کتاب: The Architecture of the Jumping Universe
نویسنده: چارلز جنکز (Charles Jencks)
انتشارات: Academy Editions, London, 1995
مرور و ترجمه: علیاکبر صارمی
مقدمه مترجم
کتاب از سه بخش تشکیل شده است. در بخش نخست وضعیت جدید جهان و دیدگاه نو از این جهان بررسی شده است. بخش دوم به تشریح مفهوم پیچیدگی و بازتاب آن در معماری فولد و معماری جدید که آیینه تمامنمای اجتماع است اختصاص دارد. بخش سوم به فرهنگ خلاق، طبیعت پیچیده و دائمالتغییر جهان و معماری جدید اختصاص یافته است.
جذابیت این کتاب برای من به عنوان معمار و علاقهمند به روند تکامل فرمهای معماری، برآنم داشت که آن را به دانشجویان معماری معرفی کنم. در ۳ جلسه سخنرانی که در دانشگاه آزاد برگزار شد، مطالب محوری این کتاب را به طور خلاصه شرح دادم و در متن زیر که برای معمار تنظیم شده فشردهای از نکات مهم کتاب معماری در دنیای در حال جهش را میآورم.
اما پیش از پرداختن به محتوای کتاب شاید ذکر فشرده آراء جنکز به ترتیب فصلبندی کتاب مقدمهای بد نباشد:
در تاریخ معماری جهان سه دوره مشخص را میتوان تمیز داد که در هریک از آنها نحو ترکیب اجزای اثر متفاوت بوده است. پیش از رنسانس، معماری غرب در چارچوب فرهنگ سنتی با اجزای معین و شناخته شده و ترکیبهای آشنا سروکار داشت. میتوان آن معماری را در آن دوره به کار صنعتگری بر اساس الگوهای شناخته شده تشبیه کرد. اما بعد از رنسانس نوعی آگاهی برای ترکیب معمارانه مطرح شد و به قول تافوری معمار در پی کشف زبان جدید معماری برآمد که البته حروف آن از دوره قبل به ارث رسیده بود. عمل انتخاب حروف در حوزه وسیعی که شرق، چین و کشورهای عربی را نیز در بر میگرفت تا قرن ۱۹ ادامه یافت.
در سومین دوره یعنی دوره معماری مدرن، نه تنها نحوه ترکیب اجزاء که الفبای زبان معماری نیز متحول شد. معماری دوران مدرن و جهان قرن بیستم متکی و مبتنی بر استفاده از علوم و دیگر هنرها در معماری و ضد گذشته به شمار میرفت. در واکنش به این روحیه بود که در دوره بعد از مدرن نوعی بازگشت تاریخگرایانه به گذشته صورت گرفت که بیشباهت به روندهای انتخابی قرن ۱۹ نبود، گرچه انتخاب اجزاء از معماری گذشته حال و هوایی کنایهآمیز و طنزآمیز داشت. از اواخر دهه ۱۹۸۰ که مباحث پستمدرنیسم شکل فلسفی و دکانستراکشن توسعه یافت، معماری مدرن این بار با قبول تغییرات اساسی افقهای تازهای ملهم از دیدگاههای جهانشناسی و کیهانشناسی جدید، بومشناسی و اکولوژی و علوم پیچیدگی و بحران و آنتروپی پدیدار شد. بدین ترتیب هماکنون در انتهای دوران سوم معماری قرار داریم و قرن بیستویکم که افقهای تازهای را خواهد گشود که اینبار جنکز به پیشواز آن رفته و به گفته پیتر آیزنمن او که همواره نگاهی به گذشته داشت در این کتاب به آینده پرداخته است.
جنکز در این کتاب میکوشد به این پرسش پاسخ دهد: «آن کیفیت کلی، آن محتوای مشترک که به رغم انبوهی ظاهر و تکثر آراء وجود دارد چیست و معماری مبتنی بر این کیفیت چه میتواند باشد؟» به اعتقاد او: «فرم از ذهن عام جهانی تبعیت میکند.»
این جهان زبان نمادین و رمزهای خاص خود را دارد که بسیار ظریف نوشته شده و بنا به گفته پیتر فولر (منتقد هنری) فضای روحانی و زیباییشناسی تازهای را پدید میآورد. فیزیک کوانتومی و علوم پیچیدگی با کشف زیبایی معنوی نهفته در طبیعت به یاری رمزگشایی ارزشهایی برآمدهاند همچون حقیقت، اخلاق و زیبایی که روحانیت جهان جدید را خواهند ساخت. این روحانیتی است در تقابل با نسبیتگرایی افراطی بازمانده؛ تفکرات نیهیلیستی و مبتنی بر یکسانی همه ارزشها که متأسفانه عالمگیر شده است.
بخش اول: سادگی و پیچیدگی
آنچه مباحث مورد نظر چارلز جنکز را در بخش نخست کتاب میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
در سالهای گذشته در وسایل ارتباط جمعی اخباری گذرا منتشر شده که به سرعت جایگزین هم شدهاند، اما ورای این ظاهر آشفته به تدریج نوعی آگاهی نیز به افکار عمومی انتقال یافته است؛ آگاهی از داستان جهان و خلقت آن. ما نخستین نسلی هستیم که موقعیت خود را در جهانی که ۱۵ میلیارد سال دارد درک میکنیم و به نظاره شگفتیهای تازه کشف شده آن ایستادهایم.
و این آگاهی مسلماً در نگاه ما به زندگی، سیاست، مذهب، محیط و هنر و معماری اثر خواهد گذاشت. پیامهای انتقال یافته از هر سو نوعی روح جهانی جدید پدید آورده که به ما هشدار میدهد که باید جهان را به گونهای نو بنگریم. در ۱۵ میلیارد سال عمر جهان، چهار تغییر اساسی صورت گرفته است: نخستین جهش «انرژی» را پدید آورده، در جهش دوم «ماده» شکل گرفته، در جهش سوم «زندگی» پدید آمده و در جهش چهارم «فکر» یا «ذهن». و اینک چنین مینماید که مقرر شده است کیهان اسرار خود را در برابر فکر انسانی بگشاید.
— چارلز جنکز
در این جهان زیبایی جدیدی در حال تکوین است؛ ملهم از روح پیچان و غلطان و موجمانند طبیعت، تپشهای مولکولها و هندسه ژنهاست. بازتاب آن در عرصه معماری جایگزین شدن اشکال جدید به جای اشکال استاتیک جهان کلاسیک است که در آن همه چیز از جمله معماری، همچون ماشین در خدمت هدف اصلی یعنی کارآمدی و صرفه اقتصادی بود. این دیدگاه مکانیکی سخت تقلیلگرا و همه آنچه را هست نمیدید. اما معماری جهان دیگری را از آن نشان دادهاند: جهانی خلاق، خودتنظیم، خودتغییر، غیرقابل پیشبینی و در حال شدن است.
بخش دوم: به چه زبانی معماری کنیم؟
چارلز جنکز در بخش دوم کتاب خود مقدماتی را میچیند برای طرح بحث درباره چند زبان جدید معماری که با عنایت به تئوریهای پیچیدگی شکل گرفتهاند. به اعتقاد او ویژگی ترکیبهای معماری کلاسیک، مدرن و حتی ارگانیک عدم انعطاف آنها بوده که از تفکر خطی مدرنیسم و اعتقاد آن به سیستمهای منظم نشأت میگرفته است. در حالی که بر اساس تعالیم فیزیک امروز، جهان نه نظامی مشخص که ترکیبی از نظم و بینظمی است. جنکز استدلال میکند که معماری غیرخطی، موجی، کوژ و کج و انحنادار که امروزه توسعه مییابد و رشد میکند متأثر از دیدگاههای فیزیک امروز است که جهان را با موج و اجزاء و ذرات میشناسد. به اعتقاد او معماری نه تنها به دلیل زیبایی اشکال حاصل از این نوع ترکیبها، بلکه به دلیل آنکه در صف مقدم دانش و علوم جدید قرار گیرد ناگزیر است در این زمینه به تجربه بپردازد. در این بخش، جنکز عمدتاً دو زبان معماری جدید را که بر همین اساس شکل گرفتهاند، توصیف میکند.
معماری فولد
زبان معماری فولد، نظریات بحران و تداوم است. بحران یا فروپاشی در تبدیل سریع از حالتی به حالت دیگر مانند آب به یخ یا بخار، تجلی میکند. بحران یا به دو پاره شدن میانجامد یا به پیچیده شدن، در هم فرو رفتن و در هم تنیدن که مضمون معماری فولد است. نوعی معماری که گویی در حال فرو ریختن و کج شدن است، ترکیب پلان، نما و مقطع با هم اشکال ابهامآمیزی همانند کریستالها میآفرینند.
این بازی را فرانک گهری با در هم ریختن زبانهای گوناگون معماری و ترکیب آنها آغاز کرده است. در بنای موزه ویترای او در وایمار آلمان، که در کارهای آیزنمن تأثیرگذاشت، اجزای معماری مکعبهای دفرمه و کج و کوژ و در هم تنیدهاند. از همین رو بعضی معماری او را جانورگونه و کرمگونه نامیدند. در کارهای گهری ایده تجمع اشکال متفاوت در یک مجموعه واحد، همانند یک شهر به کار گرفته شده است. برای مثال، در مجموعه ساختمان اداری ویترا در سویس بخشی شبیه ویلا، برای مراسم رسمی و خاص طراحی شده و بخش مکعبگونه بخش اداری. این دو ساختمان همانند ساختمانهای شهری به هم چسبیدهاند.
مارتین پاولی در کتاب طراحی و طراحی در دومین عصر ماشین، در انتقاد از کارهای گهری ساختمان اداری ویترا را چنین توصیف میکند: «دیوانگی معمارانه. ناقصالخلقه. لاکپشت فلزی، بسیار مبتذل با مصالح ارزان قیمت، ساختمان حقیر بیبهایی که بسیار گران تمام شده است.» همچنین اشکال موجدار و منحنی که در شکل بیرونی سالن کنسرت لوسآنجلس گهری منعکس شده، موجب شده منتقدین آن را «دیکانستراکشن آشغال» یا «معماری زلزلهای» و «معماری شکسته یکسته» لقب دهند.
غیر از فرانک گهری، برناردچومی نیز با به کار گرفتن ایده «روی هم قراردادن» کوشید در معماری خود عمق ایجاد کند. در پی او، پیتر آیزنمن انواع ترجیحات و حتی وضعیت موجود را هم کنار گذاشت. او کوشید بدون هرنوع ترجیحی، ترکیبی با اجزاء مختلف بسازد تا به قول خود او با روی هم قراردادنها، نوعی اتفاق شگفتانگیز پدید آید.
رم کولهاوس نیز در طرح پارک دولاویلت ۵ جزء مختلف یعنی اسباب و اثاثه پارک، راهها، فعالیتها و وضع موجود... را به شکلی اتفاقی روی هم قرار داد با این ایده که خود آنها در تعادل با هم توسعه یابند. آثار ضد سلسلهمراتب او بر نظریههای شهری تأثیر بسزایی گذاشته است. آیزنمن نیز از او دفاع کرده و سلسلهمراتب و تقدم و تأخر مهم و غیرمهم را به عنوان پسمانده معماری مردسالار و تابع روابط ارباب و رعیتی مردود شمرده است. ایده روی هم قراردادن در عین حال اعتراضی است به منطقهبندی یکطرفه و تکرنگ معماری فونکسیونل و شهرسازی منطقهبندی شده مدرن. در پروژه شهر هایکو در چین، کار بهرام شیردل و جفری کیپنس، چهار مجموعه روی هم قرارگرفتهاند: شبکه سب اقیانوسی شهری، قطعات زمین و شبکه جادهها. نقشه شهر شبیه کف اقیانوسی است انباشته از همه چیز. بخش اجزاء عملکردی در کل شهر نقشه را شبیه نقاشیهای ژرژ سورا کرده است. کوشش شیردل و کیپنس معطوف به این بوده که به جای شهری طراحی شده شهری را در حال ساخته شدن و ظاهر شدن بنمایانند.
معماری سبز
معماری سبز زبان جدید دیگری از معماری جهان نو است. سنت معماری ارگانیک از آنتونیو گاودی تا ویلیام موریس و فرانک لوید رایت بر حل تضاد میان فرهنگ و طبیعت استوار است و گاه توجه به اکولوژی و محیط زیست با نگاه به معماری گذشته در فرهنگهای سازگار با محیط همراه بوده است. امروزه که اکولوژی مسئله روز است و تکنولوژی به آنجا رسیده که میتوان به کمک آن انواع فرمها، بخصوص فرمهای منحنی را به وجود آورد، سقفهای منحنی و گنبدی و دیوارهای خمیده که جاذب انرژی خورشیدیاند و با اقلیم مدارای بیشتری نشان میدهند مورد توجه خاص قرارگرفتهاند.
معمارانی از جمله مهندس اسپانیایی سانتیاگو کالاتراوا از خطوط و صفحات منحنی در معماری خود استفاده میکنند. این نوع معماری شباهت زیادی به شکل بدن موجودات زنده و از جمله انسان دارد، و شاید به دلیل همین شباهت مستقیم است که عوامپسند شده است. سقف مواج فرودگاه کانسای کار رنتسو پیانو، نمونهای از این نوع معماری است. هنگام حرکت در درون آن، انگار که در درون اسکلت یک دایناسور حرکت میکنید. محوطه این فرودگاه و ستونهایی که قابلیت تنظیم دارند، همگی ابداعات مهندسی بسیار جذابی هستند. ریچارد راجرز در این باره گفته است: «ما اکنون معماری خود را تغییر دادهایم، به سوی محیط زیست و به سوی استفاده از فرمهای منحنی و نرم رفتهایم که بنا به گفته منتقد انگلیسی جان ولش میتوان آن را معماری تکنوارگانیک نامید.»
در کارهای اخیر راجرز توجه به نیروهای طبیعی و سرمایش و گرمایش طبیعی کاملاً محسوس است و نشانگر آنکه جنبه تکنولوژیک کار تضعیف و حالت طبیعی و ارگانیک آثارش تشدید شده است. آثار نیکولاس گریمشاو هم ترکیبی است از فرمهای منحنی و ابتکار خلاق که حال و هوایی شاعرانه پدید آوردهاند. ترمینال واترلوی او را در لندن میتوان نوعی معماری تکنوارگانیک تلقی کرد. سقف این ترمینال که با شیشههای متحرکی به شکل نوار ساخته شده، به هنگام حرکت قطارها باز و بسته میشوند.
بخش سوم: معماری کیهانی
در بخش سوم کتاب، نویسنده پس از اشارهای مجدد به سیر تحول اندیشه بشر به بازتاب علوم جدید و نظریههای نو در معماری و سیر آن، از جمله در فرمهای کریستالی پاول بوناتز، معمار چک، فرمهای پیچان اتین، تجرید مالویچ، فرمالیسم کیهانی کاندینسکی، اکسپرسیونیسم گروپیوس، فرمهای خالص لوکوربوزیه... میپردازد. او معتقد است که این حرکت در نیمه راه مقهور تولید انبوه، مادیگرایی، روند سیاسی و اقتصادی اروپا، جنگ و در نهایت ماتریالیسم شد که معنویت هنر معماری را مغلوب کرد. او در عین حال پس از تشریح تجربه باوهاوس و توضیح نحوه بازتاب ایدههای علوم و نظریههای نو در کارهای معمارانی همچون پیتر آیزنمن و فرانک گهری، در انتهای کتاب چندین مقوله راهنمای شناسایی معماری امروز جهان را بر میشمرد:
- نزدیکی به طبیعت و شناخت زبان طبیعت.
- الهام گرفتن از حقیقت و روح جهانی.
- دارا بودن خصیصه چند معنایی و عمق.
- منعکس کردن واقعیت چندگانگیها، تفاوتها و تقابلها و تغییر دائم که ذاتی جهان است.
- نشان دادن زمان و مکان با در نظر گرفتن اکولوژی و شرایط اجتماعی، سیاسی و بومی.
- توانایی ایجاد زبانی برای محیطهای انسانی که حس زیباییشناسی و ادراک ذهنی را همزمان برانگیزد و اقناع کند.
- توجه مؤکد به علوم جدید.
۱. Charles Jencks, The Architecture of the Jumping Universe: A Polemic — How Complexity Science Is Changing Architecture and Culture, Academy Editions, London, 1995.
۲. علیاکبر صارمی (۱۳۱۸ـ۱۴۰۱) معمار، نویسنده و منتقد معماری ایرانی. او استاد دانشگاه آزاد بود و از چهرههای شاخص معماری معاصر ایران به شمار میرفت. این مرور بر اساس مجموعه سخنرانیهایی که او درباره کتاب جنکز ایراد کرده بود تنظیم شده است.
