امسال، به مناسبت صدمین سال تولد آلوار آلتو، معمار فنلاندی، و بهمنظور بزرگداشت منزلت او در معماری معاصر و بررسی مجدد ارزش آثارش، مراسمی در کشورهای مختلف برگزار شده و مطالبی در مجلات معماری به چاپ رسیده است. به همین مناسبت، دو نوشته ـ که یکی از خود آلوار آلتوست ـ در این شماره به نظر شما میرسد.
انسانی کردن معماری
برگرفته از مقاله آلوار آلتو در مجله Technology Review، ۱۹۴۰؛ بازچاپ در Domus، شماره ۸۰۱، ژانویه ۱۹۹۸.
معماریای که به نام «کارکردگرایی» میشناسیم در تقابل با آن معماریای قرار دارد که دغدغه اصلیاش سبک فرمالیستی است که یک بنا باید آن را چون جامهای به تن کند. پیدایش ایده کارکردی و بیان آن در سازهها چهبسا نیروبخشترین رویداد معماری در زمان ما باشد. با این همه، تفسیر دقیق کارکرد در معماری ـ و همچنین کارکردگرایی ـ کار چندان سادهای نیست. «کارکرد»، کاربرد، کار یا کنش مشخصه یک شی است. «کارکرد» در عین حال، شی یا کمیتی است وابسته به شی یا کمیتی دیگر که با آن تغییر میکند. در فرهنگهای لغت کارکردگرایی را با جسارت تمام چنین تعریف میکنند: «انطباق آگاهانه فرم برای استفاده» ـ کارکردگرایی هم از این بیشتر است و هم کمتر، زیرا باید واقعاً در آن هر دو معنی کارکرد شناخته و به حساب آورده شود.
معماری پدیدهای است ترکیبی که در عمل عرصهای را دربر میگیرد که ممکن است از یک دیدگاه کارکردی و از دیدگاه دیگر غیرکارکردی باشد. در دهههای گذشته، معماری مدرن عمدتاً از دیدگاه فنی کارکردی بوده و تاکید اصلی آن بر وجه اقتصادی فعالیت ساختمانی قرار داشته است. این تاکید البته دلخواه است چراکه ساخت سرپناه خوب برای مردم بسیار گرانتر از برآوردن سایر نیازهای انسان تمام میشود. اگر قرار است معماری ارزش انسانی بیشتری بیابد، گام اول سازمان دادن وجه اقتصادی آن است. اما چون معماری همه عرصههای زندگی انسان را دربر میگیرد، معماری کارکردگرای واقعی هم باید بیش از هرچیز از دیدگاه انسانی کارکردی باشد.
چنانچه به فرایندهای زندگی بشر نگاهی عمیقتر بیفکنیم، درمییابیم که فن صرفاً وسیلهای است کمکی و فینفسه پدیدهای مستقل و قطعی نیست. کارکردگرایی فنی نمیتواند معماری قطعی خلق کند. اگر راهی برای تکوین گام به گام معماری وجود داشت، میشد پذیرفت که کار را با کارکردگرایی اقتصادی و فنی آغاز کنیم. اما چنین امکانی وجود ندارد. معماری نه فقط همه عرصههای فعالیت انسانی را دربرمیگیرد، باید حتی در همه این عرصهها همزمان تحول یابد. در غیر این صورت جز نتایجی یکسویه و سطحی حاصلی نخواهد داشت.
اصطلاح «خردگرایی» تقریباً به اندازه «کارکردگرایی» با معماری مدرن همراه است. معماری مدرن عمدتاً از جنبه فنی خردگرا بوده است، به همان شیوه که کارکردهای فنی مورد تاکید قرار گرفتهاند. هرچند در دوره خردگرایی ناب معماری مدرن ساختمانهایی به وجود آمده که در تکنیک خردگرایانه آنها اغراق شده و بر کارکردهای انسانی آنها چنان که باید تاکید نشده است، باز هم دلیل نمیشود که با خردگرایی در معماری بستیزیم. اشکال دوره اوج و فرود معماری مدرن در خردگرا بودنش نبود. اشکال در این است که خردگرایی چنان که باید به عمق نرفته است. جدیدترین مرحله در معماری مدرن میکوشد به جای جنگیدن با ذهنیت خردگرا، روشهای خردگرایانه را از عرصه فنی بر عرصههای انسانی و روانی بیفکند [. . .].
مرحله کنونی معماری مدرن، بیتردید مرحلهای جدید است و هدف ویژهاش حل مسائل بشردوستانه و روانی است. اما این دوره جدید در تناقض با دوره نخست که دوره خردگرا کردن فنی بود قرار نمیگیرد. در واقع برای درک آن باید آن را توسعه روشهای خردگرایانه بهمنظور دربر گرفتن عرصههای مرتبط با آن دانست.
در دهههای گذشته اغلب معماری را با علوم مقایسه کردهاند و تلاشهایی هم شده تا روشهای آن را علمیتر کنند. حتی تلاش شده تا آن را به علم محض تبدیل کنند. اما معماری علم نیست. معماری همچنان همان فرایند ترکیبی عظیمی است که هزاران کارکرد معین انسانی را با هم تلفیق میکند، و همان معماری باقی میماند. نیت آن کماکان ایجاد هماهنگی میان جهان مادی و زندگی انسان است. انسانیتر کردن معماری یعنی بهتر کردن معماری و یعنی کارکردگراییای بسیار فراتر از کارکردگرایی فنی صرف. به این هدف جز با روشهای معمارانه نمیتوان دست یافت ـ خلق و ترکیب چیزهای فنی گوناگون بهگونهای که امکان موزونترین زندگی را برای انسان فراهم آورد.
روشهای معمارانه گاه به روشهای علمی شباهت مییابند و میتوان در مورد معماری همان فرایند پژوهشی را به کار بست که در علوم به کار میرود. میتوان پژوهش معماری را هرچه بیشتر روشمند ساخت، اما خمیرمایه آن هرگز نمیتواند تحلیلی صرف باشد. در پژوهش معماری همواره غریزه و هنر سهم بیشتری خواهند داشت.
معمولاً دانشمندان در تحلیلهای خود از صورتهای مبالغهآمیز استفاده میکنند تا نتایج روشنتر و مشهودتری به دست آورند ـ مثلاً باکتریها را رنگ میزنند و غیره. همین روشها را میتوان در معماری هم به کار گرفت. در تجربه شخصی خود در زمینه ساختمانهای بیمارستانی توانستم کشف کنم که برخی واکنشهای جسمانی و روانی بیماران سرنخهای خوبی در مورد ساخت مسکن متعارف به دست میدهد. اگر حرکتمان کارکردگرایی فنی باشد، درمییابیم که در معماری کنونی ما بسیاری چیزها از دیدگاه روانشناختی یا ترکیبی از روانشناسی و فیزیولوژی کارکردی نیستند.
کارکردگرایی فنی فقط در صورتی درست است که توسعه یابد تا حتی عرصههای روانی را هم دربر گیرد. این تنها راه انسانی کردن معماری است.
ماده، معنا و ذهن در معماری
Karsten Harries, “Matter, Meaning, and Mind in Architecture,” Domus, 801, February 1998.



