واقعیتهای شکلگیری شهر برای من زمانی آشکارتر شد که برای دورهای یکساله به عضویت کمیته نمای یکی از مناطق شهرداری شهر تهران درآمدم. اواسط سال ۱۳۹۸ به همت جامعه مهندسان مشاور و هماهنگی با معاونت معماری و شهرسازی شهرداری تهران، گروهی از بهاصطلاح معماران حرفهمند به ترکیب کمیته نمای مناطق ۲۲گانه شهرداری اضافه شد. تا آن روز، اعضای این کمیته مدیران و کارشناسان شهرسازی منطقه بودند و دو نفر از هیئت علمی دانشگاهی، یکی شهرساز و دیگری معمار، ایشان را همراهی میکردند. نمیدانم شهرداری و جامعه مهندسان مشاور در این کمیتهها چه دیده بودند که فکر کرده بودند اضافه شدن معمار حرفهای به این جمع، به کمیته و درنتیجه شهر کمک خواهد کرد. با برخی معماران گفتگو کردند و برخی هم مثل من پذیرفتند که در این کمیته نقشآفرینی کنند. قرعه یکی از مناطق هم به بنده افتاد.۱
مراسمی گرفته شد و پس از سخنرانی مدیران شهری و نمایندگان جامعه، یکبهیک صدایمان کردند و حکممان را دادند و ما را با سلاموصلوات راهی شهرداریهای هر منطقه کردند. با این مشایعت مفصل، هر کس دیگر هم جای ما بود، هیجانزده میشد که عزمش را برای اصلاح آنچه در کمیتههای نما در جریان بود، جزم کند. البته باید اعتراف کنم با توجه به اینکه طبیعتاً خود من چندباری بابت پروژههای در دست طراحی گذرم به «خان» کمیتههای نما افتاده بود، داوریهای کلافهکننده استادان و کارشناسان کمیتههای نما مرا هم نسبت به این کمیته حساس کرده بود. ازاینرو دیری نپایید در همان روز دوم که قضاوت برخی از ایشان، زخمهای کهنهام را باز کرد با ایشان شاخبهشاخ شدم و موضع مخالفم را آشکار کردم۲ البته همکارانم به من بسیار لطف داشتند و بالاخره با گفتگو و شنیدن حرفهای همدیگر توانستیم در مورد معیارها و نحوه ارزیابی طرح پروژهها به توافقاتی برسیم. فکر میکنم پس از آن شیوه ارزیابی و هدایت پروژهها بهتر پیش رفت و من هم راضیتر شدم. ظاهراً توانسته بودم تأثیر معمار حرفهمند را، خوب یا بد، بر پروژههایی که به کمیته ارجاع داده میشد محقق کنم.
همانطور که گفتم، در ابتدای حضورم فکر میکردم آمادهام تا تأثیر مثبتی بر روند آنچه در شهر ساخته میشود بگذارم. هرچند به نظر حضور حرفهمندان کمک بزرگی در رسیدن به این هدف بود، اما پس از گذشت چند جلسه متوجه شدم که به نظر مسئله وارونه است! حضور در این محفل بیشتر خیرش برای خودم بود تا سطح آگاهیم از محیط حرفهای افزایش یابد. در این جلسات نسبت بهجایگاه خودم و همکاران در شکل دادن به شهر آگاهتر شدم و فهمیدم که نقشمان در توسعه شکل شهر نهتنها جزئی است، چهبسا کمی مخرب هم باشد!
موضوع جلسات ما بررسی طرح آپارتمانها بود. آنهم نه طرح کلی، بلکه صرفاً طرح نمای آنها! اینکه چطور بدون در نظر گرفتن کلیت پروژه فقط طرح نمای آن ارزیابی شود خود بحثوجدل مفصل نیاز دارد که در این جستار نمیگنجد! اما نکته مهمی که تا آن روز به آن توجه نکرده بودم این بود که این آپارتمانها، که شکلدهنده شهر هستند، کی و کجا و توسط چه کسانی طراحی و ساخته میشوند؟
آپارتمانها، به آن معنا که ما به کار میبریم۳، همان ساختمانهای مسکونی ۳ تا ۵ و ۶ طبقه شهر هستند و بیشترین پهنههای ساختمانی شهرهای کوچک و بزرگ ایران را به خود اختصاص میدهند. این بناها که محل سکونت شهرنشینان را در طبقاتشان فراهم کردهاند، با توجه به موقعیتشان در شهر، عموماً در قطعه زمینهایی بین ۱۰۰، ۱۵۰ تا ۷۰۰، ۸۰۰ و یا ۱۰۰۰ متری و در محل ساختمانهای یک یا دوطبقه و تکخانواری ویلایی۴ شهر ساخته میشوند. بهاینترتیب با پیدایش این بناها روی «کف» شهر، قسمت مهمی از «بدن» شهر بازسازی یا نوسازی میشود و شهر «شکل» میگیرد. فضای درون این ساختمانها محتوای شهر را پر میکنند و جدارههای آنها، لبه شهر را تعریف میکنند. کمیته نما، عاملی شد که من در میدان پرهیاهوی ساختوساز حاضر باشم و حاصل این حضور، کشف دنیایی بود که از آن آگاه نبودم. در همان جلسات اول متوجه جریانی از طراحی و ساخت شهر شدم که روشها و فرآیندهایش برایم کاملاً ناآشنا بود. پنداری در یک کشش میانستارهای۵، از دنیای خود به داخل یک دنیایی موازی بلعیده شده بودم. فضا-زمان این دنیای جدید کاملاً ناشناس بود و پرده از حقایقی از شکلگیری شهر برداشت که برایم تازگی داشت. در این لحظه بود که قسمت مهمی از جریان ساختوساز فضای کالبدی شهر برایم رمزگشایی شد. روندهایی که بسیار پرزورتر از جریانهای طراحی و ساخت تکبناهای پراکنده دنیای شناختهشده من بود که ازقضا در کیفیتها و کمیتهای شهر نقش بسزایی دارند. از نظر من شناخت این حقیقت مهم آمد تا آنجا که به نظر میرسد بدون این شناخت امکان اصلاح آنچه ناهنجاری سیما و کالبد شهر میشناسیم ممکن نخواهد بود. ازاینرو تصمیم گرفتم در این مجال کوتاه، کلیتی از این یافتهها را به اشتراک بگذارم و دو دنیا را با هم مقایسه کنم و با ساختن دو ترکیب «دنیای الف» و «دنیای ب» موقعیت و ماهیت این دو را از هم تفکیک کنم. دنیای «الف» اشاره به دنیایی میکند که نگارنده در آن دنیا طراحی میکرده و دنیای «ب» اشاره به دنیای موازی است که نگارنده پس از حضورش در کمیته نما، کشفش کرده است!
دنیاهای موازی
کمیته هفتهای یکبار برگزار میشد و هر هفته حدود ۵۰ پروژه جدید به آن ارجاع داده میشد. ارائه و دفاع از طرح نما توسط طراحان این پروژهها انجام میشد. آنجا بود که با جامعه مهمی از دفاتر و معماران ظاهراً گمنام شهر آشنا شدم و دریافتم که شهر توسط همین دفاتر فنی بیادعا در حال طراحی و ساخت است.
نسبت فراوانی پروژهها بهگونهای بود که بین ۱۰، ۱۲ دفتر طراحی تقسیم شده بود و هر دفتر که به کمیته مراجعه میکرد عموماً از بیش از یک پروژه دفاع میکرد. سرعت طراحی در این دفاتر از مهمترین وجوه تمایز آنها بود. طرحها با سرعت بالا توسط دفاتر آماده میشد. تقریباً هر دفتر بیش از یک یا دو هفته زمان برای تهیه طرحها نمیگذاشت و نمیتوانست هم بیش از این زمان صرف طراحی کند؛ مبلغ طراحی ناچیز بود و صرف زمان بیشتر، ماجرا را از حیز انتفاع میانداخت. کارفرماها، بهعبارتدیگر سازندهها هم، «وقتی برای تلف کردن روی طراحی» نداشتند و باید سریع کار پروژهها را به مرحله اجرا میرساندند. در مقایسه و در دنیای «الف»، زمان یک یا دو هفته، بازه ناچیزی محسوب میشود و میتواند درصد کمی از پیشرفت پروژه را در خود جای دهد.۶ در دنیای موازی این زمان بسیار طولانی محسوب میشود و طراحان آن میتوانند حداقل ۲۰ پروژه را «از صفر تا صد» در این زمان به سرانجام برسانند و برای اجرا تحویل کارفرما دهند. حقالزحمه طراحان به همان اندازه است که هر پروژه را ظرف حداکثر دو هفته طراحی و در شهرداری به سرانجام برسانند. میزان دریافتی ایشان بهاندازهای کوچک است که یارای مجادله و مباحثه و صرف زمان و هزینه برای اصلاح و بهبود طرح نمیماند. مسئله دستمزد در این منطقه، که جزو مناطق کمبرخوردار شهر بود، در کمینهترین مقدار ممکن در نظر گرفته میشود. طبیعی است که دستمزد طراحان، تابعی از میزان هزینه ساخت و ارزش بنا و آن هم تابعی از موقعیت ساختمان در شهر است و هر چه هزینه ساخت بنا کمتر باشد، سهم معمار هم از اقتصاد کل پروژه محدودتر خواهد بود. دستمزد کم امکان تغییر و اصلاح را از فرآیند طراحی پروژه حذف میکند و مقاومت طراح را برای کوچکترین تغییر در پروژه بالا میبرد، گیرم که مثلاً با جابهجایی محل در اتاق بتوان ارزش فضای خانه را چندین برابر کرد و یا باکمی دقت بیشتر در انتخاب پوشش نما، شهر را از تبدیل شدن به نمایشگاه ناهمگون مصالح نجات داد. اما چه فایده؟ هر چه از ما اصرار، از طراح انکار! بهعنوان آخرین حربه هم طراحان با تاکتیک راستگویی وارد عمل میشدند و با قبول همه کاستیهای طرحشان «مورچه چیست که کلهپاچهاش چه باشد» را برای اثبات عدم امکان اصلاحات در پروژه بر اساس مبلغ قرارداد با کارفرما، ارائه میکردند. شهرداری هم اصلاً تمایل به متوقف شدن پروندهها در سد کمیته را نداشت. معادلات مالی همیشه دست بالا را دارد. و تمامی موضوعات زمانی و کیفی ذیل آن چیده میشوند. حال پرسش اینجاست که آیا با روشهای زمانبر طراحی دنیای «الف» حل مسئله دنیای «ب» ممکن خواهد شد؟ چرا در دنیای «ب» نباید روش دیگری را پیش کشید؟ مثلاً، نشود یک یا چند الگوی ساده و بیتکلف اما درست و سالم را مبنای طراحی آپارتمانها در نظر داشت که طراحان بتوانند با توسعه آنها و با صرف زمان و هزینه کمتر طرح بهتری تهیه کنند؟ چگونه میشود زمان و هزینه صرف نکرد اما محصولی مشابه ساختمانهای پرهزینه به دست آورد؟ آیا پافشاری بر این راه اشتباه، مقصدی بهجز ابتذال در پیش نخواهد داشت؟
از تفاوت مفهوم «زمان و هزینه» در این دو دنیا که بگذریم، کیفیت «طراحی و نوع نگاه» به پروژهها هم در این دو دنیا بسیار متفاوت است. اصولاً کیفیت طرح در موضوع طراحی آپارتمان وابسته است به بسیاری مسائل. از ضوابط و مقررات شهری گرفته تا چهارچوبهای اقتصادی، همگی عرصه را برای طراح تنگ میکنند. از کموکیف موضوع که بگذریم این مسئله تقریباً برای هر دو دنیا یکی هست. اما طرحها در دنیای «ب» قابلدفاع نیست. این طرحها تسلیم خواست و سلیقه سازندگانشان هستند که یا همچنان اصرار به مشابهت ساختمانشان به بناهای شهرهای روم باستان دارند و یا بهروزترین و درعینحال خطرناکترینشان تحتتأثیر تصویر پروژههای معمارانِ «دیگر»، چیزی مشابه آن الگوهای ترویجشده در رسانه را از طراحانشان مطالبه میکنند و بهاینترتیب سیمای شهر، با برداشتهای سریع و سطحی از ترکیببندیهای «وایرالشده» در فضای مجازی شکل میگیرد. جالب اینجاست که عمده منابع تصویری مورد الهام دنیای «ب» مربوط به دنیای «الف» است و از همین روست که این سندروم را خطرناکتر از سندروم معماری رومی یا کلاسیک میدانم. دلیل آن این است که عموماً دغدغه طراحی و طراحان در دنیای «الف» فهم معماری و بنا بهمثابه بدنه شهر نیست. ایشان بیشتر در پی آفرینش یک اثر یکتا هستند. خلاقیت برای دنیای «الف» به معنی پیدا کردن فرم و محتوایی است که کاملاً متفاوت با روالهای مرسوم و همسایگان معمولی پروژه باشد. در این دنیا، معماری واجد ارزش عموماً آن طرحاندازی «یگانه»ای فهمیده میشود که منطبق بر ویژگیهای خاص در ساختگاه خودش است و هر چه شرایط زمان و مکان و محتوای آن یکتاتر باشد، بنا را متعالیتر خواهد کرد. جار زدن این تفاوت با دیگران نیز به این مسئله دامن میزند. ازاینرو عموماً رگههای فردگرایی طراح و یا سازنده و کارفرما، بر قامت اینگونه بناها آشکارا دیده میشود. در خصوص طرحهای «یگانه» در برابر طرحهای «تکثیرپذیر» در جستاری در نشریه توسعه صنعتی ساختمان۷ نوشتهام و اینجا به بازگویی آن نیاز نیست اما دو نکته را متذکر میشوم. یک آنکه اصولاً شکل شهر و کیفیت لبه و بدنه آن رابطه عکس با تفرّد در طرح ساختمانهای آن دارد. مثال شهرهایی که زیبا نامیده میشوند خود مهر تأییدی بر این ادعاست. ادراک زیبایی که از تجربه حضور در بافت شهری حاصل میکنیم، بیش از آنکه وابسته به تکبناهای آن شهر باشد، درگرو هماهنگی و هارمونی است که در لبهها و بدنههای شهر میبینیم. و اینجاست که متوجه نقش مهم پوست آپارتمانها یا همان نمای ساختمانها در بافت شهرها خواهیم شد. برای اثبات این مسئله میتوان از محلههای قدیمیتر شهرهایمان یاد کرد. اینطور به نظر میرسد که بناها در این محلهها، خواه درونگرا خواه برونگرا، هماهنگی بیشتری با هم دارند. هرچند درون تک بناها، در پی پاسخ به نیازهای گوناگون ساکنانش، تنوع بیشتری داشته باشد، اما پنداری که در عالم همسایگی و در بروز بیرونی، قرار بر تأکید بیشتر بر اشتراکات بوده تا افتراقات! چراکه اگر ساختمانهای کوچهای را پر کنی از بناهای گوناگونی که هر یک حرف متفاوتی برای گفتن دارند، شهر دچار گونهای از هرجومرج خواهد شد، گیرم که تکتک آپارتمانهای آن کوچه دارای مدالها و افتخارات ملی و بینالمللی باشند.۸ بهعبارتدیگر، چیدمان بهترین معماریها در کنار همدیگر لزوماً موجب به دست آمدن بهترین کوی و برزن و شهر نخواهد شد. حال بخوانید حدیث مفصل شکلگیری شهر با بناهای بدلی و کپیهای نامرغوب از طرحهای گوناگون بناها از این مجمل، که لبههای شهر را به بازار شامی از ترکیب نامتجانسی از انواع محصولات بنجل بدل خواهد کرد. اینها واقعیتهایی بود که هر هفته در کمیته نما با آن مواجه میشدیم. برخی پروژهها اصلاحات کمتری نیاز داشت و برخی بیشتر. اتفاقات جالب هم کم نمیافتاد؛ در برخی مواقعی هم که سفت سر موضع مخالفمان دربرابر طرحهای بیپایه میایستادیم و طراح هم دلیل و برهان موجهی برای دفاع از آن نداشت، با صحنه حضور خود مالک در کمیته مواجه میشدیم که شکایت عدم اخذ نمره قبولی طرحش را به محکمه شهرداری آورده بود و یا اینکه کاشف به عمل میآمد که به دلیل عدم اعتقاد سازندگان به طرحهای مصوب کمیته، آن را اجرا نمیکردند و با انگیزههای نجات پروژه و با هدف دیده شدن ساختمانشان در بازار فروش، اقدام به اجرای همان طرحهای موردپسندشان میکردند. طرحهایی که تناسبی با واقعیات زمانی و مالی دنیایشان ندارد. بهجای تمرکز در متعادل کردن هزینه با هدف ساخت آپارتمانهای امنتر، اصرار به تقلید راه رفتن «کبک» میکردند! نمیدانم! شاید دلیلش این است که طراحان و سازندگان شهر همه آرزوی برنده شدن در جایزه معمار را دارند!
در تمام طول آن یک سال، و در بین حجم زیادی از پروندهها فقط دو پروژه ارائه شده بود که طراحان آن، که از قضا از طراحان نام آشنای شهر بودند، سعی در معرفی الگویی متناسب و هماهنگ با بافت شهر داشتند. هرچند این دو پروژه هم کارفرمایشان دولتی بود، نه خصوصی!
پانوشتها
۱- البته به نظر میرسید خیلی هم قرعهکشی خاصی انجام نشد. بههرحال همه برای حضور در همه مناطق برابر بودند؛ و برخی برابرتر!
۲- تا به این حد که اعلام کردم اگر کار را به همان روال گذشته پیش ببرند، من در دوگانه طراح و کمیته، صندلیم را حتماً در طرف طراحان و مقابل اعضای دیگر کمیته قرار خواهم داد!
۳- برخلاف تلقی یک واحد از یک مجموعه چند واحدی در زبان فرنگی، در واژهنامه شهری ما، آپارتمان به همان کل مجموعه مسکونی چندطبقه چندواحدی گفته میشود.
۴- ویلا در زبان فرنگی به معنای خانهای جدا از بناهای دیگر (Detached) است که درون محوطه نسبتاً بزرگی مستقر میشود. اما در واژهنامه شهری ما، خانه ویلایی به خانههای یک یا دوطبقه تکواحدی اطلاق میشوند که در زمین مستقل ساخته شده است، گیرم که دیواربهدیوار و چسبیده به ساختمان مجاور باشد.
۵- "Interstellar"؛ اشاره به فیلمی از کریستوفر نولان.
۶- همین الآن روی پروژهای با همین مقیاس آپارتمانی در حال کار هستیم که بعد از گذشت بیش از دو ماه و نیم، معادل ده هفته، هنوز طرح مفهومی آن را تحویل ندادهایم! لابد دو ماه و نیم هم طرح پایه (فاز یک) آن به طول خواهد انجامید و درنهایت پس از ۴۰، ۵۰ هفته موفق به تحویل نقشههای اجرایی خواهیم شد. تقریباً مطمئنم که اعداد ارائهشده کمینه زمانی است که برای انجام یک پروژه آپارتمانی در دنیای «الف» لازم است.
۷- «محصول معماری بستری برای تعریف صنعت ساختمان»، نشریه داخلی انجمن تولیدکنندگان و فناوران صنعتی ساختمان، پاییز ۱۴۰۳.
۸- زمانی که این جمله را نوشتم تصور کردم که اگر بناهای برندگان جایزه معمار را در یک کوچه فرض کنیم، چه خواهد شد؟! پس بر آن شدم که آن کوچه را بکشم و این شد که نموداری از نمای آپارتمانهای برنده جایزه معمار، از سال اول برگزاری (۱۳۸۰) تاکنون (۱۴۰۳) را کروکی کردم و شد یک جور تاریخ تصویری آپارتمانهای برنده جایزه معمار که همراه متن همین جستار ارائه شده است.






