درآمد
مقالة زیر در زمینة تعمیم نظریة تأویل متن در عرصة معماری است. این نظریه که در اساس از زبانشناسی برخاسته است، در سالهای اخیر در عرصههای مختلف بصری بهمثابه ابزار نقد به کار گرفته شده. خوانندگان میتوانند در این مقاله نتایج کاربرد این نظریه را در رویکرد به معماری بهروشنی مشاهده کنند.
یاکوبسن: شش عنصر ارتباط زبانی
رومن یاکوبسن (۱۸۹۶-۱۹۸۲) زبانشناس روسی، نظریههای مهمی را در زمینههای نقد ادبی، کنش ارتباطی و شعر ارائه نموده است. از نظر وی، هر ارتباط زبانی از یک نامه است که از سوی نویسندة آن نامه به مقصد گیرنده ارسال میشود. همچنین است خبری که در قالب یک پیام از رادیو به سوی مردم گسیل میگردد. حال اگر به جای پیام، اثر هنری را قرار دهیم، اثر هنری خواهد بود.
اما پیام یا اثر هنری، سه مفهوم را با خود حمل میکند: زمینه، رمزگان، و تماس. زمینه به تاریخ، اجتماع، فرهنگ و موقعیتی که اثر هنری در بستر آن شکل گرفته است اشاره میکند. رمزگان همان نشانهها و علائمی است که اثر هنری را میسازد و واسطة فهم ما از آن است. تماس نیز به شکل و قالب اثر هنری اشاره دارد. مثلاً در نقاشی، هنرمند اثر هنری خود را در معرض تماس بیننده قرار میدهد ــ تماس، بوم و خود تابلو است؛ رمزگان آن، رنگ و دیگر عناصر بهکار رفته؛ و زمینه، موقعیت تاریخی-اجتماعی تابلو است.
اما شکل تماس متناسب با زمان تغییر میکند: مثلاً استفادة نقاشان از پارچه، فلز و شیشه به جای بوم و قاب، شکل اثر هنری را گسترش داده است. رابرت رائوشنبرگ، هنرمند آمریکایی، در یکی از تابلوهایش از رنگ روغن، کاغذ، فلز، عکس، پارچه و چوب استفاده کرده است (تصویر ۱).

برجستگی هر یک از شش عنصر
نکتة جالب این که با توجه ویژه به هر یک از این عناصر ششگانه و برجسته نمودن آن، وجوه دیگر از دست رفته و فراموش میشوند. مثلاً توجه به فرستنده، دغدغة رمانتیکها است که در آن نیت و قصد فرستنده و هنرمند اهمیت دارد. توجه به دریافت (Aestetic of perception) میرساند که آیزر و یاس ــ نظریهپردازان معاصر ــ به آن پرداختهاند. فرمالیستهای روس همچون ویکتور شکلوفسکی و بوریس آخنبام، تماس و شکل و فرم اثر هنری را اصل میشمردند.
توجه به رمزگان و خود زبان را میتوان در آثار بارت دید، که در دوران اولیه کارهایش به رمزگان و سویههای زبانشناختی اثر که سازندة معنا است میپردازد. توجه به زمینه در دیدگاههای مارکسیستی و انتقادی هویدا است، چنانکه اندیشمندان مکتب فرانکفورت ــ مثل آدورنو، بنیامین و هابرماس ــ با انتقاد از عقلانیت ابزاری، سرمایهداری و مسائل برآمده از تکثیر مکانیکی اثر هنری، توجهی ویژه به زمینة اثر هنری دارند. دیدگاههای فمینیستی نیز که به جستار در مورد مفاهیمی چون تقابلهای دوتایی، نظامهای پایگانی و بازتاب اندیشة برتری مرد بر زن در ناخودآگاه زبان و جامعه میپردازند، به زمینة اثر هنری و سرکوبهای نهفته در آن اشاره میکنند.
یاکوبسن در یک اثر معماری
نظر یاکوبسن در یک اثر معماری قابل بررسی است. در مورد اثر معماری، معمار و عوامل دستاندرکار ــ گروه طراحان و سازندگان ــ فرستندهاند، و گیرندگان و مخاطبان آن همان استفادهکنندگان و کاربران اثر معماریاند که از آن بهره میگیرند. تماس همان کار و اثر معماری است که در قالب ساختمان و بنا جلوهگر است. مثلاً یک خانه، معبد و بیمارستان که حامل شکلی ویژهاند، موجب تماس میشوند.
رمزگان در یک اثر معماری بیشتر به عناصر معماری همچون در، پنجره، ستون، سقف و این چیزها اشاره دارد، چرا که عناصر معماری همان علائم به کار رفته در متن معماریاند. این عناصر که حاصل فناوریاند، همواره تغییر میکنند و دگرگون میشوند.
زمینة اثر معماری، حامل زمان، مکان و موقعیت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بنا است.
تطبیق شش عنصر بر مکاتب معماری
توجه به وجوه مختلف اثر معماری در مکاتب گوناگون معماری میتواند برای فهم و درک تفاوتهای میان مکاتب و اندیشهها قابل استفاده باشد.
یونان کلاسیک: در معماری کلاسیک یونان، تماس بیشتر در قالب معابد رخ میدهد. آنجا رمزگان تحت تأثیر نظامهای دوریک، یونیک و قرنطی شکل میگیرد، و اصول ثابتی بر اندام آنها حاکم است. زمینه نیز ــ مثلاً در آکروپلیس ــ حاکی از انضباط و نظم درونی جامعه، مفاهیم دموکراسی، و حضور اندیشههای اسطورهای است (تصویر ۲).

گوتیک: در رمزگان آن، معرف شیوة تفکر مسیحیت آن دوره، و توجه به اوج آسمان و جهت محراب، در قالب رمزگانی چون ستونهای مرتفع و شیشههای ملون است (مثلاً کلیسای سندنی).
باروک: در باروک، سطوح پیچیده و درهمتنیده، که برآمده از توان ریاضی و فناوری است، جای خود را به ستونها و سقفهای ثابت میدهد (مثلاً بالتازار نویمان در کلیساهایش از خطوط منحنی، پیچیده و درهمتنیده یاری میگیرد).
مدرن: معماری مدرن، که در زمینة یکساننگری و سادگی شکل گرفته، دارای سطوح یکنواخت، هندسة ساده، ستونهای فلزی، شیشه و آهن است (مثلاً میس وندر روهه، خانة فرانسورث ــ راسیونالیسم، سبک بینالملل، و یکساننگری، شکل تماس را به سطوح یکنواخت، هندسة ساده، مصالح فلزی، شیشه و آهن تبدیل کرده است).

پسامدرن: معماران پسامدرن، در اعتراض به رویکردهای مدرنیستی، رمزگان خود را متوجه استفادة مجدد از رمزگان معماری سنتی و کلاسیک نموده، و از قوسها، تزئینات و مصالح بومی بهره گرفتهاند. این معماری در بستر مفاهیمی چون تکثرگرایی، نفی عقلزدگی، بومیگرایی و منطقهگرایی به وقوع پیوست.
هایتک: رمزگان در معماری هایتک کاملاً فناورانه است، و بهصورت اتصالات، جزئیات و مصالح جدید بروز کرده، و فنگرایی و نوآوری بستر و زمینة آن است (مثلاً رنزو پیانو در فرودگاه کانسای ژاپن رمزگانی کاملاً فناورانه را در قالب اتصالات، جزئیات و مصالحی نو به کار گرفته است).
دیکانستراکشن: در معماری دیکانستراکشن، که تداوم اندیشة پسامدرنیستی در قالب رمزگانی متفاوت است، نفی حقیقت واحد، نفی ارزشهای پایهای، طرد تقابلهای دوتایی و شالودهفکنی مفاهیم کلاسیک بستر را شکل میدهد. رمزگان در این نوع معماری به کمک رایانهها تغییر یافته، و سطوح زاویهدار، دیوارها و پلههای متقاطع و در هم فرو رفته ساختار آن را تشکیل میدهند (مثلاً زاها حدید در طرح پیک، از رمزگانی متفاوت چون سطوح زاویهدار، متقاطع و در هم فرورفته استفاده کرده است). بعضی از این معماران حتی از مصالحی غیرمتعارف استفاده میکنند ــ مثلاً فرانک گهری در خانة مسکونیاش در سانتامونیکای کالیفرنیا، که گسترش یک خانة قدیمی است، از آهن، دیوارهای صورتیرنگ، دودکش بخاری قرمز و پنجرههای کج و معوج استفاده نموده است.
متن معماری: خواندن، نه تماشا
اثر معماری همچون یک متن خوانده میشود. خواندن یک اثر هنری، همانا درگیر شدن با آن، برخواندن نشانههای نهفته در آن متن، و تأویل آن نشانهها است. ما معمولاً متن را برای یک نوشتار به کار میبریم و خواندن را خواندن کلمات آن میانگاریم. اما «خواندن متن» معنایی فراختر دارد.
اجزای معنادار متن، کلمهها هستند که با هم ترکیب شده و جمله / مصرعها را میسازند، و از ترکیب مصرعها متن شعر اتفاق میافتد. این اتفاق ــ که قالبهای متنوعی از غزل و قصیده و دوبیتی تا شعر سپید به خود میگیرد ــ در خود صناعات ادبی گونههای متفاوتی چون ایجاز، تمثیل، ایماژ و تشخیص دارد. به وقت خواندن این شعر، هر کس مطابق با پیشزمینة فکری خود آن را تأویل کرده، نشانههای آن را معنا میبخشد، و متن را از آن خود میکند. خواندن یک شعر / متن، به تعبیری سرودن دوبارة آن است.
نقاشی نیز متنی است که کلمههای آن را خطوط، رنگها و اشیاء میسازند. خواندن تابلو، دیدن و تماشا کردن آن است. موسیقی نیز که ترکیب نتها و آواها است، با گوش فرا دادن خوانده میشود.
از این منظر، معماری را نیز میتوان به مثابه یک متن خواند. کلمههای این متن را احجام، بافتها، خطوط و عناصر معماری میسازند. گونههای ترکیب، معرف ترکیب، و حضور سبک، شیوة معماری را تعیین میکند. معمار باروک، عناصر معماریاش را به شیوهای کنار هم میچیند که باروک نام مینهند، همانطور که نوعی ویژه از کنار هم نهادن عناصر معماری، سبک بینالملل نام گرفته است. سبک، حاصل نامیدن است و نامیدن، محصول قواعد است.
سفر در متن، بازآفرینی
خواندن این متن، همان دیدن و سفر کردن در آن است. با سفر در متن، هرکس با توجه به پیشفرضهای خود، گوشه و کنار آن را میکاود، و نشانهها و مفاهیم نهفته در آن را برای خود بازخوانی میکند، و معناهایی بر آنها مینهد. دیدن معماری بازآفرینی آن متن است. با هر بار دیدن و سفر کردن در متن معماری، معماری دگرگونه شده و دوباره ساخته میشود. در این سفر، مکالمهای بینامتنی رخ مینماید ــ مکالمهای میان معماران مسافر، مسافران به دنبال چیزی که در این متن متفاوت از آن متن درمییابد.
پنج بالقوگی نهفته در «متن معماری»
این نوع نگاه به معماری، بالقوگیهای نهفته در اثر معماری را آشکار میسازد:
۱. هرکس متن معماری را به گونهای میخواند، و خواندن هرکس بخشی از حقیقت است و نه تمام حقیقت. این مفهوم، که ما را به تکثرگرایی و نفی حقیقت واحد میرساند، متن را از دام و سلطة قطعیت و تمامیت میرهاند، و متن معماری را چندبعدی و چندوجهی میکند. هرکس از منظری و چشماندازی به معماری مینگرد و بعدی از ابعاد آن را برمیخواند.
۲. هر متنی (text) فرامتن یا زمینهای (context) در خود دارد. متن، حاوی زمینة خود نیز هست. پس میتوان با سفر در متن، از فرامتن و زمینة آن آگاه شد. در این میان، تفسیر بیننده دارای ارزش میشود، چرا که هرکس حق دارد برداشت خود را داشته باشد.
۳. با معماری در مقام متن میتوان برخوردی پدیدارشناسانه و چند بعدی داشت. اما عناصر جدا از هم و تنها نیستند ــ عناصر در چارچوب یک ساختار شکل میگیرند. این ساختار، سازندة جهان متن معماری است. ما با خواندن متن معماری، وارد جهان متن میشویم.
۴. این جهان متن، مختصات خاص خود را دارد. حقیقت، درستی و نادرستی در جهان متن معنا مییابد. صحت و سقم گزارههای هر متن در درون روابط آن متن قابل بررسی است. قضاوت و داوری از روبنای فکری خاص راه به جایی نمیبرد.
۵. این نگاه، متن معماری را به زمان میدوزد. اثر معماری زمانمند و عصری میشود، چرا که مبتنی بر خواندن است، و خواندن ــ که بازآفریدن هر بارة متن در تجربهای تازه و سفری متفاوت است ــ در میانکنش افقهای معنایی مسافر / متن، هر دم تازهتر میشود.
از این رو، معماری از حالت فراورده (product) خارج شده و تبدیل به فرایند (process) میشود. فراورده محصولی است که هیچ دخل و تصرفی در آن نمیتوان کرد، اما فرآیند ــ که حاصل سفر، تأویل و بازآفرینی است ــ زندگی و دوام مییابد.
مأخذ: احمدی بابک، حقیقت و زیبایی، نشر مرکز، ۱۳۷۵؛ احمدی بابک، ساختار و تأویل متن، نشر مرکز، ۱۳۷۵؛ اسکولز رابرت، درآمدی بر ساختارگرایی در ادبیات، ترجمة فرزانه طاهری، نشر آگه، ۱۳۷۹.








