در گروه بازسازی هفدهمین جایزه معمار، سه پروژه به ترتیب رتبه اول تا سوم را بردهاند. رتبه اول به آشپزخانهای کوچک و کارگاهی برای توانمندسازی اجتماعی زنان در محلهای از شهرری رسید؛ بازسازی خانهای ۹۰ متری و قدیمی که به محل کسب و کار یک تعاونی زنان بدل شده است. رتبه دوم به گالری نبشی در محلهای مرکزی از تهران رسید؛ تبدیل یک خانه مسکونی مدرن قدیمی و پناهگاه جنگی حیاطش به سلسلهای از فضاهای پیوسته و سیال نمایشگاهی. رتبه سوم به نمایندگی فروش کاشی در همدان رسید؛ بازسازی یک ساختمان تجاری سه طبقه بسته که در آن شفافیت و سیرکولاسیون گالریمانند و آیین انتخاب کاشی موضوع اصلی طراحی بوده است.
رتبه اول: آشپزخانه آبان، تهران
محل اجرا: اتوبان آزادگان، بلوار رجایی جنوبی، کوی سیزده آبان، کوچه رضازاده، کوچه شهبازی (خرداد چهارم)، پلاک ۲۶ · کارفرما: تعاونی زنان کوی ۱۳ آبان · عکس و ارائه: حامد کرمی، حمید کرمی · اجرا: مجید زمانی، علی غرقی، آرمین اعلایی · مساحت: ۹۰ مترمربع
این پروژه برای توانمندسازی اجتماعی زنان این محله شهرری است. کاربران این آشپزخانه، فعالیت خود را در میانه دهه ۱۳۷۰ از فضاهایی کوچک، نامطلوب و استیجاری با ارائه خدمات محدود به همسایگان آغاز کردند، و پس از قریب به ۲۰ سال تلاش و توسعه کسبوکار، با مساعدت سازمانهای خیریه مردمنهاد توانستند خانهای قدیمی را در محله بخرند. مجاورت با بازار روز محله و تأکید گروه بر سهولت تهیه روزانه مواد غذایی برای آشپزخانه از دلایل انتخاب مکان بود.
شهرک ۱۳ آبان شهرری، در میانه دهه ۴۰، با هدف اسکان آلونکنشینان و زاغهنشینان مهاجر به تهران در قوارههایی ۸۴ مترمربعی ساخته شد. کولیها (از پشت کوه یزد)، نهاوندیها، اراکیها، لرهای تویسرکان و افغانستانیها در کنار ساکنان قدیمی کوی، بافت اجتماعی فعلی محله را تشکیل میدهند. بافت بر حسب طبیعت و سابقه زاغهنشینی، در بردارنده معضلاتی کمابیش پذیرفتهشده از سوی ساکنان بود.
نقطه ورود گروه طراحی و اجرا، دعوت مؤسسه مردمنهاد توانمندسازی بانوان، برای بازسازی و طراحی فضای مناسب و تغییر آن از فضایی مسکونی به آشپزخانه بهعنوان خدمتی رایگان از طرف گروه طراحی بود. در وهله نخست، در سطح کلان، دو رویکرد موازی در دو ساحت متفاوت تعریف شد. رویکرد نخست، مواجهه کالبدی با تکبنایی نیازمند تأمین و تأسیس امکانات اولیه و اساسی با بودجهای بسیار محدود، و رویکرد دوم، کارکرد بنا در مقیاس منظر شهری بود. در بافتی اجتماعی و زمینهای کالبدی که آلودگی بصری به روزمرگی بدل شده بود، نمای سپید و خالص بهمثابه نوعی تضاد نسبت به وضع موجود و تلاشی برای پالایش بصری، با اثرگذاری در محدودهای فراتر از مرز کالبدی پروژه طرح شد. ساحت سوم طی فرایند پروژه، امکان همسنگ فرض کردن نقش زنان شاغل در چنین بافت اجتماعی با نقش منظر شهری پروژه در بافت کالبدی است. این پروژه در پی معرفی نوعی آلترناتیو برای شیوهای دیگر از زیستن در چنین زمینهای برای بانوان است.
بازسازی داخلی در چند سطح میبایست انجام میشد: اقدامات در طیفی گسترده از تأمین نیازهای اساسی در قاعده هرممانند تأسیسات ابتدایی (لولهکشی آب، فاضلاب، گاز و کانالهای تهویه که ساختمان فاقد آنها بود)، تعمیر اساسی پوشش و عایق رطوبتی بام، تأمین نور طبیعی و تأمین الزامات بهداشتی بهعنوان محل تهیه خوراک (که اجتنابناپذیر بود و بخش بزرگی از بودجه محدود ۳۰ میلیون تومانی را به خود اختصاص میداد) تا توجه به طراحی فضا انجام شد. رویکرد گروه نوعی مدیریت استراتژیک منابع محدود و تخصیص این منابع با توجه به اولویتهای سختگیرانه برآمده از محدودیتهای شدید اقتصادی بود. محدودیت زمانی بازه طرح و اجرا، که از دو ماه فراتر نمیرفت، نیز طرحی را میطلبید که علاوه بر محدودیتها، سهولت و سرعت اجرا را هم در پی داشته باشد.
بنا سازهای بنایی بود با دیوارهای باربر و قدمت بیش از ۵۰ سال که هرگونه دخل و تصرف را دشوار میساخت. در فرآیند ساخت نیز با توجه به رویکرد توانمندسازی، از بسیاری از نیروهای کار محلی و اطرافیان کارفرمایان استفاده شد. خواستههای اولیه کارفرمایان، از نگاهی حداقلی برای تأمین تأسیسات ضروری فراتر نمیرفت و هیچگونه تمایلی برای بازسازی نما وجود نداشت. در طی کار اهمیت کیفیات فضایی از مجرای معرفی نمونهای اقتصادی، کارا و در عین حال زیبا، آنها را قانع کرد تا نما را نیز در برنامه بازسازی وارد سازند. علاوه بر آن طی فرآیند ساخت، همسایگان نیز با دیدن بدیلی اقتصادی اما زیبا، درخواست بازسازی خانههایشان را با گروه مطرح کردند. این گروه معماری نیز پیشنهادهای خود را برای بهبود محیط مطرح کرد، مبنی بر اینکه نمای تمام ساختمانهای باقیمانده یک طبقه از دهه ۴۰ با مشارکت شهرداری و ساکنان محل بازسازی و رنگ شود تا بتوان با بالا بردن مشارکت اجتماعی ساکنان، حس تعلقخاطر آنان را به محله افزایش داد و دستکم در مقیاس بهسازی منظر شهری، بتوان خدماتی به منطقه و محله ارائه داد.
پلان پروژه بر مبنای سه بخش اصلی سامان یافته: لایه اول، بخش اداری که سفارشها، پاسخ به مشتریان، حسابداری و مدیریت فروش در این بخش انجام میشود. این لایه که در مواجهه بلافصل فضای ورودی است، مراجعان را از بخش تهیه غذا که الزامات بهداشتی سختگیرانهتری دارد منع میکند، ضمن اینکه وجود بازشو به فضای آشپزخانه، امکان ارتباط دیداری را هم به آسانی فراهم میسازد. لایه دوم فضاهای خدماتی شامل سرویس بهداشتی و اتاق رختکن کارکنان است. بخش سوم فضای کار که آمادهسازی و پختوپز در آن انجام میشود. کانون این فضا میز کار در وسط طراحی شده است و هر کس با یک چرخش به سه بخش اصلی فضای آشپزخانه یعنی محل پخت، شستوشو و یخچال دسترسی آسان دارد. افزودن نورگیرهای سقفی به پروژه، نخست تأمینکننده نور روز طبیعی و وابستگی کمتر به نور مصنوعی است و دیگر انتقال هوای گرم ناشی از پختوپز به بیرون و تهویه طبیعی است که راهحلی در جهت پایداری بیشتر و کاهش هزینههای روشنایی و تهویه بود. از سوی دیگر، وجود بازشو در ضلع شمال و جنوب پلان و وجود بازشو میان فضای اداری و آشپزی امکان تهویه طبیعی را هم فراهم میکند.
امید طراحان این است که این پروژه با امکانات حداقلی، بتواند زمینهساز تغییرات اجتماعی در جهت توانمندسازی زنان و حضور فعال آنها در عرصه اجتماعی و تولید اقتصادی بهعنوان نمونه توسعه در مقیاس محلی، افزایش حس تعلق به محیط و افزایش مشارکت در فعالیتهای اجتماعی شود.
رتبه دوم: گالری نبشی، تهران
محل اجرا: خیابان ویلا، کوچه خسرو، پلاک ۵۱ · کارفرما: احسان رسولاف · همکار طراحی: یگانه قزللو · اجرا: روشنک سجادیان · همکار اجرا: مهدی ماهوتیان · نظارت: فاطمه رضایی فخرآستانه · سازه: جلالالدین سجادیان · تأسیسات برقی: مهدی قندیلزاده · تأسیسات مکانیکی: رضا سرلک · مشاور محوطهسازی: مریم یوسفی، مرتضی ادیب · گرافیک: یگانه قزللو · عکس: پرهام تقیاف، سروش مجیدی، فرید گلمحمدی · زیربنا: ۶۰۰ مترمربع · مساحت: ۵۱۰ مترمربع
جنوب، شمال، مرکز
امکان تمرین برای ایجاد فضایی امروزی در بافت مرکز شهر تهران توسط دوست و کارفرمایی دانا فراهم آمده است. تغییر عملکرد خانه مسکونی به گالری دیزاین با ارائه پیشنهادی امروزی برای بازگرداندن فضاهای متروک شهر به چرخه استفاده بدون تأثیر از «تعصبات»، مورد مطالعه قرار گرفته است. هدف این است که گروههای پیشرو هم بتوانند فعالیت امروزی خود را در بافت مرکزی تهران دنبال کنند و در حفظ این بافت مشارکت ورزند. مرکز تهران در دوران اوج خود هم میزبان همین مخاطبان بوده، بافتی که از بازماندگان بافتهای باارزش شهر تهران است. معماری این بنا که توسط دکتر پاکنیا طراحی شده از لحاظ سبکی در گونه «مدرن» اولیه معماری تهران قرار میگیرد.
خانواده ساکن آن در سالهای جنگ ضمن حفظ آن با تغییراتی در پرداخت فضا، پناهگاهی در حیاط برای دور ماندن از گزند حملات هوایی ساختهاند که امروز به فضای یادبود برادر عکاس و فقید کارفرما بدل شده است. باز کردن پناهگاه به حیاط و امتداد دادن حیاط به زیرزمین بسته و ایجاد پیوستگی و یکپارچگی در فضاها که با برداشتن برخی دیوارها و گشایش در فضاها همراه است، الگویی از کیفیت فضایی را ایجاد کرده که با حل کردن جزئیات ساخت همراستا با آن تقویت شده است. امروزه مهاجرت به مرکز شهر به اتفاقی رایج بدل شده است. هدایت این موج از مهاجرت میتواند عدم توازن شمال و جنوب تهران را که در سالهای جنگ و سازندگی به اوج خود رسید مهار کند. گویی این بنا یادگاری از دورههای مختلف تاریخ معاصر تهران در خود دارد. این دورهها از نظر برخی تاریخنویسان به دورههای قبل و بعد از جنگ ایران و عراق خلاصه میشوند.
مخاطب، معمار / گلناز خسروانی
وارد حیاط که میشوی، محوطهای آبی تو را در بر میگیرد، محوطهای که قرار است میزبان هنرمندان برای نمایش آثارشان باشد. کنارتر روی چمنهای محوطه شکافی میبینی که گویی رنگ آبی از آن بیرون زده است. اینجا فضای چیدمانی است که برای یادبود برادر هنرمند فقید مالک گالری و در محل پناهگاه سابق ایجاد شده است. جلوتر که میآیی پلههایی روبهرویت قرار میگیرند و دو مسیر را برایت تعریف میکنند. از پلههای پهن که پایین بروی میرسی به طبقه همکف، اگر به راهت ادامه دهی حیاطی باریک و نورانی که با پلههای عمیق منقطع شده مقصد تو میشود. پلهها تو را به حرکت روی خود وا میدارند و به طبقه اول میرسانند. اگر از ضیافت پلهها سر باز بزنی میتوانی از مسیر دیگری که از قضا، ورودی طبقه همکف است دوباره به محوطه برسی و این بار پلههای مرکزی را بگیری و خود را در سرسرای ورودی طبقه اول در مقابل وسوسه پله فیگوراتیوی قرار دهی که بازماندهای از زبان معماری گذشته بناست.
طبقه همکف و اول بنا گالریهای دائم و موقت هستند که با فضاهای خدماتی و پذیرش کار میکنند، در حالی که طبقه دوم قلمرو مدیریت و کارکنان گالری است. تمامی فضاها که با جعبه پلهای نورانی باهم مرتبط هستند، رنگ کفشان آبی است. آبی که زیر پای تو است و مسیر را میسازد. پلههای محوطه، پلههای ورودی اصلی، پلههای حیاط استراحتی، پلههای فیگوراتیو و پلههای جعبه پله قدیمی، همانند باقی مسیرها و کف فضاها همگی همخانواده و همجنس هستند. پلهها مسیرهایی ارتباطی هستند که خود بخشی از فضایی پیوستهاند در حالیکه فضاها نیز خود با هم مرتبطاند. فضاهای خالی به هم پیوسته داخلی، همجنس و همرنگ، همگی یکپارچگی و پیوستگی فضا را به تو گوشزد میکنند. مرزی بین فضاها نیست یا آنقدر کمرنگ است که نتوانسته مانع سیالیت فضا شود. هر راهی که میروی و در هر فضایی که قرار میگیری گشایشی یا پلکانی هست که به سادگی تو را به فضای بیرون متصل میکند و امکان امتداد یافتن تو را فراهم میآورد، گویی «این فضا تمامی ندارد».
در ایجاد فضاهای داخلی هیچ دیوار جدیدی (مگر شفاف) اضافه نشده است، بلکه دیوارهای موجود در صورت لزوم برداشته شده یا متخلخل شدهاند تا ضمن ایجاد فضای بازِ سهبعدی، فضا به مخاطب حکم نشود و مخاطب آزادانه خود را جزئی از فضا ببیند. حل کردن استادانه جزئیات به تقویت این حس به شکل ملموسی کمک کرده است. جزئیات غیرضروری با تأکید بر قدرت انسان در فنآوری ساخت، باعث تحکم فضا به کاربر میشود، درحالیکه در این کار از آن پرهیز شده است و جزئیات ضروری به بهترین شکل با سایر عناصر یکپارچه شدهاند.
رتبه سوم: بازسازی نمایندگی کاشی تبریز و کرابن، همدان
محل اجرا: بلوار مدنی، روبهروی امامزاده یحیی، همدان · کارفرما: شرکت پایور تجارت، مرتضی بیاتی · گروه طراحی: راضیه شعاعی، سیدآکام کاتورانی، الهه افروخته، علیرضا مرادی مشکین، سنبل حاتمی، هومن سعادت · اجرا: سیدجلیل موسوی، سیدآکام کاتورانی · سازه: کیوان صلواتی · تأسیسات الکتریکی: میثم شکریه · گرافیک: سپهر عدالتی مرفه · عکس: علی دقیق، عطا مبارکی نوین · زیربنا: ۳۵۲٫۷۰ مترمربع · مساحت زمین: ۹۴٫۵۱ مترمربع
فروشگاه طی ۲۰ سال گذشته سه بار دچار تغییرات شده بود. آخرین بار به درخواست شرکت تولیدکننده کاشی تبریز و کرابن، نمای ساختمان با استفاده از ورقهای کامپوزیت پوشش داده شده بود، اما هیچ یک از تغییرات در نهایت نتوانسته بود رضایت مالک و شرکت را جلب کند. آنچه در بررسی ساختمان جلب نظر میکرد، دو نکته مهم بود: ۱) بسته بودن فضا و ارتباط ضعیف طبقات با هم، به گونهای که مراجعان هیچ تصوری از طبقه بالا که فضای نمایشگاهی بسته در آن وجود داشت و نیز زیرزمین که محصولات جانبی را در خود داشت، نداشتند. ۲) سختی انتخاب کاشی برای مشتریان به دلیل تنوع زیاد و ناتوانی از تصور چیدمان در فضاهای موردنظر. همین دو مسئله مبنای شکلگیری ایده اصلی بازسازی قرار گرفت: شفافیت در فضاها و سیرکولاسیون مشخص در طبقات به گونهای که مراجعان در ابتدای ورود بتوانند درک درستی از تمامی ابعاد فضا داشته باشند و همچون یک گالری، سیرکولاسیون واضحی بین طبقات داشته باشند. با دقت در نحوه رفتار مشتریان متوجه شدیم که در خرید کاشی دو موضوع اهمیت دارد، ابتدا انتخاب رنگ، ابعاد و بافت کاشی که با مواجهه و لمس آنها صورت میگیرد و دوم تصور چگونگی چیدمان آنها که چالش اصلی برای خریداران است. بنابراین «لمس و تصور» به همراه شفافیت فضایی، موضوعات اصلی در شکلگیری پروژه بازسازی فروشگاه قرار گرفتند.
مکعبهایی با ابعاد مختلف و متناسب با اندازه سرویس و حمامهای مرسوم در داخل خانهها، در بدنه اصلی ساختمان قرار گرفتند که بهعنوان ویترین، مرز درون و برون را شکل دادند، به این وسیله به جز مشتریان، افراد عبوری هم شاهد انواع چیدمانهای کاشی و سرامیک هستند که با تغییر کاشیهای درون آنها، تغییر دائمی در نما صورت میگیرد.
از سوی دیگر فضایی برای طراحی و چیدمان دیجیتالی انواع کاشی و سرامیک در نظر گرفته شد. مشتریان میتوانند ابعاد فضاهای موردنظر خود را به اپراتور بدهند و با نظر خود آنان چیدمان صورت گیرد و در صفحه نمایش بزرگ کنار باجه فروش نتیجه را مشاهده کنند. بنابراین با بازدید از فضاهای نمایش واقعی و نیز استفاده نرمافزاری و نمایش دیجیتالی حداکثر کمک به مشتریان در راستای انتخاب و خرید صورت میگیرد.
نکته دیگر در بازسازی تبدیل اصطلاحاً بالکن فروشگاه که معمولاً به عنوان فضای دستدوم به عنوان انباری مورد استفاده قرار میگیرد، به طبقهای برای دسترسی به ویترینهای سطح دوم و مسیر ارتباطی طبقات همکف و دوم بود. بنابراین توانست نه به عنوان بالکن درون فروشگاه بلکه بهعنوان طبقه اول قلمداد شود. دیدن، لمس، طراحی و نمایش، انتخاب و خرید را به ویژگی لذتبخشی در این پروژه تبدیل نموده است.








