چه کسی از معماری به مثابه زبان می‌هراسد؟

اشتراک‌گذاری
چه کسی از معماری به مثابه زبان می‌هراسد؟

چه کسى از معمارى به مثابه زبان مى هراسد؟

\\n\\n

اگر آغاز ورود گسترده مفاهیم و عناصر شکلى را از معمارى اروپایى به دوره پایانى به دلیل آغاز حرکت ایرانیان به سمت مدرنیته، به انقلاب مشروطه 1حکومت قاجار نسبت دهیم و شدت گرفتن توجه معماران این سرزمین به معمارى اروپایى را به دلیل جریان مدرنیزاسیونِ مورد توجهِ رضاشاه، به دوران پهلوى نسبت دهیم، باید توجه کنیم از همان آغاز معماران به صورت خودآگاه و ناخودآگاه متأثر از معمارى استوار ایرانى و گذشته باشکوه آن بودند و چالشى دائمى با عنوان شیوه تأثیرپذیرى از معمارى گذشته ایران و معاصرسازى این معمارى پیش روى معماران این سرزمین وجود داشته است. معماران ایرانى از آن زمان تاکنون به روش هاى گوناگون با این چالش روبه رو بوده و پاسخى در خور زمان خود به مسئله داده اند. اگرچه این پاسخ همواره متأثر از برداشت و رویکرد این معمارى به گذشته ایران بوده، ولى باید اذعان داشت تا حد زیادى نیز متأثر از تحولات و سبک ها و گرایش هاى معمارى روز اروپا بوده است. مثلاً در ایران با کشفیات باستان شناسى اواخر دوران قاجار و اوایل پهلوى، پرده از رازهاى حکومتى باشکوه به نام هخامنشیان برداشته شد و هیجان این گذشته باشکوه مورد توجه حکومت پهلوى که گرایشات ناسیونالیستى داشت قرار گرفت. در نتیجه سبکى به وجود آمد به نام سبک ملى یا نئوکلاسیک رضاشاهى که ترکیبى بود از معمارى (. ولى باید توجه داشت 2 و1 هخامنشى، قاجارى و نئوکلاسیک اروپایى )تصاویر چنین شکلى از برخورد با گذشته و التقاط مفاهیم سنتى و مدرن، هم زمان در اروپا هم وجود داشت و قطعاً معماران ما در دادن چنین پاسخى به مسئله، متأثر از معمارى آرت دکو در اروپا نیز بوده اند و یا جریان دیگرى از توجه به معمارى ایرانى که پنجاه به وجود مى آید. جریانى که قطعا متأثر از نقش مؤثر 50 و آغاز40 از اواخر دهه استاد پیرنیا در معرفى دوباره معمارى تاریخى ایران، نه با رویکرد هخامنشى بلکه با اسلامى نامیده شد است. و همچنین -رویکردى به سبک و شیوه اى که بعدها ایرانى جریانات فکرى گرایش به سمت اسلام عرفانى، متأثر از سیدحسین نصر که معماران بنامى چون اردلان، فرمانفرما، دیبا و امانت را به معمارى ایرانى معرفى کرد و این معماران آثار ماندگارى چون موزه هنرهاى معاصر، برج آزادى و ... را از خود به یادگار گذاشتند. باز هم نمى توان تأثیر تحولات معمارى مدرن اروپا را که منجر به آغاز و اوج گیرى پست مدرنیسم شد نادیده گرفت. این شکل از نگاه به معمارى تاریخى به رغم رفتن این بزرگان پس از انقلاب اسلامى، توسط شاگردانشان با گرایشى نئوقاجار در معمارى ایرانى به حیات خود ادامه داد و با افول پست مدرنیسم 70 تا اواسط دهه در اروپا، این جریان نیز از تب و تاب افتاد. با وجود این مى توان اذعان داشت که با قوت گرفتن جریان مرمت آثار تاریخى، معمارى گذشته دوباره مورد توجه قرار گرفته و معماران را با چالش قبلى روبه رو کرده: نقش معمارى تاریخى ایران در معمارى آینده چیست و پاسخ زمان ما به این پرسش چه خواهد بود؟ سؤالى بنیادین در برخورد با این چالش وجود دارد: آیا اسلامى وجود دارد؟ آیا مى توان مشخصات دقیقى - چیزى به نام معمارى ایرانى براى شیوه اى از معمارى طرح کرد که با جستجوى آن بتوان مرزى بین دو معمارى قائل شد چنان که یکى را ایرانى و دیگرى را غیر ایرانى یا یکى را اسلامى و دیگرى را غیر اسلامى دانست؟ژ

\\n\\n

پاسخ به این سؤال را مى توان چنین بیان کرد: محدوده جغرافیایى معینى که به نام ایران مى شناسیم، مربوط به دوران معاصر ملت شکل گرفته با قانون اساسى -است و مفهوم ایران امروزى متأثر از مفهوم دولت مشروطیت است. این مفهوم نقشى را که در هویت امروز ایران ایفا مى کند، در (. 4 و3 گذشته به عهده نداشته و معادل فرهنگى و معمارى دقیقى ندارد )تصاویر چنان که در دو سوى مرزهاى امروزى معمارى مشابهى را مشاهده مى کنیم، اگر هر جاى دیگرى نیز چنین مرزى را تعیین کنیم، در دو سوى آن با شباهت هاى فرهنگى زیادى روبه رو مى شویم. تغییرات فرهنگى از یک حوزه به حوزه دیگر به صورت پیوسته است. دیگر اینکه فرهنگ و معمارى این مرز و بوم حاصل ترکیب حوزه هاى فرهنگى ترکى، عربى و هندى با حوزه فرهنگى فارسى است و هرگز براى هیچ یک از این حوزه ها بدون آن دیگران هویت مستقل و خالصى نمى توان تصور کرد؛ چه رسد به اینکه با مرزى جغرافیایى در پى تفکیک این حوزه هاى فرهنگى و بیان مشخصات دقیق براى فرهنگ و معمارى در یک عرصه جغرافیایى باشیم. اگر پس از این از کلمه »معمارى ایرانى« استفاده مى کنم با کمى تسامح در مورد معنى آن این مفهوم را به گذشته تسرى مى دهم. در حالى که مى دانیم با مفهومى پیچیده روبه رو هستیم که نمى توان آن را در قالب جغرافیا یا زمان معین محدود کرد. از طرف دیگر، پسوند اسلامى براى این مجموعه نیز باید مورد توجه قرار گیرد، اولاً ما با معمارى و فرهنگى روبه رو هستیم که داراى پیشینه اى طولانى است، دوم اینکه اسلام به عنوان یک دین طبیعتاً اصول معمارى مشخصى را بیان نمى کند. اما امپراتورى اسلامى در یک بازه زمانى طولانى امکان آمیزش فرهنگى قابل توجهى را در زیر مجموعه هاى خود فراهم آورده بود که سرزمین ایران نیز بخشى از آن امپراتورى و متأثر از این تحولات بوده. بنابراین چنان که امپراتورى اسکندر جریانى از مفاهیم را به معمارى ما افزود، امپراتورى اسلامى نیز امکان تعامل حوزه هاى بیشترى را براى سرزمین هاى تحت تصرف خود فراهم آورده. بنابراین مى توان از معمارى ایرانى در دوران اسلامى نام برد و با این پسوند تنها مى توان بر چنین حضورى اشاره 2.کرد. نام نبردن از آن نیز مشکلى را براى بررسى این معمارى فراهم نمى آورد جریان مهم در تبیین و توصیف معمارى ایران 3با چنین مقدمه اى به تشریح دو مى پردازم. استاد پیرنیا نقش بسیار مهمى در توجه مجدد معماران دوران خود به معمارى تاریخى ایران داشته و در چند کتاب، دو طرح اساسى براى بیان معمارى ایران ارائه و دوم 4کرد. نخست سبک بندى یا به قول خود ایشان شیوه هاى معمارى ایرانى اصل بندى معمارى تاریخى ایران که با الهام گرفتن از پنج اصل لوکوربوزیه براى امروزه در جامعه معمارى 5.معمارى مدرن، پنج اصل براى معمارى ایرانى ارائه کرد ایران نقدهایى بر این کتاب و نقاط ضعف این شیوه تبیین نوشته شده، نکاتى چون عدم گسست دوره هاى معمارى چراکه برخى از بناها ویژگى هاى هر دو شیوه را دارند و دیگر وجود اصول پنج گانه ایشان که در این اصول بر نقش اقلیم، تکنیک هاى ساخت و سنن اجتماعى تأکید فراوان کرده اند، حال آنکه این پنج اصل تقریباً در همه معمارى هاى بومى و تاریخى دنیا به چشم مى خورد و اینکه اگرچه در معمارى ایرانى نیز صدق مى کند، اما راهگشاى تمیز این معمارى از سایر معمارى ها نیست و از همه مهم تر اینکه ایشان دوره قاجار را به عنوان دوران انحطاط معمارى ایرانى لایق

\\n\\n

. کاخ شهربانى، بنایى از دوره رضاشاه که به سبک ملى توسط قلیچ باغلیان طراحى و اجرا شد-1

\\n\\n

. کاخ مسعودیه تهران، از آثار دوره ناصرى و حضور الگوهاى وارداتى در آن-2 حدود سرزمین ایران در عصر قاجارى-4

\\n\\n

حدود سرزمین ایران در عصر هخامنشى-3

\\n\\n

.حضور در هیچ یک از شیوه هاى معمارى ایرانى ندانسته اند جریان دوم تقریباً به موازات روش استاد پیرنیا در برخورد با معمارى ایرانى شکل گرفته و متأثر از رویکردى عرفانى به فرهنگ و تمدن ایران است و نماینده فلسفى آن دکتر سیدحسین نصر و نظریه پرداز معمارى آن مهندس اردلان هستند که با نوشتن کتاب حس وحدت این نگرش را در معمارى تئوریزه کرده و تأثیر بسیار زیادى بر معماران از آن زمان تا کنون بر جاى گذاشته اند. ایشان معمارى ایرانى را داراى ذاتى متعالى متأثر از رمز و رموز عرفان اسلامى و نگرش آن به جهان و این معمارى را مجموعه اى از نمادها براى بیان مفاهیم پیچیده و متعالى عرفان دانسته اند. طبیعتاً معماران را نیز مردمانى آشنا به این رموز تصور کرده و براى هر فضا و هر نقش و تزئینى علتى محتوایى قائل شده اند. امروزه این نظریه به رغم حضور و تأثیرگذارى جدى آن بر بسیارى از نظریه پردازان معمارى ایرانى مورد نقد نیز قرار گرفته . مهم ترین نقد وارد بر آن توجه محورى ایشان بر چند بناى شاخص چون مساجد اصفهان یا معمارى متمولین کاشان و یزد و شهرهاى حاشیه کویر است و نسبت به معمارى خانه هاى معمولى و ساده و بدون تزئین بى تفاوت مى ماند. از آن مهم تر چنان چشم اندازى دست نیافتنى و ماورایى از این معمارى ارائه مى دهد که ورود به آن را به خواص محدود مى سازد و دست آخر مشخص نمى کند معماران در برخورد با یک پروژه چه مسیرى را در طراحى در پیش مى گیرند. اما نقد اصلى من به این دو جریان بر روش شناسى آنها استوار است. در سرتاسر این کتاب ها و سایر نظریاتى که به نوعى از این دو جریان متأثر هستند ساختار استدلال بر روش شناسى عِلّى یا همان روند دوتایى هاى علت و معلولى است. ولى روش عِلّى قادر به پاسخگویى برخى از پرسش هاى معمارى نیست. مثلاً دو شهر یزد و نائین داراى شرایطى مشابه هستند؛ شرایط اقلیمى کاملاً مشابه، زبان فارسى براى هر دو شهر، دین مشابه و حتى شکل برگزارى تقریباً مشابه عزادارى براى امام حسین، اما داراى دو شکل مختلف از تکیه هستند. تکیه هاى نائین داراى یک حیاط و یک حسینیه سرپوشیده با طاقى کاربندى در کنار آن هستند و خط آسمانى ثابت براى چهار جبهه دارد. این در حالى است که تکیه هاى یزد داراى یک وجه مرتفع و پلکانى هستند که اوج این حرکت پلکانى در امیرچخماق دیده مى شود. بنابراین نه دلایل اقلیمى، نه اجتماعى و نه عرفانى قادر به توضیح این تفاوت نیستند و یا استاد پیرنیا وجود مساجد چهار ایوانه و استقرار گنبد در بخش قبله را نوعى حرکت به سمت تعالى دانسته و براى شکل گیرى این سازمان فضایى دلایلى متعدد را بر مى شمرد و آن را به هوشمندى ایرانیان نسبت مى دهد. این در حالى است که در شرق ایران مساجد تک ایوانه یا دو ایوانه و تقریباً فاقد گنبدخانه هستند. پس آیا این سازمان فضایى یک راه حل است؟ نه نظریه آقاى پیرنیا و نه نظریه عرفانى آقاى اردلان قادر به پاسخ نیستند. از نظر نگارنده روش شناسى علت و معلولى قادر به پاسخگویى به چنین سؤالاتى نیست. نه فقط در حوزه معمارى بلکه در حوزه زبان، لهجه، لباس، غذا و .... . در واقع در این روش شناسى درحوزه فرهنگ، هرگاه دلیلى را براى وقوع امرى عام ذکر کنیم به سرعت مورد نقض آن را نیز خواهیم یافت. بنابراین، باید رویکرد دیگرى براى تبیین شباهت ها، تفاوت ها و روند تغییرات جستجو مى شد. شباهتى که بین تفاوت هاى لهجه و زبان با تفاوت هاى معمارى وجود داشت، توجه مرا به رابطه بین زبان و معمارى جلب کرد. اگرچه پیش از این اشاراتى به زبان معمارى در آثار انجام شده بود، اما به نظر من این 6نظریه پردازان معمارى همچون کریستوفر الکساندر معماران از کلمه زبان به تسامح بهره جسته و بیشتر وجهى فردى از زبان را مدنظر داشته اند و به مفاهیمى چون زبان معمارى یک فرد یا حتى یک سبک اشاره مى کنند که منظور ساختار بیانى در کلیت یک متن است. در حالى که نگارنده به شباهت معمارى با زبان در خالص ترین و عام ترین حالت زبان توجه دارد. زبان که بر اساس رابطه دال و مدلولى شکل گرفته و با ساختارى معین مورد پذیرش جامعه اى زبانى قرار دارد، ساخته فرد معینى نیست بلکه در فرایندى تکاملى دچار پیچیدگى شده. به این اعتبار معمارى، موسیقى، لباس و حتى غذا در فرهنگ هاى سنتى ساختارى زبانى داشته و هریک به عنوان زبانى نشانه شناسانه از همان قوانینى تبعیت مى کنند که زبان گفتار تبعیت مى کند. مهم ترین ویژگى هاى زبان از این قرار است: • زبان بر اساس مجموعه اى از دال ها شکل مى گیرد؛

\\n\\n

رابطه اى اختیارى است نه اجتناب ناپذیر؛7• رابطه دال و مدلولى • دال ضرورتاً به یک مدلول معین دلالت ندارد و مى تواند گستره اى از مدلول ها را شامل شود؛ • رابطه دال و مدلولى با پذیرش جامعه زبانى کارکرد پیدا مى کند؛ • زبان بر اساس دستور زبان شکل نمى گیرد، بلکه دستور زبان براى درك بهتر زبان نگارش شده و هیچ گاه قادر نخواهد بود تمام ساختارهاى زبان را توضیح دهد. به همین دلیل در همه زبان ها استثنا وجود دارد. همین جا باید به نکته اى بسیار با اهمیت اشاره شود؛ زبان بر پایه انتزاع مفاهیم یا همان انسان 8از چیزها شکل گرفته و به نظر مى رسد ذهن انسان هوموساپینس کنونى در فرایندى تکاملى توانسته در الگوریتمى معین زبان را تولید کند. مفهوم زبان در موجودات دیگر بیشتر مبتنى بر اصواتى در رابطه به حالات است و قابلیت ترکیب و تجزیه ندارد؛ در حالى که زبان انتزاع نه تنها مى تواند به روابط دال و مدلولى دست یابد بلکه مى تواند این انتزاع ها را به صورت مکرر در خود زبان انجام دهد و روابط دال و مدلولى پیچیده ترى را بر مبناى خود زبان و نه صرفاً بر مبناى چیزهاى واقعى به وجود آورد. به همین دلیل زبان در موضوعیت و ساختار اصلى، مفهومى بنابراین قابل تصور است که زبان خود بخشى از تکامل محسوب 9.جهانى است مى شود و لاجرم قوانین تکامل بر آن حاکم است. همچنین در تبیین گوناگونى زبان انسان 10 هزار ساله70 چه در مقیاس لهجه و گویش چه خود زبان، مفهوم مهاجرت از آفریقا باید مدنظر قرار گیرد و با این نگاه مطالعه شود. و حیات که بر تحولات زبان حاکم است از این قرارند:11 مهم ترین اصول تکامل چنان که حیات بر مبناى تکرار دقیق و بى نقص یک موجود زنده توسط والدین -1 بنیان نهاده شده، زبان نیز باید از تغییر مصون بماند؛ چراکه در صورتى که زبان با سرعت زیاد و ناگهانى تغییر کند، اجماع جامعه زبانى را از دست مى دهد. به عبارتى، تکرار بى نقص را تضمین مى کند، پذیرش زبان توسط جامعه زبانى DNA همان طور که با تغییرات مخالفت مى کند و میل بر ثبات روابط دال و مدلولى دارد.DNA نیز مانند نیز بر خلاف سازمان دهى اولیه اش دچار تغییر مى شود و DNA همان طور که-2 در فرایند انتخاب زمینه ساز تطور و گوناگونى انواع مى شود و امکان انطباق گونه هاى جدید با شرایط جدید را فراهم مى آورد، زبان نیز برخلاف میل جامعه زبانى دچار تغییر مى شود و در فرایند انتخاب تغییرات قابل قبول انتخاب و سایر تغییرات حذف مى شود. چارلز داروین در نگرشى دقیق بر روندهاى تکاملى تأکید مى کند که تغییرات -3 بزرگ محکوم به نابودى هستند و این تغییرات کوچک است که امکان انتخاب شدن را فراهم مى آورد. در زبان ها نیز جامعه زبانى با تغییرات بزرگ مخالفت مى کند و تغییرات کوچک را پذیرا مى شود. در فرایند تکامل دو نوع انتخاب بر تغییرات حاکم است. اول انتخاب طبیعى و -4 دوم انتخاب جنسیتى. در زبان، انتخاب بیشتر با انتخاب جنسیتى تشابه دارد )از این جهت که جنسیت در زبان معنى ندارد، نام این دو انتخاب را انتخاب برون گونه اى و درون گونه اى گذاشتیم و باید گفت انتخاب هاى جامعه زبانى از جنس انتخاب درون گونه اى است(. چنان که در انتخاب طبیعى جمعیت، زمان و انفصال جغرافیایى در ایجاد گوناگونى -5 و سرعت تغییرات مؤثر است، همین عوامل بر زبان نیز حکومت مى کنند. جوامع بزرگ تر بیشتر در معرض تحولات زبانى هستند و پارامتر زمان در این تغییرات مؤثر است. مثلاً در هر انفصال جغرافیایى با گذشت بازه هاى زمانى چند دهه اى لهجه شکل مى گیرد و در بازه هاى صده اى گویش ها، و زبان ها در بازه هاى چند صده اى و حتى 12.هزاره اى هویت مستقل و متفاوت خود نسبت به زبان مادر را به دست مى آورند مهم ترین نتیجه از مطرح کردن این رابطه بین زبان و تکامل روش شناسى تکامل است. در واقع داروین شاید نخستین انسانى است که در تبیین مسائل، روش شناسى جدیدى را مطرح کرده است: روش شناسى »فرایند محور«. در تکامل علت تغییرات تنها یک اشتباه است و هرگز جهت دار نیست و به منظور معینى انجام DNA در تنها به فرایندهاى حاکم 13نمى شود. داروین هم بدون ورود به بحثِ دلیل تغییر بر انتخاب توجه داشته و در این روش شناسى محیط را نه به عنوان علت بلکه به عنوان انتخابگر مطرح کرده. انتخاب انجام شده تنها یکى از انتخاب هاى ممکن است و بررسى همه عوامل مؤثر بر انتخاب قابل بررسى و شمارش و تعیین نقش

\\n\\n

نقشه مهاجرت انسان اولیه از آفریقا-5

\\n\\n

تکیه هاى نائین و ساختار پلکانى آنها-7

\\n\\n

گنبدخانه مسجد بى بى سمرقند و ساقه مرتفع گنبد آن-8 . دسته بندى الگوهاى سازنده معمارى ایران-12

\\n\\n

دستورالعمل استقرار الگوها در حیاط فرضى-14 ,13 ایوان رفیع مجموعه تربت جام، آرامگاه شیخ احمد-10 جام، خراسان جنوبى

\\n\\n

مزار شاه زنده سمرقند و ساختار گنبدهاى مرتفع آن-9

\\n\\n

، ایوان رفیع مجموعه مزار مولانا ابوبکر تایبادى-11 تایباد، خراسان جنوبى

\\n\\n

تکیه امیرچقماق یزد، اوج ساختار تکیه هاى تاریخى در ایران-6

\\n\\n

نیست. داروین مهم ترین گام را در جهت بیان روش شناسى مشخصى برداشته که بر زبان و همه شاخه هاى زبانى از جمله زبان معمارى نیز حاکم است. بنابراین، براى درك تغییرات و گوناگونى ها در پدیده هاى زبانى و فرهنگى، بهتر است دست از روش شناسى علت و معلولى برداشت و به روش شناسى فرایندى توجه کرد.

\\n\\n

توجیه شباهت ها براى توجیه شباهت ها باید به چند روند دقت کرد. اول اینکه خاستگاه تمام فرهنگ ها هزار سال پیش از قاره آفریقا خارج شده. 70 جمعیت محدودى است که حدود همه زبان ها و همه فرهنگ ها بخشى از فرهنگ این جمعیت کوچک را به همراه هزار سال پیش بخش اروپایى انسان از خاورمیانه اى جدا مى شود. 45 دارند. حدود شباهت هاى اسطوره هاى این دو حوزه به این ریشه مشترك باز مى گردد. دوم هر چه فاصله جغرافیایى بین حوزه ها کمتر باشد علاوه بر ریشه مشترك امکان بازگشت و (.5 التقاط بیشتر مى شود )تصویر این مسئله را در شباهت و نزدیکى زبان هاى یک حوزه به یکدیگر به نسبت زبان هایى که انفصال جغرافیایى بیشترى دارند متوجه مى شویم. زبان هاى اروپایى شباهت زیادى دارند، ولى زبان هاى لاتین که فاصله جغرافیایى کمترى -هندو از هم دارند همچون یونانى، ایتالیایى، اسپانیایى و پرتقالى شباهت به مراتب بیشترى دارند؛ چنان که زبان کردى و فارسى شباهت بسیار زیادى دارند. همین شباهت ها را در معمارى نیز مى یابیم. مسئله نزدیکى جغرافیایى هم در نزدیکى ریشه زبان ها مؤثر است هم در ایجاد امکان داد و ستدهاى بعدى. چنان که در درخت حیاط شاخه هاى نزدیک به هم داراى شباهت بیشترى هستند و دورترین شاخه ها هم وجهى مشترك درصد و 95 با هم به همراه دارند. باید به یاد داشته باشیم که ما با شامپانزه حدود درصد ژن مشترك داریم. چنین درختى براى معمارى نیز 40 با چمن باغچه حدود قابل ترسیم است و نگارنده آن را »باستان شناسى تکاملى معمارى« نام مى نهد.

\\n\\n

توجیه تفاوت ها این نظریه در توجیه تفاوت ها از کارایى بیشترى برخوردار است. به وضوح تأثیر انفصال جغرافیایى قابل بحث است. هنوز روستاهاى دو سوى یک کوه که با حوزه هاى شهرى ارتباط زیادى ندارند، داراى لهجه متفاوت هستند. لهجه مردم نائین با مردم یزد متفاوت است و اگر فاصله را بیشتر کنیم با لهجه مردم کرمان تفاوت بیشترى هم دارد. کویر لوت و کویر جازموریان ارتباط مردم دو سوى خود را بسیار کم مى کنند، به همین دلیل دیگر با دو لهجه مواجه نیستیم؛ گویش بلوچى، گویشى است که در مرز شکل گیرى یک زبان مستقل است. اگر فاصله جغرافیایى افزایش پیدا کند تفاوت باز هم بیشتر خواهد شد؛ مخصوصاً اگر یک پدیده جغرافیایى قوى همچون رشته کوه هیمالیا ارتباط دو سوى خود را کاملاً قطع کند. دور از انتظار نیست که زبان چینى داراى تفاوت بسیار مهمى با زبان هاى هندى و فارسى و زبان هاى بینابینى آنها چون اردو و پشتو باشد. جالب اینجاست وقتى جمعیت دوسوى این کوه بزرگ ترین جمعیت هاى انسانى است، قطعاً شدت تفاوت بیشتر خواهد بود؛ چراکه هرچه جامعه زبانى بزرگ تر باشد سرعت تغییرات نیز بیشتر است. وقتى به سمت شمال حرکت مى کنیم و رشته کوه کوتاه تر مى شود و به دشت مى رسیم، زبان مغولى و زبان هاى آسیاى میانه یعنى ترکى، شباهت خود را نشان مى دهند و البته زبان مغولى خود نزدیکى قابل توجهى به زبان چینى دارد. البته به مهاجرت انسان نیز باید توجه داشت. مهاجرانى که تمدن چینى را ساختند، از دسته جداگانه اى نسبت به هندى ها هستند. اگر این مسئله را با ایلغار مغول و سلسله هاى ترك زبان چهار سده اول امپراتورى اسلامى ترکیب کنیم، حالا بخشى از این شباهت ها و وجود یک جزیره زبانى قابل توجه به نام ترکیه در میان اروپایى قابل درك است؛ زبان و فرهنگى که در طى حدود هزار سال -زبان هاى هندو بخشى از هویت فرهنگى زبان ها و فرهنگ هاى اطراف خود را شکل داده است. چنین تفاوت ها و شباهت هایى، میان معمارى هندى و چینى هم قابل ردگیرى است. اما چرا انفصال جغرافیایى موجب تفاوت مى شود، در حالى که در مواقعى اقلیم ها مشابه است و قاعدتاً باید جواب هاى مشابه براى پاسخ به اقلیم وجود داشته باشد. اینجا مفهوم سلسله انتخاب و قرارگرفتن انتخاب هاى بعدى در راستاى انتخاب

\\n\\n

قبلى مطرح مى شود. در انتخاب جنسیتى که در حوزه زبان و فرهنگ نام انتخاب برون گونه اى را بر آن نهادیم، استدلال ساده اى وجود دارد. یک تغییر، یا انتخاب نمى شود که برابر با حذف است، یا بى تفاوت است که با نسبت بسیار پایینى در میان جامعه زبانى باقى مى ماند و یا انتخاب مى شود، به هر دلیلى که خود دلیل اهمیت ندارد. اگر انتخاب شود هر تغییر در آن مسیر نیز انتخاب خواهد شد. به همین دلیل انتخاب هاى درون گونه اى تشدیدشونده هستند؛ درحالى که همه انتخاب هاى برون گونه اى این ویژگى را ندارند. چنین انتخابى موجب شکل گیرى لهجه است و تشدید لهجه مى تواند گویش و نهایتاً گونه جدید زبانى را تشکیل دهد. این در حالى است که انتخاب برون گونه اى که ورود یک کلمه از زبان دیگرى است وجه تشدیدشونده ندارد. بنابراین انتخاب درون گونه اى موجب شکل گیرى شخصیت زبان مى شود و در جهت افتراق با سایر زبان ها حرکت مى کند. حال آنکه انتخاب از بیرون موجب نزدیکى و شباهت خواهد شد. اکنون مى توان گفت تکیه هاى یزد همان مسیرى را طى کرده اند که شلوار کردى یا لهجه یزدى طى کرده است: مجموعه اى (. به همین دلیل گنبد روى مساجد 7 و6 از انتخاب هاى تشدید مى شوند )تصاویر انتخاب مى شود و مسیر دو پوسته و سه پوسته شدن را طى مى کند تا به شکل (.9 و8 عجیب گنبد در دوره تیمورى مى رسد )تصاویر یا اینکه در غرب ایران مسجد چهار ایوانه انتخاب مى شود و در شرق ایران (. وجود کویر لوت و کویر بزرگ این دو روند 11 و10 مساجد تک و دو ایوانه )تصاویر جداگانه را در انتخاب شکل داده است. در شرق ایران به جاى بلندشدن منار، این ایوان است که به صورت عجیب و غریبى بزرگ مى شود، بدون اینکه هیچ کاربردى داشته باشد. این فقط تشدیدهاى پى درپى بر اساس سلسله اى انتخاب است که مى توان نام زیبایى شناسى مردم شرق ایران را بر آن نهاد. حد انتخاب درون گونه اى، انتخاب برون گونه اى است. زلزله، باد، جنس خاك یا تکنیک هاى ساخت، به عنوان عوامل محیطى بر تعیین حد نهایى انتخاب درون گونه اى تأثیر مى گذارند. با این 14اوصاف زبان معمارى تاریخى ایران چیست؟ براى شناخت یک زبان باید به کلماتى که زبان را تشکیل مى دهد توجه کرد. در این معمارى مفهومى بنیادین و وحدت دهنده بین کلمات وجود دارد به نام پیمون. پیمون مضربى از آجر یا خشت است که ابعاد فضاها یا کلمات این معمارى را مقیاس مى دهد و امکان ارتباط آنها با هم حول یک نظم را فراهم مى آورد. کلمات به کار رفته . 4 . تقسیم سه تایى3 . تقسیم دوتایى2 . تقسیم یکه1 :در این معمارى عبارت اند از . هشت )در این الگوها وجه رو به حیاط 7 . چلیپا6 . شکم دریده5 تقسیم پنج تایى (.12 ملاك است( )تصویر به جرئت مى توان گفت تمام معمارى تاریخى ایران با همین کلمات ساخته شده و جز مواردى استثنایى )که در هر زبانى با استثنا یا کلماتى خارج از زبان مى توان مواجه شد( از خانه تا کاروانسرا و مسجد، همین کلمات زبان معمارى تاریخى را شکل مى دهند. نکته بعدى صفات این زبان است. این کلمات به نسبت اینکه در چه جایى از بنا قرار گیرند یا چه عملکرد یا مجموعه عملکردهایى رابه عهده بگیرند، صفتى به آنها نسبت داده مى شود. مانند حوضخانه، ایوان، شاه نشین، گوشواره و .... . و دست آخر دستور این زبان که در ترتیب اهمیت این فضاها معنى پیدا مى کند. اهمیت فضاها از کم به زیاد عبارت است از تقسیم یکه، تقسیم دوتایى، تقسیم سه تایى، تقسیم پنج تایى، شکم دریده، چلیپا و هشتى. هشتى مى تواند هم در بالاترین و هم پایین ترین مرتبه قرار گیرد. دستور زبان بر اساس این سلسله مراتب شکل مى گیرد. باید یادآور شد که دو نوع سازمان فضایى وجود دارد: درون گرا یا حیاط دار و برون گرا یا کوشک. حیاط در معمارى درون گرا داراى نقشى اساسى است و محورهاى آن است که ساختار بنا را مشخص مى کند. فضاها به نسبت اهمیت روى محورها )چه تک محورى و چه دو محورى( قرار مى گیرند. طبیعتاً مى توان در بالاترین جایگاه از هر کلمه اى استفاده کرد ولى در جایگاه پایین تر نمى توان از الگویى با مرتبه بالاتر استفاده کرد. چنین نظمى در هر وجه از یک حیاط نیز به چشم مى خورد. اگر روى یک محور مرتبه اى از مراتب قرار گیرد، در دو سوى آن باید از مرتبه مساوى یا پایین تر استفاده کرد. و دست آخر محل راهروها یا تقسیم یکه که در چنین دستور زبانى براى توالى 15.گوشه ها یا دو طرف فضاى محورى قرار مى گیرند (.14 و13 حیاط ها نیز وجود دارد )تصاویر

\\n\\n

طراحى پلان یک واحد فرضى بر اساس الگوهاى تاریخى-16 ,15

\\n\\n

پلان زیرزمین خانه فرهنگ هریس-21

\\n\\n

برش هاى عرضى مجموعه-24 سه بعدى اولیه خانه فرهنگ هریس-20 ,19 ,18 ,17

\\n\\n

درمورد ساختار برون گرا نیز دو مضمون تک محورى و دومحورى به الگوى دو صفه و چهارصفه مى انجامد. ترکیب این دو الگو با یکدیگر نیز در امتداد یک محور امکان پذیر است. چنان که در ادبیات دو شکل نثر و نظم وجود دارد و براى نظم ساختارهایى چون غزل، قصیده، دو بیتى و ... و براى نثر، ساختارهاى چون نثر مسجع و بحر طویل و ... وجود دارد. در معمارى نیز براى درون گرا، خانه، کاروانسرا، مسجد، سرا و تیمچه و .... وجود دارد و براى برون گرا کوشک، مساجد بدون حیاط، مقابر، کاروانسراهاى کوهى و ... . ولى همگى از همان هفت کلمه شکل مى گیرند و دستور زبان ثابت است. تنها ساختارهاى کلى و ترکیب هاست که این انواع معمارى را شکل مى دهد. اگرچه در این چند خط امکان بیان تمامى این زبان موجود نیست، اما قصد من این بود نشان دهم آنچه معمارى تاریخى ایران را شکل مى دهد صورت است نه محتوا. زبان کاملاً صورى است، ولى دقیقاً به دلیل صورى بودن مى تواند هر محتوایى را بیان کند. روش برخورد با معمارى تاریخى باید زبانى و یا به عبارتى صورى باشد. یک زبان را از محتواى آن نمى توان شناخت بلکه مقدمتاً باید شکل و روابط شکلى (.16 و15 آن را آموخت. )تصاویر با آنچه توضیح داده شد، آموزش این معمارى تابع مفاهیم آموزش زبان است. یادگیرى زبان از دو طریق امکان پذیر است. اول حضور در جامعه زبانى، چنان که هر کودکى زبان را مى آموزد و هر انسانى در هر سنى با ورود به یک جامعه زبانى بدون آموزش به تدریج زبان را خواهد آموخت. این معمارى نیز با دیدن، حضور داشتن، رولوه کردن و در نهایت در بهترین حالت مرمت کردن، همچون زبانى قابل آموختن است و چون کودکى که دستور زبان نمى داند، ولى جملات درستى به زبان مى آورد مى توان درست معمارى کرد. دانشجویان باید در این بناها حرکت کنند. با رولوه کردن تکرار و با مرمت فن شناسى کنند و تکنیک هاى ساخت را در کنار شکل گیرى کلمات این زبان در ذهنشان بیاموزند. اما هر زبانى را با فراگیرى دستور زبان نیز مى توان آموخت، اگرچه خشک و بدلهجه. لهجه را با شنیدن، و ظرایف زبانى را هم با شنیدن و هم با خواندن متون باارزش مى توان آموخت. پس آثار شاخص را چون متنى باید خواند. دستور زبان، تنها به بهتر خواندن و بهتر حرف زدن کمک مى کند. دستور زبان این معمارى، هنوز کامل نشده و آنچه در این مقاله و مقاله روش هاى طراحى بیان شده، تنها مقدمه اى است براى این دستور زبان. رویکرد ما به ساخت و ساز و معمارى چه خواهد بود؟ نخست اینکه هیچ بناى تاریخى نباید تخریب شود و باید چون متونى حفظ شده و با حاشیه نویسى بر آن، یعنى مرمت کردن، مفاهیم نهفته در آن را خواند و خوانا کرد. این کار بهتر از تدوین هر ضابطه اى براى رسیدن به این معمارى است. معمارى تاریخى همچون یک زبان به تدریج در یک جامعه زبانى شکل گرفته و با دستور و ضابطه به اینجا نرسیده؛ پس با دستور و ضابطه نیز دوباره احیا نخواهد شد. پس همه تلاش ها براى اجبارى کردن چیزهایى چون استفاده ضرورى از آجر یا استفاده از طاق یا نظم هاى تقارنى، به دلیل دستورى بودن راه به جایى نخواهد برد. اما آیا این معمارى مى تواند تمام نیازهاى معمارى جامعه امروز را پاسخ دهد؟ به دو دلیل نه. اول اینکه این معمارى سال ها مورد استفاده قرار نگرفته و همگام با تغییر مفاهیم و نیازها رشد پیدا نکرده. بنابراین نمى توان با آن فرودگاه ساخت یا بیمارستان یا برج چند طبقه. حداقل فعلاً نمى توان. دوم اینکه جامعه امروز با جامعه منسجم سنتى تفاوت دارد. جامعه امروز از لایه هاى مختلف با دیدگاه ها و سلیقه هاى گوناگون تشکیل شده. طبقه متوسط، تازه به دوران رسیده ها، اشراف با سابقه، روشنفکران، مدیران دولتى و لایه هاى پایین اقتصادى جامعه، هر کدام سلیقه و زیبایى شناسى خود را دارند و طبیعتاً هیچ نگرش، سبک و معمارى وجود نخواهد داشت که بتواند به همه این لایه هاى اجتماعى پاسخ 16سلیقه گوید. با وجود این، معمارى تاریخى ایران، امروزه علاقه مندان خود را دارد و بازارى اگرچه محدود مى توان براى آن تصور کرد. پس بهتر است این بازار از دست کسانى که این زبان یا آرایه از معمارى تاریخى، کالایى 17را نمى شناسند و تنها با قرار دادن چند نقش مایه تجملى به مشتریان خود مى فروشند خارج شود. با آموختن این زبان، مى توان جملاتى صحیح را بیان کرد؛ اگر چه شاید سرودن شعرى در این زبان، کارى سخت و نیازمند عمرى آموزش باشد. نظامى در شرایط شاعرى گفته بود شاعر باید مقدمتاً هزاران بیت شعر را از حفظ داشته باشد. براى سختن گفتن به این زبان معمارى نیز باید صدها بنا را خوب دیده و چون شعرى حفظ کرده باشیم. شاید روزى جامعه زبانى متکلم به این زبان بزرگ تر شود و زیبایى شناسى این معمارى از طرف جامعه زبانى بزرگ ترى انتخاب شود.

\\n\\n

طى سال هاى کار حرفه اى براى فراگیرى این زبان تلاش کرده ام تا در پروژه هایى که کارفرمایان تمایلى به این زبان داشته یا در مسابقات معمارى با روشى که توضیح آن رفت، طراحى کنم که در زیر به توضیح زبان به کار گرفته شده و الگوها یا همان کلمات و ترکیب هاى مختلف در یکى از این پروژه ها خواهم پرداخت. خانه فرهنگ هریس پس از زلزله آذربایجان با همت خانه سینما در پى برگزارى یک مسابقه محدود تهیه شد. این طرح هم در مقیاس بنا و هم در مقیاس مجموعه بر اساس زبان معمارى تاریخى طراحى شد. برنامه فیزیکى سه بنا که در یک باغ قرار (.17-20 مى گیرد تفکیک شد )تصاویر باغ ایرانى محوطه اى محصور داراى ورودى، کوشک یا بناى مرکزى و بناهاى جانبى است که این بناها با کارکردى خدماتى روى امتداد محورهاى اصلى قرار درخت به یاد کشته شدگان زلزله و 40 مى گیرد. بنابراین باغى طراحى شد با ساختمان سردر ورودى، کوشکى در میان که تمام عملکردهاى اصلى در این بنا در نظر گرفته شد و ساختمان اقامتى محدود به هنرمندان مدعو در انتهاى محور اصلى چسبیده به دیوار باغ قرار گرفت و البته محور آب ورودى با زبان رایج ورودى ها از الگوى نیم هشت استفاده شد که امکان ورود از سه جبهه را فراهم مى آورد. معماران گذشته به صورت دلخواه این فضاها را با هم ترکیب و یا به صورت باز یا نیمه باز (.21-24 استفاده مى کرده اند )تصاویر درجه به سمت 40 ورودى مستقیم در امتداد محور اصلى و ورودى هاى با زاویه زیرزمین و با استفاده از الگوى پلکان آب انبارى طراحى شده و از طریق راهرویى در زیرزمین که نقش گالرى را نیز به عهده داشته، به زیرزمین کوشک متصل مى شود. مسیر مستقیم در سطح زمین از روى محور اصلى و در کنار محور آب به سکویى منتهى مى شود که کوشک روى آن قرار گرفته بود. در طراحى ساختمان کوشک قسمتى است که در حالت 9 از الگوى چهار صفه استفاده شد. چهارصفه یک مربع کلاسیک آن چهار گوشه آن چهار اتاق و در میان اتا ق ها چهار ایوان یا چهار صفه قرار دارد و فضاى مرکزى فضایى است که اتصال بین هشت قسمت دیگر را برقرار مى کند و چهار فضاى گوشه اى در طبقه بالا به کلاس، کافى شاپ و ادارى اختصاص داده شد. فضاى مرکزى به سالن نمایش روباز و چهار ایوان به محلى براى حضور تماشاچیان اختصاص داده شد. در طراحى این فضا، پلکان نقشى اساسى به عهده دارد که نقش محلى براى نشستن و ارتباط با بام و اشراف به صفحه نمایش فراهم مى آورد. در این طرح سعى شده به نقش پله که به غلط تصور مى شود در معمارى تاریخى مغفول واقع شده تأکید شود. در نهایت محل اقامت با یک الگوى ایرانى سه قسمتى، دو (.25-27 سوئیت و فضاى ملاقات طراحى شد )تصاویر

\\n\\n

پانوشت ها: دوره قاجار را مى توان به سه دوره تقسیم کرد. دوره اول تا ابتداى حکومت ناصرالدین شاه، دوره دوم -1 سال که دوره ناصرى نامیده مى شود و دوره سوم پس از ناصرالدین شاه50 زمام دارى ناصرالدین شاه به مدت تا ابتداى حکومت پهلوى. شاید نام مناسب براى این معمارى کلمه اى ترکیبى چون »معمارى تاریخى این سرزمین« باشد.-2 البته معمارانى چون پوپ، گدار، ماکسیم سیرو و دونالد ویلپر به این معمارى پرداخته اند، ولى عمدتاً به-3 .توصیف دقیق بناها پرداخته اند که اتفاقاً این برخورد از اهمیت فوق العاده اى برخوردار است شیوه هاى معمارى ایرانى شامل پارسى، پارتى، خراسانى، رازى، آذرى و اصفهانى.-4 . پنج اصل معمارى استاد پیرنیا شامل نیایش، مردم وارى، درون گرایى، پرهیز از بیهودگى و خود بسندگى-5

\\n\\n

6- Christopher Alexander (، زبان شناس ساختارگراى آغاز قرن بیستم، دورهFerdinand de Saussure) فردینان دوسوسور-7 .عمومى زبان شناسى

\\n\\n

8- Homo sapiens نوام چامسکى اگرچه بر مفهوم جهانى بودن زبان تأکید کرده اما به وجه تکاملى آن به صورت جدى نظر-9 .(نداشته است )رجوع شود به کتاب زبان و ذهن خروج انسان مدرن از آفریقا مقبول ترین تئورى براى توجیه گوناگونى فرهنگ ها و تغییرات ظاهرى -10 . هومو ساپینس در همه آنهاستDNA انسان با توجه به تکامل کلمه مناسبى براى تحولات ژنتیکى نیست، زیرا بار ارزشى دارد. در حالى که تکامل بدون هدف -11 .است. به همین دلیل امروزه در زبان فارسى دو کلمه فرگشت و تطور به جاى تکامل به کار گرفته مى شود با توجه به مفاهیم بالا آیا مى توان مطرح کرد زبان خود موجودى جدید در فرایند کلى تکامل است و -12 رابطه انسان با زبان شبیه به رابطه یک سلول با بدن یک موجود پرسلولى است؟ فکر کردن به این موضوع بسیار جذاب است، بدون هیچ نتیجه گیرى خاصى در بحثى که طرح نموده ام. پى نبرده بود.DNA باید در نظر داشت علم در زمان داروین به وجود و ماهیت-13 . در مقاله »روش هاى معمارى تاریخى ایران« این موضوع به تفصیل توضیح داده شده است-14 . شرح دقیق این دستور زبان در مقاله »روش هاى طراحى در معمارى تاریخى« ذکر شده-15

\\n\\n

63/63 سه بعدى طرح خانه فرهنگ هریس-27 ,26 ,25

\\n\n

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفری باشید که نظر می‌دهید.