معماری معاصر

صدمین سالگرد تولد آلوار آلتو: انسانی کردن معماری

آلوار آلتو, کارستن هریس·معمار ۱ — نخستین شماره
صدمین سالگرد تولد آلوار آلتو: انسانی کردن معماری

امسال، به مناسبت صدمین سالگرد تولد آلوار آلتو، معمار فنلاندی، و به‌منظور بزرگداشت منزلت او در معماری معاصر و بررسی مجدد ارزش آثارش، مراسمی در کشورهای مختلف برگزار شده و مطالبی در مجلات معماری به چاپ رسیده است. به همین مناسبت، دو نوشته ـ که یکی از خود آلوار آلتوست ـ در این شماره به نظر شما می‌رسد.

پرتره آلوار آلتو، معمار فنلاندی
آلوار آلتو (۱۸۹۸–۱۹۷۶)
◆ ◆ ◆
انسانی کردن معماری

برگرفته از مقاله آلوار آلتو در مجله تکنولوژی ریویو، ۱۹۴۰؛ بازچاپ در Domus، شماره ۸۰۱، ژانویه ۱۹۹۸.

معماری‌ای که به نام «کارکردگرایی» می‌شناسیم در تقابل با آن معماری‌ای قرار دارد که ویژگی‌اش سبک فرمالیستی است که یک بنا باید آن را چون جامه‌ای به تن کند. پیدایش ایده کارکردی و بیان آن در سازه‌ها چه‌بسا نیروبخش‌ترین رویداد معماری در زمان ما باشد. با این همه، تفسیر دقیق کارکرد در معماری و همچنین کارکردگرایی ـ کار چندان ساده‌ای نیست. «کارکرد»، کاربرد، کار یا کنش مشخصه یک شی است. «کارکرد» در عین حال شی یا کمیتی است وابسته به شی یا کمیت دیگر که با آن تغییر می‌کند. در فرهنگ‌های لغت کارکردگرایی را با جسارت تمام چنین تعریف می‌کنند: «انطباق آگاهانه فرم برای استفاده». کارکردگرایی هم از این بیشتر است و هم کمتر، زیرا باید واقعا هر دو معنی کارکرد شناخته و به حساب آورده شود.

معماری پدیده‌ای است ترکیبی که در عمل عرصه‌ای را دربر می‌گیرد که ممکن است از یک دیدگاه کارکردی و از دیدگاه دیگر غیرکارکردی باشد. در دهه‌های گذشته، معماری مدرن عمدتا از دیدگاه فنی کارکردی بوده و تاکید اصلی آن بر وجه اقتصادی فعالیت ساختمانی قرار داشته است. اما چون معماری همه عرصه‌های زندگی انسان را دربر می‌گیرد، فقط با کارکردگرایی فنی درست نخواهد بود ـ باید بسیار فراتر از آن رود.

معماری‌ای که به نام «کارکردگرایی» می‌شناسیم در وهله اول باید از دیدگاه انسانی کارکردی باشد. اگر به فرایندهای زندگی بشر نگاهی عمیق‌تر بیفکنیم، درمی‌یابیم که فن صرفا وسیله‌ای است و فی‌نفسه پدیده‌ای مستقل و قطعی نیست. کارکردگرایی فنی نمی‌تواند معماری قطعی خلق کند. معماری نه فقط همه عرصه‌های فعالیت انسانی را دربر می‌گیرد، باید حتی در همه این عرصه‌ها همزمان تحول یابد. در غیر این صورت جز نتایجی یک‌سویه و سطحی حاصل نخواهد داشت.

مرحله کنونی معماری مدرن بی‌تردید مرحله‌ای جدیدی است و هدف ویژه‌اش حل مسائل بشردوستانه و روانی است. اما این دوره جدید در تناقض با دوره نخست که دوره خردگرا کردن فنی بود قرار نمی‌گیرد. در واقع برای درک آن باید آن را توسعه روش‌های خردگرایانه به‌منظور دربرگرفتن عرصه‌های مرتبط با آن دانست.

در دهه‌های گذشته اغلب کوشیدند معماری را به علم محض تبدیل کنند. اما معماری علم نیست. معماری همچنان همان فرایند ترکیبی عظیمی است که هزاران کارکرد معین انسانی را با هم تلفیق می‌کند. نیت آن کماکان ایجاد هماهنگی میان جهان مادی و زندگی انسانی است. انسانی کردن معماری یعنی کارکردگرایی‌ای بسیار فراتر از کارکردگرایی فنی صرف. به این هدف جز با روش‌های معمارانه نمی‌توان دست یافت ـ خلق و ترکیب چیزهای فنی گوناگون به‌گونه‌ای که امکان موزون‌ترین زندگی را برای انسان فراهم آورد.

روش‌های معمارانه گاه به روش‌های علمی شباهت می‌یابند. می‌توان پژوهش معماری را هرچه بیشتر روشمند ساخت، اما خمیرمایه آن هرگز نمی‌تواند تحلیلی صرف باشد. در پژوهش معماری همواره غریزه و هنر سهم بیشتری خواهند داشت.

در تجربه شخصی خود در زمینه ساختمان‌های بیمارستانی توانستم کشف کنم که برخی واکنش‌های جسمانی و روانی بیماران سرنخ‌های خوبی درمورد ساخت مسکن متعارف به‌دست می‌دهد. اگر حرکتمان کارکردگرایی فنی باشد، درمی‌یابیم که در معماری کنونی ما بسیاری چیزها از دیدگاه روان‌شناختی یا ترکیبی از روان‌شناسی و فیزیولوژی کارکردی نیستند.

کارکردگرایی فنی فقط در صورتی درست است که توسعه یابد تا حتی عرصه‌های روانی را هم دربر گیرد. این تنها راه انسانی کردن معماری است.

◆ ◆ ◆
ماده، معنا و ذهن در معماری

کارستن هریس

Karsten Harries, "Matter, Meaning, and Mind in Architecture," Domus, 801, February 1998.

بخشی از انسان، زیاده انسان نیچه، این عنوان ذهن‌انگیز را بر پیشانی دارد: «سنگ سنگ‌تر از آنی است که پیشتر بود.» آیا زمانی سنگ کمتر از امروز سنگ بوده است؟ این به چه معنی است؟ احتمالا چیزی در معماری گذشته بوده ـ این معماری حال و هوایی داشته که سنگیت سنگ را می‌پوشانده است. نیچه درباره آنچه سنگ را می‌پوشانده برای خواننده جای تردید باقی نمی‌گذارد: معنا حجاب سنگیت سنگ بود. زمانی سنگ سخن می‌گفت، چیزی ورای خود را بیان می‌کرد. «این هاله معنایی بی‌انتها چون حجابی جادویی ساختمان را می‌پوشاند.» «امروزه زیبایی یک بنا در نظر ما چیست؟ همان زیبایی چهره زیبای زنی بی‌روح ـ چیزی شبیه نقاب.»

سنگیت بیشتر سنگ و نقاب‌گونه بودن زیبایی در معماری مدرن وابسته هم‌اند. اما مگر مدرنیسم قاطعانه از این نوع معماری پر از تزئینات فاصله نگرفت؟ بناهای آلوار آلتو سمت‌گیری کاملا متفاوتی را نشان می‌دهند. با این حال، موزه فردریک آر. وایزمن در مینیاپولیس، کار فرانک گه‌ری را در نظر آورید. این معماری به صورتی کم و بیش خودآگاهانه استعاره نیچه درباره نقاب را به ذهن می‌آورد. اینجا زیبایی شکل سنگ را دگرگون نکرده، آن را سرشار از معنی نکرده ـ بر آن نقاب زده است. و هرگاه چنین نقابی از چهره ساختمان برداشته شود، مصالح آن با سماجت خود را چنان که هست ـ یعنی ماده گنگ و خاموش ـ به رخ می‌کشند.

کلام نیچه ـ «سنگ سنگ‌تر از آنی است که پیشتر بود» ـ را طوری نقل کردم انگار واقعیتی چنان بدیهی است که به بحث بیشتر نیازی ندارد. اما آیا نگاهی به محیط مصنوع ما واقعا این گفته را تایید می‌کند؟ آیا آجر آن آجرتر از آنی است که پیشتر بود؟ آیا طوری به کار نرفته که تقریبا محو شود، تا حد پوسته، روکش، لباس تنزل یابد؟ این مصالح هر قدر هم که در واقعیت سنگین باشند، بیش از پیش گویی به سبکی عکس برگردان‌هایی شده‌اند که می‌توان آنها را از تن معماری کند. آنها هم به چیزی شبیه نقاب بدل می‌شوند ـ تهی از روح، سبک‌وزن.

تضاد این صخره مصنوعی تاخورده درخشان و همتای بسیار مادی آن در زیر پایش بسیار تکان‌دهنده است ـ سنگ دماغه فروریزان که از می‌سی‌سی‌پی روان شکل گرفته و هنوز در حال فرو ریختن است. سررشته این گفتگو میان سنگ دماغه و نما را معماری به دست دارد، بخصوص عصر هنگام که خورشید آفل معماری آینه‌وار گه‌ری را با نوری کورکننده مشتعل می‌کند. سنگ دماغه ناپدید می‌شود. و با این همه، آنجا می‌ماند، با حضوری آرام، قدبرافراشته بر فراز آبی جاری که دارد می‌فرسایدش، و با آن مادیت شکننده و در عین حال پایدار خود با ما سخن می‌گوید ـ شکنندگی خودمان را به ما یادآور می‌شود.

ما اشیا را تا آن لحظه‌ای به‌عنوان واقعی ادراک می‌کنیم که بنا به تجربه دریابیم دیگر از حد کلمات یا مفاهیم ما فرا می‌روند. تجربه مادیت مصالح به قدرت پذیرندگی آن چیزی بستگی دارد که من تعالی مادی نامیده‌ام: آنچه خود را بر ما عرضه می‌کند به‌عنوان چیزی مسلم تجربه می‌شود، نه چیزی که درک ما خلق کرده است.

منشا معنا نه در ذهن شناسنده است نه در واقعیات خاموشی که این شناسنده در برابر خود می‌بیند، بلکه در چیزی است که میان آنهاست و همیشه پیشاپیش ذهن و عین را به هم می‌پیوندد: در گرفتار بودن ما در جهان اشیایی که همیشه پیشاپیش به اشکال گوناگون ما را به خود می‌خوانند و با ما سخن می‌گویند.

بنابراین، آنچه تعالی مادی می‌نامم ـ تا به حضور خاموش اشیا تقلیل نیابد ـ پذیرای آن بودن لاجرم یعنی منقلب شدن از آن، تعلق یافتن به آن. تعالی مادی با آن تجلی معنا در ماده سروکار دارد که اگر می‌خواهیم تفکر، گفتار و ساختمان ما ارزشی داشته باشد باید پذیرای آن باشیم. معماری آلوار آلتو از این جنبه است که ارزش می‌یابد.

پانوشت‌ها

۱. فضای مجازی (Cyberspace).

موجودیت‌های مرتبط در بانک اطلاعات معماری