک درسدن نبوده است. مجموعه از دو عنصر متمایز تشکیل شده است: یک سنگر بتنی یکپارچه، که تنها خطوط بیرونی‌اش ساختی دارد و هشت سالن را (یا دقیق‌تر بگوییم، فقط چهار تا، چهارتای بقیه زیرزمین‌اند) در خود جای داده است؛ و یک سازه سرسرای «بلوری» مسلط از فلز و شیشه به شکل یک بلور نامنتظم عظیم که از همه‌طرف بیرون زده است. این دو عنصر بی‌هیچ تمهیدی در یک مفصل مستقیم به هم می‌رسند: در هیچ کجا این دو حجم به شکلی فیزیکی در هم نفوذ نمی‌کنند. این تقسیم سازش‌ناپذیر از یک سو فرصتی فراهم می‌آورد تا از دیدگاه‌های گوناگون زبان‌های گوناگون طراحی و در نتیجه طرزهای بیان مجزای ساختمان ارائه شوند.

◆ ◆ ◆

به هرحال، در نتیجه، ساز و کار داخلی این پیکره معمارانه پیچیده به نوعی پیش‌یاافتادگی غیرمنتظره تقلیل یافته‌است: سینما اینجاست، این بالا، مسیر سطوح وسیع بیرونی سنگر بتنی با استفاده از خطوط مورب و فاقه‌ها طوری شکل گرفته‌اند که هیئت مواجهه غیرمنتظره‌ای پیدا کرده‌اند. متأسفانه سالن‌ها به چندین پلکان فرار نیاز داشته‌اند، و این پله‌های اضطراری در دیوارهای بیرونی، پشت بادشکن‌های مشبک بزرگ پنهان شده‌اند. هر چند این ضرورت موتیفی به وجود آورده که در این مقیاس غیرمتعارف است و خالی از جذابیت نیست، پلکان‌ها به چنان فضای زیادی بین بادشکن‌ها و دیوار بتنی نیاز داشته‌اند که دشوار بتوان بادشکن‌ها را به عنوان دیوار نمای واقعی تشخیص داد.

دو نمای شبانه از سینمای UFA: نمای غربی و شرقی با سرسرای بلوری درخشان و شبکه‌های فلزی گالوانیزه دور پله‌های اضطراری
نماهای غربی و شرقی در شب. «بلور» ورودی با نور می‌درخشد و شبکه‌های گالوانیزه بزرگ دور پله‌های اضطراری بر روی بلوک بتنی قابل مشاهده‌اند.

خود سالن‌ها طوری به نظر می‌رسند که انگار ملاحظات اقتصادی سبب شده یکی‌یکی روی هم به زور جا بگیرند. تنها فضایی که از قرار برای کریدورها و سرسراهای میانی، در واقع برای راهروی اصلی بلیط‌فروشی در همکف مانده، اتاق باقی‌مانده در زیر سقف شیبدار چندان جایی ندارد که سرشان به سقف نخورد.

البته این احساس سنگین حصر عمدی بوده، تا در مقابل، «بلور» شیشه‌ای — که فرم متحرک فورانی رو به بالای آن ظاهراً همه قوانین جاذبه را به سخره می‌گیرد — تجربه فضایی جسارتی بلامنازع وعده می‌دهد. اما به این وعده فقط از بیرون که نگاه کنی وفا شده است. پوسته شیشه‌ای از طریق فرم متحرک و فورانی‌اش، کلیشه‌های فضایی سنتی و پرسپکتیوهای معهود را چنان به غلیان درآورده که اگر نگوییم پرخاشگری نفس‌گیر، به آشوبی لجام‌گسیخته تبدیل شده است. فریب یا توهم؟ آخرین چیزهایی که ممکن بود انتظار داشته باشیم درون یک بلور شیشه‌ای ببینیم، هیچ: زندان‌های پیرانه‌سری است.

پلان طبقه همکف مجموعه سینمایی UFA با شکل مثلثی سرسرای بلوری و بلوک مستطیلی سینما با چیدمان صندلی‌های تماشاخانه‌ها
پلان ساختگاه و پلان طبقه همکف. بلوک فشرده مستطیلی سالن‌های روی‌هم‌انباشته سینما در کنار شکل مثلثی نامنتظم سرسرای بلوری شیشه‌ای به وضوح دیده می‌شود.

جنبه پس‌زننده این وحشت بصری با مصالحی که انتخاب شده دو چندان می‌شود. انتخابی که به تنهایی می‌تواند موی بر اندام حتی نابگرایان طرفدار صداقت در ساخت و ساز هم راست کند. در داخل و خارج، سه سطح وجود دارد: بتنی، شیشه‌ای و فولادی گالوانیزه. در داخل و خارج فقط یک رنگ نگه داشته‌اند؛ این بتن همان خامی است که سازه را با آن ساخته‌اند. بدون آنکه پرداخت شده باشد و همه آثار کار سرسری صنعتگران را می‌توان بر آن دید. همه عناصر فلزی چنان زمخت‌اند که هر استادکار چفت و بست‌های صنعتی را که اندک عزت نفسی داشته باشد سرافکنده می‌شود. اگر قصد همین بوده، فقط می‌توانیم بگوییم که اینجا هم به خطا رفته‌اند. هر جا که عناصر ساخت زیاده‌از حد تیز، به معنای حقیقی آن، بوده‌اند مدیریت سینما پس از چند روز مجبور شده آنها را با روکش‌های لاستیکی بپوشاند. به همین ترتیب، احتمالاً در آینده‌ای نزدیک مجبور می‌شوند همه سطوح مات تا ناهموار را لاک‌کور کنند والا در نبرد ابدی با گرد و خاک شکست می‌خورند.

وقتی سینما افتتاح شد، اهالی درسدن متحیر مانده بودند که آیا انتقادهای مطرح شده هم صرفاً انعکاس برآشفتن ساده‌دلی شهرستانی نبود. ظرافت و پرداخت که حتی هنرمندان آوانگارد هم بالا بپذیرند فرق دارد. تنها پرسشی که می‌ماند این است که منظر شهری از این اثر جنجالی هنر ساختمان چه بهره‌ای می‌برد.

◆ ◆ ◆
دو مقطع عرضی از مجموعه سینمایی UFA با نمایش چیدمان داخلی سالن‌های سینمای روی‌هم‌چیده در بلوک بتنی و سرسرای بلوری شیشه‌ای چند طبقه با کافه مخروطی معلق
مقاطع عرضی مجموعه سینمایی. سالن‌های روی‌هم‌چیده در بلوک بتنی و سرسرای بلند بلوری شیشه‌ای با کافه مخروطی معلق قابل مشاهده‌اند.
مقاطع طولی نشان‌دهنده چیدمان داخلی سالن‌های سینما با صندلی‌های شیب‌دار و رابطه بین بلوک بتنی و سرسرای بلوری شیشه‌ای
مقاطع داخلی نشان‌دهنده سالن‌های سینما با صندلی‌های شیب‌دار. تضاد بین تماشاخانه‌های فشرده و کارآمد و سرسرای وسیع شیشه‌ای آشکار است.

مقاله دوم از ولفگانگ باخمان

درسدن صحنه نمایش است. شهر باروکی، «فلورانس کنار الب»، در فوریه ۱۹۴۵ به وسیله بمب‌افکن‌های آمریکایی در تاریخ آلمان به استخوان‌سوزی و جاودانگی رسید. خوشا به سعادت ما که توانستیم غرب کشور را دوباره بسازیم — بسته‌هایی به درسدن فرستادیم. آن زمان، در دهه ۱۹۵۰، همه‌مان قوم و خویشی در «منطقه شرقی» داشتیم.

وقتی پس از فروپاشی رژیم کمونیستی برای اولین بار به درسدن رفتم، یک بار دیگر این احساس به من دست داد که تصادف محض سبب شد تاریخی بهتر نصیبم شود. هنوز خرابه‌های واقعی در آنجا مانده بود که خیابان‌هایی به پهنی باندهای فرودگاه میانشان فاصله می‌انداخت. زمین‌های معطل‌مانده مرکز شهر سرمایه‌گذاران را به تب طلا مبتلا کرده بود. معماران غربی که تجربه تولید سریع فضای محصور را داشتند، پلان‌هایشان را برای بازگشت به ریشه‌های ساکسونی محلی خود باز کردند و ویرانه‌های جنگ، بازسازی‌های توأم با حسن‌نیت پس از جنگ و بعد ساخت‌وسازهای پرکننده‌ای که به فواصل منظم پراکنده شده بود بار دیگر سبب شد از وجدانمان بپرسیم: اینجا چه را از دست داده‌ایم، چه چیزی را باید اینجا بگذاریم؟

این سینما که اخیراً افتتاح شده حاصل مسابقه‌ای است که در سال ۱۹۹۳ برگزار شد. خیابان پراگر که قرار بود انتهای شمالی‌اش دوباره طراحی شود، در اواسط دهه ۶۰ به وجود آمده است. دو طرفش را بلوک‌های آپارتمانی، غرفه‌های مغازه‌ها و دال‌های هتل‌ها که مثل کندو سر به آسمان افراشته‌اند گرفته است. زمانی پیاده‌ای بود که با رستوران، سینمای مدور و فروشگاه بزرگش اجرای وفادارانه اصول منشور آتن تلقی می‌شد.

در ناحیه سمت شمال، دال‌های بلند فروشگاه‌های زنجیره‌ای در جایی قرار گرفته‌اند که زمانی مغازه‌های غرفه‌ای قرار داشت. خیابان به یک فضای محصور تبدیل شده: کوچه‌های باریک و پلکان‌ها حال و هوای دنجی را — در مقیاس ساک خرید — خلق کرده‌اند که در غرب آزموده شده است. مصالح هم — سنگ‌خارای به رنگ روشن، فولاد خاکستری سوسوزن، انبوهی شیشه و اندکی پوسته حرارتی با پرتوی سرخفام — همگی بخشی از ملزومات متعارف یک منطقه پیاده‌اند که برای چلاندن قدرت خرید، چه در شرق و چه در غرب، طراحی شده است.

Coop Himmelb(l)au در طرحی که به مسابقه ارائه داده، پیشنهاد کرده بود که طبقه همکف را خالی بگذارند و پاساژی شهری یا طاقی‌ای بین بناهای بلندمرتبه و مجتمع‌های مسکونی ایجاد کنند: «فضاهای عمومی تقاطع فعالیت‌های شهری تلقی شده‌اند و نه صرفاً فضاهای تجاری خنثی». اما این پیشنهاد سبب می‌شد سرمایه‌گذاران بهترین فضای فروش خود را از دست بدهند. هنوز باید صبر کنیم و ببینیم سینمایی که در «پشت‌بغل» یک طرف منطقه پرازدحام خیابان شلوغ سنت پترزبورگر قرار دارد، بخصوص که با شیبراهه‌ای منتهی به پارکینگ اتومبیل در زیرزمین از آنها جدا شده، دوام بیاورد.

اما این واقعیت جای تردید ندارد که آنچه پیش روی ماست بنایی است که خاصه برای این محل خلق شده. اینجا سینماست. هدف بازیابی یک قطعه فضای شهری بود، حتی برای آنها که نمی‌خواهند چیزی بخرند یا فیلمی تماشا کنند.

نمای داخلی سرسرای سینمای UFA با پلکان‌های فولادی گالوانیزه، صفحات نمایش ویدیو بر روی پاروهای کنسولی و پرداخت‌های صنعتی خام بتنی
تالار با چاه‌های پلکان مختلف که به صورت فرم‌های آزاد درآمده. صفحات مایل، لبه‌های تیز، معبرها و کابل‌ها فضا را تعریف می‌کنند. بتن عریان، شیشه و فلز تنها مصالح به کار رفته‌اند.

خود سینما سیلوی باریک و بسیار مقتصدانه‌ای است متشکل از سالن‌ها که در سمت رو به خیابان سنت پترزبورگر مثل یک دیوار صوت‌شکن روی هم نهاده شده‌اند. خروجی‌ها به پلکان‌های مستقل می‌رسند که در پشت جداری از شبکه‌های گالوانیزه به ارتفاع نما دیوار بتنی را در آغوش می‌گیرند. این شبکه‌های فلزی محل نصب آگهی‌هاست و در ضمن یک جور صافی حفاظتی برای تماشاچیان است که از سالن‌های تاریک در ارتفاع بیرون می‌آیند — نشانه‌ای است دال بر اینکه چیزی جدا شده از واقعیت در اینجا دارد رخ می‌دهد: به عبارت دیگر، یک جور پرده نمایش برای ما تا پشتش پنهان شویم. تن بتنی بنا به شکل یک مثلث حاد بر فراز بام‌ها پرچم خود را بر فراز چشم‌انداز باز شهر پس از جنگ به رخ می‌کشد. معلوم است که Coop Himmelb(l)au هم، بر خلاف بسیاری از شهروندان درسدن و در واقع معماران درسدن، نمی‌خواهد در آینده «نور، هوا و خورشید» خود را به کنار بگذارد.

نما و پلان سازه «قفسی» مخروطی که فضای کوچک کافه‌تریا را در داخل سرسرای بلوری شیشه‌ای سینمای UFA احاطه کرده
نما و پلان سازه «قفسی» مخروطی که فضای کوچک کافه‌تریا را احاطه کرده است.

از «بتن مخملی سوئیسی» خبری نیست — در هر پل بزرگراهی می‌توان همین لکه‌های روغن، انباشت سنگریزه‌ها، لبه‌های شکسته و لکه‌های آب را دید. می‌گویند وقتی برای پرداختن به جزئیات بودجه نداشتند. اما این حقیقت ندارد. همه چیز قرار بوده همین‌طور باشد که هست. زمخت نیست، صادقانه است. نرده‌های ساخته از ورق فلز با لبه تا شده دست‌اندازهایی به ضخامت قوطی‌های حلبی بیسکویت به وجود آورده‌اند که بی‌شباهت به کانال‌های تهویه نصب شده بر دیوار نیست. اینها نرده‌های ایمنی ساده‌اند که نور فلورسنت ساطع از آنها بر پانل‌های لکه‌لکه نقره‌ای از جنس روی بازی می‌کند. صفحات ویدیو روی «پارو»‌های شبیه کنسول قرار گرفته‌اند و مثل تابلوهای چشمک‌زن راهنما عمل می‌کنند. دال‌های بتنی و آسفالت سیاه تداوم مرکز شهر و فضای بیرونی‌اند. تنها دلیل اینکه بچه‌ها کفش‌های اسکیتشان را درمی‌آورند فرش کف‌پوش سینماست.

اینکه روزی سرسرا را به عنوان «توالی فضای شهری پویا» بپذیرند یا نه بستگی به این دارد که دیوارهای شیشه‌ای تا چه اندازه با گشاده‌رویی آغوش خود را باز کنند. گلدان‌های کاکتوس که در آنجا گذاشته شده متأسفانه این را القا می‌کند که مجریان دارند پول خود را روی کسانی سرمایه‌گذاری می‌کنند که می‌آیند کمدی‌های آلمانی تماشا کنند.

درباره این «رخداد» معماری — در خیلی از موارد هم به صورت خودجوش — خیلی اظهارنظرها را می‌توان شنید. کافی است در اوج فصل خرید آن دور و بر باشید. پدری به پسر خردسالش که پا‌کشان پشت سرش می‌آید می‌گوید: «عجب چیز وحشتناکی!» پسر سری به تأیید تکان می‌دهد. بعد، خوب که فکرش را می‌کند، می‌پرسد: «چرا؟»

درسدن صحنه نمایش است.

منبع

منتشرشده در domus، شماره ۸۰۹، نوامبر ۱۹۹۸. ترجمه فارسی از فرزانه طاهری.

موجودیت‌های مرتبط در بانک اطلاعات معماری