گریز به مرکز

اشتراک‌گذاری
گریز به مرکز

.راستش هيچ وقت از مركز فرار نكرده بودم، پس متهم رديف اول نيستم قسمتى از خاطرات بچگى و عيد ديدنى هايم در مركز تهران است، ولى مشكل اين است كه اهل حسرت گذشته )نوستالژي( نيستم. در بزرگى هم دانشگاه و اتفاقات فرهنگى و گالرى گردى مرا هيچ وقت از مركز تهران جدا نكرده بود. موضوع از اينجا شروع شد كه به خاطر پروژه بازار چارسو و كارهاى معمارى داخلى آن به تقاطع حافظ و جمهورى مى رفتم. اولين بارى كه روى اسكلت چارسو رفتم، با منظره غريبى روبه رو شدم. ديد فوق العاده به تهران و كوه دماوند و بافت قديمى بسيار سالم و دست نخورده. شروع كردم به پيدا كردن خانه هاى زيبايى كه از آن بالا مى ديدم، كم كم ديگر سوار ماشينى كه دم چارسو منتظر برگشتم بود نمى شدم و به شهروند آن بافت تبديل شدم. شهرسازى زيبا، درختان، تك بناهاى شاخص، ميدان ها، پياده روهاى مناسب و وجود مغازه هاى مربوط به اصناف جالب و موقتاً فراموش شده )مثلاً چاقو تيزكنى(، در كل شهر معناى بهترى برايم پيدا كرد. مثل اينكه آن سمت شهر را با حوصله بيشتري ساخته اند. موقعيت استراتژيك نوفل لوشاتو و سى تير به نظرم تقاطع طلايى مركز شهر تهران است. وجود سفارتخانه هاى متعدد سطح امنيت بافت را بالا برده، هم زمان ساختمان هاى باارزش و زير ساخت شهرى پا برجا كيفيت بالاى زندگى را در اين منطقه حفظ كرده است. من شروع به مطالعه تجربه هاى مشابه شهرهاى ديگر جهان كردم. در سال گذشته به تورنتو سفر مى كردم و از نزديك شاهد تجربه بازگشت 10 به مركز شهر تورنتو بودم. ديدن بروكلين، برلين و استانبول پازل هاى ذهنى مرا كامل كرد كه اين يك سير طبيعى براى شهر ها است، پس براى تهران هم مى تواند چنين باشد. پروژه شروع شد. به دنبال خانه هاى خوب گشتم و بعد از مدت كمى بين دو مالك عمده يعنى 11متوجه شدم رقابت خانه هاى زيبا در منطقه علاءالدين و خانواده دكتر مروستى است. املاك علاءالدين زير آفتاب با پارك تاوركرينى در آن، در تب و تاب پروژه ساخت و ساز جديد بودند و ملك هاى خانواده مروستى به دليل بسته شدن پرونده گسترش بيمارستان كاملاً رها شده بود. با مراجعه به خانواده مروستى خودشان هم تعجب كردند، چرا كسى مى خواهد اين خانه ها را بخرد و از خريد هم زمان تعدادى از آنها، گمان تجارى مى بردند. به هر حال، با جمع -تجميع و ساخت پروژه بزرگ ادارى كردن افراد حقيقى هم نظر و خوش بين، حركت باارزشى براي بالا بردن كيفيت شهرى با خريدارى خانه ها و تعريف يك طرح در مقياس منطقه اولين درمانى است كه بافت هاى 1آغاز شد. استفاده از ايده كاربرى مختلف ترك شده را دوباره محبوب شهروندان مى كند. اين جريان در بافت مركزى تهران از دهه پيش نيز در حال تجربه است. با زياد شدن تعداد اين گره هاى شهرى احتياج به ساكنان واقعى پيدا مى كنيم. تجربه هاى

\\n\\n

دهه گذشته با پراكندگى بيشترى بودند، اين بار ما نقاط را نزديك تر به هم انتخاب كرديم. وجود خانه منوچهرى و تأثير آن در روند خريد خانه هاى قديمى در كاشان، و پروژه لولاگر )خانه عطايي( نمونه هاى بسيار مثبتى بود كه خريداران را ترغيب مى كرد. در كشورهايى كه تجربه ساخت و ساز مدرن در بافت تاريخى در حال احيا است، معمولاً براى حفظ افراد كم درآمد ولى ساكن در بافت، شهردارى ها وارد مذاكره با سازندگان مى شوند كه عوارضى را از آنها نگيرند و در عوض واحدهايى در اختيار شهردارى باشد و آنها بر اساس فهرستي كه از افراد مورد تأييد و كم درآمد محله دارند با سوبسيد و در قسط هاى متعدد واگذار شود. بزرگ ترين مزيت اين كار نگه داشتن افراد قديمى در بافت و نگه داشتن قشرهاي مختلف در يك محله است. اين روش به شدت از طبقاتى شدن شهر جلوگيرى مى كند. در ايران چنين فهرست مدونى نيست، ولى مثل ساير فعاليت هاى اجتماعى كه بعضاً با مشاركت افراد حقيقى حل مى شود، وقتى اين تجربه با شهردارى منطقه مطرح شد، بسيار از آن استقبال شد. در مراجعات براى گرفتن مجوزها به شهردارى در ميدان قزوين زندگى مى كنند. 5 دريافتم تعداد زيادى از كارمندان در منطقه با توجه به كيفيت فضاى خوب در اين مناطق، اگر ايده مسكن در اين منطقه شكل گيرد، حضور فقط كارمندان 2باكيفيت و ارزان قيمت چند اداره مى تواند باعث حفظ بافت و فرهنگ سازى و تسهيل حمل و نقل شهرى شود. اين فقط نمونه اى از هزاران راه حلى است كه مى تواند ارائه شود. در اين شماره سعى شده از نويسندگان معمار و هنرمندى بهره جوييم كه در موضوع باززنده سازى شهرى عملاً درگير بوده اند. معمارانى كه در نيويورك، تورنتو و استانبول به صورت تخصصى روى اين موضوع كار كرده اند. چون هنرمندان در نقاط مختلف دنيا، اولين گروهي هستند كه به مراكز شهر بر مى گردند، به همين دليل مقاله هاي برلين )على نصير(، و يا ميزگرد با گالرى داران، براى استفاده از تجربيات 3(كاشان )ويم دلوى اين افراد بوده است. به هر حال اين بحث در تهران باز شده است و بسيارى از دفاتر، چنين پروژه هايى در تهران و شهرهاى ديگر دارند. اميد است نشر تجربيات و تحقيقات اين گروه ها بتواند در تداوم اين جريان مؤثر باشد.

\\n\\n

احياى بناهاى تاريخى در موقعيت مكانى و زمانى ما

\\n\\n

مرمت، بازسازى، استفاده تطبيقى و احياى بنا و حتى بازآفرينى شهرى، عباراتي هستند كه همگى به نو كردن و به كارگيرى بناهاى قديمى مربوط مى شوند. اين عبارات هرچند مراحل مختلفى از يك روندند، اما گاه با هم تفاوت اساسى دارند. در نگاهى ساده انگارانه همه يكى پنداشته مى شوند، و براى مثال تصور مى شود كه با مرمت ساده يك بنا مى توان همان اثرى را كه بازآفرينى شهرى دارد به وجود آورد. در حالى كه مرمت به شكل گذشته بدون برنامه اى نو براى احياى بنا و محدوده اطراف آن، بيشتر از شوق و نوستالژى نسبت به گذشته سرچشمه مي گيرد، بر نيازها و الزامات امروز چشم مى بندد و معمولاً به همين دليل استمرار و سرايت آن به يك محله و بافت شهرى و به عبارت ديگر اثرگذارى گسترده در حد آرزو باقى مى ماند. نتيجه اين مى شود كه دائماً از بى توجهى به بافت باارزش تاريخى و بى كيفيتى زندگى شهرى مى ناليم و افت اين بافت ها باعث افت كيفيت زندگى ساكنان اين محله ها و مردم شهر هم مى شود. در نهايت هم به اين نتيجه مى رسيم كه شايد تهران يك شهر تاريخى نيست، شهرى است بى گاه: بدون بعد مكانى، زمانى و هويتى. شماره اى كه در دست داريد سعى دارد نگاه ديگرى به اين موضوع داشته باشد.

\\n\\n

استفاده تطبيقى: دميدن روح به كالبد بناى مرده امروزه رويكردى كه در ارتباط با احياى تك بناهاى تاريخى اتخاذ مى شود اين است كه از بنا يا سايت پس از مرمت و بازسازى كالبد فيزيكى، براى مقصودى به جز چيزى كه در ابتدا براى آن ساخته شده بود استفاده شود كه اين كاربرى معمولاً بر اساس نيازهاى امروز و الزامات اقتصادى تعريف مى شود. اين استفاده تطبيقى از بنا مى تواند باعث احياى اثرگذار يك بناى قديمى شود. بسيارى از ساختمان هاى قديمى در شكل اوليه خود براى كاربرى هاى امروزى ناكارآمد هستند و به همين سال 200 دليل براى مثال، مرمت صرف يك خانه طبقه متوسط ايرانى مربوط به پيش و استفاده دوباره از آن براي استفاده روزمره يك خانواده معمولى در تهران امروز خنده دار به نظر مى رسد. همچنين استفاده غيراقتصادى از يك بناى قديمى در مقابل ساخت و سازهاى سودآور شهرهاى امروزى چنين پروژه هايى را در سطح گسترده با شكست مواجه مى كند.

\\n\\n

احياى بناهاى تاريخى و بازگشت به مركز شهر استفاده تطبيقى از يك بنا يا سايت قديمى خاص مى تواند در هر گوشه اى از شهر اتفاق بيفتد، اما براى اينكه در سطح گسترده باعث نجات يك بافت شود و اثرگذارى در مقياس كلان داشته باشد شرايطى نياز است كه عموماً در مركز شهر يافت مى شوند: منطقه اى كه ذخيره بالقوه بزرگى از ساختمان هاى باارزش تاريخى و داراى قابليت استفاده دوباره را دارد، از نقاط مختلف شهر قابل دسترس است، كه - و در ضمن به دليل ويژگى هاى بافت، اين قابليت را دارد كه حضور پياده ها را در مقابل اتومبيل تشويق كند - كنشگران مستقيم و بى واسطه با شهر هستند و به اين ترتيب، حضور و ارتباط و كنش حداكثرى شهروندان در آن ممكن شود،

\\n\\n

كه اگر با آسايش و امنيت و لذت همراه شود مى تواند كيفيت هاى فراوانى را با اثرگذارى بزرگ ايجاد كند.

\\n\\n

مزاياى بازگشت به مركز شهر در بسيارى از شهرها مركز شهر با قديمى شدن كهنه و به بافتى خرابه تبديل مى شود، و ديگر چندان براى زندگى جذاب نيست. بنابراين، ساكنان اوليه آنجا را ترك مي كنند و مركز شهر خالى مى شود و بدين ترتيب حفره هايى در بافت شهر به وجود مى آيد. جمعيت در حال رشد شهر به حومه ها مى گريزند و ساخت و ساز هاى جديد در حاشيه ها سرعت مى گيرند كه اين امر باعث گسترش افقى شهر مى شود و با عوارض جانبى زيادى همراه است. از بين بردن طبيعت، ساخت و ساز پراكنده، نياز به ايجاد زيرساخت هاى پرهزينه بيشتر، تشويق به استفاده از اتومبيل براى درنورديدن فاصله هاى طولانى و ... همگى در تضاد با توسعه پايدار هستند. يكى از راه هاى مقابله با گسترش افقى شهر به كارگيرى دوباره حفره هاى خالى و رهاشده شهر به خصوص در بافت هاى مركزى است. مركز شهر جايى است كه شهر از آنجا ايجاد شده و شروع به رشد كرده است، و هم زمان اصلى ترين قسمت ساختار و هويت شهر را تشكيل مى دهد. قسمت مركزى به همه شهر و اهالى آن تعلق دارد و اهميت دادن دوباره به مركز شهر و نجات آن بازگرداندن قسمتى باارزش از شهر به كل آن است، و مى تواند احساس تعلق را در سطحى فراتر از چند محله تقويت كند. با در نظر گرفتن اين نكات، اقدام براى تغيير اوضاع ضرورى به نظر مى رسد.

\\n\\n

چالش هاى بازگشت به مركز شهر گفته شد محله هاى قديمى مركز شهر به دليل كهنگى، ناكارآمدى و ناخوشايندى رها شده اند و مورد استقبال عموم قرار نمى گيرند و خالى مانده اند. اما بايد تصحيح كرد كه اين محله ها به محل زندگى قشرى نامرئى تبديل مى شوند و به همين دليل، خالى به نظر مى رسند، قشرى كه انتخاب ديگرى جز زندگى در شرايط بد را ندارند، قشر آسيب پذير جامعه. بسياري از بخش هاي محله هاى مركز شهر محل زندگى گروهى از مردم است كه به دنبال برطرف كردن نياز خود به سرپناه حداقلى در اين مناطق ساكن شده اند. اما حق به شهر ايجاب مى كند كه زندگى در شهر نيازى فراتر از تأمين سرپناه حداقلى را تأمين كند و افراد با تجربه زندگى مدنى بتوانند شرايط زندگى خود را از طريق محل زندگى بهبود بخشند. بايد توجه داشت بناهاى قديمى مركز شهر طى سال ها با سبك زندگى و نيازهاى ساكنان جديد تطبيق يافته اند و هر گونه تغيير و استفاده دوباره، هر قدر هم ضرورى، بايد در راستاى حفظ شبكه و بافت اجتماعى موجود، تأمين حقوق و بهبود زندگى قشر ساكن بافت باشد. بر هم زدن وضع موجود بدون آگاهى، سبب مى شود جريان احياى محله به سمت و سويى هدايت شود كه نابرابرى هاى اجتماعى را تشديد كند. هر چند در ابتدا ممكن است اين طور به نظر نرسد اما تغييرات خودجوشي كه با دغدغه هاى فرهنگى در اين بافت انجام مى شوند، عمدتاً ناخواسته به نتيجه اى نامطلوب در اين رابطه مى انجامند.

\\n\\n

آينده نگرى در بازگشت به مركز شهر ارزش زيبايى شناسى، ارتباط با گذشته، سود اقتصادى، تقويت هويت شهر، نجات بافت ارزشمند، مقابله با گسترش افقى شهر، بهبود زندگى قشر آسيب پذير: هر كدام از اينها به تنهايى مى تواند انگيزه اى براى بازگشت به مركز شهر و قرار گرفتن آن در مركز توجه باشد و به احياى بافت مركز شهر بينجامد. اين جريان گاه به شكل خودجوش توسط شهروندان عادى اتفاق مى افتد و گاه به شكل برنامه ريزى شده و هدف دار توسط ارگان هاى بالادستى يا سرمايه گذاران. بازگشتن به مركز شهر وقتى خودجوش است، معمولاً توسط افرادى از قشر نسبتاً متمول و تحصيل كرده با دغدغه هاى فرهنگى و زيبايى شناسانه، كمتر براى سود اقتصادى و بيشتر به دليل علاقه هاى شخصى انجام مى شود. اين افراد به دليل پتانسيل هاى ذكر شده به محله هاى تاريخى منطقه مركزي (. 1شهر مهاجرت و قسمتى از آن را از آن خود مى كنند )اعيان سازى، اصالت بخشى وقتى اين افراد به شكل خودجوش تغييراتى را در مركز شهر به وجود مى آورند و وضعيت محله بهتر مى شود، با احساس وقوع تغيير، سرمايه گذاران معمولاً به دنبال سود اقتصادى به مركز شهر هجوم مى آورند، و سرمايه كه قرار بود محركى شود براى ايجاد جنبش و تكاپو در بافت و كمك به بهبود بافت شهر و زندگى ساكنان، اوضاع را از كنترل خارج مى كند: قيمت ها به شدت بالا مي رود و كم كم اين ناحيه يكدست مي شود و به انحصار قشر مرفه در مى آيد، به طورى كه حتى اصالت بخشان اوليه محل سكونت خود را ترك مى كنند. مسئولان و ارگان هاى بالادستى با دخالت، تعيين سياست هاى كلان و وضع مقررات و قوانين ممكن است اين روند را تعديل كنند و به سمت و سوى بهترى ببرند و يا آن را شدت بخشند و به آن دامن بزنند.

\\n\\n

بازگشت به مركز شهر از دريچه اين شماره: گريز به مركز به نظر مى رسد استفاده تطبيقى از بناهاى قديمى در سطح گسترده براى حفظ ارزش تاريخى، ايجاد كيفيت هاى شهرى، كاهش ميزان بافت فرسوده و خرابه ها اجتناب ناپذير به نظر مى رسد. اما ايجاد توازن ميان عامل هاى مختلف درگير اين جريان مانند قشر اصالت بخش و متمول، قشر آسيب پذير، شهروندان در سطح بزرگ تر، بافت تاريخى، سرمايه و سرمايه گذاران، نهادهاى بالادستى، متخصصان و ... امرى پيچيده است، فرمول ثابتى ندارد و به شكل هاى مختلفى محقق مى شود. اين امر در بسيارى از شهرهاى دنيا تجربه شده است. در بخش اول مقالات اين شماره در طيفى از شهرهاي غرب و شرق دنيا نمونه هاى متنوعى در حد گنجايش يك شماره مجله معرفى شده اند. در شهرهاى ايران، به دلايل مختلفى كه به بررسى عميق نياز دارند، روند احياى محله هاى مركزى شهر متفاوت بوده و با تأخير اتفاق افتاده است. در بخش دوم مقالات، انتخابمان را به دو شهر داخل ايران محدود كرديم. يكى از نمونه هاى موردى مهم كاشان است كه به يكباره طى چند سال اخير دچار دگرگونى هايى شده كه هنوز هم ادامه دارند. براى بررسى اين موضوع دو مصاحبه از دو ديدگاه مختلف ارائه شده است. نمونه داخلى ديگر كلان شهر تهران است كه با چند ديدگاه مختلف در قالب مقاله و مصاحبه معرفى شده است.

\\n\\n

چهره در حال ناپديد شدن نيويورك: رستوران زنجيره اى جايگزين يك مغازه عمده فروشى قديمى مى شود.

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.