معماری تاریخی

واکاوی ریشه های فرهنگ معماری ایران

رضا امیررحیمی·معمار ۱۴۷
واکاوی ریشه های فرهنگ معماری ایران

«گرفتار در میان آن دو»

انسان‌های راست‌قامت و هوشمند مثل ما دست‌کم ۶۰ هزار سال در ایران بزرگ حضور داشته‌اند. گرفتار در میان آسمان که در دوره‌هایی سر نامهربانی داشت، بارشی در کار نبود، و منابع غذایی این انسان‌های گردآورنده–شکارگر به پایان می‌رسید، و در دوره‌هایی چنان رگباری فرو می‌ریخت که سیلاب خانه‌شان —غار— را ویران می‌کرد؛ زمین زیرپای آنها نیز چندان ثباتی نداشت، گاه و بیگاه زلزله غار مسکونی را ویران می‌کرد؛ و سرانجام کشمکش میان فرد و جمع.۱

اصل نخست حاکم بر ساختارهای عصب‌شناسی و رفتاری این موجود، همانند انسان کنونی، حفظ «جان شیرین» — بقا — بود.۲ از سوی دیگر، بنا بر همان ساختارها، در ژرفای وجودی، اندام‌واره‌ای اجتماعی بود، اگر گروهش به خطر می‌افتاد، اصل نخست را زیرپا می‌گذاشت تا بقای جامعه‌اش را تأمین کند. خودکشی فرد در شرایط فروپاشی آن ساختارها، استثنائی است که قاعده را اثبات می‌کند.

نمایی از درون غار به بیرون، با گودال‌های فنجان‌نما حکاکی‌شده در کف سنگی غار، در روستای جراغیل نزدیک کوه سبلان
درون غار مسکونی جراغیل با گودال‌های فنجان‌نما — احتمالاً برای کوبیدن گیاه هوم

تنها پناهگاه او غار بود. جهان‌بینی او تا حدود زیادی با استعاره غار شکل گرفت: برای او جهان صفحه‌ای گرد و سنگی بود با طاقی سنگی روی آن، بی‌نهایت آسمان برای او معنایی نداشت؛ تصور می‌کرد انسان از درون سنگ زاییده شده و سنگ خاستگاه اوست. انسان شکارگر–گردآورنده، که در شامگاه به غار پناه می‌برد، و در روز در میان بیشه‌زارها و صخره‌ها بیشتر به زمین دور و بر خود می‌نگریست، و چندان نظاره‌گر آسمان و ستارگان نبود، و تمامی زنجیره غذایی او وابسته به رشد گیاه از درون خاک بود، تصور می‌کرد که جایگاه امر مینوی و مقدس درون زمین است و نه در آسمان.

به طرز غریبی، این التفات به سنگ در دوره هخامنشیان ادامه یافت: با ساخت بناهای سنگی و سنگ‌نگاره‌های تزئینی، و شاید از آن مهم‌تر اینکه پیکر شاهان و اشراف مورد احترام خود را پس از مرگ در گوردخمه‌های سنگی می‌نهادند، در واقع به خاستگاه‌شان —سنگ— برمی‌گرداندند. سه گوردخمه نقش رستم این را به خوبی نشان می‌دهد، غریب‌تر بنایی است که در مقابل این گوردخمه‌ها ساخته شده، بنایی سنگی مکعب مستطیل که از درون زمین روییده و به آسمان سرکشیده، از درون زمین مقدس جوشیده و به آسمان مقدس سربرکشیده، انگار در دوره‌ای گذرا ساخته شده که دو جایگاه مقدس در نظر گرفته شده بودند.

نقش رستم و کعبه زردشت، بنای سنگی مکعب‌شکل در پیش‌زمینه و گوردخمه‌های شاهنشاهی هخامنشی در صخره پشت آن
نقش رستم و کعبه زردشت — عکس از هربرت کریم مسیحی

سکونتگاه او، غار، نخستین صورت معماری است. در ابتدا با جابه‌جایی، و در ادامه با پیشرفت ابزارهای سنگی‌اش، غار را به لحاظ کارکردی سازمان داد: گوشه‌ای برای قصابی، مکانی برای ذخیره دانه‌های گیاهی، آتش در دهانه غار تا شب‌ها مورد حمله جانوران وحشی قرار نگیرد، آتشگاهی برای پخت غذا و تأمین روشنایی، و شاید از همه مهم‌تر فضایی در کنار آتش برای اجرای آیین روزمره شام جمعی، تا همه افراد همبایی، از کهنسال تا ناتوان و کودک گروه، از شام بی‌نصیب نمانند. این آیین در دوره فراگیری آیین میترایی، منجر به آن شد که وقتی میترا زمین را ترک می‌کرد، با دوستان شام آخر را بخورند، که در ادامه به شکل شام آخر مسیح تجلی یافت.

جامعه این انسان‌ها بالغ بر صد یا چندصد نفر بود که در یک یا چند غار همجوار سکونت، و برای خود مرزهای سرزمینی تعیین‌شده‌ای داشتند که به احتمال زیاد آن هم با سنگ مشخص می‌شد. جامعه نوعی همبایی بود یعنی مالکیت خصوصی زمین و ابزارهای تولید وجود نداشت، دولت که هیچ. با این همه، ممکن است بی‌عدالتی‌ها و بی‌توجهی‌هایی وجود داشته که حسادت فرد را برمی‌انگیخته، همبایی را ترک، و یا با پیوستن به همبایی‌های دیگر خیانت می‌کرده است، افسانه‌های کهن و قصص دینی برادرکشی ریشه در چنین وضعیت‌هایی دارد. البته هنوز پدرکشی و پسرکشی در میان مردان مطرح نبوده، به دلیل اینکه وضعیت فیزیکی به دنیا آوردن فرزند تنها مادر را مشخص می‌کرده، هنوز احکام و دستوراتی برای تثبیت موقعیت پدر وجود نداشته است. مادر مشخص بوده پدر نامشخص، به عبارتی نیای گروه، زن بوده. جایگاه برجسته ایزدبانو آناهیتا بازتاب چنین وضعیت اجتماعی است — تا پدرسالاری راه زیادی مانده بوده است.

آنها برای خود داروهایی داشتند: گیاه هوم که در گودی‌هایی در سنگ، فنجان‌نما، آن را با سنگ می‌کوبیدند، و شیره آن — افدرین — را می‌نوشیدند که همچون داروی محرک در زمان فرسودگی جسمی یا افسردگی روحی عمل می‌کرد. شاید هم نگارگران، پس از یک روز کار طاقت‌فرسای شکار و گردآوری، به این محرک نیاز داشتند تا از عهده حکاکی هنری بر صخره سخت برآیند، و گیاه ریواس که داروی خاص دردهای شکم ناشی از غذای آلوده بود، و از شیره قرمز آن در ترکیب با گِل اُخرا نخستین رنگ را ساختند. شاید از این رو ریواس جایگاه ویژه‌ای در افسانه پیدایش انسان در هزاره‌های بعد دارد.

نمای نزدیک از گیاه هوم (افدرا) با ساقه‌های سبز بندبند و نوک‌های قرمز
گیاه هوم (افدرا) — محرکی که از دوران پیش از تاریخ استفاده می‌شده

بنا بر این افسانه، اهریمن بر کیومرث حمله برد و او را با خنجر به هلاکت رساند، چند قطره خون کیومرث بر خاک ریخت و گیاه ریواسی با دو ساقه رویید، یک ساقه پسر جوان زیبایی و دیگری دختر جوان زیبایی بود، که مشی و مشیانه نام داشتند، این دو ساقه به هم گره خوردند، و انسان‌ها پدیدار شدند.

· · ·

اهلی کردن بز و شیوه تولید چوپانی

در فاصله چند ده هزار سال، این انسان، برای نخستین بار در جهان، بز و گوسفند را اهلی کرده و با دسترسی به گوشت و شیر امنیت غذایی بیشتری یافته بود. در این حال بز به نماد فراوانی و شاخ او به نماد محافظت بدل شده و انسان بز را هم‌ذات خود می‌پنداشت. با ازدیاد رمه‌های بز و گوسفند امکان ادامه کار در دامنه‌های صخره‌ای نبود، انسان رمه‌ها را به چراگاه‌های بالادستی راند. شیوه تولید پیشرفته‌تر چوپانی و کوچ‌نشینی اندک‌اندک جایگزین شکار و گردآوری شد. پس از غار، دومین صورت معماری یعنی خیمه به وجود آمد. شواهد نشان می‌دهد نخستین خیمه‌ها با شاخ و برگ درختان و الیاف گیاهان ساخته می‌شدند.

اثر مهر استوانه‌ای قرن پنج پیش از میلاد نشان‌دهنده کشاورز با گاو
نگاره کشاورز روی مهر استوانه‌ای، قرن پنجم پیش از میلاد
ظرف سفالی باستانی شهر سوخته با نقش بز و درخت
تصویر بز بر روی جام سفالی، شهر سوخته

شیوه تولید کشاورزی

حدود ۸ تا ۱۲ هزار سال پیش، برای نخستین بار در جهان گروه‌هایی از این انسان‌ها دامنه‌های صخره‌ای و ارتفاعات را ترک کردند، عازم دشت‌های پایین‌دست شدند و در کنار رودخانه‌ها به کشاورزی پرداختند، که در مقایسه با شیوه تولید شکار–گردآوری و چوپانی ثروت بسیار بیشتری فراهم می‌کرد. در این حال، اندک‌اندک بز نقش نمادین خود را از دست داد، و گاو که همراه با آهن مهم‌ترین نقش را در تولید ثروت بازی می‌کرد به نماد فراوانی بدل شد، انسان دیگر با او هم‌ذات‌پنداری می‌کرد. به تدریج روستاهای کشاورزی شکل گرفتند و در برخی نقاط روستایی که نزدیک به منابع آبی بزرگ رودها بودند، انباشت ثروت و جمعیت، شهرها و شهرنشینی، به عبارتی تمدن، را به دنبال آورد.

ظرف طلایی مارلیک با دو موجود اسطوره‌ای در دو سوی درخت زندگی
گیاه زندگی بر روی جامی از مارلیک
دو ظرف سنگی باستانی جیرفت با نقش گاو
جیرفت کهن، تصویر گاو

در این زمان، برای چهار عنصر آب، خاک، آتش و باد و سایر عناصر باارزش در زندگی‌شان، ایزدانی در نظر داشتند، برای این ایزدان بی‌شمار سلسله‌مراتب خاصی در نظر نداشتند، هنوز یک خدای خاص، به شکلی که در دین زردشت آمده بر سایر ایزدان حاکم نبود، اهریمن در این بی‌سامانی میان ایزدان مشکل مفهومی غامضی پدید نمی‌آورد. در میان این ایزدان، سه ایزد جایگاه مهمی یافتند. آناهیتا، میترا، و زروان، ایزد زمان، که بنا بر پاره‌ای تعبیرها گرچه چندان از آن حرف نمی‌زدند و به تصویر کشیده نمی‌شد، از همه ایزدان قدرتمندتر به حساب می‌آمده.

· · ·

ایرانشهر — شهر و شهرنشینی

پس از فقر مزمن دوره گردآوری–شکار، و بهبود اندک معیشت انسان در دوره چوپانی، شیوه تولید کشاورزی نظام ثروتی به همراه آورد که برای انسان‌های آن دوره افسانه‌ای بود. انسان‌های کشاورز که در فاصله ۸ تا ۱۲ هزار سال پیش، رفته‌رفته در روستاها گرد آمدند، مازاد محصولی داشتند که می‌توانست غذای ساکنان شهر را تأمین کند، نخستین شهرهای جهان، در فاصله ۵ تا ۸ هزار سال پیش در ایران بزرگ، بر زمین‌های صاف و در کنار رودها ساخته شدند: جیرفت کهن در کنار هلیل‌رود، شهر سوخته در کنار هیرمند، سیلک، مارلیک، شوش و ... .

نمای هوایی از محوطه باستان‌شناسی تپه کنار صندل جنوبی جیرفت
تپه کنار صندل جنوبی، جیرفت کهن
نمای هوایی از حفاری‌های شهر سوخته
شهر سوخته — عکس از امین برنجکار
تپه باستانی مارلیک در حال حفاری
مارلیک
تپه کنار صندل جیرفت با سازه‌های خشتی حفاری‌شده
تپه کنار صندل، جیرفت کهن
جام سفالی شهر سوخته با نقش بز در حال خوردن گیاه هوم
شهر سوخته، ظرف سفالی، بز در حال خوردن گیاه هوم
ظرف سنگی جیرفت کهن با بازنمود معماری
جیرفت کهن، ظرف سنگی، بازنمود معماری
لوح کتیبه‌دار جیرفت کهن با نشانه‌های هندسی
جیرفت کهن، لوحی که گویا نشانگر نوعی الفباست
ظرف سفالی شهر سوخته با اشکال هندسی
شهر سوخته، ظرف سفالی با اشکال هندسی
جام زرین مارلیک با نقش گاو
مارلیک، جام زرین با نقش گاو بالدار
جام زرین مارلیک با موجودات اسطوره‌ای بالدار
مارلیک، جام زرین
ظرف زرین مارلیک با نقش گاو بالدار و شیردال
مارلیک، ظرف زرین
ظرف سفالی شهر سوخته برای خمیرگیری
شهر سوخته، ظرف سفالی برای خمیرگیری
ظرف سفالی چندرنگ شهر سوخته با طرح‌های هندسی
شهر سوخته، ظرف سفالی

نگارگران هنرهای صخره‌ای، از زاگرس، البرز، و رشته‌کوه‌های دیگر به شهرها مهاجرت کردند و هنر و اندیشه خود را این بار بر ظرف‌های سفالی، مفرغی، طلا و نقره نشان دادند، صنعت‌گران در راسته‌هایی جمع شدند، و بنایان و مهرآزان به ساخت بناهایی متفاوت از غار و دخمه پرداختند، و شاعران نقش مهمی در میان آنها داشتند، هم‌افزایی این گروه‌ها رونق بی‌سابقه‌ای به همراه آورد. جالب اینکه آنچه امروز حکمران می‌نامیم، آن زمان نه حکمران بلکه شهریار نامیده می‌شد، بر شهر حکم نمی‌راند، یاری‌دهنده آن بود.

گسترش مبادلات اقتصادی و فرهنگی در میان شهرها، وضعیت پیچیده و پرآشوبی به همراه آورد که باید فکری برای آن می‌شد. پیش از آنکه کوروش و داریوش هخامنشی راه‌حلی سیاسی برای آن بیابند — نظام شاهنشاهی — آیین و جهان‌بینی فراگیری در ایران‌زمین شکل گرفت و گسترش یافت که پاسخی اجتماعی–فرهنگی به دشواری‌های زندگی شهری–تمدن بود، از این رو پذیرفته شد: آیین میترا. این آیین متن‌هایی از آن خود داشت، دین نبود، خدای مطلقی در بالای سلسله‌مراتب ایزدان نداشت، پیامبری نیز نداشت که در قالب کتاب مقدس سخنان خدا را نقل کند، از این رو دستگاه روحانیتی که مفسر کتاب مقدس برای مردم عادی باشد در کار نبود.

به نظر می‌رسد در فشردگی بناهای شهری، اجرای بناهای راست‌گوشه عملی‌تر بوده است. حیرت‌آور اینکه در این دوران تصور انسان از جهان نیز دگرگون شد؛ تصور انسان غارنشین از جهان — دایره‌ای سنگی، با طاق سنگی — با این تصور که قاعده جهان مربع است با طاقی روی آن جایگزین شد. چهارطاقی‌هایی که بعدها ساخته شد بیانگر این دگرگونی و استعاره‌ای از جهان است.

· · ·

میترا و آیین میترایی

بنا بر افسانه‌ای کهن درباره پیدایش میترا، نطفه گاو نر — که به عنوان نماد فراوانی و محافظت جایگزین بز شده بود — در فرایندی کیهانی به ماه رسید و میترا پدیدار شد. در این افسانه، برای نخستین بار، از «فرایند کیهانی» صحبت به میان می‌آید، آسمان و کیهان برخلاف دوران‌های پیشین طاقی سنگی و ثابت نیست — دانش ستاره‌شناسی و کیهان‌شناسی زاده می‌شود.۳

اما میترا (mithré)، برخلاف سایر ایزدان که نماد عنصرهای طبیعی و صفت‌های عالی فردی بودند، به نمادی برای رابطه‌های اجتماعی بدل شد. باورپذیرترین معنای واژه کهن میترا، «پیمان» است — نخستین «قرارداد اجتماعی» تاریخ — و گویاترین نماد آن «حلقه» است: دایره، در میان ایرانیان، کامل‌ترین شکل هندسی بود، نمادی از ماه کامل شب چهارده که زیباترین حالت ماه به نظر می‌رسید. تصویر شهریارانی که حلقه‌ای در دست گرفته‌اند، بیان پیمان بستن با مردمان و سپاهیان شهر و ایرانشهر است. آیین میترا، بنا بر ضرورت تاریخی، به طرز بی‌سابقه‌ای در جهان تأثیر گذارد؛ ساده‌ترین مثال تأثیر «حلقه پیوند زناشویی» است که امروزه در میان تمامی تمدن‌ها و ملت‌ها، و پیروان ادیان مختلف، متداول است.

گردنبند طلایی مارلیک با آویزهای گردونه مهر (چلیپای میترایی)
مارلیک، گردنبند طلا، با نقش گردونه مهر

نماد مهم دیگر میترا، گردونه میترا یا چلیپای میترایی است؛ نماد گردونه‌ای که میترا، پس از شام آخر با یاران، سوار بر آن جهان را ترک کرد. چهار جهت، چهار عنصر آب و باد آتش و خاک چهار فصل را می‌رساند، و چهار شکستگی در انتهای چهار خط راست، شیدایی به حرکت را. میراث سنگ‌نگاره‌های دوران‌های گذشته؛ نماد درک مردمان آن دوران از جهان است و اشتیاق آنها برای ساختن تمدنی باشکوه و ویژه — ایرانشهر. در فرایند سبک‌مند شدن این نماد، نشانه‌های ریاضی جمع و ضرب، و بعدها صلیب مسیحیان، و غیره استخراج شدند.

نقش گردونه مهر در آجرکاری مسجدی تاریخی در اصفهان
اصفهان، وَند — نقش گردونه مهر در آجرکاری
نمای داخلی مسجد جامع یزد با کاشی‌کاری فیروزه‌ای و نقوش گردونه مهر
مسجد جامع یزد، با نقش گردونه مهر

اندیشه میترا و آیین میترایی به طرز حیرت‌آوری در میان تمدن‌های آن دوران گسترده شد: در متن‌های کهن چینی اشاره‌هایی به میترا هست ولی آیین میترایی در ادامه حضور پردوامی نداشت که به دلیل مسافت دور و نبود همجواری چندان تعجب‌آور نیست؛ در تمدن هند که همجوار با ایرانشهر بود و ریشه‌های فرهنگی مشترکی با ایرانشهر داشت، میترا حضور پررنگ‌تری دارد، اما آن هم به صورت یک آیین تداوم و گسترش چندانی نیافت؛ اما حیرت‌آورتر از همه، نفوذ آیین میترایی در اروپا و تمدن غربی است، که ایرانیان از دوران یونان باستان و بعدها امپراتوری رم در جنگ و ستیز با آن بودند.

آیین میترایی، هم‌زمان با گسترش مسیحیت، در سراسر قلمرو امپراتوری رم گسترش یافت. در هر کجای اروپا که لژیونرهای امپراتوری رم مستقر بودند، از شمال اروپا — حتی جزیره انگلیس — گرفته تا سواحل مدیترانه، نیایشگاه‌های میترایی ساخته شدند. بنابراین، باورپذیرترین نظریه درباره چگونگی راه‌یافتن آیین میترایی به امپراتوری رم این است که در دوره فترت نبردهای طولانی میان ایران و رم، سپاهیان ارتش ایران و لژیونرهای رم به سنگرهای یکدیگر رفت و آمد داشتند، کالای مورد نیازشان را مبادله می‌کردند و گاه به گاه، به گفتگو می‌نشستند و اندیشه‌ها را مبادله می‌کردند — در جنگ تمدن‌ها گفت‌وگوی تمدن‌ها نیز ادامه داشت.

بنا بر سنت کهنی که می‌پنداشت امر مقدس در ژرفای زمین است، این نیایشگاه‌ها در ژرفای زمین ساخته شدند، برخلاف کلیساهای مسیحی که بر زمین ساخته می‌شدند و به سوی جایگاه امر مقدس، آسمان، سربرمی‌کشیدند. در این دوران در محله‌های شهرهای اروپایی، نیایشگاه‌های میترایی و کلیساها در فاصله‌ای نه چندان دور همزیستی داشتند. شاید یکی از دلایل این همجواری مسالمت‌آمیز این باشد که بسیاری از عنصرهای شکل‌دهنده مسیحیت از آیین میترایی گرفته شد: روز تولد مسیح در آخرین ماه زمستان از روز تولد میترا گرفته شده، شام آخر مسیح با حواریون خود پیش از پرواز به آسمان، که در تابلوی «شام آخر مسیح» تصویر شده، مشابه شام آخر میترا با یاران خود پیش از سوار شدن بر گردونه میترا و رفتن به آسمان است و صلیب که سبک‌مندشده نماد چلیپایی میتراست. و ... این حسن همجواری تا سده سوم میلادی ادامه یافت، تا زمانی که کنستانتین حکم کرد که مسیحیت دین رسمی امپراتوری رم است، و فرمان سرکوب پیروان آیین میترا و تخریب نیایشگاه‌های میترایی را صادر کرد. نیایشگاه‌ها با سنگ و خاک پوشانده یا روی آنها کلیسا ساخته شد. خوشبختانه به دلیل زیرزمینی بودن، فضای درون آنها دست‌نخورده باقی ماند، هنوز هم گاه به گاه در اخبار می‌آید که نیایشگاه میترایی دیگری در اروپا کشف شده.

بقایای نیایشگاه میترایی در جزیره انگلستان با دیوارهای سنگی در چمنزار سبز
نیایشگاه میترایی در جزیره انگلستان
نیایشگاه زیرزمینی میترایی در زیر کلیسای سان کلمنته رم با طاق سنگی و محراب مرکزی
نیایشگاه میترایی در زیر کلیسای سان کلمنته، رم

هرگاه که اندیشه و آیینی از تمدنی به تمدن دیگر راه می‌یابد، رنگ و بوی آن را به خود می‌گیرد. به نظر می‌رسد که آیین میترایی در ایرانشهر بیشتر حاکی از مفهوم‌های شاعرانه است و نیایشگاه‌های ایران حجم‌های هندسی ساده راست‌گوشه یا خمیده‌ای دارند و رنگ یا تزئین چندانی در آنها به کار نرفته است؛ و برای ایجاد حال و هوای معنوی تشدیدشده در زمان نیایش جمعی، از خواندن سرودهای میترایی، از جمله یشت‌ها، یاری گرفته می‌شده است. اما نیایشگاه‌های میترایی در اروپا حکایت دیگری دارند، تجسم‌های تصویری به طور گسترده در کف و دیوارهای نیایشگاه به کار رفته‌اند و بسیاری از مفهوم‌های میترایی به زبان تصویری بیان شده‌اند. آیا این تمایز نشانه‌ای از تفاوت‌های اندیشه‌ها و باورهای ایرانشهری با تمدن غربی است؟

مجسمه سنگی میترا در حال قربانی‌کردن گاو نر، موزه لوور
میترا هم‌ذات خود، گاو نر را قربانی می‌کند — موزه لوور
· · ·

نکته‌های پایانی

نخست، در سال‌هایی که نگارنده به موضوع این شماره پرداخته به هیچ‌گونه شاهد روشنی مبنی بر مهاجرت مردمان آریایی از اروپا به ایران نیافته است، اگر مهاجرت گسترده‌ای صورت گرفته باشد از ایران به اروپا بوده؛ در سال‌های اخیر تاریخدان‌های اروپایی بیشتری بر این موضوع تأکید کرده‌اند.

دوم، تعبیر و ترکیب هند و اروپایی در همه زمینه‌ها، به نحوی به کار رفته که انگار در میان اروپا و هند، حفره‌ای تمدنی، تنها راهی تاریخی برای ارتباط این دو بوده است. از هنرهای صخره‌ای گرفته تا جیرفت کهن، معماری باشکوه پارسه و راه شاهی گسترده، و شاید از همه مهم‌تر، جهان‌بینی شاعرانه‌ای که سرسختانه ادامه یافته، بطلان آن برداشت را نشان می‌دهند؛ حفره‌ای در کار نیست، در ایران بزرگ تمدنی باشکوه و یگانه وجود داشته — ایرانشهر.

پانوشت‌ها

  1. با الهام از شعر «غریبانگی» اثر شاعر ایرلندی شیموس هینی، که برگردان آن در ابتدای معمار ۱۴۴ آمده است.
  2. تعبیر شاعرانه از استاد سخن سعدی، که به شیوه خود از گرایش موجود زنده به بقا حرف می‌زند: «... که جان دارد و جان شیرین خوش است».
  3. کمابیش در تمامی این شماره معمار از واژه میترا استفاده شده؛ این واژه کهن در طول زمان به مهر بدل شده است. تا جایی که دگرگونی آوایی در نظر باشد مشکلی با استفاده از واژه مهر نداشتیم، اما به نظر می‌رسد که بار معنایی واژه میترا، یعنی پیمان، در واژه مهر رنگ باخته است.

منابع

  • شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، نشر چشمه.
  • فرهنگ نمادها، ژان شوالیه و آلن گربران، انتشارات جیحون.
  • مقالات احمد تفضلی، انتشارات توس.
  • میترا، آیین و تاریخ، راینهولد مرکلباخ، نشر اختران.
  • نخستین انسان و نخستین شهریار، آرتور کریستین‌سن، نشر چشمه.
  • یشت‌ها، تفسیر ابراهیم پورداود، انتشارات اساطیر.
  • راهنمای کاربران مغز، جان ریتی، نشر نیلوفر، ترجمه رضا امیررحیمی.
  • سه کتاب از آنتونیو داماسیو: خطای دکارت، در جست‌وجوی اسپینوزا، خویشتن به ذهن می‌آید، نشر آگاه، ترجمه رضا امیررحیمی.
  • The Mysteries of Mithras, Payam Nabarz.