ملل صاحب هنر در جهان بعضی تاریخ هنر و نوشته دارند و بعضی خلاقیت هنری نیز. هستند اشخاصی که بدون هیچ آشنایی با کار خلاقانه، در مقام صاحبنظری قرار میگیرند. آنها نمیدانند که تاریخ هنر هیچ حدودی ندارد و هنرها و هنرمندان همیشه در کار آفرینش هستند.
اما واقعیت این است که تاریخ هر هنری تمام تجربیات نسلهای گذشته را در بر میگیرد و نوعی ارزیابی و تحلیل آثار هنری را شامل میشود که میتواند راهنمای توسعه آینده باشد. تاریخ هر هنر آینهای است که تکامل اندیشه انسان در آن حوزه را بازتاب میدهد.
معماری را مثال بزنید. میتوان گفت تکامل معماری همواره محصول تعامل میان سنت و نوآوری بوده است. معماری که تاریخ معماری را نمیشناسد، مثل مسافری است که بدون نقشه سفر میکند. شناخت گذشته به معنای اسیر بودن در آن نیست، بلکه به معنای شناختن ریشههایی است که شاخههای جدید از آنها میرویند.
در کشورهای غربی، تاریخ و نظریه معماری همواره جایگاه مهمی در آموزش داشتهاند. عمق و گسترش نقد معماری در آن کشورها خود گواهی بر اهمیتی است که به این رشتهها میدهند. اما در کشور ما تاریخ معماری و تاریخ هنر بهطور کلی بهعنوان موضوعاتی حاشیهای مورد توجه قرار گرفتهاند، رویکردی که فرهنگ معماری ما را فقیر کرده است.
مطالعه تاریخ هنر به معنای حفظ کردن تاریخها و نامها نیست. بلکه به معنای فهمیدن اصول، ارزشها و ایدههایی است که تولیدات خلاقانه هر دوره را شکل دادهاند. تاریخ هنر و معماری اقیانوس وسیعی از تجربه است که برای کسانی که میدانند چگونه در آن سفر کنند، منابع بیبدیلی برای کار خلاقانه ارائه میدهد.
اکنون زمان آن رسیده که بپذیریم تاریخ هنر یک تجمل نیست بلکه یک ضرورت است، نه صرفاً یک تمرین آکادمیک بلکه ابزاری حیاتی برای هر کسی که میخواهد معماری معنادار بیافریند.
