به پیشنهاد دوست کارگردانم آذین که سالها پیش از ایران مهاجرت کرده، نوشتن فیلمنامهای را شروع کردم.۱ موضوع مهاجرت، دغدغه اصلی او بود و علاقه داشت داستان فیلم در جنوب ایران اتفاق بیفتد.
قصه حول محور زندگی مهاجران سیاهپوست آفریقاییتبار شکل گرفت که پس از گذشت چند صد سال مهاجرت به ایران، همچنان با آیین و سنت گذشتگان خود زندگی میکنند. آداب و رسومی که هرچند در گذر زمان دچار تغییر شده، اما همچنان در باور آنها ریشه دارد. ارتباط عمیق انسان با طبیعت و اینکه چطور عظمت و قدرت طبیعت انسان را جادو میکند.
کتاب «اهل هوا» نوشته غلامحسین ساعدی بهترین منبع مطالعاتی در این زمینه است که در ادامه تکهای از آن را میخوانید... .
اهل هوا
«اهل هوا» به طور اعم به کسی اطلاق میشود که گرفتار یکی از بادها شده است. و بادها تمام قوای مرموز و اثیری و جادویی را گویند که همه جا هستند و مسلط بر تمام نوع بشر. هیچ کس و هیچ نیرویی را قدرت مقابله با آنها نیست و آدمیزاد در مقابلشان چنان عاجز و بیچاره است که راهی جز مماشات و قربانی دادن و تسلیم شدن ندارد. بادها، گاه بیرحماند و همه از آنها گریزان و گاه مهرباناند و عدهای داوطلب پذیرش آن. بادها همه جا هستند، در تمام دریاها و خشکیها و همیشه طالب کالبدی هستند پریشان و خستهجان. و هر جا که وحشت و دلهره زیاد است باد زیاد است. و هر گوشه که فقر و بیکاری شایع است زور باد بیشتر است.
«اهل هوا» همه مرکب یا «فرس» این بادها هستند و بادها همه سوار بر «اهل هوا». بادها از جاهای دوردست و خشکیهای ناآشنا میآیند، ولی بیشتر از سواحل دوردست آفریقای سیاه، و بادهای هندی و فارسی اگرچه ترسناکاند ولی به پای بادهای بسیار بزرگ و بسیار سیاه سواحل آفریقا نمیرسند. در ساحل دریاهای جنوب ایران همه نوع باد پیدا میشود.
معتقدات «اهل هوا» در سواحل ایران، مانند سایر معتقدات عامیانه تغییر و تکوین پیدا کرده است. بادها در طول راهی که از آفریقا تا سواحل ایران پیمودهاند با فرهنگ و اساطیر و قصص مختلف مخلوط شده، حتی حال و محتوا عوض کرده[اند]...
بدین ترتیب به عقیده «گپتران»۲ اهل هوا، بادها ناراحتیهایی هستند که طبابت اطبا آنها را علاج نمیکند و جز با روش مخصوصی که قرنهاست بین ساحلنشینان و سیاهان مرسوم است درمان نمیشود.
برای پایین آوردن و زیر کردن هر باد، بابا و ماما مجالس و مراسم خاصی ترتیب میدهد. این مجالس همه برای «بازی» کردن است و با همین مراسم است که بابا یا ماما، جن آن باد را از تن بیمار بیرون میکند و شخص مبتلا آزاد میشود. بادها سراغ همه میروند. از بچهای که توی اندول (گهواره) است تا پیرمردی که لب گور ایستاده. اما جوانها را بیشتر دوست دارد، زیرا آنها رشیدترند و میتوانند مرکب خوبی برای بادها باشند.
قصه شهر مروارید
قصه شهر مروارید... درباره کودکی دهساله به نام هامون است. هامون به همراه مادر و برادر خود در روستایی ساحلی در نواحی جنوبی ایران زندگی میکنند. خانواده آنها از نسل ایرانیهای آفریقاییتبار هستند که اجدادشان در سالهای دور به ایران مهاجرت کردند.
در این میان هامون دچار سانحه میشود. در چاه خشک و عمیقی سقوط میکند. ضربهای که به سرش وارد میشود او را به کما میبرد. پس از هوشیاری و... بهبودی، هامون داستانی از آن چاه خشک بازگو میکند. دیدارش با مامان دریا و اینکه او را به اعماق دریاها برده و زادگاهش... شهر مروارید.
علیرغم میل مادر، هامون قصه مامان دریا را برای دیگران بازگو میکند. شایعه است که هامون هوایی شده و باد او را گرفته است. مادر، علیرغم میل باطنی و تحت فشار اطرافیان، تن به مراسم زار میدهد و هامون را نزد بابا و ماما زار میبرد.
۱ همکار فیلمنامه: آذین فیضآبادی
۲ گپتران — بزرگتران