معماری معاصر

آنچه در تهران دوست دارم

اشتراک‌گذاری
آنچه در تهران دوست دارم

:مثل هاي فارسي • مي خوان فيل هوا كنن. • مي خواستن ابروشو درست كنن، زدن چشمشو كور كردن. • سري كه درد نمي كنه دستمال نمى بندن. • هر گردي گردو نيست.

\\n\\n

محمود پاكزاد را 1354 تا1320 تصاوير كتاب طهران قديم، عكس هاي سال هاي كه نگاه مي كنيم، چيزي كه بين همه، از خيابان گرفته تا سالن و رستوران فرودگاه، مشترك است تميزي، درخشندگي، و بي آلايشي ـ فيزيكي و فرمي ـ آن هاست: عاري از اين همه هنرنمايي هاي بنجل و كج و كوله و بزك ... . تهران را برخى دوست داشتند بگويند پاريس خاورميانه، اما اكنون بايد گفت خاورميانه. 1لاس وگاس در شهر همه چيز فروشى است. براي ذهنيت بازاري هر چيزي مي تواند يك كالا باشد، چيز مقدسي وجود ندارد. »بازاري« صفتي براي سليقة بد و ضدفرهنگي، و به معنى جلب مشترى از اكنون به سليقة رايج تبديل شده، و البته ـ به درجات ـ 2طريق زرق و برق بود. كيچ عارضه اي جهاني و بخشي از شرايط »پست مدرن« است. تهران مي توانست به خاطر كيفيت بسيار بسيار خوب، اما به ظاهر ناشناختة معماري هاي موجودش، شهري استثنائي در جهان باشد. منظور چند بناي دولتي و نمايشي نيست، بلكه معماري دموكراتيك آن است، ساختمان هايي )عمدتاً مسكونى( كه همة كوچه پس كوچه ها را ساختند. دو نوع شهر هست: يكي شهري كه تصميم گيري هاي آن مباني فرهنگي ]به معناي واقعي[ دارند، و شهري كه سودجويي ]به نفع غيرفرهنگي ترين قشرها[ مبناي كار است. ممكن است تصور شود كه طرح هاي شهري متعددي كه دائماً ابلاغ مي شوند، نتيجه اي جز ارتقاي شهر نمي توانند داشته باشند. اما بهتر بود كاري نمي شد، فقط حفاظت مي شد، ترميم مي شد، رفو مي شد، رسيدگي مي شد، »كلنگي« رفتار نمي شد. اگر »نياز« )اشتياق( براي ساخت و ساز و دوبي سازي بود، مثل دوبي اي ها كه روي ماسه ساختند، چندين دوبي ساخته مي شد. تجريش دفن شده زير يك شهر بازي است، مثل اينكه چند تا آدم نتراشيده نخراشيده بروند روي كول يك خانم مسن. حالا همه مي توانند با پله برقي بروند بالا و پايين به آن طرف، بعد هم برگردند اين طرف ]اما ماشين ها با همان سرعت قبلي حركت مي كنند![. كسي متوجه است كه از تجريش يك رودخانة بالقوه زيبا مي گذرد؟ كي گفته كه بازار تجريش تاريخي است؟ يك بازار محلي ـ روستايي ساده بوده، مثل بازارهاي شهرهاي شمالي. دانش آموزي كه فكر كند بازار تجريش يك بازار تاريخي است، قادر به هيچ تحليل درستي در آينده نخواهد بود ]و البته در اينجا به طرح بسيار نازل اين بازار نمي پردازيم، كه حداقل آن را از تاريكي، كه لازمة فضاي بازار است، محروم كرده[. و در بازار بزرگ تهران هم تاريخ سازي كاذب، به نام سنت، در جريان است ]در حالي كه آثار تاريخ واقعي تهران )از جمله مدرنيزم ناب آن( همزمان محو مي شوند[. درست بودن تاريخى نه تنها اهميت ندارد، بلكه به نوعى 3البته در يك شهر بازى استقبال هم مى شود. چنين تخريب وسيع و عميقي را ]كمي و كيفي[ در زماني به غير از جنگ نمي توان سراغ گرفت. در حالي كه ارزش هاى شهرها زير بولدوزر مي روند، در گوشه و كنار مركز خريدها، سنتي كاري هاى مضحك اجرا مي شود.

\\n\\n

دغدغه نسبت به فرسايش به خاطر خاطره نيست. در درجه اول وقتي ما با چيزي، شيي اي، پديده اي روبه رو مي شويم، كيفيت موجود، مشهود و ذاتي آن است كه بر ما تأثير مي گذارد يا نمي گذارد. اينكه چگونه به وجود آمده، به وسيله چه كسي، به چه دليل، در چه تاريخي ... يعني تاريخچة آن، وقتي اهميت پيدا مي كند كه آن كيفيت اوليه وجود داشته باشد، در غير اين صورت مي توانيم بيندازيمش دور ]هرچند براي شخص متفكر حتي زباله هم مي تواند ارزش داشته باشد ـ كارهاي راشنبرگ براي مثال[. حمله و تجاوز به لاله زار مدتي است شروع شده، تخريب ديده مي شود، و نماسازي هاي »سنتي« مضحك. جامعه اي كه لاله زارها را از بين ببرد ...

\\n\\n

مشخصه هاي معماري هاى با ارزش تهران اين ها هستند: • اجراها و جزئيات بسيار عالي و در عين حال متنوع ]انعكاس دقت، دغدغه، صنعتگرى و ذوق[. • درست بودن ]بدون اشتباه بودن[ فرم كلى و جزئيات. • تنوع سبكي ]حضور چندين سبك و در عين حال تنوع درون سبكي[، به طورى كه كيفيت چشمگير جديدى از اين همجوارى متبلور مى شد. • خاص بودن ]نداشتن تشابه كامل[ و حضور ابتكارهاي بسيار جالب توجه. • معمارانه بودن ]فراتر رفتن از ساختمان سازي، و انعكاس حس ذوق و علاقه به كار[. • انعكاس دوران اوج معماري در جهان. تخريب بايد حتى در مورد يك آجر و نرده، و در مواردى حتى تابلوها و نئون ها )براى مثال نئون هاى دايره اى خيابان انقلاب، نرسيده به بهار( متوقف شود، با اولويت خيابان هاى اصلى، اما نه با فراموش كردن عمق. درك كيفيت هاى تهران و سبك شناسى متنوع آن بسيار دشوار و پيجيده است و در يك فرمول نمى گنجد، و بينش محلى در كل فاقد اين درك است و بايد از انديشه هاى بين المللى يارى گرفت. مدرنيزم بومى منحصربه فرد تهران مى تواند الگوى آينده هم باشد. سنت گرايى واقعى در توجه به اين ميراث مثله شده خلاصه مى شود، يعنى توجه به ارزش هاى واقعى مكان. آلاينده ها بايد كم و پاك شوند، و به آن ها نيفزود. زيبايى و كيفيت بايد در بطن و مولكول هاى شهر باشد، نه امرى الحاقى و بزك. همة اين موارد در مورد شهرهاى ديگر هم صادق است.

\\n\\n

گرفته و در1983 را در سالDiploma Prize را با درجة ممتاز وAA * كاوه مهرباني ديپلم تدريس كرده. معمارى فعاليت جانبى، و گرايش اصلى اش هنر و Oxford Brookes وAA .تحقيق است در ايران در چند طرح به عنوان مشاور طراحى شركت داشته، از جمله: خيابان جمهورى از فردوسى تا فلسطين، بافت مسكونى در عودلاجان، ميدان امام حسين )باوند(، كه هيچ كدام اجرا نشده اند. دغدغة اصلى او »مدرنيزم دموكراتيك« در حال تخريب است كه با همكارى سارا DOMUS مجله901 مهر عليزاده و امين فراهانى، مستند و مطالعه مى كند. در شمارة مجلة 517 دربارة تهران سردبير مهمان بوده، مقالة او )دربارة سينماهاى تهران( در شماره چاپ شده.Abitare

\\n\\n

•پاساژ: خيابان جمهورى ]يا هر خيابان ديگر[ در درجه اول به خاطر كيفيت ساختمان هاى دو طرف آن، چيزى است كه هست. اما صرفاً با يك بدنه ]نما[ روبه رو نيستيم. عمق يك ساختمان ]مقطع[، و يا عمق كوچه هاى منشعب از يك خيابان، لايه هاى بيشترى را مطرح مى كند، و به عميق تر شدن نگرش مي انجامد. نقشه هاى موجود از جمهورى، وقتى من در مراحل آخر كار به عنوان مشاور وارد شدم، به هيچ وجه ويژگى اين خيابان را منعكس نمى كردند، و مى بايست از ماهيت »فنى« يا »قانونى« فراتر مى رفتند. بنابراين، اولين اقدام، رلوه پاساژهاى جمهورى بود ]اين نوع رلوه سريعاً براى نقاط بسيارى از تهران ]و كشور[ ضرورى است، زيرا با روند فعلى نه تنها خود آثار از بين مى روند، بلكه از نقشه هاى شگفت انگيزشان هم سندى در دست نخواهد بود! – نقشة كاداستر يا گوگل كافى نيست : لاله زار، انقلاب، پيرامون فلكه ها .....[. نقشة جديد كه پاساژها را هم نشان مى دهد، تجربة ذهنى متفاوتى ايجاد مى كند و ذهن را در مسيرها و فضاها حركت مى دهد. هر پاساژ، پلان، مقياس و اندازة متفاوتى دارد، و با اين وسيله، سير تكوين اين نوع ساختمان مهم تهران روشن شد. پاساژ در واقع يكى از كانسپت هاى اساسى شكل دهندة تهران بوده كه ارتباط تنگاتنگ تهران را با پاريس و آرت دكو منعكس مى كند، و همه جا هست، در لاله زار، انقلاب، .....تجريش. و چند نمونه:

\\n\\n

.بدون رلوة پاساژها، كيفيت و ماهيت اين خيابان مشهود نمى شد

\\n\\n

ورودى دو طبقة پاساژ شيروانى: مقياس كوچك و بسيار جذاب پاساژهاى دورة اول. استفاده از كنسول و انحنا در پلان. استفاده از يك مصالح، در اينجا آجر. اجراى بسيار عالى

\\n\\n

ارتباط ارگانيك كاربردى اولية يك پاساژ و يك سينما ]ماياك[

\\n\\n

داخل پاساژ معتمد جمهورى كه از مراكز فروش تمبر بود، و در حال حاضر هم بقايايى از آن هست. به طرح ]در[ هم در اينجا مى توان توجه كرد

\\n\\n

پاساژ گلشن در جمهورى: طرح متمايز زاويه دار ويترين و سقف، در اين پاساژ پرجزئيات

\\n\\n

جمهورى، خارج از محدودة 110 پاساژ شمارة طرح: فضايى بسيار كوچك مقياس و جذاب، با پله اى بسيار ظريف روى پلان دايره و با پوشش گنبد شيشه اى

\\n\\n

فضاى داخلى پاساژ در منوچهرى: به طرح جالب انتهاى بالكن كه به صورت تيز تمام شده هم مى توان توجه كرد. پاساژ در هر دوره به شكل، ابعاد، و كيفيت متفاوتى رسيده.

\\n\\n

در طبقات بالاى اين پاساژ زندگى مى كرده اند. در اغلب شهرهاى دنيا تمايل بسيار زيادى براى زندگى در چنين جايى وجود دارد، به ويژه از طرف قشرهاى فرهنگى تر. در تهران اما، هنرمندان، دانشجويان و.... از چنين سليقه هايي محروم اند، كه در عدم توجه آن ها به معمارى هاى باارزش منعكس است.

\\n\\n

•ارزيابى ارزشى: بايد تذكر داده شود كه ارزيابى انجام شده، متأسفانه مبناى الزام قانونى براي حفاظت نيست، و در واقع حفاظت ميراثى مؤثر و معنادار در تهران وجود ندارد، و در نتيجة روند موجود، تهران در حال سقوط به ردة شهرهاى فاقد ارزش معمارانه و هنرى است. ملاك ارزيابى در اين مورد يا هر مورد ديگر، كيفيت صرف است، يعنى نه »سبك«، نه »سنتى« يا غيرسنتى بودن، ملى بودن يا نبودن، حتى مهم بودن يا اقتصادى ]به گفتة فرنك لويد رايت، يك مرغ دانى هم -نبودن از نظر اجتماعى مى تواند خوب باشد[. به هر حال، ارزيابى انجام شده اين است كه همة ساختمان هاى قبل از انقلاب، هم به خودى خود، و هم در كنار هم ]مشخصه اى از تهران كه مى توان به آن تنوع مثبت اطلاق كرد[ با ارزش اند. در نتيجه، چنانچه رويكردى جدى نسبت به سرنوشت اين خيابان اتخاذ شود، در وهلة اول همة ساختمان هاى با ارزش ]تقريباً همة ساختمان ها[ بايد حفاظت شوند.

\\n\\n

تهران شهر جزئيات هم هست/ بود. جزئيات جالب توجه، تميز، و هنرى، يكى از جنبه هاى مهم تمايز معمارى از ساختمان سازى است. در جمهورى، ما شاهد تقريباً بى نهايت جزئيات با ارزش هستيم ]هم در نما، و هم در داخل پاساژها، مغازه ها، ورودى ها، اتاق ها، حياط ها و ....[: در، حفاظ، پنجره، نرده، پله، آجركارى، سيمان كارى، سيمان درجا، سنگ كارى، سراميك، فلز، سقف، كف ]داخل پاساژها، مغازه ها، ورودى ها و ....[، تابلو، چراغ و ....، اما اين ها به شدت در حال فرسايش و از دست رفتن هستند. در فقدان قوانين حفاظتى، يكى از راه هاى مبارزه با اين روند، آگاه كردن قشرهاي مختلف بسيار ناآگاه ]از جمله در آموزش[ نسبت به اين ارزش هاست. تعميرها و تميز كردن هاى الگويى مى توانند اين ارزش ها را برجسته كنند و بر اذهان تأثيرگذارند، به شرطى كه به نحو درست انجام شود! ]كارى بسيار دشوار[.

\\n\\n

•كف سازى: يكى از چيزهايى كه امروزه در »طراحى شهرى« برجسته مى شود، كف سازى است. اما جالب است كه در عين حال ساختمان هاى عمدتاً با ارزش كنار پياده راه ها تخريب مى شوند! ]كف سازى به عنوان استتار تخريب[. بنابراين، طرح كف سازى جمهورى در چارچوب اولويت حفاظت از بدنه ها و پيوند با آن ها، از طريق اين ايده ها در نظر گرفته شده: انعطاف پذيرى هندسى -3 سادگى طرح در اغلب طول هاى مسير-2 دوام-1 ]از طريق غير متقارن بودن[، به طورى كه كف سازى مى تواند خود را با هر شرايط هندسى وفق دهد، و حتى در صورت هر تغيير احتمالى، اين تغيير يك نقص به انعكاس ريتم غيرمتقارن حركت و هندسة بناها در هندسة -4 .نظر نخواهد آمد ارتباط دادن كف سازى پياده راه ها به كف سازى داخل پاساژها. به -5 .كف سازى اين ترتيب، توجه به داخل پاساژها جلب، و كف سازى آن ها به عنوان يك ارزش در اين صورت، كف سازى با هر مكان و -6 .[به بيننده منتقل مى شود ]آموزش به -7 .كيفيت آن گره مى خورد، و از آن نوع نيست كه بر همه جا تحميل شود اين ترتيب، بار هنرى كف سازى ارتقا مى يابد ]آرايش و پيرايش، يا »زيباسازى« نيست[، و با كيفيت هنرى پيچيدة محيط پيوند مى خورد.

\\n\\n

حفظ بدنه ها: در شرايط به شدت تهديدكننده، اين فكر مطرح شد كه شايد بتوان با به كارگيرى ترفندهايى، ساختن در پشت بدنه را مشروط به حفظ بدنه كرد. البته در قطعه هايى كه چنين امكانى وجود دارد.

\\n\\n

نورپردازى خود مى تواند به نوعى آلودگى تبديل شود. در جمهورى نورپردازى حداقل است، به خصوص از اين نظر كه در روز، خود منابع روشنايى به مانع و آلودگى بصرى تبديل نشوند. نورپردازى ساختمان ها براى برجسته كردن ارزش هاى موجود و آموزش مردم در اين راستا استفاده مى شود، و اكيداً نقش تزئين ندارد.

\\n\\n

برجسته كردن و انتقال كيفيت معمارى به بيننده با به كارگيرى نورپردازى. پس نورپردازى اكيداً تزئينى نيست. در اين مورد خطوط كشيده و ظريف اين معمارى مشخص شده اند.

\\n\\n

كشف يك علامت گويا از گذشته و انتقال ارزش آن به وسيلة نورپردازى

\\n\\n

علامت اسم هتل پالاس، با وجود تغيير كاربرى، به عنوان اثرى از گذشته حفظ، و به ويژه با نورپردازى برجسته شود.

\\n\\n

بر مبناي فرم كلي، هندسه و سبك شناسي مكان، استفاده از تركيب خطوط افقي و عمودي و پرهيز از منحنى، قوس و خطوط اريب در طراحى سطوح الزامي ا ست.

\\n\\n

. درصد طول ساختمان در امتداد خيابان جمهورى و يا معابر فرعى منشعب از آن با هر عرضى، بلامانع است. كنسول مى تواند پيوسته و يا از چند بخش منفصل تشكيل شود60 استفاده از كنسول به ميزان حداكثر

\\n\\n

در زمين هاي داراي هندسة نامنظم )غيرمربع مستطيل(، كنسول در طبقات بالاي همكف به صورت عمود بر ضلع مجاور معبر كم عرض تر يا ديوار همسايگي براي ايجاد اتاق هاي گونيا در طبقات بلا مانع است و مساحت سطوح كنسول مشمول عوارض پروانة ساخت نخواهد بود )بر مبناي سابقة استفادة وسيع از اين تمهيد در بسياري از بناهاي ساخته شده در امتداد معابر اصلي در تهران دوران معاصر(.

\\n\\n

اين بخش و اين نوع حفاظت از جزئيات بايد الزامى باشد، اما در اين شرايط كه كل شهر در حال انهدام است...

\\n\\n

بين كوچة گوهرشاد و كوچة مسعود سعد، نردة ورودي پاساژ رستم آباديان، طرح غيرمتقارن متشكل از تلفيق ميله هاي عمودي و دايره اي داراي اندازه هاي مختلف با تسمه كه بسيار نادر و خوش ساخت است.

\\n\\n

بين كوچة گوهرشاد و كوچة مسعود سعد، نرده پله پاساژ رستم آباديان، طرح غيرمتقارن متشكل از تلفيق ميله هاي عمودي و دايره اي داراي اندازه هاي مختلف با تسمه كه بسيار نادر و خوش ساخت است، به ويژه چند دايرة به ظاهر معلق

\\n\\n

پاساژ ايفل، نبش شرقي سي تير، حفاظ آكارديوني، تسمه هاي عمودي طوري كنار هم قرار گرفته اند كه با اتصال هاي كوتاه به هم وصل مي شوند و در نتيجه طرحي ظريف و غيرمتقارن است، در برخي مواضع اتصال با دايره اي انجام مي شود كه سطح بيروني آن محدب است.

\\n\\n

مدرسة كوشش ]وارطان[، با يك انحنا در پلان از يك خيابان جنوبى ديگر متصل مى شود. - جنوبى به يك خيابان شمالى- شمالى اين تصوير نشان مى دهد چگونه يك معمارى جديد و بلند ارتفاع تر مى تواند ديالوگ مثبت و پويايى با يك معمارى متفاوت از نظر قيافه و اندازه ايجاد كند. در عين حال، قيافة آشناتر بناى لبه نبايد به عنوان معمارى سنتى تعبير شود. اين نوع ساختمان هاى دو طبقه داراى قوس و مقداركمى تزئينات و بسيار خوش ساخت، در واقع عمدتاً به دورة مدرن اوليه تعلق دارند، و معماران آن ها اغلب افرادى غير ايرانى ]اما بسيار دوست دار ايران[ مانند ماركوف ]دبيرستان البرز[ بوده اند.

\\n\\n

با وجود كيفيت نازل ساختمان پشت، اين تصوير ايدة حفظ بدنة موجود لبه، و بلندتر ساختن در پشت را براي ارضاى منافع مالى مالك و حفظ معمارى هاى با ارزش، تا حدى نشان مى دهد. دسترسى به بخش جديد از طريق بخش كوتاه قديمى تر مى تواند تجربة جالب ترى باشد.

\\n\\n

نمونه اى اتفاقى كه امكان تركيب حجم بلندتر در لاية پشت را نشان مى دهد. پروفيل و آسمان در يك بن بست منشعب از جمهورى در نتيجة استفاده از كنسول است. چنين كيفيت هايى در حال از بين رفتن هستند.

\\n\\n

امكان ساخت محدود موردي بالكن هاي كوچك نيم دايره اي داخل پاساژ مكالئوم )باارزش(

\\n\\n

عمق كنسول مي تواند به مقدار ايمن از نظر سازه اي باشد.-1 :تذكر حجم كنسول مي تواند به چند حجم متمايز تقسيم شود.-2 درصد بالكن تو رفته بايد در نظر گرفته15 به مقدار سطح حجم هاي كنسول شده در هر طبقه منهاي-3 . شود ايجاد بالكن هاي بيرون زده از نما بلامانع است.-4 طبقه4 قابل ساخت طبقه10 قابل ساخت تا

\\n\\n

تصوير سه بعدي پروژة باوند براي بلوك ضلع شمالي خيابان جمهوري، جنوب سفارت ايتاليا

\\n\\n

مشاور طرح: كاوه مهرباني ]به عنوان مشاور دفتر باوند[

\\n\\n

طرحى براى يك سايت خالى قابل ساخت در پشت لبه، پيرامون يك ميدان واقعى ]پياده و كاملاً خالى[. چنين فضايى در تهران وجود ندارد، و نبايد با فلكه اشتباه گرفته شود. رسيدن به آن از ميان ساختمان هاى كوتاه و باارزش موجود، تجربه اى جالب تر مى تواند باشد. برج آن، كوچك و ظريف است ]نزديك تر به برج به معناى اوليه، و نه ساختمانى آن[، و نقش علامت دارد. خوب است كه ساخت و سازهاى جديد، به ازاى سودجويى، چنين فضاهاى عمومى اى به شهر بدهند.

\\n\\n

پروژة باوند براي ضلع جنوبي غربي چهارراه استانبول. نماى سينما هماى و علامت آن بايد در هر شرايطى، حتى تغيير كاربرى، نگه داشته شوند ]در موارد مشابه هم بايد همين طور باشد[. اما سينما مى تواند احيا شود، براى مثال براى نشان دادن فيلم هاى قديمى، و نوار دو طبقة لبه هم بايد حفظ شود. سپس، معمارى اى نو در درون آن قرار مى گيرد. ديوار جنوبى موجود، در كوچة بانك ملى، به عنوان ديوار جنوبى يك حياط به صورت مستقل مى ايستد.

\\n\\n

.(... اگر آجر قرار است اين باشد، بهتر است نباشد )و سنگ كاري پايين اگر سنتي اين است، بهتر است نباشد. ورود يك ساختمان هرجايي.

\\n\\n

• مشاور طرح: كاوه مهربانى]به عنوان مشاور دفتر باوند[ • همكار طراحى: دانيال نوع پرست

\\n\\n

Danial Noparast for Bavand Consultanting Engineers عودلاجان مكانى پيچيده است، و معمارى هاى باارزش آن ]از جمله مدرسة پروين اعتصامى، رولاند دوبرول[، همه »سنتى« نيستند )آنچه فعلاً براى مدتى باقى مانده(. تضاد و تنوع فضايى، جذابيت مقياس هاى كوچك تر و تنگى، غيرمترقبگى، زيبايى سايه و ...كيفيت هايى اند كه نه تنها نبايد از بين بروند، بلكه بايد به معمارى بازگردند. عودلاجان مانند يك جزيره است. درصد در يك 60 مشخصة متفاوت طرح اين است كه فرمول سطح اشغال طرف )معمولاً شمال( زمين در آن ها رعايت نشده، و نشان مي دهد كه در ارتفاع هاي نسبتاً كوتاه مي توان به نتايج قابل قبول تر يا بسيار جالب رسيد ]در ساختمان هاي متوسط و بلند، اصولاً پيرامون آن ها بايد باز باشد ]به هم نچسبند[، و اين امكان در ساختمان هاي كوتاه تر هم، در صورت امكان بهتر است[. در چارچوب رويكرد عمومى طرح، در بيشتر موارد پاركينگ در نظر گرفته نشده. اين طرح ها براي املاك قابل ساخت جديد در عودلاجان، و براي مالكان آن ها طراحي شدند، اما به خاطر مشكلات متري، ايرادهاى ضابطه اى 10-12 متعدد در برابر طرح و فشار براي تعريض هاي مخرب و غير منطقى، مانند ايراد به پله باز و...، فعلاً )با وجود استقبال مالكان از طرح ها( متوقف شده. ]در مورد تعريض بايد اشاره شود كه اين گونه تعريض فله اى تا آنجا كه مى دانم در هيچ جاى دنيا اعمال نمى شود و اينكه بگويند در همه جا حداقل عرض شش متر بايد باشد، به معنى حكم مرگ تمامى محيط هاى تاريخى/سنتى/ ايرانى/ارزشمند است[. بنابراين اين طرح ها به عنوان يك گزارش و تجربه مي توانند جالب باشند. به نظر مي آيد كه ضابطه، اگر به مانع تبديل شود بهتر است نباشد. اگر بناها و شهرهايي را كه به عنوان شاهكارهاي معماري شناخته شده اند در نظر بگيريم، با ضوابط خشك و مسلماً غيرهنرى فعلي، اين شهرها به هيچ وجه نمي توانستند به وجود آيند! ]يزد، ونيز، سيه نا و ...[. يك ذهنيت عجيب موجود هم اين است كه همة تصميم ها، اندازه ها و ابعاد گذشته اشتباه بوده اند و ما بايد همه را تصحيح كنيم. در اين طرح ها، يكي از موانع به ويژه آزاردهنده، اجازه ندادن كنسول بود )كه متر به بالا باشد(. البته وقتى مي بينيم كه كنسول در 12 بر طبق ضوابط معبر بايد جايي اجازه داده شده، تمام برِ ساختمان جلو مي آيد )يك نوع متراژ فروشي ديگر(. كنسول هاي ابتكاري از مشخصه هاي اصلي عصر طلايي تهران بوده ، و در كوچه هاي باريك هم اجرا مي شده اند. صرفاً از جنبة شكلي و حسي، اتفاقاً هر چه عرض كمتر باشد، كنسول )در ارتباط يك طرف با طرف ديگر( بيشتر معنا پيدا مي كند و تأثير مي گذارد. ضمناً كنسول فقط يك حجم خارجي نيست و مي تواند مشكلات داخلي پلان را حل كند. براي مثال، يك دورة مهم از معماري تهران شامل ساختمان هاي جنوبي اي بود كه در آن ها جعبة پله به اندازة پاگرد به بيرون كنسول مي شد. مورد ديگر، استفاده از كنسول براي اصلاح هندسي )گونيا كردن( پلان طبقات بالا در زمين هاي ناگونيا بوده است. در طرح، در چند مورد اين وسيله مي توانست به بهتر شدن فضاي داخلي كمك كند )در عين ايجاد امكان نماسازي جالب تر(، اما اين امكان داده نشد. مسئلة ديگر، استفاده از پله هاي باز بود كه ايراد گرفته شد، در حالي كه در يك دوره در تهران، استفادة خلاقانه اي از پله هاي باز شده است، و به نظر مي آيد كه از نظر ايمني هم بهتر باشد، چراكه در صورت آتش سوزي پله بايد تهويه

\\n\\n

پيچيدگي: ورودي بلند ارتفاع يك مدرسه، نمونه اي از حضور معماري هاي با ارزش متأخرتر

\\n\\n

نمايى كه مى تواند از نظر پر و خالى و مصالح سيمان ساده نقش الگويى داشته باشد.

\\n\\n

پله باز، كه به آن ايراد گرفته مى شود!! به تركيب كلى، نقش مهم كنسول، سفيدى زيبا، و اجراى عالى هم مى توان توجه كرد.

\\n\\n

.شود ]و امكان فرار آسان تر[، و اين ايراد بسيار عجيب است در اين طرح ها سعي شده حس حركت از كوچه تا محل زندگي جالب تر و غني تر از معمول باشد، ديدها و پرسپكتيوهاي متعدد و متنوع در مسير ايجاد شود، سايه روشن هايي باشد، و هم گشودگي و هم تنگي؛ تا بدين طريق به كيفيت هاي فضايي معماري هاي با ارزش نزديك شويم.

\\n\\n

الزامات كاربردى طراحى • درهاي ورودي آپارتمان ها نسبت به هم تا حد امكان از حريم مناسب برخوردار باشند. • آشپزخانه ها خطي باشد )براي كاركرد بهتر، لوله كشي آسان تر، درز نداشتن سطح كار، پرت نداشتن در گوشه و ...(. • سرويس ها و حمام ها پنجره داشته باشد )نور و تهوية طبيعي(. • در كنار در ورودي از بيرون جاكفشي تعبيه شود. • در ورودي آپارتمان فضاي كافي براي جالباسي باشد. • همة اتاق خواب ها كمد داشته باشند. • در صورت امكان در اتاق خواب ها امكان قراردادن يك ميز و صندلي باشد. • پنجرة اتاق ها حتي المقدور روبه روي هم نباشند. • قرارگيري درختان جديد يا مكان درخت موجود براي از بين بردن اشراف يا ايجاد منظري سبز در برابر پنجره ها، مي تواند در نظر گرفته شود. • پله ها از نور و تهوية طبيعي برخوردار باشند. • فضاي پرت در داخل آپارتمان ها به حداقل برسد.

\\n\\n

• سرويس ها و حمام ها مستطيل مربع باشند )فقط چهارگوشه داشته باشند، زائده و غيره نداشته باشند(. • جاي يخچال در آشپزخانه درنظر گرفته شود. • ستون ها حتي المقدور در داخل گم شوند و زائده نباشند )براي مثال از طريق جا دادن آن ها در كمدها يا عميق كردن پنجره ها و...(. • براي رعايت حريم نسل ها ، اتاق خواب ها ترجيجاً كنار هم نباشند. • پلان پله فقط يك اندازة حداقل شهرداري )كه معلوم نيست درست باشد يا نه( نباشد )به نحوي جالب شود(. • نماها در درجة اول انعكاس پلان هستند، پس اگر پلان درست باشد، امكان خوب بودن نماها هم بيشتر مي شود. پس بين پلان و نما رابطة ارگانيك وجود دارد، و از آنجا كه اول پلان طراحى مي شود، طراح خوب در هنگام طراحي پلان در واقع نما را هم طراحي مي كند. محور طراحي عدم تقارن بوده، اين محور، صرفاً زيبايي شناختي و ايدئولوژيك نيست ]به معني دموكراتيك تر بودن، آزادتر بودن، اسرارآميزتر بودن، غيرمترقبه تر، در برابر رسمي/ خشك/دولتي/غيردموكراتيك، عامي گرا )مخلوط با سنتى كاذب(/ بازاري/ اقتدارگرايانه/ توتاليتر[، بلكه بسيار كاربردي هم هست. هر بار كه طراح شكاف، فاصله، يا روزنه اي در پلان در نظر مي گيرد، بايد همة عواقب و مزاياي آن را به درستي ارزيابي كرده باشد. پس انعكاس آن در نماي سه بعدي بايد مثبت باشد. اگر بنيان نما بدين ترتيب قوي باشد ]كاذب و واهي نباشد[ طراح مي تواند با قدرت زبان نما را به كار بَرَد. • فضاى كافي در حياط ورودي )در صورت امكان( براي قرار دادن موتورسيكلت يا دوچرخه در نظر گرفته شود.

\\n\\n

ايده: حجم كنسول شده در يك بن بست باريك )در طرح هاي عودلاجان، به چنين چيزي ايراد گرفته شد(.

\\n\\n

ايده: يك نوع مصالح )سيمان رنگ شده(؛ كنسول در تركيب با بالكن؛ تركيب غيرمتقارن. نورگير معمولي سمت راست، در نتيجه پوشيده شدن با يك شبكة ظريف فلزي كيفيتي معمارانه يافته و قرار داشتن آن بر روي يك سطح يكپارچه به اين كيفيت كمك كرده.

\\n\\n

ديوار ساده و يكپارچه و برش هاي مربع مستطيلي: حفاظ آهني، طرح ساده بسيار جالبى دارد و )با استفاده از تسمه( بسيار ظريف است.

\\n\\n

ايده: حجم عمودي كمي بيرون زده در يك بن بست باريك؛ ايجاد حفاظ از تيغه هاي سنگي؛ يكپارچگي سطح.

\\n\\n

ايده: بالكن كوچك فقط به عنوان وسيله معماري؛ شبكه دست چپ آن؛ فاصله دست چپ؛ تاريكي جذاب حفره ها؛ قاب كردن چند پنجره؛ نرده كاري ظريف؛ تركيب غيرمتقارن حجم ها

\\n\\n

،پيچيدگي: در كوچه آل آقا، حضور معماري باارزش مدرن متأخرتر كه كاملاً در مكان مناسب مي نمايد. در اين ديد خطوط كشيدة بناي سمت راست و حجم كوچك بيرون زدة آن، همراه با سقف كنسول شدة سمت چپ كامل به نظر مي رسند.

\\n\\n

نور سالن از دو طرف اين فضاي باز اختصاصي به دليل در گوشه بودن و دور بودن از مسير ورودي در معرض ديد قرار ندارد

\\n\\n

اين بالكن اختصاصي متر از سطح كوچه و 1/5 حياط بالاتر است

\\n\\n

اين ديوار هم محصوريت ايجاد مي كند و هم نور را به درون منعكس مي كند

\\n\\n

پنجره عمودي گوشه سانت از كف( نور را به 40) داخل منعكس مي كند

\\n\\n

به اين كنسول كه باعث مي شود پلان بهتر كار كند و نما هم جالب تر شود، ايراد گرفته شد.

\\n\\n

اين گزينة آزمايشي جهت بررسي امكان طراحي متفاوت پله انجام شد.

\\n\\n

مرتبط بودن بيشتر اتاق خواب اصلي با سالن و آشپزخانه

\\n\\n

مستقل بودن نسبي ورودي اتاق خواب ها براي استقلال بيشتر آن ها

\\n\\n

در معرض ديد نبودن نسبي داخل اين آپارتمان از طرف ديگر كوچه

\\n\\n

تراز تيغه بالاتر از تراز جان پناه سيمان رنگ سفيد شده

\\n\\n

نماي سيماني و رنگ شده نسبت به نماي آجري سبك تر و ارزان تر در مي آيد

\\n\\n

سرنوشت سينماهاي تهران هم يك تراژدي است؛ و البته فاجعة در هم كوبيده شدن شهري را كه معماري داشت )زيرا شهرهايي هستند كه معماري ندارند، و تهران به زودي يكي از آن ها خواهد شد( منعكس مي كند؛ چراكه مكان هاي استقرار سينماها، اندازه ها، سبك ها و غيره ارتباط ارگانيك با شهر داشتند، و تجربة »سينمارفتن« را شكل مي دادند )سينما در ارتباط با چيزهاي ديگر(. از نظر صرفاً معماري، تنوعي كه در مجموعه سينماها وجود دارد/ داشت )اندازه، سبك، جزئيات، علائم، اسم ها(، اين مجموعه را در سطح جهاني بسيار شاخص و شايد منحصربه فرد مي كند/ مي كرد. وضعيت اسفناك سينماهاي تهران دلايل بسياري دارد، اما مسلماً براي سينما رفتن بايد فيلمي براي ديدن وجود داشته باشد. به عنوان صرفاً يك پيشنهاد، مي توان فيلم هاي قديمي را در برخي از آن ها نشان داد. اين فكر براي در طرح جمهوري ارائه شد. با - خيابان فردوسي- طرح بلوك سينما هماي توجه به جمعه بازار در آن نزديكي، كافه نادري و...، چنين برنامه اي مي تواند مخاطب داشته باشد و البته اگر خواست، واقعى باشد، خيلى كارها مى شود كرد: حتى ادغام با فعاليت هاى ديگر، اجرا و تمرين تئاتر، گالرى و موزه... اما خواست ها واقعى نيستند!

\\n\\n

. پنجره هاي اتاق ها روبروي هم نيستند- مسير ورودي پراتفاق: از حياط به طرف مسير كوچه- .مانند با ديدهاي متنوع در طرفين

\\n\\n

مسيرهاي عبور و پله ها به هواي آزاد باز هستند - (!)موردي كه به آن ايراد گرفته شده

\\n\\n

طول هيچ مرز پيراموني به طور كامل ساخته - نشده. اين امر به همسايگي ها امكان ادغام فضاهاي باز اين مجموعه جهت نورگيري بيشتر و غيره مي دهد.

\\n\\n

سطح پايين هر حياط يا پاسيو قابل استفاده - آپارتمان هاي مجاور آنها هستند )موردي كه به آن ايراد گرفته شده!(

\\n\\n

سينما ايران سينما ايران يكي از سينماهاي لاله زار، و مانند همه سينماهاي اين خيابان مهم، متروكه است. نماي جالب اين سينما، از نوع صفحة مشبك معلق، در فاصله اي از نماي اصلي است. سطح به نوعي پارچه يا سطحي فلس دار مي ماند. اجزاي فلس مانند ـ كه جنس آن ها مشخص نيست ـ با ظرافت به هم متصل شده و كاملاً سالم مانده اند. فضاهاي اصلي بزرگ سينما در پشت قرار دارند و ورودي و نماي سينما عرض كمي را اشغال مي كنند )يك تيپ پلان در سينماهاى تهران(. دو طرف نماي سينما يكسان، و معماري آن ها آرت دكو است. اين نشان مي دهد كه اين دو بخش طرفين هم بخشي از طرح اوليه بوده اند.

\\n\\n

صحرا- سينما ريولي اين سينماى واقع در خيابان شريعتي از سينماهاي متأخر قبل از انقلاب و تركيبي غيرمتقارن از چند حجم است. انحناي حجم بالاي نما به دليل جدا شدن از بخش پاييني به وسيلة يك شكاف بزرگ افقي و همچنين به دليل اينكه تنها انحناي به كار رفته است، بيشتر خود را نشان مي دهد. بيرون زدگي دو حجم بالا و پايين نسبت به هم در دو جهت مخالف، و حضور شيب طبيعي سقف سالن هم پرسپكتيو را تشديد كرده.

\\n\\n

سينما موناكو ـ شاهد بخش بالايي كاملاً يكپارچه است و با يك شكاف از بخش پايين و همكف جدا مي شود. اين بخش كمي محدب و بسيار جالب است كه لبة پاييني آن با يك انحنا به داخل مي رود، يعني تيز نيست. مصالح سيماني و بتني كمى خشن است. در طرف چپ بخش پايين، يك جعبة سيماني تقارن را شكسته، و خود برش هاى جالبى دارد.

\\n\\n

قدس- سينما پوليدور اين سينماي بزرگ واقع در نبش جنوب غربي يكي از فلكه هاي مهم تهران )ولي عصر(، از نظر فرم و دوره به سينما ريولي )صحرا( تشابه دارد. يك مقدار هم شبيه موزة گوگنهايم است. از آنجا كه سينماها به پنجره زياد احتياج نداشتند، حجم آن ها اغلب وسيلة تركيب هاي چشمگير مي شد. گرافيك اسم و نئون ها و غيره هم به صورت هاي جالبي به كار مي رفت، كه تقريباً همه كنده شده اند. يك مشخصة ويژة اين سينما پوشش تمام سراميكي همة سطوح است، كه در دوره اي، از مصالح پوششي در تهران بود )يك نمونة ديگر قاب نماي شمالي سينما گلدن سيتي )فلسطين( است(. دو سطح اصلي، كمي شيب دارند )به طرف بالا بيرون تر مي آيند(. انحناي طرف چپ، در تضاد با حجم بسيار صاف ـ كه استفاده از سراميك هم لبه هاي آن را تيزتر كرده ـ بيشتر خود را نشان مي دهد. دو حجم اصلي با يك شكاف از هم جدا شده اند. پنجره هاي نواري باريك، حجم منحني را به نوارهاي پهن تقسيم كرده اند. حجم دست راست يك مقدار بالا رفته و سطح زيرين آن شيب تندي به طرف داخل دارد.

\\n\\n

سينما آسيا سينما آسيا از معدود سينماهايي بود كه اسم آن تغيير نكرده بود، و در اينجا مي توان نمونه اي از اهميت گرافيك نوشته را ديد )سبك نوشتة سينما هماي ـ در خيابان فردوسي، جنوب جمهوري، هم مشابه است – ميخى مدرن!(. سطح مشبك آهني روي نما از مشخصه هاي يك دوره از سينماهاست، اما در اينجا بعدها الحاق شده بود )طرح اوليه از سيحون(. اما سطح مستطيل مورداستفاده براي تابلو و اسم سينما از ابتدا بود و فرورفتگي هاي مستطيل شكل احتمالاً جاي چراغ بودند. سالن اين سينما بسيار بزرگ بود )اخيراً در دست تخريب!(، و سؤال اين است كه آيا يك شهر بزرگ به سالن احتياج ندارد؟

\\n\\n

سينما البرز سينما البرز لاله زار در حال حاضر به عنوان انبار استفاده مي شود! طرح اين سينما بسيار جالب و متفاوت است، زيرا دسترسي آن از يك فضاي كوچه مانند است كه پس از عبور از زير يك حجم پل مانند به حياط پشتي مي رسد. ورودي سينما، دست راست سقف دايره اي، پس از تابلوهاي اعلان فيلم است. تابستاني ـ استفاده مي شده - حياط پشت هم براي نمايش فيلم در فضاي باز )برخلاف سينماهاي ديگري كه نمايش سرباز هم داشتند، و معمولاً در پشت بام بود(.

\\n\\n

سينما ميامي ـ تهران نماي اين سينما هم از نوع صفحة مشبك است، و در اينجا ظرافت ابعاد، طرح و رنگ آميزي، آن را به حالت پارچة توري نزديك كرده، حتي پنجره هاي متعدد و كانال ها، و قرارگيري غيرمتقارن آن ها به كيفيت كلي اضافه كرده. سطح كمي مقعر است و در سمت راست با انحناي قوي تري به داخل مي رود. نوار آبي رنگ پايين بسيار اندازه و ظريف است. لبة بالايي بسيار باريك و ظريف است. )نماى مشبك در ميدان شهدا چند وقت پيش - بسيار بسيار زيباى سينما سيلوانا – شكوفه جايگزين شد! كسى فهميد؟(

\\n\\n

اين سطح از فاصلة بسيار كم )حتي لمس( به وسيله عابر تجربه مي شود. يكي از مشخصه هاي تهران اين است كه در اغلب موارد چنين جزئياتي فقط يك بار ديده مي شود و تكرار نمي شود. يعني منحصربه فرد است. اين نوع جزئيات با دقت تجربة فردي و ذهن را غني مي كند، و يكسان و بدون كيفيت شدن محيط بالعكس. خلأ تجربي ايجاد مي كند.

\\n\\n

!ديده شده كه اين نوع پنجره هاي چوبي را پس از تخريب مى سوزانند ساختماني كه اين پنجره در آن قرار دارد به مالكيت دانشگاه تهران درآمده، پس بايد ديد كه اين هم از بين مي رود يا نه.

\\n\\n

تاريخچة اين كار دقيقاً معلوم نيست، به هر حال با ظرافت و شجاعت بسيار طراحي شده.

\\n\\n

ضلع غربي فلكة وليعصر ـ فضاي باز داخلي: فضاهاي آتريوم مشابهي كه امروزه انجام مي شوند معمولاً بسيار شلوغ مي شوند. در اينجا مي بينيم كه اين طور نيست، و يكپارچگى بيرون در داخل هم رعايت شده..

\\n\\n

آجري نبش كريم خان و ماهشهر: حجم كنسول شده كاملاً يك حجم است زيرا زير آن هم آجر است. اجرا بسيار دقيق و تميز است، با آجر بهمني كه آجري واقعي و بسيار محكم بوده و دو رنگه بودن آن حسي از بافته مي دهد كه بندكشي سياه بر آن تأكيد مي كند. نردة همكف هم بسيار ظريف و طرح آن به بافته هاي پشمي شباهت دارد. پنجره ها چوبي اند. كيفيت مشهود اين بنا در يكپارچگي آن است. كركره هاي چوبي در طبقة بالا. اخيراً تخريب شد!

\\n\\n

آرت دكو در داخل بازار: بازار تهران يك ارگانيزم پيچيده از سبك ها و عناصر بسيار گوناگون است. اين مشخصة كيفيت آن هم هست. بازار بلور )حاجب الدوله( كه با طاق ضربي ها و يك گنبد بزرگ شيشه اي پوشيده شده. ]و تأثير اروپاست، نمونه بازار بزرگ فرش را هم ببينيد[. از اين رو سنتي كاري ها و سنتي سازي هاي كاذب اخير بسيار ناشيانه و مضر هستند.

\\n\\n

نبش آرت دكو )وارطاني( شهري: اين نوع ساختمان هاي شهري )از نظر مفيد بودن آن ها از نظر كاربري: مسكوني، تجاري، اداري كوچك، و ساختن شهر(، تهران را به خوبي در دورة طلايي آن Mendelsohn وLoos ساختند. سادگي اين بناي خاص آن را به نزديك مي كند. از مشخصه هاى اصلى اين بناها سه بعدي بودن آن ها است )به ويژه با استفاده از بالكن ها، سطوح تميز و يكپارچه، خطوط ظريف برجسته در لبه ها، بالا و پايين پنجره ها و به عنوان درپوش، كه همگي كاربرد آبچكان و سايه اندازي هم دارند(، و فقط در ورودي با آهنكاري هاي پركار با استفاده از تسمه، و ديوارهاي دو طرف كه از سنگ مات يا سيمان درجا بوده اند، كار بيشتري مي شده. بايد توجه كرد كه سطوح كاملاً صاف و يكپارچه اند و فقط از يك مصالح استفاده شده. اين نمونه ضمناً نشان مي دهد كه اندود رنگي كه در اينجا سال ماندگار بوده)!( مي تواند گزينه اي بسيار عالي براي 50 حداقل سطوح خارجي باشد.

\\n\\n

بازار فرش )سراي بوعلي(: نمونة ديگري از حضور معماري دكو / مدرنيست در بازار. در اين مورد، اين معماري امكان داد كه يك زيرزمين سقف بلند ايجاد شود ]ديد از زيرزمين[ است. ستون ها مانند ميزهاي آن دوره به طرف پايين باريك مي شوند. سطح كنسول هم به طرف بيرون باريك مي شود. بايد اضافه كرد كه سه نماي سبزه ميدان هم آرت دكو بوده اند كه اخيراً با بي سليقگي تمام در حال »سنتي شدن« هستند!

\\n\\n

...: اين نمونه در واقع يك خانة دونبش است. يك سبك در اين دوره، مربوط به خانه هاي شمالي اي است كه در آن ها سرتاسر نماي رو به حياط بالكن Paul Rudolf, Neutra از نمونه هاي ويلاسازي دوره متأخرتر يادآور است. حجم كشيده، روى خيابان اصلي كنسول شده و نوارى باريك در زير آن قرار دارد. سنگ خشن و برجستة خاكستري در تضاد با صافي سنگ سفيد مشخص تر مى شود. در بالاي قسمت عميق تر بالكن بالا، يك نورگير )حفره( قرار دارد

\\n\\n

،يك خانه كشيده و سفيد در يك نبش شمال شرقى كه حجم آن به طرف معبر اصلي كنسول شده. اين حجم بسته، تنها يك پنجرة عمودى باريك و مخفي دارد كه با ايجاد شكافي زاويه دار محقق شده. حجم كنسول شده با شكاف هاي عمودي از بقيه بنا جدا شده. سطح سفيد، در وسط، نواري ناصاف از سنگ قيچي دارد. ديوار حياط با شكافي در زير آن حالت معلق پيدا كرده. اين ساختمان اخيرا تخريب شد!

\\n\\n

خانه اي در يك نبش جنوب غربي: همة پنجره هاي اصلي اين خانه هستند كه در گروه هاي 40×40 ًمكعب مستطيلي، مربع هايي حدودا دو رديفي قرار داده شده اند. سطح اصلي سيمان خاكستري است كه گذر زمان سايه روشن هاي جالبي به آن داده. نواري زيگزاگي از طرف چپ ورودي شمالي بالا مي رود و به پيش آمدگي زيگزاگي تبديل مي شود كه روي پنجره هاي همكف هم ادامه مي يابد. در تضاد با صافي سطح اصلي، ساختمان ازاره اي برجسته، خشن و غيرمتقارن دارد. در همكف شرقي پنجره اي قرار دارد با آهنكارى غيرمتقارن و مربع مستطيلي با تقسيم بندى هاى كوچك. در طرف شرق، حجم با يك طبقه پايين آمدن، با واسطة يك شكاف به حجم يك طبقة دودكش متصل مي شود.

\\n\\n

ادغام در ورودى اتومبيل و پياده در يك خانة شمالي: لبة بالايي طرف راست در شيب دارد. در طرف چپ، يك عنصر بسيار ظريف از لبة بالايي بيرون مي زند. طرف چپ و لبة بالايي در ورود پياده هم در زاويه اند. يك طرح برجستة نقاشي مانند، سطوح بازشو را با هم پيوند مي دهد.

\\n\\n

يك نمونة آرت دكوي پنج طبقه واقع در يك نبش جنوب غربي: پله در گوشه واقع شده و پنجرة باريك عمودي در طبقه آخر در پشت يك بالكن انحنادار قرار مى گيرد. بالكن به صورت تنها، يا در ادغام با حجم ها، نقش اصلي را در تركيب قوي سه بعدي آن دارد. به غير از همكف كه از سيمان در جاي پرداخت شده است، سطوح ديگر همگي از يك مصالح اند: اندود سيمان با تقسيم بندي هاي بسيار باريك. اين بنا )در مقايسه با همسايه هاي آن( يك بناي شهري است، بدين معني كه در شكل دادن به خيابان نقش مثبت ايفا مي كند.

\\n\\n

گورستاي هاي مسيحي تهران در دولاب معماري هاي ناب و اعجاب انگيزي دارند. آن ها به احتمال زياد، به مثابه لابراتواري عمل مي كرده اند كه معماران مسيحي )كه نقش تقريباً اصلي در معماري هاي شهري تهران داشته اند( فكرهاي اوليه خود را آزمايش مي كردند. در اينجا پنج حجم، از بسيار كوچك تا بسيار بزرگ، در تركيبي غيرمتقارن و ديناميك از پر و خالي ها ادغام شده اند.

\\n\\n

يك نما )در واقع حجم( زيگزاگي كه از مشخصه هاي اصلي تهران در دوره هاي استفاده از كنسول بوده: اين ترفند اغلب، اما نه هميشه، در زمين هاي دونبش استفاده مي شده. جالب است كه كسي دليل اصلي آن را نمي تواند حدس بزند! ]كه گونيا كردن پلان در طبقات است[ )كه در همكف امكان پذير نيست(. البته امكانات ديگري هم مي دهد مانند ديدهاي پهلويي و به خصوص بازي هاي سه بعدي. در برخي موارد بالكن ها و حجم هاي داخلي برون زده به شيوه هاي اعجاب انگيزي تلفيق مي شدند. كنسول اصولاً در معابر كم عرض تر تأثيرگذارتر مي شود، چرا كه ديالوگي بين دو طرف معبر آغاز مي شود كه هرچه فاصله بيشتر باشد امكان آن كمتر است. در عرض هاي كمتر، پروفيل هاي ايجاد شده بيشتر به چشم مي خورند. پس كاميلوسيته به درستي گفت: »شهرسازي بر مبناي اصول هنري«. در حال حاضر ضوابط غير هنري و كاسبكارانه 45 به موانعي در برابر تجارت معمارانه تبديل شده اند و در آنجا كه نسخه اي هم داده اند )پخ درجه( منجر به زشت ترين پديده حجمي شده!

\\n\\n

ساختمان مسكوني نبش شمال شرقي: از نمونه هاي سفيد و مكعب مستطيلي متأخرتر قبل از انقلاب، اين بنا داراي جزئيات بسيار و اجرايي بسيار دقيق است. سنگ كاري اين دوره به ويژه بسيار دقيق است. سطح بسيار صاف كنسول شده با شكافي عمودي از حجم اصلي جدا شده، سطح سمت چپ با ظرافت خاص در سنگ كاري يك نقش برجسته زيگزاگي يافته. در طرف راست، انتهاي بالكن هاي جنوبي با شبكه هاي سنگي پوشانده شده اند. در زير حجم كنسول، پنجرة افقي با حفاظي متشكل از تيغه هاي عمودي سنگي پوشيده شده. هر يك از پنجره هاي پشت )نماي شمالي( تقسيم بندي هاي متفاوت و گه گاه شيشه هاي رنگي )موندريان!( دارد. اصولاً شكاف هاي باريك براي متمايز كردن سطوح و حجم ها از ابزار اصلي طراحي اين بنا بوده است )از شكاف هاي بسيار باريك تا پنجره هايي مانند سه پنجره افقي روي حجم كنسول شده كه انتها ندارند(.

\\n\\n

نرده هاي آرت دكو و مدرنيستي تهران، از نظر كيفيت طراحي، غيرمترقبه بودن طرح هاي به كار رفته، كيفيت اجرا و صنعتگري، تنوع بسيار زياد طرح ها و حتي منحصربه فرد بودن بسياري، در دنيا بي نظيرند. بنابراين كاملاً منطقي است كه به دور ريخته شوند! در اينجا هم طرح به بافته بودن اشاره دارد. اما جالب تر اينكه طرح به ديوارسنگي هم اشاعه يافته.

\\n\\n

پنجره افقي در همكف رو به خيابان. چنين كيفيتي را من در هيچ جاي دنيا نديده ام. اما با »منطق« موجود و خاموشي ميراث، مشاوران، اساتيد، دانشجويان، هنرمندان ... به زودي اثري از آن نخواهد بود!

\\n\\n

پاساژ فرقانى در نبش مهم جنوب غربي جمهوري و سي تير: طرح بسيار با ظرافت )به ضخامت كم صفحه هاي بادبان مانند توجه كنيد(. اين ظرافت شكلي با پوشش بسيار ظريف سراميكى متشكل از طيفى از راه راه هاي افقى خاكستري تأكيد يافته. اين پوشش كه از سراميك هاي بسيار عالي ايتاليايي است، در دوره اي در زمرة مصالح نما قرار گرفت )مانند سينما پوليدور سابق ـ قدس(. البته در شرايط سليقه هاي فرسايش يافته و زمخت شدة كنوني، چنين كيفيت هايي قابل تشخيص نيستند! اين هم يك بناي شهري است )بدين معني كه داخل آن يك پاساژ است، مغازه دارد، اداري هاي كوچك دارد و غيره كه همگي به مردم و محل ارائه خدمات مي كنند و از نوع ساختمان هايي نيست كه هر جا مي تواند باشد و مردم را به داخل آن راه نمي دهند!(. با توجه به اندازه نوشته »بانك كشاورزي« بايد نتيجه گرفت كه قدرت بينايي اين نسل به شدت كاهش يافته.

\\n\\n

يك نمونه آرت دكوي متمايل به مدرنيستي بسيار شهري )از نظر تقاطع فلسطين و - ماهيت آن در ايجاد يك ميدانچه در طرف چپ و مغازه هاي تونشسته همكف مرتبط با اين ميدانچه(. يكي - زرتشت در اينجا در حركت - انحناي سطوح- از فرم هاي موردعلاقة دكو نبش به كار رفته. اما در گوشة خرپشته بام، و همچنين در نرم كردن گوشه هاي دو ستون پهن بين پنجره هاي بزرگ هم نقش داشته. به جفت بودن ستون هاي طبقة پايين، و يك ستون بلند كنار پله هم بايد توجه كرد.

\\n\\n

با دقت بيشتر مي توان تشخيص داد كه اين بدنه از دو ساختمان تشكيل شده، و اين نشان مي دهد كه اين روش معماري شهري چقدر در شكل دادن به خيابان ها موفق بوده )بدين معنى كه ساختمان هاى مختلف با قرار گرفتن در كنار هم به عنوان مجموعه بزرگ تر هم كيفيت ديگرى ايجاد مى كردند.(، اين مجموعه با استفاده از بالكن ها، نيم استوانة پيش آمده، پنجرة عمودي پله، چند بعدي است. فقط يك مصالح وجود دارد. به نوع اتصال بالكن به حجم نيمه استوانه هم مي توان توجه كرد.

\\n\\n

طرح منحصر به فرد يك در كه به زودي به عنوان آهن قراضه فروخته خواهد شد!

\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.