حضور در ارگ بم یکی از عمیقترین، پراهمیتترین و جذابترین تجربهها برای کسانی است که این شهر خشتی را دیدهاند. تجربهٔ حضور در گذشتهای بینشانه از امروز. وقت غروب، که آسمان کویری بم سرخ میشد و تابش پرتو قرمز روی کاهگلها فضا را ناگهان به تمامی دگرگون میکرد، اگر خود را به یکی از مردگردهای بارو میرساندید و از یک سو افقی را که هنوز روشن بود و از سوی دیگر شهری را که کوچههایش در تاریکی فرومیرفت و فقط انحنای گنبدها و امتداد باروها و بیرونزدگی برجهایش قابل دیدن بود، نگاه میکردید، دیگر هیچ چیز مانع نمیشد تا جریان زندگی را در صد، هزار یا حتی دو هزار سال قبل در این خانههای گلی حس کنید. در آنوقت همهٔ ساکنان دو هزار سال عمر شهر را در کوچهها و برج و بارو و خانهها و مساجد میدیدید و گمان میبردید تا روزی که این همه پابرجاست بهراستی هیچکدام نخواهند مرد.
نابودی ارگ بم تنها نابودی دیوارهای خشتی نیست، نابودی همهٔ آنهایی است که هزاران سال در آن به زندگی ادامه داده بودند. اگر با نابودی بم بیش از سیهزار نفر جان باختند، با تخریب ارگ صدها هزار انسان زندگی را از دست دادند. اما شاید هنوز برای نجات بسیاری جانها امیدی وجود داشته باشد. هر دیواری که برجا مانده باشد یا سالم از زیر آوار آزاد شود، صدها زندگی تاریخی را نجات خواهد داد.
توصیف شهر
ارگ بم شهری است که دو هزار متر بارو به ارتفاع چهار تا سیزده متر و خندقی به عمق حدود دو متر و عرض ده تا پانزده متر آن را به قلعهای نفوذناپذیر تبدیل کرده است. (هر چه کوشیدم نتوانستم از افعال گذشته در توصیف ارگ بم، که امروز تقریباً وجود ندارد، استفاده کنم.) چنانکه جهانگردی به نام پوتینجر، که در سال ۱۸۱۰ میلادی بم را دیده، گفته است: «استحکامات بم را اکنون با مستحکمترین شهرها نمیتوان مقایسه کرد. این استحکامات دارای جایگاهی برافراشته و در حال حاضر مشتمل بر دیواری بلند و ستبر گلی و خندقی عمیق و خشک است.» این بارو را چهل و هشت برج تکمیل میکند. مساحت ارگ سیزده هکتار است که با احتساب خندق آن به بیست هکتار میرسد و از دو بخش عامهنشین، که بزرگتر، و حاکمنشین، که کوچکتر ولی مسلط به همهٔ شهر است، تشکیل شده است. بخش عامهنشین، که کمتر مورد بازسازی قرار گرفته، دارای هفت محله است و از روی شکل و ابعاد خانهها میتوان پی برد که این محلات دارای ویژگیهای صنفی و تا حدی طبقاتی بودهاند؛ چنانکه خانههای اطراف مسجد جامع اعیانیتر و خانههای محلهای به نام کنارمحله محقرتر بودهاند.
پس از دروازهٔ ورودی، که دو برج نیمگرد آن را احاطه کرده، پشت آن مهمترین و عریضترین خیابان ارگ به سمت شمال و قسمت حاکمنشین امتداد یافته است. راستهٔ بازار با یکصد و ده متر طول و حدود پنجاه حجره و یک چهارسوق در میانه، روی این محور قرار دارد. تکیه در واقع میدانی است که در تقاطع این خیابان با خیابانی که مسجد جامع در آن قرار دارد، واقع شده است. این خیابان به دلیل کارکردهای مستقر در آن و عبور نهر شهر از آن دومین محور پراهمیت شهر است. مسجد جامع، که یکی از مهمترین مساجد خشتی جهان و از جمله قدیمیترین ابنیهٔ شهر است، به همراه مدرسهٔ میرزا نعیم به این محور اهمیت زیادی بخشیده است. سایر عناصر شهری چون حمام، زورخانه، کاروانسرا و... در بخش عامهنشین قرار دارند.
امتداد محور اصلی با چرخشی کوچک و در انتها شیبی تند به دروازهٔ ورودی بخش حاکمنشین، که روی باروی دوم قرار دارد، میرسد. در مقابل این دروازه محوطهای باز قرار دارد که به قول پروفسور هاینس گوبه: «احتمالاً در این محل مجازاتها به موقع اجرا گذاشته میشده و کسانی مورد افتخار یا ادبار حاکم به نمایش عمومی گذاشته میشدند.»
پس از عبور از این دروازه از طریق معبری شرقی-غربی میتوان به اصطبل دسترسی پیدا کرد. اصطبل حکومتی با ابعاد شصت در هفتاد متر بزرگترین و یکی از مجللترین بناهای مجموعهٔ ارگ است. پس از مجموعهٔ اصطبل باروی سوم وجود دارد که دروازهٔ کتکرم نیز روی امتداد همین بارو و باروی اصلی قرار گرفته است. در کنار این دروازه با عبور از پلکانی میتوان روی دیوار بارو رسید و از آن طریق خود را به خانهٔ حاکم رساند. داستان دروازهٔ کتکرم (که تا امروز مسدود بوده) و قلعهٔ هفتواد در کارنامهٔ اردشیر بابکان و شاهنامهٔ فردوسی به تفصیل آمده است. داخل باروی سوم سربازخانه، که کمی از ساختمان اصطبل کوچکتر است، خانهٔ فرمانده و سایر تأسیسات نظامی قرار دارد. جهانگردی به نام سایکس که در سال ۱۸۷۵ از ارگ بازدید کرده و به حضور حاکم رسیده، گفته است: «در حیاط سربازخانه چند توپ دهنپر صحرایی دیدم که روی عرادههای مجهز سوار کرده بودند. تاریخ یکی از آنها که به خاطر دارم سال ۱۲۵۴ هجری قمری برابر ۱۸۳۸ میلادی بود.»
زیر خانهٔ فرمانده زندان ارگ قرار دارد. پس از عبور از خانهٔ فرمانده و طی کردن معبری با شیب تند، که بخشی از آن سرپوشیده است، به مجموعهٔ قلعهٔ حاکم میرسیم که در بلندترین قسمت مجموعه با ارتفاعی حدود شصت متر نسبت به ورودی مجموعه قرار گرفته است. این مجموعه شامل خانهٔ حاکم، حمام حاکم، ساختمان چهار فصل و برج دیدهبانی است. ساختمان چهار فصل با الگوی چهار صفه ساخته شده و دارای چهار ایوان به سوی چهار جهت اصلی است. این بنا از نظر دید و منظر بهترین نقطهٔ ارگ است و از آنجا مناظر بیرون و داخل ارگ به خوبی دیده میشود. در گرمای تابستان با عبور دائمی باد از داخل آن فضایی دلچسب برای سکونت فراهم میشده است. اتاقهای خانهٔ حاکم نیز با آنکه حیاط بسیار کوچکی دارد، دارای تزئینات قابل توجه و معرف شأن صاحب خانه است. پوتینجر در توصیف خانهٔ حاکم میگوید: «کف اتاقها با قالیهای ایرانی پوشیده شده بود و در اطراف دیوار نمدهایی برای نشستن انداخته بودند. اتاقها با رنگ سفید و گچبریهای آب طلایی رنگآمیزی شده بود.»
خانهٔ حاکم دارای حمام بود. آخرین و بلندترین بخش قلعه برج دیدهبانی است. این برج، که احتمالاً بلندتر و مدور بوده، در دورهٔ قاجار تخریب و با شکل چهارگوش در چهار طبقه بازسازی شده است.
تاریخ و خاستگاه
ارگ تاریخی بم در واقع از چند قلعهٔ تو در تو تشکیل شده است. ارگ در لغت یعنی دز کوچکی که در میان دزی بسازند. پروفسور هاینس گوبه در این باره میگوید: در عبارت مقدسی قلعه و حصن بهطور واضح از یکدیگر مشخص بهکار رفته است. ما باید قلعه را به ارگ ترجمه کنیم؛ پس حصن باید چیزی غیر از ارگ باشد و احتمالاً باید آن را به دیوار محصور شهر تعبیر کرد. ولی با توجه به معنی لغوی حصن، که همان دز و قلعه و جای محکم و بلند است، به نظر میرسد به کار بردن دو کلمهٔ مترادف اشاره به تعدد تو در تو دارد. به هر حال به نظر میرسد کلمهٔ ارگ تنها مربوط به قسمت حاکمنشین بوده که بعدها به کل مجموعه اطلاق شده است. قرار گرفتن مجموعه روی تودهای از خاک به ارتفاع حداقل پنج متر میتواند به دلیل تخریبهای پی در پی و بازسازی شهر روی خرابیهای قبلی باشد؛ ولی از سوی دیگر میتوان با وجود تپهٔ سنگی مرکز دژ و شیبهای ملایم آن به سمت جنوب، این بریدگی را دستساز دانست که بهمنظور ایجاد خندق بهوجود آمده است. اما بافت شهری قلعه، همچون عملکرد آن، به دو قسمت متفاوت تقسیم میشود: عامهنشین که بنا به شهرهای سنتی میتوان آن را شارستان نامید، و قسمت ارگ که بنا به همان تقسیمبندی میتوان آن را کهندژ گفت.
شبکهٔ معابر در عامهنشین شبهشطرنجی است؛ یعنی از تعدادی معبر شرقی-غربی و شمالی-جنوبی بهوجود آمده است که تقریباً بر هم عمودند، و البته به دلیل ارگانیک بودن خیابانها دارای شکستگیهای متعدد هستند. نکتهٔ پراهمیت وجود تنها یک دروازه در قسمت جنوبی قلعه است و ورودی کوچک دیگر در فاصلهٔ دویست متری در همین بارو. به همین دلیل کلیهٔ معابر در انتها بالاخره به شکل بنبست درآمدهاند و تنها معبر اصلی، که بازار روی آن قرار دارد، به دروازهٔ ارگ حکومتی میرسد. وجود بازار و حسینیه روی این مسیر طبیعی است. دور بودن مسجد جامع از بازار کمی غیرطبیعی به نظر میرسد. اگرچه نزدیکی مسجد جامع و مدرسهٔ میرزا نعیم در یک سو، و وجود حمام در سوی دیگر معبری که مسجد جامع روی آن قرار دارد، حکایت از اهمیت این معبر دارد. باید توجه داشت که این معبر محل عبور نهر شهر نیز بوده است. در گوشهٔ شمال غربی مجموعه محلهای قرار دارد که با امتداد دیواری، که به نظر میرسد دیوار قدیم شهر بوده، از سایر مجموعه جدا میشود. این مجموعه، که کنارمحله یا غلاممحله نام دارد، محلهای فقیرنشین بوده و خانههای کوچک و محقری دارد. ولی ویژگی عجیب آن میدانی بزرگ در میانهٔ آن است که شاید بزرگترین فضای باز داخل قلعه باشد.
دیوار حاکمنشین وجود دارد که به دلیل شیب بسیار زیاد چیزی روی آن ساخته نشده است. اما قسمت حاکمنشین دارای بافتی متفاوت است. در بافت این قسمت توپوگرافی قسمت پرشیب کوه تعیین کرده و کوچهها و دیوار قلعه در جهت خطوط همارتفاعاند و ابنیه به صورت پلکانی در جهت شیب قرار گرفتهاند، به صورتی که حیاط هر بنا از بام بنای پایینی نیز بالاتر است. یکی از زیباییهای مجموعه این تفاوت شکلی مجموعهٔ ارگ حکومتی با مجموعهٔ عامهنشین است.
سیستم آبرسانی
آب مجموعه از دو طریق تأمین میشده است: اول از طریق نهری بهنام نهر شهر که از قناتی در غرب ارگ و از طریق یک شترگلو به داخل شهر میرسیده و محل ورود آن در نزدیکی حمام بوده است. آب از طریق تنبوشه به نقاط مختلف از جمله آبانبار اصطبل میرسیده و از جانب شرق نیز خارج میشده است. روش دوم حفر چاه بوده است. با وجود اینکه بم در حاشیهٔ جنوبی کویر لوت واقع شده است، وجود جبال بارز با ارتفاع حدود ۲۷۰۰ متر موجب شده تا سفرههای آب زیرزمینی در بم بسیار غنی باشد. به همین دلیل بخش مهمی از آب منازل قسمت حاکمنشین، که به تهیهٔ آب از نهر قادر نبودهاند، از طریق چاه تأمین میشده که آب بسیار مطلوبی داشته است. از چاههای مشهور مجموعه میتوان به چاه صاحبالزمان در ضلع جنوب شرقی مسجد، و چاه سربازخانه، که در گوشهٔ جنوب شرقی آن واقع شده و ۲۸ گز عمق دارد، و چاه آب خانهٔ حاکم که کنار حمام حاکم قرار دارد و حدود ۴۰ گز عمق دارد، نام برد. رودخانهٔ بم یا پشترود نیز در شمال شهر قرار دارد که به نظر میرسد خندق از طریق آن پر آب میشده است.
اسطوره و کهنتاریخ
اکثر متونی که به تاریخ بم پرداختهاند به شهر در اسطورهٔ بهمن، پسر اسفندیار، که به خونخواهی پدر فرامرز پسر رستم را میکشد و شهر را ساخته است، اشاره کردهاند. رودخانهٔ گز بهمن در ریگان، یکی از مناطق نزدیک به بم، هم نشانهای از حضور این افسانه است. لقب بهمن «درازدست» بوده و از همین رو تاریخدانان او را با اردشیر درازدست، پادشاه هخامنشی، یکی دانستهاند. ورودی و اجزای دیگری که در مقالات تخصصیتر میتوان به آنها اشاره کرد این حدس را تقویت میکند. البته سلسلهٔ هخامنشیان به دلیل خصوصیت امپراتوری از معماری اقوام تحت سلطهٔ خود نیز استفاده میکرد. آشوری، ایلامی، که تحت سلطهٔ هخامنشیان بودهاند، نیز شهرهایی با شباهت ظاهری بسیار زیاد به ارگ بم داشتهاند. نقوش به دست آمده از جام برنزی کیدینهوتران، مشهور به جام ارجان، قلعهای ایلامی حدود ۱۳۳۵ قبل از میلاد را نشان میدهد که شباهت معماری آن به ارگ بم بسیار زیاد است و حتی یکی از برجهای باروی دوم به طرز حیرتآوری به برجهای روی این جام شبیه است.
گفته شده است که در شاهنامهٔ فردوسی و کارنامهٔ اردشیر بابکان به آن اشاره شده و امروزه نام آن بر دروازهای مسدود قرار دارد. حتی به نظر عدهای نام بم از صدای ترکیدن کرم، که در پی خوراندن قلع مذاب توسط اردشیر بابکان به او روی داده، اقتباس شده است. براساس این نظریه ساخت ارگ به دورهٔ ساسانیان بازمیگردد. اما به دست آمدن سکههای اشکانی در محوطهٔ ارگ قدمت این مجموعهٔ خشتی را حداقل به دورهٔ اشکانی میرساند.
مسجد حضرت رسول مهمترین اثری است که حکایت رونق بم در سالهای اولیهٔ استیلای اعراب بر ایران دارد و بقایای آن در بیرون از ارگ هنوز به چشم میخورد. این مسجد را در سال ۳۱ هجری قمری عبدالله بن عامر، حاکم عرب کرمان، ساخته است. در سال ۵۶۲ هجری قمری پس از درگذشت طغرل شاه سلجوقی، با ضعف سلجوقیان غزها به بم حمله و آن را غارت کردند، اما بار دیگر در زمان حکومت قراختائیان رونق و آرامش به بم بازگشت و حتی این سلسله توانست بم را از آفت مغولان در امان نگه دارد. امیر مبارزالدین محمدبن مظفر ارگ بم را در سال ۷۴۰ هجری قمری به تصرف درآورد و به سلطهٔ قراختائیان پایان داد.
در زمان حملهٔ تیمور بم مورد تاخت و تاز و تخریب قرار گرفت، اما آثاری از ساخت و ساز همین دوره در ارگ به چشم میخورد. آرامش طولانی کشور در زمان صفویه موجب انجام فعالیتهای عمرانی زیادی در بم شد. این آرامش در زمان افاغنه، نادر شاه و زندیه نیز بر بم حکمفرما بوده و ارگ بم شواهد زیادی از ساخت و ساز در این دورهها را دارد. اما آخرین واقعهٔ مهم تاریخ بم، یعنی استقرار جهانگیرخان سیستانی و پسران محمدحسین خان سیستانی، در همین ارگ بود. پس از آن بم در زمان محمد شاه قاجار مقر آقا خان محلاتی شد و جنگهای او با والی کرمان موجب تخریبهایی در بنا شد.
در اواسط قرن سیزدهم هجری قمری، یعنی اواخر حکومت قاجار، با رونق گرفتن بنه بیرون ارگ و تخلیهٔ آن از طرف اهالی، ارگ به صورت قلعهای نظامی برای استقرار قشون حکومتی استفاده شد. پس از آن در طول دورهٔ حکومت پهلوی اول ژاندارمری در آن مستقر شد. در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۶، که ارگ بم تحت حفاظت سازمان ملی حفاظت آثار باستانی قرار گرفت، متروک بود و شاید یکی از بیشترین دورههای تخریب ارگ مربوط به همین سالها باشد. گفته شده است که در این دوره حتی با تخریب ابنیه خاک آن را بهعنوان کود در مزارع استفاده میکردهاند.
و سرانجام اینکه با زلزلهٔ ششم دی ماه ۱۳۸۲ ارگ بم تا مرز نابودی کامل پیش رفت. نابودیای که همهٔ نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی را سخت متأثر کرد و از همین روست که کسی در بازسازی آن شک نکرده است. اما این ارزش در کجا نهفته است؟
چرا این ارگ مهم است
مطالعه در مورد بافتهای تاریخی به منظور روشن شدن زوایای تاریک تاریخ معماری و شهرسازی در اکثر شهرهای ایران در حال انجام است. اما ارگ بم بهعنوان شهری کامل بدون آنکه نوسازی در آن صورت گرفته باشد، همانند شیئی موزهای و به لحاظ سلامت و یکپارچگی بهعنوان نمونهای منحصر به فرد به ما رسیده است و کلیهٔ اجزای یک شهر دورهٔ اسلامی از دروازه، بازار، مسجد جامع، تکیه و... در آن قابل شناسایی بوده است. خشت هنوز یکی از مصالح ساختمانسازی است، و نه فقط در اقلیمهای خشک که حتی در قلب اروپا هم میتوان آن را پیدا کرد. امروزه با توجه به اهمیت محیط زیست و اهمیت بازگشتپذیری مصالح به طبیعت و همچنین صرفهجویی در انرژی، خشت دوباره مورد توجه جهانیان قرار گرفته است. امروزه محققان و مرمتکاران بناهای تاریخی به صورتی جدی به خشت نگاه میکنند. ارگ بم سراپا از خشت و گل و از دورههای مختلف پیش از اسلام تا دورهٔ قاجار ساخته شده بود و همهٔ امکانات خشت بهعنوان عنصری سازهای، بهعنوان عنصری برای تزئین، بهعنوان مصالحی پیشساخته با توانایی در خلق فرمهای نرم و پیوسته، بهعنوان عامل وحدتدهنده به همهٔ اجزای شهر، بهعنوان عاملی هماهنگ با مشخصات اقلیمی و بسیاری از امکانات دیگر، که هنوز نمیدانیم، در این مجموعه قابل مطالعه بود.
در تاریخ تحول مدنیت در ایران نکات زیادی هنوز نامکشوف مانده است. اگرچه محققان به شکلی به شهرهایی که اجزایی چون کهندژ، شارستان و ربض داشتهاند اشاره کردهاند و بسیاری از شهرها را با این الگو توجیه کردهاند، به نظر میرسد شهر بهعنوان شکلی از مدنیت، نه بهعنوان استحکامات نظامی، چندان مورد توجه واقع نشده است. تفاوت اساسی بین شهری دارای بارو با قلعه وجود دارد. قلعه معمولاً بر بلندی قرار میگیرد و از یک پدیدهٔ طبیعی مانند کوه، رود و... برای حفظ امنیت خود استفاده میکند، در حالی که شهر برای دفاع جز بارو به چیز دیگری تکیه نمیکند. شهر روی راهها و یا تقاطع آنها ساخته میشود و به همین دلیل دارای دروازههای متعدد است، در حالی که قلعهها در اکثر موارد یک دروازه بیشتر ندارند. اما در فرایند تحول یکجانشینی قلعه به تدریج کارایی خود را از دست داده و در برابر شهرنشینی به الگویی فرعی بدل شد. عدم امکان گسترش زیاد، این شکل از سکونت را محدود میکرد. شهرنشینی با افزایش جمعیت به الگویی کارآمد و پاسخگو بدل گردید. جنگ حسن صباح و قلاع اسماعیلی با حکومت مرکزی چیزی جز جنگ با شهرنشینی نبوده است. اما ارگ بم به دلایل بسیار، نه شهری با مفهوم پیشرفتهٔ آن، بلکه آخرین مکانی بوده که تا دیرزمانی به بقای خود ادامه داده است. در حالی که شهرهای ایلامی، مادی، هخامنشی همه شکلی از قلعهنشینی بودهاند (حتی شهرهای پارتی باقیمانده هنوز نام قلعه را بر خود حفظ کردهاند مانند قلعهٔ پاراس)، ارگ بم با دادن ویژگی سکونتگاهی به ویژگی نظامی خود بسنده کرده بود. فراموش نکنیم که یکی از مستدلترین تئوریها در مورد ارگ بم تعلق آن به همین گونه از سکونتگاههاست.
به هر حال به نظر من نباید دروازهٔ کوچکی را که در فاصلهٔ دویست متری دروازهٔ اصلی است جدی فرض کرد و باید پذیرفت که ارگ بم در کنار راه اصلی یک دروازه داشته و قلعه بوده است. حتی در دورههایی که به دلیل رونق منطقه دیوار بزرگی با عنوان شهربست احداث شده، به ناچار روی آن حداقل چهار دروازه گذاشتهاند. بنا به دلایل بسیار، این بخش از شهر تا اواخر قاجار هرگز به صورت جدی پا نگرفت و هر بار به دلیلی شهر خارج از قلعه از بین رفته و مردم سکونت در قلعه را ترجیح دادهاند. به هر حال ارگ بم از این جهت، یعنی آخرین و کاملترین قلعهشهر در نوع خود، چه به لحاظ الگوهای معماری و چه به لحاظ دورههای متعدد ساخت و ساز، موزهای از تاریخ معماری ایران است. در این شهر الگوی مسجد ایواندار شبستانی، تکیه، بازار سرپوشیده، کاروانسرا، مسکن درونگرا با پیچیدهترین و سادهترین اشکال، مسکن کوشک، چهارصفه، اصطبل، سربازخانه، حمام و... وجود دارند. دیوارهای تاریخی ارگ و بخشی از پیهای خانهها حداقل مربوط به دورهٔ اشکانی است یا به صورت عامتر میتوان گفت به پیش از اسلام تعلق دارد. مسجد جامع بنا به نظر پروفسور پوپ متعلق به قرن دوم هجری است و به دورهٔ صفاریان تعلق دارد. در این مسجد آثاری از دورهٔ سلجوقی، صفوی، افشار و قاجار وجود دارد. محراب گچبری شبستان مسجد تاریخ ۱۱۶۴ هجری قمری، یعنی زمان حکومت شاهرخ از جانشینان نادرشاه، را بر خود دارد. اصطبل متعلق به دورهٔ سلجوقی است و زورخانه نیز به همین دوره؛ کاروانسرا از جمله ابنیهٔ متعلق به دورهٔ صفویه و خانهٔ حاکم نیز با تغییراتی متعلق به دورهٔ زندیه به همین دوره تعلق دارد. عمارت چهارفصل در دورهٔ زندیه و مدرسهٔ میرزا نعیم، برج حاکم و تکیه نیز در دورهٔ قاجار ساخته شدهاند. با جستجو و حفاری در پیهای ابنیه احتمال یافتن ابنیهای متعلق به پیش از اسلام نیز وجود دارد.
و آخر اینکه ارگ بم مجموعهای پایانناپذیر از فرمهایی است که فارغ از عملکرد و تاریخ آن، در نوع خود بینظیرند، و ترکیبهای حجمی آنها از هر زاویهای در حد کمال و نهایت زیباییاند. در ارگ تکرار و تنوع در کنار هم ترکیبهای بینظیری ساختهاند که ما در زندگی خود چندان به آنها عادت نداریم، و شاید این یکی از رمزهای جذابیت بیپایان ارگ بم بهعنوان دنیایی از فرم باشد.
پس از زلزله
از کیلومتر پنجم مانده به شهر باور نمیکنید که آمده باشد. همه چیز سالم است. خانههای خشتی حداکثر ترکی روی دیوارها دارند. اما با ورود به شهر هرچه به مرکز شهر نزدیکتر میشوید به صحنههای عجیبتری برمیخورید. انگار شهر بمباران شده. بسیاری از خانههای خشتی و ساختمانهای آجری با اسکلت فلزی فروریختهاند. در میان برجاماندهها هم ساختمانهای خشتی هست و هم فلزی. بعضی از طاقهای خشتی حتی ترک نخوردهاند، در حالی که خانهٔ خشتی دیگری در همسایگی دیواری به ارتفاع نیممتر هم ندارد.
با اینکه بارها به بم آمدهام، اما شهر دیگر آشنا نیست. به ناچار با پرس و جو خیابان منتهی به ارگ را پیدا میکنم. انگار مرکز زلزله زیر ارگ بوده است. از ورودی آن چیز زیادی باقی نمانده؛ در واقع هیچ چیز باقی نمانده است. به خصوص به این دلیل که برای بیرون آوردن چند نفری که زیر کوهی از خاک و خشت مدفون شدهاند تخریبهای دیگری نیز کردهاند. دو قطعه کاهگل مدور و بزرگ تنها نشانهٔ برجهای دو سوی ورودی است.
از راهی که شبیه راههای مالرو است به روی بارو میروم که تقریباً نیمی از آن فروریخته و هستهٔ چینهایاش به خوبی نمایان شده است. ورودی را، که دیگر عبور از آن غیرممکن است، دور میزنم. حالا روبهروی بازار هستم. راهی که بازار بوده است در میان این تل خاک نمیتوانستم بشناسمش. دیوارها همه فروریختهاند. به زحمت چهارسوق را تشخیص میدهم. در نزدیکی چهارسوق دو حجره، که در و پنجرهٔ چوبی دارند، به طرز حیرتآوری سالم ماندهاند. حداکثر چند ترک روی دیوار آنها هست.
به تکیه میرسم. حیاط باز تکیه اولین جایی است که کف قدیمی را میتوان دید. ظاهر تکیه امیدوارکننده است. ضلع جنوبی، بهرغم وجود ترکها، فرونریخته است؛ ضلع غربی هم تخریب شده است. دوباره به مسیر اصلی بازمیگردم. کاروانسرا قابل تشخیص نیست.
باروی دوم و برجی که نقش و نگارهایش را از سایر برجها متفاوت میکرد، و برجی که شبیه برجهای ایلامی بود، فروریخته است. باروی کنار اصطبل چنان درهم کوبیده شده که انگار از زیر منفجر شده است. همین جا میتوان وارد حیاط اصطبل شد. جبههٔ غربی ۳۰ درصد و جبههٔ شمالی ۴۰ درصد تخریب شده است. عجیب اینجاست که آبانبار مرکز حیاط حتی ترک هم برنداشته، انگار همه جا زلزله آمده جز اینجا. از ورودی شمالی اصطبل خارج میشوم. کوچهای که به سمت غرب بالای ورودی حاکمنشین میرود سالم، ولی کف سنگفرش کوچه ترک خورده است. دور میزنم. سر در ورودی سربازخانه کاملاً سالم است. نمیتوان دریافت چرا بعضی جاها نابود شده و بعضی جاها حتی ترک جدی نخورده است.
از زیر دو چشمه طاق سالم عبور میکنم. دیدن حیاط سربازخانه خوشحالم میکند. مجموعهٔ سربازخانه شاید کمتر از ۲۰ درصد آسیب دیده باشد. جبهههای شمالی و جنوبی در وضعیت بهتری هستند. دیوارهایی که جهت شرقی-غربی دارند سالمتر ماندهاند. شاید جهت زلزله باعث این تفاوت بوده است.
از ضلع شرقی، از زیر طاق ارتباطی که فرمانده را با سربازخانه برقرار میکرد، به سمت خانهٔ فرمانده میروم. بدنهٔ شرقی سربازخانه لطمه دیده است. از طریق دالان ورودی خانهٔ فرمانده، که تقریباً سالم مانده، به هشتی میرسم. هشتی هم وضعیت خوبی دارد؛ منظورم از خوب این است که انگار سنگینی در آنجا نیامده است. اما با ورود به حیاط خانهٔ فرمانده نظامی با صحنهٔ عجیبی روبهرو میشوم. از خانهٔ فرمانده تقریباً چیزی باقی نمانده است. ۹۵ درصد تخریب حداقل برآورد قابل قبول برای خانهٔ فرمانده نظامی است.
از بالای خرابههای این بنا باروی سوم دیده میشود. باروی سوم، برخلاف باروی دوم و چهارم، در وضعیت بهتری است و حتی کنگرههای بالای آن در برخی جاها مانده است. از زیر خشتهای فروریخته، پایهٔ برجهای باروی چهارم دیده میشود. با همین بهمن خشت و گل خود را به خانهٔ حاکم رساندن امکانپذیر نیست. روی بام سربازخانه بازمیگردم و از طریق راه سنگفرش باروی غربی سعی میکنم خود را به عمارت چهارفصل برسانم. ۱۰ متر مانده به آن راه مسدود میشود. اما آنچه از ساختمانهای حاکم، برج دیدهبانی و عمارت چهارفصل دیده میشود حکایت از تخریب ۸۰ تا ۹۰ درصدی خانهٔ حاکم دارد. دیوار شمالی گچکاری شده سالمترین بخش باقیمانده از آن بنای دیدنی است. از چهار طبقهٔ برج دیدهبانی یک طبقه پابرجاست، که آن هم آسیب زیادی دیده است. از عمارت چهار فصل، از جایی که من ایستاده بودم، تنها پلانی به ارتفاع کمتر از یک متر دیده میشد. حمام حاکم را به هیچ وجه نمیشد دید، ولی با توجه به اینکه حمام زیر خانهٔ حاکم قرار گرفته بود امکان دارد سالمتر باقی مانده باشد. از این بالا کنارمحله پیداست؛ از آنجا که هم خانهٔ سالمی نداشت، تغییر چندانی در آن دیده نمیشود.
به سمت پایین بازگشتم. پس از عبور از دیوار نابود شدهٔ شرقی اصطبل خود را به دروازهٔ حاکمنشین رساندم. دروازه حدود ۹۰ درصد سالم مانده است. از سمت دروازهٔ حاکمنشین به سمت دروازهٔ کتکرم میروم، که به شکل حیرتآوری سالم است. انگار بخت کرم تا امروز هم کارایی داشته است. از سمت دروازهٔ حاکمنشین به سمت ساباط خانهٔ یهودیها بازمیگردم. ساباط هست، ولی مرمتهای سالهای اخیر در خانهٔ یهودیها نابود شده است. به همین دلیل عبور از زیر ساباط دشوار است. از طرف تکیه به سمت مسجد جامع حرکت میکنم. چند متر جلوتر دیوارهای مخروبه راه سنگفرش را مسدود کردهاند. از روی خرابههای خانههای اطراف به یک دوراهی میرسم. تابلوی راهنما از یک سمت جهت مسجد جامع و مدرسهٔ میرزا نعیم را نشان میدهد و از سوی دیگر بازار و تکیه را، که دیگر هیچکدام یا وجود ندارند یا تنها بخش کوچکی از آنها باقی مانده است.
کوچه را به سمت مسجد جامع ادامه میدهم. تعجبآور است: جز در ورودی مسجد جامع تقریباً هیچ چیز از آن باقی نمانده، انگار همه چیز به آسمان پرتاب شده و در اطراف فرود آمده است. مسجد جامع، قدیمیترین بنای مجموعه و از معدود آثار دورهٔ صفاریان، دیگر وجود ندارد. اگر در برجاماندهای ورودی و یک نیمهجرز از محل چاه صاحبالزمان را به حساب آوریم، میتوانیم بگوییم ۹۹/۵ درصد آن از بین رفته است. اما مدرسهٔ میرزا نعیم، روبهروی مسجد جامع، وضعیت بهتری دارد. اگر از خرابی بخشی از حجره بگذریم، در سایر حجرهها وضع بهتری است. ضلع شمالی هم وضعیت بدی ندارد، اما ضلع جنوبی به کلی تخریب شده است. حدود ۹۵ درصد از دو ضلع جنوبی و غربی از بین رفتهاند. سه ضلع بادگیر آن کاملاً فروریخته. به سمت خانهٔ اعیانی میروم. برآورد ۷۰ درصد تخریب، خوشبینانهترین برآورد است. از طرف مجموعهٔ خانههایی که دفتر میراث فرهنگی بود، راه ادامه پیدا نمیکند.
نگاهی به مرمتهای اخیر
طرح احیا و طرح مرمت در قالب نقشهٔ سازی موجود نیست. آنچه انجام شده ادامهٔ تکنیک گذشته بوده و از فرصت مناسب مرمت و بازسازی برای استحکام استفاده نشده است. تغییرات عمدهای در شکل ورودیها و سایر اجزا داده شده است. بهعنوان نمونه تصویری از قبل و بعد از مرمت دروازهٔ اصلی را میتوان بهخوبی مقایسه کرد. قوس قطاع دایرهٔ ورودی به قوس جناقی یا نوکدار تبدیل شده و در قسمت بالا تزئینات برجستهای با کاهگل اجرا شده که اصلاً وجود نداشته است. تکرار کنگرهها در بالای همهٔ برجها جای سؤال دارد. تعداد زیادی از سوراخهای روی برجها پر شدهاند. اتفاق دیگر برخورد یکسان با ابنیهای از دورههای مختلف است که موجب شده این تفاوت در روشهای اجرا، که قطعاً در دورههای مختلف وجود داشته، در زیر لایهای از کاهگل و شمشهگیریهای گچی مدفون شود و به نظر برسد کل ارگ در یک زمان ساخته شده است. سایر برجها، که فاقد چنین تزئیناتی بودهاند، نیز تسری داده شده است.
آنها که در تار و پود خشتهای ارگ به زندگی تاریخی ادامه دادهاند، منتظر تصمیم درست ما هستند.








