در گذشته مسکن به عنوان یک واحد زیستى دربردارنده فضاهاى کار و درآمدزایى ساکنان نیز بود و شرایط رفع همه نیازهاى اولیه ساکنان را مهیا مى کرد. از طرف دیگر مهارت هاى هر جامعه در رفع نیازها مبتنى بر پتاسیل هاى بستر جغرافیایى زیستگاه آن جامعه شکل مى گرفت، در نتیجه استراتژى که جامعه ساکن یک بستر کوهستانى براى بقا در پیش مى گرفت با جامعه اى که زیستگاه آن کویرى یا جنگلى بود، تفاوت هایى نهادینه داشت. با گذر زمان و پیشرفت صنعت و بروز پارادایم هاى محور، رفته رفته فعالیت هاى زیستى به جاى تمرکز در یک -جدید فعالیت هاى اقتصاد هسته واحد بین سلول هاى مختلف فضایى تقسیم شدند. اگر در گذشته هاى دور هر واحد مسکونى و یا محله، معمار، سازنده و نگهدارنده خود را با عنوان ساکن در خود جاى مى داد، در دوران معاصر معمار به عنوان یک متخصص و در چهارچوب ارائه خدمات تخصصى، براى نحوه سکونت سایر اعضاى جامعه در واحدهاى طراحى شده او تصمیم گیرى مى کند. با گسترش ارتباطات بین المللى و بین قاره اى، گاه معمار براى شرایط زیستى افرادى تصمیم گیرى مى کند که زیستگاه آنها به لحاظ جغرافیایى کیلومترها از او فاصله دارد. براى مثال ممکن است معمارى در لندن براى روستایى در چین تصمیم گیرى کند، بدون اینکه حتى پا به آن منطقه گذاشته باشد. درصورتى که معمار با برخوردارى از شناخت جدى از بستر -در الگوى کهن و پیشامدرن، ساکن طرح افکنى اش، خود جزئى از این بستر محسوب مى شد و دانش ساخت سرپناه را معمار قابل سکونت -از پدرانش مى آموخت. در چنین شرایطى اولین دغدغه ساکن کردن بستر از طریق هم سویى و هم خوانى با آن و به واسطه تغییر شکل و کاوش
\\n\\nدر مواد و مصالح و تکنیک هاى ساخت سرزمینى بود که واحد زیستى موردنظرش در آن واقع شده بود. می توان گفت که جوامع انسانى در دوران پیشامدرن از روى نوعى حکمت سرزمینى و دانش مبتنى بر جغرافیاى محل اسکان و به واسطه یک و در روندى از پایین به بالا پدیدار شده اند. به همین دلیل، مشخصات 1هوش جمعى و رفتار ساختارهایى که براى اسکان ساخته مى شد به نوعى وابسته به ظرفیت ها، محدودیت ها و امکانات بستر آنها از لحاظ کالبدى، فرهنگى و سایر جوانب بود. با چنین پیش زمینه اى این نوشتار به نحوه شکل گیرى کالبدى ساختارهاى زیستى در ارتباط با بسترشان، تحت پارادایم هاى به روز شده تأثیرپذیرى معمار از جغرافیاى بستر طرح، مى پردازد.
\\n\\n2مثلث ساختار ساختارهاى زیستى مى بایست به گونه اى طراحى شوند که رفتارى پاسخگو به بستر خود داشته باشند. به بیان دیگر متودولوژى طراحى مى بایست به گونه اى باشد که طراح را در انتخاب مصالح مناسب و یا روش هاى کنترل و به کارگیرى مصالح )تکنیک( براى رسیدن به ساختارى با رفتارى متناسب و برگرفته از بستر هدایت کند. به طور کلى، هر ساختار وجود و شخصیت کالبدى خود را از برآیند و برهم نهى سه عامل مصالح، تکنیک و هندسه کسب می کند که کنترل و تعامل بین آنها و ارتباط تنگاتنگ هر یک با بستر تأثیر مستقیمى بر کیفیت ساختار از لحاظ پایدارى و تعامل با پیرامون و مخاطبان خود خواهد داشت.
\\n\\nمثلث ساختار متشکل از مصالح ، تکنیک و هندسه-1 تصویر
\\n\\n(Material) مصالح-1 همواره در طول تاریخ خلق ساختار از طریق قابل سکونت کردن زمین به واسطه شناخت دقیق و تبحر در کنترل مصالحِ در دسترس در بستر جغرافیایى طرح میسر مى شده است. امروزه شاهد نوعى آشوب در صادرات و واردات مصالح از نقاطى به نقاط دیگر کره خاکى هستیم. در نتیجه با افزایش و سهولت دسترسى به مصالح غیربومى یک منطقه جغرافیایى خاص، این مصالح هم در برپا کردن ساختارهاى زیستى مورد استفاده معماران آن منطقه قرار مى گیرد. چه در استفاده از مصالح بومى و چه مصالح غیر بومى، شناخت شخصیت مصالح مهم ترین عامل در شروع روند خلق به شمار مى آید، چراکه شناخت ظرفیت ها و امکانات مصالح منجر به استخراج اطلاعات براى به کارگیرى و یا خلقِ روشى ویژه و منحصر به آن مصالح در خلق و بر پا کردن ساختار مى شود.
\\n\\n(Technique) تکنیک-2 براى بقا در عرصه هاى مختلف جغرافیایى انسان نیازمند خلق و به کارگیرى روش هاى متفاوت براى قابل سکونت کردن و بهره برداى از زمین از طریق جابه جایى، یکى از متداول ترین راهبردها، بوده است. تغییر شکل در بستر به واسطه تکنیک هاى متفاوتى صورت می پذیرد که هر کدام مختص جغرافیا و بسترى خاص و قابل اعمال روى متریال خاص همان بستر است: جابه جا کردن خاك در شیب براى قابل زراعت کردن سطوح شیب دار مانند - شالیزار ها؛ حفارى و جابه جا کردن خاك و کندن چاه براى رسیدن به آب، و یا جابه جا - کردن سنگ ها در بستر کوه براى ایجاد سکونتگاه مانند کندوان؛ بریدن شاخه هاى درختان و تغییر شکل جنگل براى ساخت کلبه ها.- این مثال ها شامل مهارت ها و تکنیک هایى اند متأثر از جغرافیا که به وسیله تغییر شکل بستر را رام و قابل سکونت می کنند. کشف و طراحى روش خلقِ مهارت و تکنیک خود نقش بسیار مهمى در روند خلق ساختار دارد کما اینکه بسیارى ساختارهاى معمارى چه در گذشته و چه امروز با محوریت و تمرکز بر خلق تکنیک ها و مهارت هاى ساخت شکل گرفته اند که به موازات این روند، خلق ابزارهاى ساخت نیز از اهمیت ویژه اى برخوردار است.
\\n\\n(Geometry) هندسه-3 تعریف ساختار کلیت متشکل از اجزایی است که شخصیت و رفتار کل مجموعه را در بردارند و ضمناً با رویکردى از پایین به بالا داراى مجموعه اى از قوانین و روابط متقابل هستند که هدف نهایى رشد و توسعه را دنبال مى کنند. این قوانین و روابط به گونه اي وضع مى شوند و شکل مى گیرند که در مواجهه با تغییرات و کنش هاي بستر منجر به تعامل و همسویی کل ساختار با بستر گردند. هر ساختار براى بقا در بستر خود متحمل قوانین و نیروهایى از جانب بستر به کالبد فیزیکی خود خواهد شد. به بیان دیگر قوانین کالبدي به مثابه ورودي ها و قالب هایى هستند که با اعمال شدن بر متریال موجب جهت گیري هاي هندسى ساختار به منظور تأمین کردن نیاز و رویکرد برنامه عملکردى و رفتارى ساختار می شوند. این همسویی تنها در صورتى حاصل خواهد شد که قوانین و کنش هاى رفتارى تأثیرگذار بر کالبد و هندسه ساختار از محیط جغرافیایى برگرفته شده باشد که ساختار در آن فعالیت و رفتار خواهد کرد، چراکه قوانین هندسی و کالبدي خانه اي در یزد به مثابه جزئی از ساختار هندسی کلی شهر، صرفاً در جغرافیاي خودش رفتارى بهینه و تعاملی و زندگی اى همسو با بستر )جغرافیاي کویري( خواهد داشت و این ساختار هندسی به هیچ عنوان در جغرافیایی دیگر نمی تواند زنده و باقی بماند.
\\n\\nروند خلق روند خلق ساختار بنا بر نیاز، امکانات و ظرفیت هاى بستر می تواند از هر یک از سه رأس مثلث آغاز شود، به این صورت که گاه بر حسب شرایط اولویت با متریال است، مانند مناطق کویرى که به علت محدودیت و تک متریال )خاك( بودن جغرافیا، دغدغه اصلى خلق و کشف تکنیک هایى در به کارگیرى و کنترل متریال است. به همین ترتیب، زمانی ممکن است روند خلق از رأس دیگر مثلت مثلاً تکنیک آغاز شود که به واسطه محدودیت ها و امکانات بستر و یا در اختیار داشتن ابزاري خاص منجر به پیشبرد، بسط و گسترش تکنیکی خاص براي کنترل رفتار ساختار در پاسخ به رفتارهاي و کنش هاي بستر می شود. در هر حالت چیزي که روند خلق را پیش می برد ارتباط تنگاتنگ این سه رأس مثلث است که باعث بقاي کل ساختار در بستر آن می شود.
\\n\\nدارکوب در کویر خواهد مرد جالب اینجا است که در مناطق مختلف، استراتژى، مهارت و آناتومى جسمى موجودات زنده )اعم از انسان و غیر انسان( معطوف به ظرفیت آنها در کنترل متریال براى خلق اجتماعات، لانه ها و آشیانه هایشان است و از این لحاظ هم راستا و هم گام با محیط جغرافیایى شان هستند. اهمیت این امر به قدرى است که با جابه جا کردن موجودات زنده در جغرافیا بقایشان به خطر مى افتد، چراکه شخصیت و رفتار ساختار زیستى آنها کاملاً وابسته به متریال محیط و تکنیک خاص این موجودات است، که با تغییر تکنیک قابل تغییر خواهد بود. حال آنکه ابزار و امکانات ساکنان یک محیط جغرافیایى مشخص، چه انسان و چه موجودات زنده دیگر، کاملاً برگرفته از محیط آنها است و صرفاً قابلیت اعمال روى متریال آن بستر خاص را دارا است. ممکن است تکه اى شن براى من ببُرید؟ ادبیات مربوط به متریال و تکنیک قابل اعمال روى آن کاملاً وابسته به متریالى است که در محیط جغرافیایى یافت مى شود. ادبیات به نوبه خود در شناخت و جهت گیرى روند طراحى و حتى خلق ابزار ساخت تأثیرگذار است. ابزارى مانند چاقو در روند خلق ساختار در کویر جایى ندارد، چراکه متریالى براى بریدن و قطع کردن موجود نیست و اصولاً بریدن و قطع کردن جزو شخصیت خاك و شن نیست، در حالى که این ابزار مناسب جغرافیاى جنگل است که متریال غالب صرفاً به واسطه قطع کردن، بریدن و گره زدن قابل به کارگیرى براى خلق ساختار است.
\\n\\n!چقدر آب زبر شده تجربه و لمس کردن محیط پیرامون یکى از مهم ترین عوامل در شناخت است. کشف شهودى متریال و مطالعه تکنیک قابل اعمال روى آن، همیشه اولین و ساده ترین و در عین حال کارآمدترین روش ارتباط و کشف جغرافیا در طول تاریخ بوده است. در بهترین روش کسب اطلاعات از جهان پیرامون به واسطه 3«فیلم »میلیونر زاغه نشین حضور، تجربه و لمس کردن دنیاى پیرامون اتفاق مى افتد. بنابراین در این روند خلق نیز همانند فرآیند غذا خوردن به سبک هندى با دست، نیاز است خالق با مصالح ارتباط مستقیم و فیزیکى برقرار کند تا به واسطه استخراج اطلاعات از متریال بتواند شخصیت و رفتار متریال را کشف کند و تکنیک مناسب براى کنترل آن در جهت رسیدن به ساختارى مشخص را دریابد. منظور از اطلاعات متریال، مؤلفه هایى است که برآیند شخصیت متریالى را از متریال دیگر تمیز می دهد. از طریق در اختیار داشتن این اطلاعات می توان رفتار و کنش هاى یک متریال را در محیط هاى فیزیکى مختلف بررسى کرد. تفاوت خاك و چوب در همین اطلاعات رفتارى آنها است که در نهایت منجر به خلق و به کارگیرى تکنیک هاى متفاوت مانند قالب گیرى، خم کردن، سوراخ کردن و غیره می شود. از طرف دیگر، رفتار این دو متریال در دو محیط فیزیکى مانند آب و خشکى کاملاً متفاوت خواهد بود.
\\n\\nدر برخى محیط هاى فیزیکى، ساختارها )چه بدن یک موجود زنده و چه دست ساز بشر( براى بقا بیشتر از مقاومت و مقابله با بستر، به همسویى و هم مانند آب، باد، و غیره 4رفتار شدن با بستر نیاز دارند. به طور مثال میدان هاى پویا محیط هاى فیزیکى هستند که در آنها مرتباً مؤلفه هاى انرژى و کنش هاى بستر در حال تغییر است. بنابراین ساختارى در این محیط ها قابل بقا و زندگى است که بتواند به این تغییرات پاسخ گو و هم رفتار شود. به بیان دیگر ساختار باید بتواند نسبت به (.2-4 بستر رفتار خود را به روزرسانى کند )تصویر5اطلاعات در حال تغییر به کارگیرى و تحلیل اطلاعات متریال و تکنیک براى توسعه و کنترل ساختار نهایى، خود بخشى از پروسه طراحى است که پیشرفت در این زمینه در طول زمان باعث پیشرفت پروسه طراحى و در نهایت پیشرفت ساختارهاى زیستى شده است. امروزه این تحلیل ها می توانند به کمک سنسورها و ابزار آلات الکترونیکى در جهت گرفتن اطلاعاتى دقیق تر از بستر قابلیت و سرعت بالاترى داشته باشند. باید در نظر داشت که ورود کامپیوتر ها به عرصه خلق به معناى حذف تماس با محیط فیزیکى نیست، بلکه آنها قابلیت لمس محیط و تحلیل اطلاعات آن را براى خلق ساختارى که (.3-4 پاسخ گویى بهترى به بستر خود دارد بالا مى برند )تصویر
\\n\\n(Slumdog Millonaire) صحنه اى از فیلم میلیونر زاغه نشین-1-4 تصویر
\\n\\nساختار بدن انسان براى بقا روى آب نیازمند عمل شنا است که رفتارى ساختارى و همسو با محیط-2-4 تصویر دینامیک آب است. ساختار فیزیکى بدن ماهى به علت متریال، فرم و رفتار کارآمد آن در مقایسه با بدن انسان جهت همسویى و پاسخ به بستر پویاى آب قابلیت بالاترى دارد و مى توان گفت رفتارى هـمگن تَر با این محیط فیزیکى از خود نشان مى دهد. حال سؤال اینجا است که آیا می توان بدون تجربه عینى آب و درك نیروهاى آن شنا یاد گرفت؟ طراحى رفتار ساختار بدن براى بقا در محیط فیزیکى آب )یا همان شنا کردن( نیازمند لمس آن محیط و انجام سعى و خطا است تا بتوان اطلاعات این محیط را استخراج و سپس تحلیل کرد. یکى از بهترین نمونه هاى تحلیل 6وارونه گائودى براى ساخت کلیساى خاندان مقدس- دیاگرام معلق-3-4 تصویر شدن 7اطلاعات براى پایدارى ساختار هندسى و رفتار ساختار در پاسخ به وزن به شمار می آید که امروزه دیجیتالى روند تحلیل اطلاعات منجر به خلق نرم افزارهایى براى تحلیل پایدارى ساختار در حالت تعلیق شده است.
\\n\\nکاربرى با عصاى سفید- خوب، بد، زشت این مثلث انتقادى بر تحلیل و بررسى ساختارها با معیارهاى بصرى، برچسب هاى سطحى یا معیارهاى زیبایى شناسى بصرى است. تناسبات طلایى، تقسیمات بصرى و غیره در صورتى که صرفاً در خدمت چشم و گرافیک پروژه باشند معیارهاى مناسبى براى نقد و بررسى و خلق ساختار نیستند، بلکه معیارهاى رفتارى هر ساختار در بستر خود یعنى تکنیک هایى که باعث قابل سکونت شدن و یا به بیان دیگر سازمان دهى جغرافیا جهت سکونت بهتر انسان در بسترى مشخص باشند اهمیت بالاترى خواهند داشت. ساختار اصفهان با ماسوله متفاوت است و این تفاوت اصولاً بصرى نیست بلکه دو برخورد، راهبرد و پاسخگویى مختلف به دو بستر متفاوت است. تأثیر شخصیت ها و ظرفیت هاى متفاوت دو بستر در تمام اجزا و عناصر ساختار مانند تناسبات قابل رؤیت و خوانش است و در نهایت منجر به دو نوع سازمان دهى فضایى متفاوتِ وابسته به جغرافیا به منظور سکونت مى شود. این دو نوع سازماندهى متفاوت به راحتى با چشم بسته و از طریق بدن و رفتار هم قابل خوانش و درك است.
\\n\\nشهر چوبى و شهر خاکى هر متریال به نوعى قابلیت سازماندهى فضایى مشخص، وابسته به محدودیت ها و ظرفیت هاى خود را دارد. اگر قبول کنیم هندسه هاى قابل استخراج از هر متریال محدود به شخصیت و ظرفیت هاى آن متریال است و هندسه و یا به عبارتى دیگر تقسیمات و ارتباطات یکى از ابزار مهم در سازمان دهى فضایى معمارى هستند، مى توان گفت سازمان دهى فضایى هر ساختار وابستگى مستقیمى به متریال و تکنیک به کارگیرى متریال در آن خواهد داشت. سازماندهى فضایى ساختارهاى خشتى با ساختارهاى چوبى کاملاً متفاوت است و در نتیجه یکى از مصادیق تفاوت شهرهاى محیط کویرى و جنگلى هندسه متفاوت ناشى از به کارگیرى نوع متفاوت متریال است که تفاوت آنها خود از محیط جغرافیایى متفاوت منتج مى شود. تکنیک هاى قابل اعمال و در نهایت هندسه و ساختارهاى به دست آمده از خاك کاملاً با چوب متفاوت است و این تفاوت در دو متریال در مقیاس کلان تأثیر خود را در ریخت، هندسه و در نهایت سازماندهى و نحوه رفتار در دو شهر در دو جغرافیاى متفاوت گذاشته است. می توان نتیجه گرفت ساختارهاي مختلف به واسطه امکانات و ظرفیت هایشان اعم از تکنیک و متریال، هندسه هایی را به وجود می آورند که قابلیت ها و رفتارهاي متفاوتی در سازماندهی (6 فضایی و نحوه قابل سکونت کردن جغرافیا دارند. )تصویر
\\n\\nکاربرى با عصاى سفید- خوب، بد، زشت-5 تصویر
\\n\\nسازماندهى فضایى سکونتگاه خاکى-2-6 تصویر
\\n\\nسازماندهى فضایى سکونتگاه چوبى-1-6 تصویر
\\n\\nسرپناهى براى بى سرپناهان پروژه کلاس طراحى در کانون معماران معاصر با عنوان »سرپناهى براى بى سرپناهان« نمونه پیشرفته استفاده از این ساختار خلق است که تمرکز خود را در حل مسئله مسکن براى روستاهاى زلزله زده بخش شمال غربى ایران قرار داده است. در آسیب شناسى اولیه، پس از بررسى شرایط و وقایع پس از حادثه در چند روستاى مشخص در محل متوجه شدیم خدمات ارائه شده به زلزله زدگان براى سرپناه در در سه بازه زمانى متفاوت پس از زلزله شامل مراحل زیر داراى رفتار، سازمان دهى و تأثیرات متفاوتى هستند: چادر براى دو تا سه ماه بعد از وقوع زلزله.- . کانکس براى دو سال بعد از زلزله- . خانه هاى سازمانى به عنوان مسکن دائمى- هر کدام از مراحل فوق تأثیرات متفاوتى در نحوه زندگى آن اجتماع خواهد داشت. یک روستایى پس از ویرانى اولیه براى رسیدن به ثبات از لحاظ سرپناه می بایست حداقل دو بار نحوه و سازماندهى عملکردى و کیفى خانه خود را عوض کند. در حقیقت تهیه مسکن و یا به عبارت دیگر ترمیم مسکن سیستمى ناکارآمد از لحاظ هزینه و زمان و داراى روندى از بالا به پایین است که آسیب دیدگان کمترین دخالت را در نحوه شکل گیرى و شخصیت بخشى آن دارند. به همین دلیل مسکن هاى دائمى جدید معمولاً پس از اتمام و ساخت، به دلیل ترجیح ساکنان به ادامه زندگى در خانه هاى مخروبه خود، به ساختمان ها و شهرك هایى متروکه تبدیل مى شوند. با توجه به این نکات، جهت گیرى کلاس طراحى به سمت خلق ساختارى بود که بتواند در عین پاسخ به هر سه مرحله چادر، کانکس و مسکن دائمى از لحاظ هزینه و سرعت، بیشترین مداخله کاربران را براى شکل گیرى و خلق به همراه داشته
\\n\\nباشد. بدین ترتیب، ساختارهاى خلق شده می بایست قابلیت تغییر توسط ساکنان جهت ترمیم و تطابق خود براى نیازهاى متغیر در طول زمان )از زمان وقوع زلزله تا زمان آرامش( را داشته باشد. به تمامى ساختارهاى مسکونى لایه اى انسانى )کاربران( افزوده شد تا تصمیم گیرى از بالا به پایین در روند خلق حذف شود و روند خلق با شکل گیرى ایجاد -تبدیل شدن به روندى از پایین به بالا، ساختارى با قابلیت خود کند. ایده پروژه پیش رو ساختارى سازه اى متشکل از بازوهایى با متریال سبک مانند فایبرگلاس و یا آلومینیوم است که به کمک یک اتصال لولایى قابلیت تا شدن دارند. این عناصر که به صورت پیش ساخته و انبوه قابل تولید هستند، مى توانند از طریق کنار هم قرار گرفتن و تکرار یک ساختار سازه اى براى روستایى کوچک را به وجود بیاورند که توسط روستاییان و بر اساس جمعیت هر خانواده، نیازهاى آن و ارتباطش با همسایگان شکل خواهد گرفت. خانه را از هم متمایز مى کند قابلیت -کانکس-مسئله اصلى که سه مرحله چادر سازه اى متفاوت این سه مرحله است. بنابراین در این طراحى ساختار خلق شده در طول زمان ثابت است و صرفاً پوشش آن در طول زمان تغییر مى کند. و با تغییر نیازها و بهبودى امکانات و وضعیت زندگى ساکنان تطابق مى یابد. پوشش این ساختار می تواند در مرحله اول از پارچه و پتو باشد و در نهایت با گذر زمان به مصالح بنایى و یا مصالح بومى منطقه تبدیل شود. ساختار خلق شده سازه اي است که قابلیت سازماندهى فضایى در مقیاس هاى مختلف خانه تا شهر را خواهد داشت. به بیان دیگر، پوشش متغیر این ساختارها با استفاده از مصالح بومى قابلیت همسویى هرچه بیشتر روستا را با جغرافیا و تغییرات بستر در طول زمان فراهم می کند.
\\n\\nسرپناهى براى بى سرپناهان-2-7 تصویر
\\n\\nسرپناهى براى بى سرپناهان-1-7 تصویر
\\n\\nشهر رؤیاهاى اصفهان پروژه شهر رؤیاهاي اصفهان یکی از پروژه هایی است که روش خلق پیش رو تأثیر بسزایی در شکل گیري آن داشته است. این پروژه براى مسابقه طراحی نماي ساختمان مرکز تجاري در مجموعه تفریحی شهر رؤیاها در اصفهان ارائه شده بود. اسکلت بتنی بستر در مجاورت سه کاربري مهم قرار داشت که شخصیت هاي متفاوتی را در سه جبهه مجموعه ایجاد مى کنند. در وهله اول طراحی نما در نظر طراحان به عنوان راهبردي غلط کنار گذاشته شد، چراکه شروع پروژه با پیش فرض طراحی نما براي مجموعه اي تجاري که اصولاً پروژه اي درون گرا است باعث ایجاد مرز و قطع شدن ارتباط درون و بیرون پروژه می شود و کلاً راهبرد مناسبی براي پاسخ به مسائل درون پروژه نیست. از طرفی، به خاطر مجاورت پروژه با شهربازي درگیري مجموعه تجاري با بستر خود، هدف اصلی طراحی قرار گرفت چراکه این ارتباط می توانست ارزش افزوده دو طرفه به همراه داشته باشد. اسکلت موجود به نوعی ساختار هندسی از پیش تعیین شده اي را به روند طراحی اعمال مى کرد و یا شاید به بیان دیگر بتوان گفت روند طراحی را به سمت درمان و باز گرداندن ساختار موجود به حیات هدایت مى نمود و بر این اساس تعریف یک سازماندهی برنامه اى جدید بر طبق رفتار و شخصیت ساختار موجود نیاز بود. در این ساختار مسئله تکنیک و هندسه جزو شخصیت هاي اصلی آن است که براي رشد
\\n\\nساختار و تغییر رفتار آن نیاز به کشف و تحقیق بر روي خواص هندسی الزامی است. ایده اصلی طراحی این مجموعه با تمرکز روي سازه موجود و بهره گیري از پتانسیل هاي آن براى پاسخ به نیازها و برنامه عملکردى مجموعه جدید است. بنابراین ( آغاز شد و سازه 6 در6 طراحی با توجه به سلول بنیادي سازه موجود )مدول موجود به مجموعه اي از مدول هاي جعبه اي تبدیل شد که بر اساس برنامه عملکردي و نیازهاي مجموعه رشد مى کرد. در نهایت، ساختار به وجود آمده همان شخصیت ساختار موجود را دارا است که صرفاً با کنترل، رشد و جهت دادن به سازمان دهی آن در برخورد با بستر رفتاري متفاوت از خود نشان مى دهد. رشد و تکثیر فراکتالی، مدول هاي جعبه اي فضاي داخل و خارج را نظام دهی کرده و باعث به وجود آمدن تراس ها و سطوح افقی شده است که از طرفی پلازا را به بام مجموعه متصل می کند و از طرف دیگر باعث درهم آمیختگی درون و بیرون مجموعه شده است. آمیزش درون و بیرون باعث حرکت بهتر مردم و فعال شدن تمامی سطوح تجاري در مجموعه مى شود. پلازاي بیرونی دربردارنده بخش سرگرمی است و به عنوان یک فضاي بینابینى عمل می کند که شامل مجموعه اي از کافه ها، رستوران ها، گالري ها و فضاها و تراس هاي باز و بسته است و زندگی روي نما )یا نماي قابل سکونت( را امکان پذیر می سازد.
\\n\n