نمای بم از بالا، عکسی هوایی پیش از زلزله، از کتاب سرزمین ما ایران
حضور در ارگ بم یکی از عمیقترین و شاعرانهترین تجربههای کسانی است که این شهر خشتی را دیدهاند. تجربهای است از زمانی در گذشته بدون هیچ نشانهای از زمان حال. هنگام غروب آفتاب، وقتی آسمان بیابان سرخ میشد و نوری سرخفام بر دیوارهای خشتوگلی میتابید و جوّ را دگرگون میکرد، هیچ چیز مانع از آن نمیشد که غروب زندگی را در این دیوارها احساس کنی — زمانی که مردم قرنها پیش در این خانههای خشتی زندگی میکردند. در چنین لحظهای همه ساکنان دو هزار سال گذشته را در کوچهها، در برجها و باروها، در خانهها و مساجد میدیدی و با شگفتی درمییافتی که تا وقتی این بناها پابرجایند، آنان نخواهند مرد.
ویرانی ارگ صرفاً تخریب دیوارهای خشتی نیست. نابودی همه کسانی است که هزاران سال در آنجا به زندگی ادامه داده بودند. بیش از سی هزار نفر در زلزله ویرانگر بم جان باختند و هزاران نفر دیگر با ویرانی ارگ از میان رفتند. با این حال هنوز میتوان امید داشت جانهایی نجات یابد. هر دیوار باقیمانده یا هر دیواری که بتوان از آوار بیرون کشید، میتواند صدها زندگی تاریخی را نجات دهد.
بم یکی از شهرهایی است که در مسیر جاده ابریشم، در حاشیه کویر لوت بنا شده بود. شهرت آن از خرمای بم و از پارچهها و منسوجاتش بود، بهویژه پارچههای نخی ظریفی که در سراسر جهان باستان داد و ستد میشد. شهر در دوره صفویه اهمیت یافت و تا حمله افغانها در اوایل قرن دوازدهم هجری به رونق خود ادامه داد. با تاریخی بیش از دو هزار ساله، بم یکی از مهمترین مراکز شهری جنوب شرقی ایران بود.
شهر نوین بم در اطراف و جنوب ارگ کهن رشد کرده بود. پیش از زلزله، شهر حدود صد هزار نفر جمعیت داشت و مرکز اداری شهرستان بم بود. اقتصاد شهر عمدتاً بر کشت نخل خرما استوار بود — نخلستانهای بم که در عکسهای هوایی اطراف ارگ دیده میشوند، در سراسر ایران و منطقه شهرت داشتند.
ارگ بم بر برآمدگی صخرهای در لبه شمالی شهر قرار دارد. کل محوطه حصاردار که به شهر قدیم معروف است، حدود ۱۸۰ هزار مترمربع وسعت دارد و دیوارهایی با ۳۸ برج دیدهبانی تا ارتفاع ۱۸ متر آن را فرا گرفتهاند. درون این محوطه وسیع، شهر در مناطق مشخصی سازمان یافته بود: ارگ اصلی (محله حاکمنشین) در بلندترین نقطه، محله نظامی با پادگان و اصطبل، و محله عامه مردم با بازار، مسجد و محلههای مسکونی.
اقامتگاه حاکم در بلندترین نقطه ارگ قرار داشت و بر تمام شهر و بیابان اطراف مشرف بود. بنایی چندطبقه بود با اتاقهای تزیینشده، تالار پذیرایی و فضاهای خصوصی. در زیر آن، پادگان نظامی سربازخانهای برای حامیان شهر با اصطبل اسب و انبارهای سلاح و آذوقه داشت.
شهر قدیم درون دیوارها همه آنچه برای زندگی شهری لازم بود را در خود جای داده بود: بازاری پر از مغازهها، مسجد جامع، حمامهای عمومی، یخچالی که از مهندسی شگفتانگیز ایرانی ذخیره یخ بدون تبرید مکانیکی بهره میبرد، و محلههای مسکونی سازمانیافته بر حسب حرفه و جایگاه اجتماعی. کوچههای تنگ و پرپیچوخم که به ندرت عرضشان از دو متر فراتر میرفت، سایهای از آفتاب سوزان بیابان فراهم میآوردند و الگوهای تهویه طبیعی ایجاد میکردند.
یکی از شگفتانگیزترین دستاوردهای مهندسی بم شبکه قناتهایش بود — مجاری زیرزمینی که آب را از کوههای شمالی میآوردند. این قناتها که برخی قدمتشان به بیش از دو هزار سال میرسید، شریان حیاتی شهر و باغهای اطرافش بودند. شبکه قنات آب شهر را تأمین میکرد، نخلستانهای مشهور خرما را آبیاری مینمود و حیات را در یکی از خشکترین محیطهای زمین پایدار نگاه میداشت.
قناتها با دقت شگفتآوری ساخته شده بودند و شیبی ملایم در مسافتهای چندین کیلومتری حفظ میکردند تا جریان پیوسته آب تضمین شود. چاههای دسترسی در فواصل منظم امکان نگهداری مجاری زیرزمینی را فراهم میساختند. این سامانه یکی از دستاوردهای بزرگ مهندسی آبی ایران بود و از بافت شهری بم جدانشدنی بود.
نخستین تلاشهای مرمت ارگ بم از سال ۱۳۳۲ زیر نظر سازمان میراث فرهنگی ایران آغاز شد. از آن پس چندین مرحله مرمت انجام شده بود، بهویژه بین سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۷۳ که کارهای بزرگی بر دروازه ورودی، محله حاکمنشین و دیوارهای بیرونی صورت گرفت. فلسفه مرمت با گذشت زمان تکامل یافت؛ از رویکردهای اولیه که گاه از مصالح نامناسب استفاده میشد تا کارهای بعدی که بیشتر به فنون سنتی ساختمانسازی پایبند بودند.
دروازه ورودی ارگ بارها مرمت شده بود. عکسهای پیش، حین و پس از دورههای مختلف مرمت، بهبود تدریجی روششناسی مرمت را نشان میدهند. مرمتهای متأخر از فنون سنتی خشتی استفاده کردند و نسبت به سرشت اصلی بناها حساستر بودند.
در ۵ دی ۱۳۸۲ (۲۶ دسامبر ۲۰۰۳) ساعت ۵:۲۶ بامداد به وقت محلی، زلزلهای به بزرگای ۶٫۶ ریشتر شهر بم را لرزاند. در عرض چند ثانیه، آنچه بیش از دو هزار سال دوام آورده بود به ویرانه تبدیل شد. بیش از ۲۶ هزار نفر — تقریباً یکچهارم جمعیت شهر — جان باختند. زلزله حدود ۸۵ درصد بناهای شهر بم و روستاهای اطراف را ویران کرد.
خسارت وارده به ارگ فاجعهبار بود. اقامتگاه حاکم، نمادینترین بنای ارگ بم، تقریباً بهطور کامل فرو ریخت. برج بزرگ — بلندترین و شناختهشدهترین عنصر ارگ — در هم شکست. بال جنوبی سربازخانه نظامی که بهتازگی مرمت شده بود، بهکلی ویران شد. بازار، مسجد، محلههای مسکونی — همه آسیب ویرانگری دیدند.
اما در میان ویرانی، عناصری بودند که دوام آوردند. بخش شمالی اصطبل نسبتاً سالم به نظر میرسید. دروازه ورودی اقامتگاه حاکم هرچند ترکهای عمیقی برداشته بود، سرپا مانده بود. برخی بخشهای قدیمیتر و مرمتنشده بهطور متناقضی بهتر از بخشهای تازهمرمتشده مقاومت کردند و پرسشهایی درباره روشهای مرمت و استفاده از ملات سیمانی به جای اتصالات سنتی خشتی برانگیختند.
واکنش فوری شوک عمیق بود. برای کسانی که ارگ را میشناختند و دوست داشتند، عکسهای ویرانی تقریباً تحملناپذیر بودند. دیوارهای جنوبی که قرنها ایستاده بودند اکنون به تودههایی از خاک تبدیل شده بودند. اتاقهای با دقت مرمتشده خانه فرمانده به تپههایی بیشکل فروکاسته شده بودند. سربازخانه با ترکهای عمیق و دیوارهای کجشدهاش انگار منتظر تکان بعدی بود تا آنچه زلزله آغاز کرده بود به پایان ببرد.
در روزهای بعد توجه بینالمللی بر فاجعه انسانی متمرکز شد. اما برای دلبستگان میراث فرهنگی، بُعد دیگری از خسارت آشکار گشت. ارگ بم صرفاً یک محوطه باستانشناختی نبود — بزرگترین بنای خشتی جهان بود، کتاب درسی زنده از معماری خاکی در گستره دو هزاره. ویرانیاش خسارتی جبرانناپذیر به میراث معماری بشریت وارد آورد.
کمیته میراث جهانی یونسکو بم و چشمانداز فرهنگیاش را در سال ۱۳۸۳ در فهرست میراث جهانی ثبت کرد و همزمان آن را در فهرست میراث جهانی در خطر قرار داد. تلاش بینالمللی بازسازی با مشارکت کارشناسانی از ژاپن، ایتالیا، فرانسه و کشورهای دیگر اندکی پس از زلزله آغاز شد. هدف صرفاً بازسازی دیوارها نبود، بلکه احیای یادمانی زنده بود — یادمانی که بتواند بار دیگر با بازدیدکنندگان از قرنها زندگی انسانی که در آغوشش جریان داشت سخن بگوید.
توضیح: عکسهای بخش «پس از زلزله» توسط علیقلی ضیائی و فرامرز پارسی در دی ۱۳۸۲، حدود سه هفته پس از زلزله گرفته شدهاند.