عبدالحسین صرافها متولدِ ۱۳۲۵ در تهران است. در ۱۳۵۴ از دانشکدهٔ معماریِ دانشگاهِ تهران فارغالتحصیل شد. کار در دفاترِ مهندسانِ مشاور را از دورانِ دانشجویی آغاز کرد و از ۱۳۵۲ دفترِ شخصیِ خود را تأسیس کرد. از ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۸ رئیسِ هیئتِ مدیرهٔ مهندسانِ مشاور حوزه، از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ همکارِ مهندسانِ مشاور بتا، و از ۱۳۶۸ تاکنون رئیسِ هیئتِ مدیرهٔ مهندسانِ مشاور آزاد بوده است.
سه نمونه از کارهای عبدالحسین صرافها که در این شماره معرفی شده است، به همراهِ خلاصهٔ مقالهٔ او تحتِ عنوانِ «تزیین و نقشهای تزیینی در هنرهای ایران»، گرایشها و مهارتهای او را به خوبی نشان میدهد: تداومِ معماری را تا خردترین فضاها و اجزا و ابزار و وسایل در نظر داشتن، نگارههای قدیمِ ایرانی را در آرایشِ فضاهای امروزی گستراندن، هیچ جزئیاتی را بدونِ طراحی رها نکردن، و همهٔ آنها را با ظرافت و دقتی صنعتگرانه و هنرمندانه اجرا کردن ــ و برای به ثمر رساندنِ فکر یا رویاهای خود کوچکترین جزئیات را با وضوح و زیبایی ترسیم کردن.
باغِ چهلچشمه در کلاردشت — کارفرما: حمید حمیدی. طراحی و مدیریتِ طرح: عبدالحسین صرافها. تیمِ پروژه: آزیتا غفوری، احمد صوراسرافیل. تیمِ طراحی: نگین ملکی، محمد جهانگیری، علیاصغر مهاجران، حمیدرضا نجفی. طراحیِ سازه و تأسیسات: فرهاد نفیسی. پیمانکارِ معماری: میراشرفالدین میرشمسالدین نوری. تأسیسات: نوربخش، سلطانمرادی. برق: پورصالحی. نجاری: حسن محمودی. فلزی: تبراس میرزاخانیان.
در فضای کوهستانی و آب و هوای مطبوعِ منطقهٔ کلاردشت، پس از انتخابِ زمین، بررسیهای منطقهای و بازدید از آبادیهای اطراف، طراحیِ باغی با کوشکهای مسکونی از سالِ ۱۳۷۰ آغاز شد. کارهای ساختمانی از خردادِ ۱۳۷۱ شروع و تا آبانِ ۱۳۷۵ ادامه داشت. در این باغ اکنون شش کوشک، در سه گزینه، از هر نوع دو عدد، در گرداگرد یک مسیرِ آبی میانی سازماندهی شدهاند. شیبِ اصلیِ زمین، حدودِ ۸ درصد، در راستایِ شمالیـجنوبی است که دسترسیِ اصلی میانی، با اختلافِ سطحِ پانزده متر، در آن قرار دارد. مسیرِ آبی این اختلافِ سطح را به صورتِ آبشارهایی متعدد طی میکند و در چند نقطه واردِ آبنماهایی درونِ سکوهای ۶ × ۶ متر، محاط در باغچههای کوچک، میشود. سکوها از شرق و غرب به یکدیگر متصل میشوند. جریانِ آبِ حوضها در جویهای باریکِ وسطِ پیادهراهها ضمنِ کوشکهای کوتاهتر در ترازِ پایینتر و کوشکهای مرتفعتر در ترازِ بالاتر جریان مییابد. هر کوشک دارای دید به چهار جهت و برخوردار از جریانهای شمالیـجنوبی (دری به کوه) و غربیـشرقی (رو به کوه) است. راههای باریکِ اتومبیلرو برای دسترسیهای ضروری به کوشکها در نظر گرفته شده است، اما توقفگاهِ اتومبیل نزدیکِ ورودیِ اصلیِ باغ است تا مسیرهای پیاده و دسترسیِ اصلی و فضاهای داخلیِ باغ از تعرضِ ماشین مصون باشند.
آقای صرافها درگیریِ خود با رویایِ باغِ ایرانی را در تجربهٔ پروژهٔ کلاردشت چنین بازگو میکند: «زمانی که در سالِ ۱۳۷۰ طراحیِ این مجموعه به من واگذار شد، رویایِ به وجود آوردنِ یک باغ را در سر میپروراندم. با خود میگفتم آیا میتوان مکانی بهتر از یک باغ برای سکونت تصور کرد ــ باغی که در یک چشماندازِ زیبایِ طبیعی قرار داشته باشد؟ و آیا چشماندازی دلپذیرتر از کوهستانی که هر ساعتِ شب و روز منظرهای جدید به انسان عرضه میکند وجود دارد؟ فضای باغهای قدیمِ ایرانی که ورای دنیای سنگین و زمینیست، روح را به پرواز درمیآورد. فضای نگارههای قدیمِ ایرانی نیز چنین است: آنچه در آنها وجود دارد ــ از بنا و حوض و درخت و گل و ابر و آسمان و تخت و زمین ــ جملگی معلق و رها از بستگیهای قوانینِ جاذبهٔ زمیناند. درختِ سرو، تصویرگرِ رویاهای قدیم، در نگارهها جای خاص و باشکوهی دارد. چه تسلیبخش است تجربهٔ کاشت و مراقبت از رشد و قدکشیدنِ سروها در باغی که به علتِ بارشِ برفهای سنگین در زمستان، کاشتِ سرو در آن معمول نیست. اکنون که پس از چند سال به سروهای قدکشیدهٔ باغ نگاه میکنم، فکر میکنم رویاها روزی به واقعیت میپیوندند. رویا و باغ و نگاره، و تصویرِ سروی بلند در کنارِ کوشکی که رویایِ باغ را تداعی میکرد، تخیلاتی بودند که از ابتدا مرا به خود مشغول داشتند.»
«بشر مدتهاست که در لایتناهیِ کیهان به دنبالِ مکانِ زیستِ مناسبتری است. آیا باغهای آسمانی به زیباییِ باغهای زمینی و به خصوص باغهای ایرانی هستند؟ باغهای آسمانی چه چیزی برای ما به ارمغان خواهند آورد؟ فضاهایی ورای دلمشغولیهای روزانه و دلشورههای شبانه؛ فضاهایی خیالی و معلق همچون نگارههای ایرانی و رویا باغهای آسمانی، انعکاسِ فضای ذهنی و جایگاهِ ازلیِ انسانهای رستگارند. آیا میشود زمانی در باغهایی از این جنس زندگی کرد؟»
ساختمانِ اداریِ الوند (۱۳۷۰ ـ ۱۳۷۴) — کارفرما: شرکتِ لارستان. طراحیِ معماری و نظارتِ عالی: عبدالحسین صرافها. همکارانِ طراحی و تهیهٔ نقشهها: آزیتا غفوری، نگین ملکی، محمد جهانگیری (CAD). طراحی و محاسباتِ سازه: فرهاد گلشن. طراحی و محاسباتِ تأسیساتِ مکانیکی: فرهاد نفیسی. طراحی و محاسباتِ تأسیساتِ برقی: احمد محقق. ژئوتکنیک: ایرانخاک. مدیریتِ اجرایی: بهروز فیضی از طرفِ شرکتِ لارستان. عکسها: عطاءالله امیدوار.
طراحیِ ساختمانِ اداریِ خیابانِ الوندِ تهران در نیمهٔ دومِ سالِ ۱۳۷۰ آغاز شد. عملیاتِ ساختمانی از ابتدای سالِ ۱۳۷۲ شروع و در سالِ ۱۳۷۴ به پایان رسید. به علتِ وجودِ خاکِ دستی و با توجه به نتیجهٔ آزمایشِ مکانیکِ خاک، استفاده از پیهای عمیق (شمعِ بتونی) پیشنهاد شد که حداقل سه متر در خاکِ بکر فرو رود و در انتها به صورتِ مخروطِ ناقص با زاویهٔ ۳۰ درجه روی بسترِ سخت قرار گیرد. بنابراین ستونهای ساختمان بر روی ۲۰ شمعِ بتونی به عمقِ ۱۲ تا ۱۴ متر و قطرِ ۸۰ سانتیمتر قرار گرفته است. ساختمان دارای دو طبقه زیرِ همکف و نه طبقه بالای همکف است. طبقهٔ همکف به سرسرای ورودی، اطلاعات و اتاقِ انتظار، و بخشی به پارکِ اتومبیل اختصاص دارد. ساختمان دارای دو دستگاه آسانسورِ ۸ نفره و سیستمِ اعلام و اطفای حریق است. اتصالاتِ نمای شیشهای ساختمان از لاملِهای ۶۰ × ۱۵۰ میلیمتریِ آلومینیومی و به صورتِ پیچ و مهره است، و در نمای شمالی (مجاورِ خیابان) سه لایه شیشهٔ ۶ میلیمتری با دو لای طلقِ ایمنی ــ به منظورِ جلوگیری از ریزش در هنگامِ انفجار ــ و سیستمِ خلاءِ درونِ جدار دارد.
دفترِ کارِ میدانِ محسنی (مادر) (۱۳۷۰ ـ ۱۳۷۱) — همکارانِ طرح: آزیتا غفوری، احمد صوراسرافیل، نگین ملکی، محمد جهانگیری (CAD). ساختِ شومینه و لوسترِ برنز و مس: استاد یدالله زماننژاد. ساختِ کارهای چوبی: استاد حسن محمودی و همکاران. ساختِ کارهای فلزیِ پوششِ هرمی: تبراس میرزاخانیان. کارهای بنایی: معمار لطفی. کارهای تأسیساتی و برقی: فیروزآبادی. عکسها: عطاءالله امیدوار.
طبقهٔ بالای یک ساختمانِ چهارطبقهٔ اداری به مساحتِ حدودِ ۳۴۰ مترمربع، که مدتها بلااستفاده رها شده بود، بازسازی و ظرفِ ۱۸ ماه برای دفترِ کار یک شرکتِ تجاری آماده شد. با توجه به قدمتِ بیستسالهٔ ساختمان، همهٔ لولههای تأسیساتی و سیمکشیهای برق و آبروهای بام تعویض شد. بیشترِ دیوارهای داخلی برداشته و تقسیماتِ جدیدی برای فضاهای موردِ نیاز طراحی شد. در مرکزِ ساختمان که امکانِ برداشتنِ سقف وجود داشت، نورِ طبیعی از طریقِ یک هرمِ شیشهای تأمین شد؛ فضای مرکزی با همهٔ فضاهای پیرامونِ خود ارتباط دارد. سازهٔ ساختمان، رایزرهای تأسیساتی و تأسیساتِ موتورخانه نیز بازبینی و ترمیم شد. پوششِ هرمیِ نورگیر توسطِ دو تیرِ فلزیِ متقاطع بر روی چهار ستون قرار گرفته است. سطحِ پوششِ حدودِ ۲۰ متری نورگیر، به کمکِ خرپاها و اتصالاتی که از پایین به بالا نازک شده است، با حداقلِ پروفیلِ فلزی تأمین شده است. سطحِ هرم با شیشهٔ ایمنی به قطرِ ۱۰ میلیمتر پوشانده شده است. درها، پوششِ روی سطوح، فنکویلها، قرنیزها و گنجهها از چوبِ ملچ، کفسازی از چند نوع سنگِ تراورتن (از جمله آذرشهر)، و کارهای تراش روی شیشه و ترکیبِ برنز و مس در شومینه و نقش روی شیشهها از جمله کارهای انجامشده است. برای انجامِ این کار حدودِ ۱۵۰۰ ساعت کارِ طراحی و نظارتِ مستمر و رسیدگیِ شخصی صرف شده است.
تزیین و نقشهای تزیینی در هنرهای ایران — از عبدالحسین صرافها
ارزشهای ماندنیِ هنرهای گوناگونِ ایرانی، نظیرِ معماری و هنرهای تزیینی مربوط به زندگیِ ایرانیان، از دیرگاه با هنر آمیخته بوده و مرزی بین این دو وجود نداشته است. مقدارِ آمیختگیِ هنر و زندگی در کمتر ملتی سابقه دارد. گویی ایرانیان هنر را از زندگی جدا نمیدانستند و هر دو را یکسان ارج مینهادند. همین ویژگی به زندگیِ ایرانیان رنگ و شکلِ خاص بخشیده و آنان را از دیگر اقوام ممتاز کرده است. هنرِ ایرانی ــ چنانکه در ابزارِ کار و لوازمِ زندگیِ او به چشم میخورد ــ در خدمتِ زندگی بوده است؛ و به همین سبب هنرهای ایرانی یا تزیینی و وسایلِ موردِ نیازِ روزانه و کلیهٔ مایحتاجِ خود را چنان به هنرِ تزیین میآراست و در این کار آنچنان ذوق و عشق و علاقه به کار میبرد که بسیاری از این لوازم از شاهکارهای هنری محسوب میشوند. پلههای کاخِ آپادانا در تختجمشید با نقوشِ برجسته، گنبدِ شیخ لطفالله با نقرهای و برنجی مزیّن به گل و برگ و کتاب، گچبریِ شگفتانگیزِ یک محراب، یا هنرِ ریزهکاریِ سنگتراشان، یا تزییناتِ در و پنجره و سقفِ یک خانهٔ قدیمی ــ همه نمونههایی از هنرهای تزیینیاند.
بازیل گری میگوید: «هر کس پارهای از آثارِ هنریِ ایران، همچون قطعهای پارچه، کاشی یا کتابِ اسلامی را دیده باشد، بلافاصله احساس میکند ایرانیان در شمارِ نقشآفرینانِ بزرگِ جهان هستند. رنگ و توازن است که به یک نگاره شکوه و تعالی میبخشد، و در این دو زمینه ایرانیان به مقامِ استادی رسیدهاند ... اشکالِ حیوانی و نقشهای هندسی به وفور در هنرِ ایران دیده میشود. از زمانِ ساسانیان وحدتی واقعی در هنرِ ایرانیان نمودار شد که همواره پایدار ماند، و تکاملِ مداومِ هنرهای ایرانی در این ارتباط با زندگی با یکدیگر هم مرتبط بودهاند.» هنرِ تزیینیِ ایرانی معنای عمیقتری نیز دارد، زیرا هر نقشی رمزی است که از ذهنی بارور نشأت گرفته است و حقایقِ زندگانی و آرزوها و عواطفِ درونیِ بشر را تعبیر میکند. ارتباطِ هنرِ ایران با شعر و عرفان و فلسفه امری تصادفی نیست. به شهادتِ آثارِ درخشانِ هزار سال ادبیاتِ پارسی، ایرانیان شاعرانهترین مردمِ عالم هستند. هنرهای تزیینیِ ایرانی موسیقیِ مرئی نامیده شده است. در ورای نقشهای سادهٔ عوامل و هدفهای مرکبِ متعدد پنهان است که حاکی از قدرتِ خیال و مهارتِ ذهن است.
اینها همه حاکی از آن است که بهوجودآورندگانِ این هنرها دارایِ دانشِ ریاضی و بینشِ عمیق بودهاند. چگونه میتوان بدونِ آگاهی از دانشِ ریاضی و تحصیلاتِ کافی، اشکال و فرمهای بسیار زیاد و شاهکارهای ماندنی در تمامیِ این زمینهها به وجود آورد؟ ابزارِ نیل به این مرتبه از استادی و کمال، در ادراکِ بیواسطه و فهمِ قوانینِ ارتباطِ فرمها و اشکالِ هندسی، مستلزمِ حضور در فضای بیکرانهٔ عشق است که ورای خصوصیاتِ دنیایِ مادی قرار دارد. مهارتِ فنی و هنریِ بهکار رفته در خلقِ پیکرههای افسانهای مفرغهای لرستان پس از هزاران سال هنوز هم میتواند سرمشقِ هنرپژوهانِ کنونی باشد. طرزِ ساختِ اشیا و ظروفِ شیشهایِ کمنظیری که قدمتِ آنها به سه هزار و پانصد سال قبل میرسد نیز حکایت از صنعتی دارد که در زمانِ خود بیاندازه مترقی بوده است. همچنین است نمونههای قلمزنی روی فلزات ــ چه مس و نقره و برنز ــ یا مجسمههای مشبک که برای سوزاندنِ گیاهانِ معطر به کار میرفته، یا هنرنماییِ هنرمندان بر روی چوب و منبتکاری بر روی بدنهٔ منبرها و رحلهای قرآن یا درِ اماکنِ مقدس.
گذشتگانِ این آب و خاک همواره با هنر سر و کار داشتند؛ در مسجد، حمام، بازار، کاروانسرا و منزل، و در تمامیِ اوقات، زندگیشان با هنر آمیخته بود. آنها زیبایی و تناسب را میشناختند و به همین سبب در دنیای زیباتری زندگی کردند. مجموعهای از ابزار و وسایلِ تزیینشده آنها را احاطه کرده بود ــ از قاشقِ چوبیِ سادهٔ شربتخوری و ظروفِ شیشهای و فلزیِ پرارزش هنگامِ غذا خوردن، تا مجموعهای از وسایلِ تزیینی هنگامِ استراحت، فرشی که زیرِ پا میانداختند، و پارچهای که بر تن میکردند ــ سرشار از ذوق و وسواس بسیار در آزمودنِ نقشهای گوناگونِ حیوانات، خطوط، اشکالِ هندسی و ملائک بوده است. به گفتهٔ پروفسور پوپ، نقشهٔ ظریفترین قالیهایی که جهان به خود دیده، در عهدِ شاه اسماعیل و شاه طهماسب در ایران کشیده شده است. طراحان و بافندگانِ هیچ کشوری در طرحِ روشن و دقیق و در تخیلاتِ شاعرانه و دریافتِ ظریف به پای قالیبافان و طراحانِ عهدِ صفویه نمیرسند. ارزشِ این قالیها همانندِ کاخها محصولِ رنجِ دستهجمعیِ تذهیبگران، رنگرزان، بافندگان و طراحان است.
پانویس: این متن برگرفته از مقالهای است که در فروردینِ ۱۳۷۰ به سمینارِ بررسیِ نقشهای تزیینی در معماریِ ایران عرضه شد.








